Mittwoch, 25. Januar 2012

تاریخ اسلام : بنی نضیر؟ اراضی و اموال یهودیان مجددا به دست نماینده خدا غصب می شود . از سیامک ستوده

محمد که اکنون در مدینه با تکیه بر نیروی مسلح خود . به نیرو زورگو ستمگری تبدیل شده است
و هیچ چیز نمی تواند او از پیش برد مطامع زورگویانه اش باز دارد  پس از اموال بنی قٌینُقاع این بار
قصد چپاول بنی نضیر یکی دیگر از قبایل یهود را می کند.و بنی نضیر همان قبیله ای است که
ابوسفیان در راه باز گشت از جنگ احد شب را به مهمانی نزد انان می ماند.و این بار بهانه محمد
عدم پذیرش در خواست او از طرف بنی نضیر برای پرداخت خون بهای دو قتلی است که یکی از
یاران محمد به ناروا انجام داده است .و

داستان از این این قرار است که محمد در ماه صفر 4 ماه پس از جنگ احد به توصیه ابو بن مالک
از روسای اهل نجد یک گروه 42 نفره از مسلمانان را برای ترویج اسلام به آن منطقه می فرستد.
ولی بلافاصله پس از از رسیدن آنها به نجد همه آنها بجز یک نفر که قادر به فرار می شود به دست
عامر بن الطُفیل یکی دیگر از روسای نجد کشته می شوند .فرد فراری که نامش عمرو بن اُمیه بوده در
راه بازگشت دو تن از اعضای قبیله بنی عامر را به اشتباه و به ظن این که از توطئه کنندگان اند می کشد
محمد که به خاطر قرارداد دوستی بنی عامر و به نقلی با آن دو مرد ناچار به پرداخت خونبها به انان می
باشد با گرو هی از افراد خود نزد بنی نضیر می رود تا از انها سهم خون بها بگیرد .البته معلوم نیست که
چرا محمد انتظار دارد بنی نضیر خون بهای قتلی را که افراد وی مرتکب شده اند بپردازند؟
طبری می گوید:و
چون میان بنی عامر و بنی نضیر پیمان بود . در حالی که به نظر نمی آید این موضوع بنی نضیر را مواظف
به پرداخت خون بها سازد . ابن هشام علت را در این می داند که قوم بنی نضیر .. با سید علیه
عهد داشتند

و مقدسی نیز علت را در این می داند که در پیمانی که میان ایشان و پیامبر بود چنین آمده بود که یکدیگر
را مددکاری و یاری و فریاد رسی کنند و طرفین سختی های یکدیگر را متحمل شوند . که در این موارد نیز
معلوم نیست منظور ابن هشام و مجلسی کدام پیمان آست؟ پیمان مدینه ؟ در پیمان مدینه آمده بود هیچ
کس مسئول خطای متحد خود نیست بنابر این معلوم نیست چرا بنی نضیر باید جور خطای یاران محمد را
بکشد . به علاوه طبق قرار داد مدینه هر قبیله می بایست خون بهای خود را خود بپردازد چنان که در
قرارداد نیز قید شده بود که مهاجرین قریش بنابر رسوم خویش خونبها را در میان خود می پردازند و یهودیان
مسئول مخارج خودند و مسلمانان نیز مخارج خود را خود می پردازند از طرف دیگر و مهم تر از همه این است
که با تجاوزات محمد به قبیله بنی قینقاع غارت اموال واداشتن شان به ترک دیار و خانه و زندگی خود و بعد
ترور دلخراش و جنایتکارانه کعب بن اشرف شاعر بنی نضیر از جانب مادری و ابو رافع تاجر یهودی و بدتر از
همه صدور فرمان قتل یهودیان باز هم صحبت کردن از قرار داد و عهد توسط زور گویانه محمد بیانگر چیز دیگری
نیست . کعب این اشرف شاعر بنی نضیر بود و اگر قرار بود به کسی خون بها بدهند این محمد بود که می
بایست به بنی نضیر خون بها می داد . بنابراین چنان که در بالا مشاهده کردیم تناقض گویی مورخین اسلامی
در توضیح علت در خواست خون بها از بنی نضیر دلیل کافی بر بی پایه بودن این در خواست و ساختگی بودن
علل ادعایی مسلمین برای حقانیت آن می باشد

البته مورخین همگی می گویند که سران بنی نضیر پس از آن که محمد از آن ها سهم خون بها می خواهد
قبول کرده و از او می خواهند که پشت در منتظر آنان بماند . ولی اکنون که محمد به یک باجگیر گردن کلفت
و بیرحم تبدیل شده چه کسی می تواند به او نه بگوید . برای همین هنگامی که محمد و یارانش منجمله
ابوبکر عمر علی و اُبیّ که علیرغم واقعه مسجد به خاطر نفوذش محمد هنوز با او محتاطانه رفتار می کند
در کوچه کنار دیوار منتظر می نشینند نضیریان قصد کشتن وی را می کنند . خود این موضوع نشان می دهد
که رابطه یهودیان با محمد در اثر اعمال قانون شکنانه و با توجه به این عوامل می توان گفت که در این جا نیز
مانند مورد بین قینقاع حقیقت عبارت از این بوده که محمد در پی چپاول بنی نضیر مترصد یافتن بهانه ای بوده
است که آن را با به قتل رسیدن دو تن از اعضای بنی عامر به دست می آورد و بدون هیچ دلیلی از بنی نضیر
می خواهد که به خاطر هم پیمانی با او در پرداخت خون بها شریک وی شوند. سران بنی نضیر نیز که درد و
قصد محمد را می دانند به جای کلنجار رفتن با وی شور و مشورت در مورد در خواست وی را بهانه کرده طرح
قتل او را می ریزند

طبری می گوید هنگامی که محمد و یارانش در انتظار تصمیم گیری یهودیان در کوچه پشت به دیوار نشسته
بودند نضیریان با هم خلوت می کنند و می گویند هرگز این مرد را چنین نمی یابند .. کی می تواند از بام این
خانه سنگی بیندازد و او را بکشد و ما را آسوده کند . یکی از یهودیان به نام عمر و بن حجش بن کعب گفت
من این کار می کنم و برفت که سنگ را بیندازد

البته معلوم نیست محمد که در آن جلسه حضور نداشته چگونه از گفتگوهای ان ها مطلع می گردد. چرا که
بلافاصله بر می خیزد و بی آن که به دیگران بگوید صحنه را ترک می کند و به این ترتیب از مهلکه جان سالم
بدر می برد . خود او می گوید که در همان لحظه جبرئیل او را از اصل ماجرا خبر می کند . ولی ما می دانیم
که محمد زمانی به جبرئیل متوسل می شد که یا می خواست مطامع شخصی و نامشروعش را از دیگران
مخفی داشته به حساب او بگذرد و یا گره پاسخ به سئوالی را که خود نمی تواند جواب دهد با توسل به او
باز نماید . بنابر این پاسخ محمد نه تنها معضل ما را حل نمی کند بلکه اساسا ما را به اصالت داستان توطئه
یهودیان بر علیه او مظنون هم می سازد و به این ظن می اندازد که شاید داستان توطئه سوء قصد به جان
محمد اساسا ساختگی و صرفا پیش در آمدی برای توجیه غیبت او و در کل بهانه ای برای حمله به نضریان
بوده است نقل ابو هُریزه از حوادث آن روز نیز این مسئله را تایید می کند . وی می گوید

ما در مسجد بودیم که پیغمبر خدا آمد و گفت : به طرف یهود برویم . لذا ما با او رفتیم تا به بیت المدرس
رسیدیم پیغمبر در آن جا ایستاد و آن ها را صدا زد و گفت : ای جمع یهود! به خدا تسلیم شوید ( اسلام
را بپذیرید ) و شما در امان خواهید بود ! آن ها گفتند : ای ابوالقاسم پیام خدا را دادی پیغمبر خدا سپس
به آن ها گفت من همین را می خواهم اسلام را بپذیرید و در امان خواهید بود. آن ها گفتند : تو پیام خود
را دادی ای ابوالقاسم . آن گاه پیغمبر خدا به آن ها گفت : من همین را می خواهم و برای بار سوم کلامش
را تکرار کرد و ادامه داد: بدانید که زمین از آن خداست و من می خواهم که شما را از این خاک بیرون کنم
بنابراین هرکس از میان شما که مالی دارد باید آن را بفروشد . در غیر این صورت بدانید که این زمین به خدا
تعلق دارد و پیغمبرش

بنابراین بنا به نقل ابو هریره اساسا داستان طور دیگری بوده است . و اما حالت دیگر می تواند این بوده باشد
که محمد از رفتار یهودیان در نگاه داشتن وی در خارج از قلمه به جای دعوت دوستانه او به داخل مشکوکشده
است و از ترس جان خود و برای جلوگیری از عکس العمل و حرکت همرا هانش که می توانسته باعث سر و
صدا و مطلع شدن یهودیان از قصد فرار او گردد بی آن که به دیگران یارانش چیزی بگوید به تنهایی محل را ترک
کرده باشد و بعد برای توجیه ترس و حساسیت بیش از اندازه خود نسبت به حفظ جانش که در فرهنگ شجاع
پرور عرب بدوی منجمله پیروان محمد قابل قبول نبوده داستان ساختگی توطئه بر علیه خود را جعل کرده باشد

خود یاران محمد نیز که از غیبت ناگهانی وی متعجب می شوند پس از آن که او را در مدینه می یابند با تعجب از
او سؤ ال می کنند : یا رسول الله چه حالت افتاد که از پیش یهود بیرون آمدی و ما را خبر نکردی که او داستان
خبر آوردن جبرئیل را برای آن ها بازگو می کند
در ضمن این حادثه در صورتی که درست باشد روحیه محتاط و محافظه کار محمد را نیز بر ملا می سازد . به هر
حال پس از این واقعه محمد که اکنون بهانه خوبی برای غارت اموال بنی نضیر پیدا کرده است باز می گردد و
قلعه بنی نضیر را محاصره می کند طبری می گوید
پس از آن پیمبر با یاران خویش سوی بنی نضیر رفت که در قلعه ها حصاری شدند و پیمبر بگفت تا نخلهایشان را
قطع کنند و آتش بزنند و یهودیان بنگ زدند که محمد تو از تباهکاری منع می کردی و از تباه کاران عیب می گرفتی
پس بریدن و سوزانین نخلها برای چیست؟؟
ابن هشام نیز نقل می کند
و سید علیه السلام بفرمود تا آن درختهای خرما می بریدند و ایشان از سر قلعه آواز می دادند که محمد تو دیگران
می فرمانی که فساد مکنید و خود چرا می کنی
البته محمد قبل از آن که دست به محاصره بنی نضیر بزند توسط محمد بن مسلمه از قبیله اوس متحد بنی نضیر
برای آن ها پیام می دهد که ده روز وقت دارند که اموال و سلاح های خود را به جا گذارده محل زندگی خود را
برای همیشه ترک نمایند
جالب است که وقتی مسلمه پیام محمد را برای آنان می آورد بنی نصیریان که به او اعتراض می کنند که هر گز
فکر نمی کردیم یکی از مردم اوس که متحد بنی نضیر بودند از من برای ما چنین پیامی بیاورد او نیز در جواب می
گوید: دل ها دگر گون شده و اسلام پیمان ها را از میان برده است که اشاره ای است به زیر پا گذاشته شدن
قرار داد مدینه توسط محمد و از میان رفتن آن یعنی همان چیزی که در بالا به آن اشاره شد

به هر حال بنی نضیر از قبول در خواست محمد امتناع می ورزد . چرا که اُبّی مخفیانه برای آنان پیغام می فرستند
که تسلیم نشوید که ما در کنار شمائیم و اگر از قلعه های خود بیرون بیائید محمد همه شما را گردن می زند
در ضمن آن ها را امیدوار می کند و به آن ها می گوید که قبیله دیگر یهود یعنی بنی قریظه و همچنین قبیله
غطفان غطفان همان قبیله ای است که محمد پس از جنگ بدر و قبل از محاطره بنی قنقاع به روایتی آنان را به
همراه بنی سلیم مورد غارت قرار می دهد

متحد آنان به آن ها خواهند پیوست بر این اساس است که حیی بن اخطب سرکرده بنی نضیر تصمیم به مقاومت
می گیرد و برای محمد پیام می فرستد که ما محل خود را ترک نمی کنیم هر چه خواهی بکن
به این ترتیب بنی نضیر محاصره می شود و پس از 15 روز مقاومت وقتی که علی رغم وعده اُبی و غطفان از هیچ
جا به آنان کمک نمی رسد برای حفظ جانشان ناچار به تسلیم می شوند طبری می گوید

وقتی نضیریان با زن و فرزند و مال می رفتند دف و مزمار می زنند و چنان با فجر و گردن فرازی می رفتند که نظیر
آن ندیده بود از بنی نضیر کس مسلمان نشد مگر یامین عمیر و ابوسعدبن و هب که مسلمان شدند و اموالشان
محوظ ماند
آنان از نفرت به حقی که از محمد و ستم گری های وی داشتند قبل از رفتن خانه های خود همه به دست خود
خراب می کردند و درها می شکستند و رخنه ها در آن می کردند از بهر آن که تا مسلمان را از آن راحتی نبود
بعد از آن چون این ها کرده بودند هر چهار پای که در قلعه بود بر گرفتند و زن و فرزند در پیش کردند و بیرون امدند
و بعضی به خیبر رفتند و بعضی به شام و آن جایگاه مقام کردند
طبق اکثر روایات اهل بنی اجازه می یابند که تنها زنان و فرزندان شان را با خود ببرند و مال و سلاح شان از ان
پیمبر شد . هر چند طبق روایتی اموال شان را نیز با خود می برند و به گفته ای محمد به هر سه نفرشان یک
شتر و یک مشک داد یا طبق گفته زهری به آن ها اجازه داد که هر کدام بار یک شتر ببرند اما سلاح نبرند

با غارت بنی نضیر باز هم به ثروت محمد اضافه می شود . او با آوردن آیه ای همه غنائم را به دستور خدا به
شخص خود اختصاص می دهد به این دلیل که کسی برای به دست آوردن آن ها جنگی نکرده است
آن چه را خدا از مال آن ها یهودیان بنی نضیر رسم غنمیت باز داد متعلق به رسول است که شما سپاهیان
اسلام بر آن هیچ اسب و استر نتاختید و آزار نبرد نکشیدید

در میان غنائم منجمله 50 عدد کت مردانه 50 کلاه خود و 340 شمشیر وجود داشت که همه آن ها به محمد
تعلق گرفت به علاوه زمین های بنی نضیر و باقی مانده درختان خرما که چون مانند غنائم دیگر جنگی به خاطر
ان ها رخ نداده بود همگی به محمد فرمانده سپاه فاتح تعلق گرفت که او داوطلبانه آن ها را میان مهاجرین
که اموال خود را در مکه جا گذاشته و منبع در آمدی نداشتند و چند نفر از مسلمانان غیر مهاجر تقسیم می کند
البته وی سهم خود را نیز از زمین های مزبور و البته بهترین قطعات در میان درختان نخل که به گشت جو اختصاص
داشته اندفراموش نمی کند
به تدریج که بر ثروت محمد افزوده می شود تعدادزنان وی نیز فزونی می گیرد . پس از جنگ احد محمد چهار مین
زن خود زینب خزیمه و اکنون پنجمین زن ام سلمه را که هر دو 30 ساله و شوهران شان در جنگهای بدر و احد
کشته شده بودند به عقد خود در می آورد و زندگی فقیرانه اولیه اش رونق بیشتری می گیرد

غارت بنی نضیر و آواره کردن آنان خشم یهودیان و دیگر اعراب را بر علیه محمد بر می انگیزد . شعر شاعر یهود
سماک بن خرشه که از قتل کعب بن اشرف و اخراج بنی نضیر بر افروخته شده است این خشم و نفرت از محمد
را نشان می دهد

از وقتی لاف زدی و برای تو این چیزی جز لاف نیست که کعب بن اشرف را به قتل رساندی و آمدی و او را در
سپیده دم کشتی هم او را که قادر به خیانت و پیوستن به دین زشت تو نبود شاید که شبها و بخت ها برگردند
و انتقام خود را برای حمله به بنی نضیر و اخراج شان و انداختن درختان خرمایشان قبل از برداشت محصول که
نام ان را عدالت و درستی گذارده ای از تو بگیرند
اگر من زنده بمانم با نیزه های آماده و شمشیرهای صیقل یافته
که در داستان جنگجویان حامی شان خواهند بود به ملاقات تو می آئیم آن ها به هنگام رویارویی با دشمن یک
لحظه هم در کشتار شان تردید نخواهند کرد
سخر ابوسفیان و یارانش در کنار مردم می ایستند او مانند شیر کوه ترج که از آشیان خود دفاع می کند هرگز
به هنگام حمله بر دشمن دچار ضعف نمی گردند و همچون فرزند صحرا که با قامتی قدرتمند طعمه اش را در
هم می کوبد محمد برای توجیه عمل ستمگرانه خود سوره الحشر و تمام 24 آیه آن را می آورد و اقدامات خود
را مطابق خواست خدا قلمداد می کند

هرچه در زمین و آسمان هاست همه به تسبیح و ستایش یکتا خدای عالم که مقتدر و حکیم است مشغولند
اوست خدائی که برای نصرت اسلام کافران اهل کتاب را برای اولین بار همگی را از دیارشان بیرون کرد
و در دلشان از سپاه اسلام ترس افکند تا به دست خود و به دست مومنان خانه های خودشان را ویران کردند
ای هوشیاران عالم از این حادثه عبرت گیرند این آوراگی آنها از وطن برای این بود که آنان با خدا و رسول سخت
مخالفت و دشمنی کردند آن چه از درختان خرما را که در دیار یهود بریدید و آن چه را بر پا گذاشتید همه به امر
خدا و برای خواری و سرکوبی جهودان فاسق نابکار بود ای رسول ما آنان که به ظاهر مسلمان شده با خدا
نفاق ورزیدند نبینی که با برادرانشان دشمنان اسلام و همان یهود اهل کتاب که کافر شدند در پیوسته گویند
اگر شما از دیارتان اخراج شدید البته ما هم به همراهی شما خارج خواهیم شد

Montag, 16. Januar 2012

ساعاتی به غروب مانده است ( نوشته از ب.رمزی)

دومین ماه پائیزی درختان برگ هایشان را زرد کرده اند
بلندگوهای نصب شده در چهار گوشه میدان ناگهان به صدا در آمدند
توجه ! توجه !.و
ملت قهرمان و شهید پرور ! تا ساعتی دیگر یکی از اشرار طبق حکم صریح قانون اسلام قصاص شده
و در این میدان در ملاء عام بدار آویخته خواهد شد
جرم او دزدی و قتل مامور نیروی انتظامی است . او مفسد فی الارض است

بعد از چند لحظه از سمت شمال جرثقیلی وارد میدان شده در وسط آن توقف کرد
به دنبال آن تعدای خودروی نیروی انتظامی وارد میدان شدند
فرمانده ماموران از اتومبیل خود پیاده شده به طرف جرثقیل رفت
یکی از ماموران هم دوان دوان به دنبالش ( در حالی که بلند گوی دستی را حمل می کرد )و
فرمانده از جرثقیل بالا رفته روی کفی آن دست به کمر ایستاد
مامور بلند گو بدست نیز خود را به کنارش رساند
کم کم تعداد بی شماری آدم دور میدان حلقه زدند
فرمانده به مامور بغل دستی خود اشاره کرد : سریع باش بلندگو را آماده کن باید کار را سریع تمام
کنیم و بریم

پچ پچ در میان مردم پیچید و هر کسی کنجکاوانه از بغل دستی اش می پرسید
چی شده ؟
چیه دادش چه خبره می دونی چی شده ؟
مثل اینکه یه نفر رو می خواهند دار بزنند
برای چی آدم کشته ؟
نمی دونم مثل اینکه
دیگری که کنار آن دو ایستاده بود بمیان صبحت های آنها پریده و گفت : نه بابا بالاتر از این حرفهاست
یعنی چی؟
مگر نشنیدی تو بلند گو می گفت مفسد فی الارض
مفسد فی الارض دیگه چیه
یعنی روی زمین فساد کرده
آخه چی کار کرده که فساد روی زمین شده اینا که تو حکومتند فساد شون دنیارو برداشته

یکی دیگر از تماشاچی ها پرید وسط که
می بخشید اقا شما نمی فهمید این قانونه که بهتر می فهمه ! و
دیگری جواب داد: و
قانون قانون دیگه
خوب می دونم منظورم کیه ؟؟ چی کاره هست ؟؟
اون یه کتابه !!و
آها کتاب کتاب چطوری می فهمه که ما آدمها نمی فهمیم ؟؟
شما مثل اینکه مشکل دارید؟؟؟
با کی ؟؟
با خودت

نه آقا من با خودم مشکل ندارم شما گفتید قانون بهتر می فهمه من هم پرسیدم قانون کی؟
شما می گین :: یه کتابه

خوب منم می پرسم چطور یه کتاب بهتر از من و شما می فهمه ؟؟
قانون می گه هر کی آدم کشت باید قصاص بشه
دیگری پرسید قصاص یعنی چی ؟؟؟
یعنی اینکه اونم باید کشته بشه جان در برابر جان
چرا باید این کار را کرد؟؟
برای اینکه جلوی جرم و جنایت گرفته بشه جلوی فساد گرفته بشه
این چه قانون مسخره نیه که برای اینکه جلوی قتل گرفته بشه خودش قتل می کنه
پیر مردی که بی اختیار صحبت های آنها را می شنید رو به آنها کرده گفت : و
صد سال پیش نه اینقدر فساد بود نه اینقدر قتل
چطور شده از موقیعکه این کتاب قانون آمده هم فساد زیاد شده و هم قتل ؟؟
فرمانده نیروی انتظامی میکروفون را در دست گرفته چند بار به آن فوت کرد با صدای بلندی که به فریاد
می ماند شروع به صبحت کرد
امروز یکی از اشرار شهر که امنیت شهر رو به هم ریخته طبق قانون مجازات اسلامی در ملاء عام بدار
آویخته میشه تا درس عبرتی باشه برای بقیه
از میان جمعیت یکی فریاد زد : و
مگه بقیه هم می خواهند اشرار بشند؟؟
فرمانده با دست اشاره کرد تا محکوم را بیاورند . و
در حالیکه دست های او را را از پشت بهم بسته بودند از خودروی نیروی انتظامی پیاده کرده و بطرف
جرثقیل هدایتش کردند
جوانی بود حدود بیست و پنج ساله با قدی متوسط

بهمن سال1360
سکوت مرگباری فضای راهرو حاکم بود و سرمای زمستان سنگینی آنرا دو چندان می کرد
شعاع نور ملایمی از سوراخ قفل عبور کرده و در دل تاریکی اطاق پر تو افشانی می کرد که نشان از آغاز
روز را داشت

امروز حس عجیبی در وجودش موج می زد دوست داشت یک بار دیگر تمام خاطر اتش را مرور کند
چشم هایش را بست تا آنجا که حافظه اش یاری می کرد به گذشته برگشت به محله نوروزی به
کوچه باریکی که خانه شان در انتهای آن بود
همیشه یک دوچین بچه در محله در حال بازی کردن بودند . دختر و پسر بچه هایی که مثل خود او از
خانه های تنگ و کوچک بیرون زده بودند تا در هوای آزاد محله بی دغدغه به بازی گرگم به هوا سوک
سوک نون بده کباب ببر و یا گاهی هم بازی فوتبال که همیشه آخرش با شکستن شیشه پنجره ای
همراه بود و با داد وقال پیرزن همسایه و بالاخره از کوچه جمع شدن و یک کتک جانانه از مامان خوردن
بی اختیار به یاد بازی عمو زنجیر باف افتاد دختر ها با پسر ها دست در دست هم حلقه زده با هم
می خواندند
عمو زنجیر باف
بله زنجیر منو بافتی ؟؟
بله
پشت کوه انداختی ؟؟
بله
چی چی آوردی ؟؟
نخود و کشمش
با خودش اندیشید
آره عمو زنجیر باف واقعا زنجیر ها رو بافته بود و امروز به هر جوانی که صدایش را بلند کرده بود تا سهمش
را از نخود و کشمش ها بخواهد یک زنجیر بسته بود
از محله بیرون رفت به یاد روزهایی افتاد که همراه خانواده اش عازم سفر نوروزی می شدند با چه شور
و شوقی سوار بنز 190 پدر می شدند و همه چیز بخوبی پیش می رفت دیدن مناظر کنار جاده استراحت
پدر در توقف کنار جاده و لقمه های خوشمزه ای که مادر برایشان آماده می کرد تا رفع گرسنگی کنند و
باز دو باره راه می افتادند . دیدن شهرهای شمالی بخصوص شهر انزلی برایش خیلی لذت آور بود
مخصوصاً وقتی روی پل می رسیدند از آنجا می توانست کشتی ها و قایق های لنگر انداخته در بندر را ببیند

وقتی از کنار دریا می گذشتند بچه ها اصرار می کردند که
پاپا تورو خدا نگهدار یه آبتنی کنیم
پدر که خود هم برای این کار بی میل نبود اما در مقابله مخالفت جدی مادر تسلیم شده راهش را ادامه
می داد
باید برای سال تحویل همه حمام کرده و لباس های نو آماده کنار سفره هفت سین مادر بزرگ می نشستند
حاج آقا هر سال رسمش بود دست می کرد توی جیب بغل کُتش و به هر کدام از آنها یک اسکناس دو تومانی
نو تاه نشده می داد
باید یکی یکی می رفتند صورت حاج آقا را ماچ می کردند
شب های عید مادر بزرگ نوه هایش را دور خود جمع می کرد تا قصه بگوئید و گاهی هم قصه های ترسناک
بدترین قسمکت مسافرت زمانی بود که به گردنه حیران می رسیدند . جاده ای پیچ در پیچ که تا نوک کوه
امتداد داشت با دره های عمیقی که پوشیده از ابرهای سفید و روان بودند
چقدر او و خواهرش از دیدن این دره های عمیق می ترسیدند چشمها یشان را می بستند تا از انجا عبور کنند
اما امروز در رویا ی خویش دیگر نمی خواست چشم هایش را ببندد می خواست انتهای آنها را ببیند و ابرهای
جاری در میان دره ها را تماشا کند
بوی نم بارانی را که از خاک و علف کنار جاده بر می خواست دو باره حس کند
مزه آش دوغی را که در کلبه های حصیری کنار جاده می فروختند را دوباره بچشد با خود اندیشد که
بر اساس کدام قانون کدام فرمان کدام حق عده ای بخود این اجازه را می دهند که او و هزاران مثل
او را از زندگی محروم کنند به چه جرمی ؟؟؟

Dienstag, 3. Januar 2012

باید به کشوری دل بندند

توده ای که در کشوری میزیند آنجا خانه ایشان است . باید به آن دل بندند به آبادیش کوشند در راه
آزادیش از تلاش باز نایستند و اینها را بایای خود شمارند . پرستش به میهن که گفته می شود
اینها ست . پرستش به میهن بهر کسی بایاست.
کوشش به آبادی زمین بایای ورجاوندی آدمیانرا است. آنگاه یک کشور هر چه آباتر و آراسته تر
بر خورداری مردم از زندگانی بیشتر

توده ای که تکه ای از زمین را به میهنی برگزیده در آن میزیند آن تکه زمین - یا اگر به نامش خوانیم
آن کشور از یک سو خانه ایشانست که در آنجا پا به جهان میگذارند میبالند و بزرگ میگردند به
زناشویی بر میخیزند زندگانی بسر میبرند . از یک سو نیز سرچشمه زیست ایشان است که خوراک
و نوشاک و پوشاک و گستراک و دیگر نیاز اکها را از خاک و آب و هوای آنجا میتوزند
اینست باید به آن کشور دل بندند و گرامیش دارند باید به آبادیش کوشند و بپیرایند و بیارایند باید در راه
آزادیش از تلاش باز نایستند و اگر نیاز افتاد جانبازی دریغ ندارند . باید اینها را بایای خود شمارند
بایا ییکه در نزد خدا پاسخ خواهند بود
بیست میلیون مردم یا بیشتر و کمتر که توده ای پدید آورده اند در یک کشور میزیند این معنایش آنست
که خواسته اند در زندگانی همدست و همدرد باشند و نیروها و کوششهای خود را روی هم ریزند و در
بسیج نیاز اکها و در نبرد با بدیها و بیماریها و گرفتاریها به هم یاوری کند
تو گویی فراهم نشسته اند و پیمانی در میان خود بسته اند که زندگی را با هم بسر برند و در برابر
پیشامدها و دشواریها یک رده ایستند و هر کسی از آنان در کار و کوشش نه تنها در بند خود بلکه در بند
همه باشد . این است معنی توده . ما اینها را در جای خود گفته ایم .. اکنون سخن در آنست که آن کشور خانه
  این توده و سرچشمه  زیست ایشان است که باید ارجش دارند و همدل و همدست به آبادیش کوشند . پرستش
به میهن که گفته می شود اینهاست . میهن ارجمندتر از خانه است و باید گرامیش داشت . پرستش به میهن بهر
کسی بایاست
آن آموز اکهایی که صوفیان داشته اند و نیکی را در خوار داشتن جهان و دامن در چیدن از خوشیها نشان
داده اند ..آن شعرهای بسیاری که خراباتیان ( خیام و حافظ و دیگران )سروده اند و جهان را هیچ و پوچ
شمارده اند آن راهنماییها که کیشها کرده اند و مردمان را از فهلیدن به زندگانی دلسرد گردانیده خشنودی
خدا را در یکرشته کارهای بیهوده و بیخردانهباز نموده اند اینها همه از نادانی و گمراهیست  همه از نشاختن
معنی جهان و زندگانیست . اینها پندار های پستی است که کسانی از خود به یادگار گذارده اند

آفریدگاری که مردمان را آفریده زمین را میهن ایشان گردانیده و آنچه مایه زندگانی و برخورداری است در
آن جا داده . از خوار داشتن جهان و از پوچ شناختن آن و از فهلیدن به کارهای بیهوده و بیخردانه کیشها
جز ویرانی زمین و دشواری زندگانی و بیبهرگی مردمان از خوشی و بر خورداری چه تواند بر خاست ؟؟
چنانکه گفته ایم >>کوشش به آبادی زمین بایای ور جاوندی آدمیان را است و هر توده ای باید در جای خود
به آن فهلیدن . آنگاه این به سود خود ایشان است و یک کشور هر چه آبادتر و آراسته تر بر خور داری مردم
از خوشیهای زندگانی بیشتر

Samstag, 24. Dezember 2011

دروغیست آنچه می گویند : آدمی نیکی نپذیرد (احمد کسروی)و

آدمی از گوهر جان :هوس و آز ورشک و خشم و کینه و خودنمایی و برتری فروشی و چاپلوسی و
ستمگری و دیگر خویهایی ناستوده را میدارد .و از گوهر روان دارای :فهم و اندیشه و خرد و شرم
و آزرم و اینگونه چیزهای بسیار ستوده میباشد

آنگاه این دو گوهر چون آخشیج یکدیگرند همیشه با هم در کشاکشند و چون یکی نیروگیرد آن دیگری
از نیروافتد .اینست هر کسی باید به نیرومندی روان و خرد خود کوشد و این بیش از همه با دانستن
آمیغهای زندگانیست . آن فرهنگی که بهر کسی بایاست اینست
دروغ است آنچه میگویند : آدمی نیکی نپذیرد

 آدمی از گوهر جان :هوس و آز و رشکو و خشم و کینه و خودنمایی و برترفروشی و چاپلوسی و
ستمگری و دروغگویی و پند اربافی و دیگر خویهای ناستوده را میدارد .خویهایی که بیشترش بیش
یا کم در جانوران نیز هست. گذشته از خودخواهی که سر چشمه کارهای اوست از گوهر روان نیز
فهم و اندیشه و خرد و شرم و آزرم و اینگونه چیزهای بسیار ستوده را میدارد. چیزهاییکه ویژه خود
اوست .گذشته از اندوه خواری و نیکخواهی با دیگران و آمیغ پژوهی و آبادی دوستی و دادگری که
سرچشمه کارهایش میباشد. از اینجاستکه در کالبد آدمی بدیها با بدیها توام گردیده
آنگاه این دو گوهر در آدمی چون آخشیج یکدیگرند همیشه با هم در کشاکشند که چون یکی نیرو گرفت
آندیگری از نیرو افتد . همچون دو کفه ترازو که چون یکی بالا رفت آندیگری پایین آید

کسی چون روانش نیرومند و خردش تواناست ناگزیر روان به جان فرمانداری کند و آنرا زیر دست
گرداند و از هوسها و خویهای ناستوده جلوگیرد و آنکس را بپیروی از آمیغها و لسوزی و نیکوکاری
با مردم وا دارد. ولی کسیکه روانش ناتوانست ناگزیر جان چیرگی کند و خویهای پست نیرو گیرد و
آنکس از آمیعا گریزان و از نیکیها بسیار دور باشد
این است راز نیکی یا بدی آدمیان از اینجاست که هرکسی باید به نیرومندی روان خود کوشد و این بیش
از همه با دانستن آمیغهای زندگانیست

این خود جستاریست که یک کسی چگونه نیکوکار و ستوده خیم گردد؟
دیگران ندانسته اند. ولی ما نیک میدانیم که جز در سایه نیرو مند گردیدن روان و خرد نتواند بود و
نیرومندی روان و خرد نیز بیش از همه با داشتن آمیغهای زندگی باشد .اینست هر کسی از زن و مرد و
پیر و جوان باید بامیغهای زندگی پردازد و معنی راست آدمیگری را شناسد . آن فرهنگی که بهر کسی
بایاست اینست . آنچه را که هرکسی باید یاد گیرد آمیغهایست
در فلسفه مادی چون از گوهر روان در آدمی آگاه بوده اند او را از هر باره با جانوران یکی شمارده اند از
اینرو نیکی پذیرش هم نشناخته اند
زیرا که جانوران نیگی پذیر نمیباشند . زیرا مون هیچ چیزی دیگری نتواند بود بارها دیده شده که سخن از
آدمی و از مون او رانده و گواه از جانوران و از مونهای آنها آورده اند . مثلا گفته اند: جنگ در نهاد آدمیان
نهاده شده و از آن جلو نتوان گرفت و از خروس و قوج از جنگجویی آنها گواه آورده اند

ما میگوییم : این لغزش دیگری از آن فلسفه است ..زیرا چنانکه گفته ایم: آدمی را بپای جانوران نتوان برد .
آدمی جز از جانورانست از آن سوی مامون آدمی را دیگر نمی گردانیم . آدمی نیکی و بدی هر دو را در
نهاد خود میدارد
در این باره اگر بار یک بینی کنیم باید بگوییم :آدمیان به سه گروهند: گروهی آنانکه روانهاشان بسیار
ناتوان است و کمتر نیکی پذیرند و گروهی آنانکه روانهاشان بسیار تواناست و خود نیک میباشند این دو
گروه اندکند . گروه سوم که انبوه مردمان میباشند آنانند که برای نیکی و بدی هر دو آماده اند .بدینسان اگر
بحال خود باشند و دژآگاه مانند ناگزیر گوهر جانیشان چیره در آمده با خویهای ناستوه خواهند زیست و از
زندگانی جز پایگاه پستی را بهره نخواهند داشت و اگر آموزگاری یافته آمیغهای زندگی را بشناسند هر آینه
نیکوکار و ستوده خو گردند و در زندگی بیک پایگاه بلندی رسند
کوتاه سخن :آدمی نیکی را از نهاد خود داراست و تنها این میباید که تکان داده شود و پرورشی یابد و خود
دروغیست آنچه میگوید : آدمی نیکی نپذیرد  

Dienstag, 6. Dezember 2011

دفترهای زندان محمد تقی شهرام :یادداشت ها و تاملات در زندان های جمهوری اسلامی ایران

آقا می کوید شکست ما را بناید به حساب شکست اسلام بگذارید اما وقتی آنها اولین خشت بنای حکومت
خود را در تمام زمینه ها می خواهند با قوانین و ایدئولوژی اسلامی پی ریزی کنند وقتی آنها با بلند کردن
این پرچم و استفاده از احساسات مذهبی مردم است که اینطور سهل و آسان بر رقبای سیاسی خود فائق
آمده اند وقتی خلق را پشت سر آیات . شعارهای قرآنی و اسلامی بسیج می کنند مگر می شود پس از
شکست این شعارها و این هدف ها مردم آن را به پای چیز دیگر ی بنویسند؟
باری در این باره بحث من بسیار مفصل و طولانی است . اما در شرایط روحی کنونی و در موقعیت
مسلط داخل زندان قادر نیستم به شرح و بسط بیشتر بپردازم با این حساب واضح است تکلیف چپ این
نیست که با تمام قد و با تمام نیروو امکان خود را به میان این سیلاب وحشتناک بیندازد و بخواهد از همان
ابتدا جلوی آن را بگیرد. به نظر من این خطای فاحش و خرد کننده ای برای چپ خواهد بود. ما باید از مقابل این
سیل عقب نشینی کنیم. مجال بدهیم در پهن دشت زمان در پهن دشت اشتباهات عظیم خود پراکنده و نابود گردد
زمان به نفع ماست . هرچند که هم اکنون در بدترین موقعیت مغلوب و دست بستگی بسر می بریم. هر چند که
همه چیز را بر ما تحمیل می کنند اما زمان به نفع ما عمل می کند اگر ما ضرورت ها و نیازهای زمان را به
درستی درک نماییم  گفتم باید از مقابل این سیل عقب نشست! این عقب نشینی مسلما یک عقب نشینی منفعل
نیست عقب نشسینی ای نیست که بدون تاثیر آن هم تاثیری فعال و البته سنجیده بر حوادث و رویداد ها باشد
خیر شاید بهتر باشد لفظ حرکت سنجیده سانت به سانت را بکار می بردم و حرکت سانت به سانت در مقابل
جهش در فضای خالی جهش در فضایی که زیر آن جز دره ای عمیق و پرتگاهی مدهش نیست

ما باید در چنین شرایطی فواصل گام هایمان انقدر محدود ولی در عین حال قدمگاه بعد یمان آنقدر مطمئن باشد
که به هیچ وجه فرصت و موقعیت کله پا بر زمین زدنمان را به حریف ندهیم . به نظر می رسد این معنا از
طرف برخی نیروهای چپ و دموکرات های نسبتا واقعی دارد نادیده گرفته می شود .آنها بدون ارزیابی قدرت
حریف چپ روی می کنند به جای کار آرام و عمیق تشکیلاتی و توده ای بیشتر تمایل به اتکا به نمونه های بارز
تبلیغاتی دارند. البته اهمیت و تاثیر عظیم نمونه های تبلغاتی افشاگرانه را به هیچ وجه نمی توان منکر شد. اما این
خطر وجود دارد که به جای پرداختن به کار افشاگرانه ای که اولا مستقیما با منافع اقتصادی و آرمان های
دموکراتیک اکثریت عظیم مردم و توده های زحمتکش ارتباط داشته باشد و ثانیا مستقیما در ارتباط با درجه و
میزان نفوذ توده ای ظرفیت و پایه توده ای سازمان های چپ قرار داشته باشد بیشتر به آن نمونه هایی از کار
افشاگرانه پرداخته شود که ارتباط درجه اولی با مسائل مستقیم سیاسی و اقتصادی اکثریت مردم نداشته و
طبیعتا تنها در خدمت اقناع و ارضا تمایلات ماجراجویانه و ولونتاریستی روشنفکران و جوانان چپ قرار می
گیرد. واضع است که به موازات گسترش میزان نفوذ توده ای سازمان های چپ مسلما افشاگری های سیاسی و
اقتصادی آنان نیز جنبه اصیل تر و اساسی تری پیدا خواهد کرد و پوسته محدودیت روشنفکرانه اش را در هم
خواهد شکست .همان طور که متقابلا انگشت گذاردن روی دردهای اصلی توده وسیع مردم و طبقات زحمتکش
افشاگری حول آنها و طرح شعارهای منفی یا اثباتی پیرامون آنها خود زمینه مناسبی در اختیار چپ قرار خواهد
داد تا پایگاه توده ای خود را به نحو چشم گیری گسترش بخشند . نمونه بسیار بارز چنین حرکتی همانا در مورد
کارگران بیکار بود

اصیل ترین نیروهای چپ همان روزهای بلافاصله بعد از انقلاب به اهمیت این موضوع برای طبقه کارگر پی
بردند و از دو جهت یکی حمایت تبلیغاتی از خواست های آنها و افشاگری در باره علل این بیکاری و دیگر از
طریق سازمانی شرکت مستقیم در مجامع شان و بعد نفوذ تشکیلات وارد عمل شدند . اشتباهات طبیعی حریف
نیز که با عجله و جهالت مارک ضد انقلابی و مزدبگیر اجنبی و غیره بر آنها وارد نمود خود وسیله دیگری شد
که کارگران را به سمت نیروهایی که به حقیقت حامی او بوده و مسائل و مشکلات دردناک زندگی او را می
فهمیدند سوق دهد .نتیجه این اتحاد و این ازدواج نمایش عظیم روز اول ماه مه بود مارش پرشکوهی که از
ابتدای خانه کارگر آغاز شد و در واقع صلای غرور آمیزی بود که اولین گام همبستگی روشنفکران انقلابی چپ
و آگاه ترین بخش های طبقه کارگر را در فضایی پر از تهدید ارتجاع اعلام می نمود

انتخاب نمونه فوق به هیچ وجه بدین معنا نیست که پرداختن به افشاگری و کار تبلیغی پیرامون آن دسته از مسائلی
که جنبه حیاتی سیاسی دارند و یا مطالبات دموکراتیک را برای زحمتکشان تشکیل می دهند دارای اثر کم و یا غیر
مفید آگاهی دهنده و تشکل دهنده است . خیر ایستادگی چپ برروی موضوع تحریم رفراندومو افشاگری ماهیت غیر
دموکراتیک آن افشاگری در باره فشار محافل مرتجع برای محدود کردن آزادی های به دست آمده در اثر انقلاب از
حمله به کتابفروشی ها و مجامع توده ای دموکراتیک گرفته تا ایجاد قانون جدید مطبوعات یا به عبارت صحیح تر
قانون اختناق مطبوعات و بالاخره افشاگری در باره مسئله بسیار حساس مجلس مؤسسان و جر زدن هیأت ؟ حاکمه
هر دو بخش خرده بورژوازی و بورژوازی آن دست در دست هم در مورد قول و قرار های قبل و یا همین طور
پشتیبانی یکپارچه چپ البته حزب توده را از چپ باید منها کرد از خواست خود مختاری خلق ها و حمایت از آنان در
برابر سرکوب خرده بورژوازی و بورژوازی حاکم تمامی این قبیل فعالیت ها و افشاگری های سیاسی دارای نهایت
اهمیت و ضرورت بوده و درست به همان اندازه که واکنش توده ای مساعد برای پاسخ به آن دیر و طولانی صورت
خواهد گرفت به لحاظ موقعیت ایدئولوژیکو طبقاتی رهبری انقلاب و متقابلا ترکیب طبقاتی جامعه و معادله نیروها
در لحظه کنونی به همان ترتیب نیز هنگام بروز از یک محتوای انقلابی و سرنگون سازنده برخوردار خواهد بود
به عبارت دیگر طبقات حاکم ایران با پیش گرفتن این قبیل شیوه های ارتجاعی و ضد دمکراتیک و نقض حقوق
اساسی و دمکراتیک مردم از جمله مسئله بسیار بسیار مهم خود مختاری خلق ها خود با دست خود پایه و نطفه یک
انقلاب دیگر را در ایران به وجود می آورند

مضمون انحصار طلبانه قانون اساسی جدید که همه چیز را درید قدرت خرده بورژوازی راست و بخش هایی از
بورژوازی قرار می دهد و روحانیت شیعه را تا به عرش اعلا ارتقا می دهد در واقع خود شیپور آماده باشی است
برای یک انقلاب دیگر 

Mittwoch, 23. November 2011

مذهب و دین

سر انجام روشنگری پیروز شد و اروپا پرچمدار این پیروزی بود.در هر کجا آزادی دانش فرهنگ
و دمکراسی گسترش یابد مذهب و دین سحر افسونگری افول می کند . از آن همه کلیساهای متنوع
و بی مانند که از قرن های گذشته در اروپا برجای مانده اینک بیشتر جهان گردان دیدار می کنند
تا نمازگزاران .مشاهده ی گروهک های آدم های کهن سال که در برابر کشیش های کهنسال تر
زانو زده طلب بخشایش می کنند و شمارشان پیوسته کاهش می یابد یادگار جهان کهن است و نه
بیش از آن

در جهان نوین اروپا دین و مذهب دغدغه ی اقلیت ها شده است. خرد بر جادو گری و خرافات پیروز
شد. اینک مهم ترین تعارضات در جوامع دمکراسی مابین چپ گرایان و راست گرایان مترقی ها و
محافظه کاران و ثروتمندان و تهیدستان است

کاهش دایمی گروهای مذهبی نسلی پس از نسل پشین سبب شد که تاثیرشان نیز پیوسته کاهش یابد
بنابر همه پرسی انستیتوی گالوپ بین الملل اروپا در مقایسه با سایر قاره های جهان کم ترین افراد
کلیسا رو را دارد:در این قاره فقط هفده درصد مردم هفته ای یک بار به کلیسا می روند . بیش ترین
تعداد کلیسا رو هشتاد و هفت در صد در آفریقای خاوری است اهالی سوئد بیش از همه ی کشورها
 فارع از مذهب اند و دین .این آمار نشان می دهد در مناطقی که اهالی آن از دانش کم تری
بر خوردارند بیش ترین متدین ها بسر می برند. در عین حال بنا بر همه پرسی ها اکثریت اروپاییان
که فارع از دین و مذهب اند برای مذهبی ها اهمیت زیادی قایل اند

علت این امر واضح است . دین و مذهب بار دیگر در حال پیشروی است. این امر از نظر سیاسی
شگفتی آور و در عین حال نگران کننده است
مبنای تعارضات مذهبی در اصل مناقشات بین سران قبایل و طوایف و دار و دسته های محلی و
کشمکش های ملی گرایی و فرهنگ بوده است . در گذشته اعتراف به دین و مذهب و تظاهر به آن
بهانه خوبی برای بر افراشتن پرچم مناسب هویت جمعی بوده است . حال این امر دو باره به وقوع
 می پیوندد
در اکثر کشورهای اروپایی اقلیت های مسلمان به سر می برند . در چنین وضعیتی بین مسیحی ها
ترس و وحشت مصنوعی از تروریسم و از بیگانه شدن در کشور خود برانگیخته می شود . بار دیگر
داستان کلیشه ای چالش فرهنگ ها بر سر زبان ها افتاده است . زنانی که رو سری دارند و گاه کاملا
زیر چادر پنهان شده اند و یک قدم پشت سر شوهرشان روانند زنانی که ناگزیرند از شوهرشان اطاعت
کنند به معنای اهانت به مبارزات عصر روشنگری به خاطر کسب حقوق زنان است . پیروزی در این
مبارزه یک قرن به طول انجامید ساختار نظام پدر و مرد سالارانه در خانواده خصوصا در خانواده های
مناطق روستانشین کشورهای اسلامی از دیدگاه اروپا سرکوب گرانه است موارد متعدد ازدواج های
اجباری و قتل ها به خاطر حفظ حرمت و ناموس خانواده بیش از سایر قتل های خانوادگی در رسانه های
عمومی بازتاب می یابند و جلب توجه می کنند در حالی که چنین قتل های خانوادگی در انگلستان تقریباً
هفته ای یک بار اتفاق می افتد بی آن که رسانه ها به آن توجه جدی کنند

افزون بر این ها بایستی به انواع بیم و هراس های اهالی کشورهای اروپایی از سلول های مجاهدین
اسلامی که درون گرو های اسلامی پنهان شده اند و اغلب مورد حمایت آنان قرار می گیرند اشاره کرد
این بنیاد گران متعصب همان طور که در لندن مادرید و سایر مناطق نشان داده اند ترور تا افراد بی گناه
را راهی برای روانه ی بهشت شدن می پندارند حتی روحانیان مسلمانی که اعمال قهر را مردود می
شمارند اغلب اعلام می کنند دمکراسی ساخته و پرداخته ی غرب است و با قرآن منافات و مغایرت دارد
اینان به جای دمکراسی ایده ی نیمه اسطوره ای و غیر دمکراتیک خلافت اسلامی را تجویز می کنند

علاوه بر این ها ترکیب جمعیت کشورهای اروپایی نیز نقشی ایفا می کند :پژوهش های اخیر کلیسای
مسیحی انگلستان پیش بینی می کند در سال 2040 تعداد مسلمانان که برای عبادت به مساجد خواهند
رفت دو برابر تعداد مسیحیان خواهد بود که به کلیسا می روند آن گاه فقط دو درصد اهالی انگلستان
روزهای یک شنبه به کلیسا خواهند رفت و میانگین سن آنان 64 سال خواهد بود

این وضعیت سبب بروز نگرانی و ترس و وحشت و واکنش دفاعی می شود . حال آدم هایی که
پژوهشگران آن ها را قبلا غیر مذهبی و فارع از دین و مذهب به حساب می آوردند ناگهان مسیحی
شده اند هر گاه طرفداران فرقه های مسیحی م مسلمان را در مجموع در نظر گیریم خواهیم دید که
اینان به دین و مذهب پدران و پدر بزرگان خود پایبند شده اند تا مانند گذشته هویت فرهنگی ملی و
قومی خود را مشخص کنند در حالی که در واقع به دین و مذهب اعتقاد ندارند و مراسم مذهبی را به
جا نمی آورند

واکنش حکومت های کشورهای اروپایی به این وضعیت متفاوت است برخی به دین و مذهب روی
آورده و آن را عمده می کنند مانند ژیسکار دستن در جریان تدوین قانون اساسی اتحادیه ی اروپا و
مخالفت او با ادعا کرد که اروپا ضرورتا به معنا ی مسیحیت است . صدر اعظم آلمان انگلا مرکل
نیز همان حرف های او را تکرار کرد و کوشید خدا را در آین قانون اساسی بگنجاند پاپ به بند یک
از فراخوان برلن که به مناسب پنجاهمین سالگرد تاسیس اتحادیه ی اروپا منتشر شد ایراد گرفت که
در این فراخوان از خدا و مبانی مسیحیت نامی برده نشده است . پاپ ادعا کرد که این امر ارتداد است
و اروپایی ها از معتقدات دینی خود رو گردان شده اند . اما مقام پاپ اعظم به هیچ وجه حق ندارد
ارزش های اتحادیه اروپا را تعیین کند . واتیکان تنها کشور اروپایی است که میثاق حقوق بشر
اتحادیه ی اروپا را امضا نکرده است در حالی که پذیرش این میثاق شرط ابتدایی و مقدماتی ورود به
این اتحادیه است . ترکیه این شرط را اگر چه به اکراه زیاد ناگزیر پذیرفت تا بتواند وارد اتحادیه ی
اروپا شود . پاپ و کشور واتیکان صلاحیت ورود به اتحادیه اروپا را ندارد چون واتیکان دولت و
حاکمیتی است غیر دمکراتیک . با وجود این پاپ خود را موظف می داند بر تصمیمات اتحادیه ی اروپا
تاثیر گذرد چون تعدادی از نمایندگان پارلمان اروپا کاتولیک و تابع کلیسای کاتولیک هستند

قدرت گرفتن روز افزون و پنهانی ادیان و مذاهب برای حفظ آزادی نامساعد است . درست همان هایی
که بایستی اینک با صدای بلند از سکولاریسم دفاع کنند خاموش نشسته اند . نمایندگان روشنگری و
لیبرال در مباحثی که اینک در مورد اسلام جریان دارد گرفتار تناقضات روشنفکرانه شده اند . اینان
می خواهند مخالف نژادپرستی و مدافع جامعه ی چند فرهنگی باشند . اینان مشاهده می کنند که در
کشورشان اقلیت های مسلمان بسر می برند و به طور غریزی در یافته اند که مسلمان ها در معرض
خطر قرار گرفته و خود را تو سری خورده حس می کنند و بنابراین باید از آن ها دفاع کرد . اما این
بدان معنی نیز هست که لیبرال های روشنفکر اغلب آماده هستند در مورد مسئله ی آزادی بیان و عقیده
یک چشم خود را ببندند . این بدان معنی است که اینان آماده هستند رعایت حقوق بشر را در چارچوب
مجامع و محافل مذهبی نادیده بگیرند اینان مناسبات پدر و مرد سالارانه و سرکوب گرانه را محترم می
شمارند و حقوق زنان و حقوق هم جنس گرایان را به فراموشی می سپارند

این لیبرال های مترقی بودند که در مبارزه ای طولانی و بس دشوار برای وضع قوانین ضد تبعیض
نژادی و احترام به حقوق جهان شمول بشر سرانجام پیروز شدند . حال می بینیم که اینان با دودلی طرفدار
حقوق گروهای مذهبی می شوند تا مباد آنان جریحه دار شوند و کسی که معتقدات این گروه های مذهبی را
جریحه دار کند تقریبا نژاد پرست محسوب می شود

ترس از اسلام اصطلاح واضع و جدیدی است که بر سر زبان ها افتاده است یعنی اعلام می کنند هر نوع
انتقاد از اسلام مترادف است با اهانت نژادپرستانه . کسی که در سالیان گذشته بنا بر سنت نیک و خجسته
ولتر مسیحت را به سخره می گرفت امروز اگر سخن بر سر افشای مهملات سایر مذاهب باشد خودش را
وا می دارد خاموشی اختیار کند . کاریکاتورهای دانمارک البته ابلهانه بودند و ارزش انتشار نداشتند اما
استدلال آن هایی که در طول عمر خود برای آزادی بیان مبارزه کرده اند این نبود همه ی آن ها جملگی
اتفاق نظرداشتند که سانسور قابل پذیرش است

اخیرا واتیکان نیز تلاش کرده است ترس از مسیحیت را بر سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا تحمیل کند
درست شبیه همان ترس از اسلام و چرا نه ؟ اما اگر حقوق بشری وجود داشته باشد که بر مبنای آن نباید
معتقدات کسی را جریحه دار کرد آن گاه گفتمان و انتقاد بین مردم و در جامعه به طور ناگهانی متوقف
خواهد شد
اخیرا انگلستان به منظور دل جویی از متعصبن مذهبی تا آن جا پیش رفته که حکومت این کشور اجازه
تاسیس شصت مدرسه ی اسلامی را صادر کرده که محصلین در این مدارس در مورد ارزش های فرهنگی
خود آموزش ببینند . کتاب های آموزشی این مدارس در مورد علوم طبیعی به جای تدریس نظریه ی تکامل
انسان حاوی خلقت انسان بر مبنای روایات دینی است . در مورد این جدایی گرایی و مشکلاتی که در آینده
به بار خواهد آمد کسی اعتراض نمی کند و خشمگین نمی شود . کجا هستند لیبرال ها و روشنفکران ؟
چرا صدای اعتراض آنان به گوش نمی رسد؟ اینک در انگلستان به دلایل مشکوک تاریخی یک سوم
آموزشگاه های دولتی را کلیساهای کاتولیک ها و پروتستان ها اداره می کنند و این امر در کشور فارغ از
دین و مذهب انجام می گیرد بیش تر محصلین این آموزشگاه ها از خانواده های مذهبی نیستند بلکه
خانواده هایی کودکان خود را به این آموزشگاه ها روانه می کنند که به مذهبی بودن تظاهر می کنند تا
کودکان شان پذیرفته شوند چون کیفیت این آموزشگاه ها بهتر و مقام اجتماعی آن ها والاتر است حال
لیبرال ها به درستی می پرسند : چرا آن چه بر مسیحی ها رواست بر مسلمان ها نارواست . اما پاسخ
مناسب این است کلیه ی آموزشگاه ها در اروپا باید دولتی باشند

کلیساهای مسیحی کاتولیک ها و پروتستان ها و سایر فرقه ها در یافته اند که می شود از شور و شوق
مسلمان ها برای پیشبرد خواسته های خود استفاده کنند و از این راه دین و مذهب را تقویت کنند . اتحاد نا
میممونی بین کلیه ی فرقه های مذهبی به وجود آمده و سبب شده است مواضع محافظه کارانه و ارتجاعی
خود را دو باره به دست آورده و مستحکم کنند: مخالفت با سقط جنین مخالفت با پژوهش بر روی سلول های
جنینی مخالفت با همخوابگی دختران و پسران پیش از ازدواج و جلو گیری از حاملگی آنان مخالفت با حقوق
هم جنس گرایان مخالفت با تدریس دستاوردهای فلسفی علمی و هنری عصر روشنگری در مدارس و نیز
نیز مخالفت با این که اهالی کشورها ی در حال توسعه در مبارزه با بیماری ایدز از کاندوم استفاده کنند

رهبران مذهبی این امر را نیز در یافته اند که بسیاری از کشورهای اروپایی اگر چه خوشنود اما تلاش
می کنن جوامع متنوع مذهبی را که در حاشیه جامعه خود به سر می برند به نحوی در کل جامعه ادغام
کنند . بدین منظور دولت ها برای جوامع مذهبی موجود در کشور حقوق ویژه ای قایل می شوند و بر سمیت
می شناسند . آن ها می خواهند با این روش افراطیان مذهبی را آرام کنند و مانع پیوستن اعتدال گرایان به
متعصبان افراطی شوند

در این میان حکومت به غایت افراطگرای کاتولیک دو برادر کاچینسکی در لهستان دست اندر کارند نفوذ
ارتجاعی خود را بر مؤسسات و دوایر اتحادیه اروپا گسترش دهند اخیرا به دستور وزیر فرهنگ لهستان
آثار گونه داستایفسکی کافکا کنراد و چند نویسنده معتبر لهستانی بایستی از کتاب های درسی
آموزشگاه های این کشور زدوده شوند مترجم

یکی از ابزارهای کنونی و گذشته ی پاپ این است کاتولیک پیروی کنند مرتد اعلام کند. این امر نه تنها
مشروعیت اساسی نظام ذمکراسی را مورد سئوال و تردید قرار می دهد بلکه در عین حال زنگ خطر
سلطه ی پنهانی حاکمیت دینی به شیوه حاکمیت کنونی ایران است :آیا سیاست مدار کاتولیک در برابر ا
انتخاب کنند گانش پاسخگو و مسئول است یا در برابر واتیگان ؟ انگلستان آخرین کشور دمکراسی جهان
غرب است که رگه های حاکمیت دین تئوکراسی در آن وجود دارد: بیست و شش اسقف عضو مجلس اعیان
انگلستان هستند . بنابر این پیروان سایر مذاهب نیز در خواست می کنند مانند کاتولیک ها کرسی هایی در
این مجلس به دست آورند

اخیرا در نخستین اجلاسیه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد در خواست شد هر نوع تهمت و افترا به دین
و مذهب ممنوع شود . نماینده ی کویت در سازمان ملل متحد اعلام کرد هر آن چه ادیان و مذاهب را جریحه دار
کند نقض حقوق بشر است. تفکری که خلط مبحث در آن باور نکردنی است. در این مورد اتحادیه بشردوستی و
اخلاق بین الملل که اتحادیه ملی سکولار انگلستان نیز عضو آن است یا شجاعت تمام بر آزادی بیان و عقیده
پافشاری کرد اما از سازمان های فارغ از دین و مذهب در مخالفت با این قدرت نمایی نمایندگان مسلمان ها
مسیحی ها و سایر فرقه های دینی و مذهبی فقط صدای خفیقی به گوش رسید و نه بیش ندای خرد آهسته است
زیرا فراغت از دین و مذهب اعتدال گراست و در مبارزه به خاطر خرد و دانش مجاهدین آن چنانی ندارد

حقوق بشر در اساس با دین و مذهب در تعارض است تقریبا همه ی ادیان و مذاهب تلاش می کنند آزادی زنان
محدود شود و می خواهند در باره حاملگی زنان تصمیم بگیرند. اینان امتناع می کنند از این که انسان ها خود
تصمیم بگیرند که چه موقع کودکی بزایند و چه موقع مایلند بمیرند . اینان از پذیرش حقوق انسان هایی که مایلند
به دلخواه زندگی جنسی خود را بگذرانند امتناع می کنند . ومهم تر این که تلاش می کنند این حق را از مردمی
سلب کنند که به آن حقایق مذهبی و دینی که در متون کهنه و فرسوده به عنوان وحی و مکاشفه نقل شده است
شک و تردید کنند و آن ها را به سخره گیرند

وقت تنگ است موقع آن فرا رسیده است که اروپایی ها از ارزش های آزادی و دمکراتیک عصر روشنگری
که مبارزات طولانی و دشوار به دست آمده است دفاع کنند . مخالفان نوین این ارزش ها پیوند و اتحاد نا
میمونی است از کلیه ی فرقه های مذهبی که می خواهند قدرت را از غیر مذهبی ها بربایند . اگر اروپایی
غزبی به حمله متقابل نپردازد خداوند به سیاست باز خواهد گشت و از ترس این که کسی در جایی مورد اهانت
قرار گیرد همه ی ما وادار خواهیم شد سکوت کنیم حتا موقعی که اروپا باز هم قاره ی انسان های فارغ از دین
و مذهب باشد

بر گرادن: محمد ربوبی 
 

Samstag, 12. November 2011

اندوه پرست

کاش چون پائیز بودم کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد
آفتاب دیدگانم سرد می شد

آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد

وه چه زیبا بود اگر پائیز بودم
وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می خواند شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمۀ من
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دل های خسته
پیش رویم
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پائیز بودم کاش چون پائیز بودم