Sonntag, 26. Februar 2012

علی دشتی:انقلاب اسلامی صفحه دوم

رایحه خوش آزادی همه جا پیچیده بود. طبقه نوپای جامعه ایران از تحولات تاریخی و اقتصادی
ایران بی خبر بود و روز به روز به تومار مطالبات خود می افزود و توسعه قدرت اینان با قدرت
دولت و سیاست هیئت حاکمه در تضاد بود.
این تضاد همزمان با در گیری حکومت با بحرانهای اقتصادی و اداری روز افزون در هم آمیخت
و مشکلات حل و فصل تضادهای بین المللی و منطقه ای نیز بر آن افزوده گشت. شاه رفت و خمینی
آمد.انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و دوران وحشت و فریب آغاز گردید

با به قدرت رسیدن شیطان خمینی و بنیانگزاری جمهوری اسلامی در ایران کتاب 23 سال اشتهار
تازه ای یافت و بارها از جانب مخالفان بطور زیرزمینی چاپ و منتشر شد
انتشار و استقبال بی نظیر مردم برای خواندن کتاب روحانیون را به وحشت انداخت بطوری که در
نامه های سرگشاده خود به شیطان خمینی خشم خود را از انتشار کتاب 23 سال اعلام و رسالات
و مقالاتی بر رک کتاب 23 سال نوشته و منتشر کردند

یکی از متولیان تعصب و حماقت و از پاسداران ظلم و شفاوت که هر چند زمانی نوشته ای زیر عنوان
خیانت در گزارش تاریخ و به گمان خود نقد کتاب 23 سال می نویسد به لطایف الحیل دوستداران و
انتشار دهندگان کتاب 23 سال را تهدید و حواله به ذولفقار علی می دهد
و او در مقدمه جلد اول و دوم کتابش می نویسد

کتاب 23 سال ماجرایی دارد که مناسب است خوانندگان را از آن آگاه سازم سپس شرح می دهد که یکی
از آشنایانش قبل از حکومت مطلقه فقیه در جلسه ای راه یافتند که در آنجا هر هفته عده ای از نمایندگان
مجلس سنا از مرد و زن حضور پیدا می کنند و یکی از ایشان که در جوانی کسوت روحانیت بر تن
داشته و من در اینجا نام او را نمی برم دروسی را در باره سیرت پیامبر اسلام تحت عنوان 23 سال
القاء می کنند
از این ماجرا دیری نگذشته بود که شنیدم دروس کذایی را از طریق سفارت شاهنشاهی ایران در لبنان
به بیروت برده اند و در آنجا به چاپ رسانیده و به تهران آورده اند و تقریباً مخفیانه به فروش می رسانند

در صدد یافتن کتاب مزبور بر آمدم و بر آن دست یافتم و معلوم شد که حروف کتاب از نوع حروفی است
که در لبنان رواج دارد و در ایران موجود نیست کتاب نه نام و نشان نویسنده را با خود داشت و نه در
 آغاز و پایان آن از چاپخانه اش به خلاف رسم معمول کمترین ذکری رفته بود .در اوایل انقلاب بازار
این کتاب گرم شد و نیاز به تجدید چاپ پیدا کرد و چپگراهای طرفدار روسیه این کار را به عهده گرفتند

در چاپ تازه نام دکتر علینقی منزوی بر روی کتاب به چشم می خورد . این نویسنده همان کسی است که
کتاب گلدز یهر خاور شناس نغرض یهودی را پس از آنکه به عربی تحت عنوان العقیده و الشریعه فی
الاسلام ترجمه شده بود به پارسی برگرداند و به نام درسهایی از اسلام انتشار داد

هر چند اصل این کتاب با 23 سال پیوندی خاص دارد ولی به هر صورت علینقی منزوی در بر خی از
روزنامه ها انتساب خود را به کتاب 23 سال تکذیب کرده است و البته شیوه نگارش و اسلوب سخن
پردازی از او نیست پس از تجدید چاپ شهرت کتاب 23 سال روز افزون شد

از شگفتی های روزگار اینکه کتاب شیطان حکومت اسلامی شیطان خمینی نیز برای نخستین بار بدون نام
و نشان نویسنده با نام مستعار در حدود سال 1350 خورشیدی و بدون ذکر نام چاپخانه زیر عنوان نامه ای
از امام موسوی کاشف الغطاء در بیروت و با همان حروف و احتمالا در همان چاپخانه و به وسیله همان
عواملی که در چاپ و انتشار کتاب 23 سال دخالت داشته اند چاپ و منتشر شد

ایا سفارت شاهنشاهی و یا ساواک در لبنان مخارج آن را داده اند ؟ کاشف الغطاء لقب چند تن از علمای
اسلامی است که بدون ذکر نام و کینه آنها تا آن زمان از جانب کسی مورد لستفاده قرار نگرفته و هیپکس
خمینی را به این عنوان نه در گذشته و نه در زمان اقامت در عراق و سپس در ایران نمی شناخته است
علت پنهانکاری شیطان خمینی و انتخاب نام مستعار آن هم در کشور عراق چه بوده است؟

در سطور گذشته نوشتم که علی دشتی بارها کتابهای جنجالی نوشت و از روی فروتنی و یا از بیم آزار
مسلمین متعصب نام خود را پنهان نگاهداشت . سعیدی سیرجانی در کتاب آستین مرقع در خصایل پیرها
علی دشتی می نویسد
به چاپ  و نشر نوشته هایش علاقه ای به تعبیر خودش کودکانه داشت در سالهای اخیر به سراغ ناصر
خسرو رفته بود و نوشته هایش را به دوستی سپرده بود که بخواند و عیب جویی کند که ورق گردانی
لیل و نهار آغاز شد و سیلاب انقلاب پست و بلند ایران را یکسان کرد و ناشران موقع شناس را سیاستی
دگر امد. در بازگشت از دومین سفر زندان نوشته ها را باز خواند و حک و اصلاحی کرد و به من سپرد
که هر چه می خواهی بکن گهتم حروف چینی اش می کنیم نشرش باشد برای روزگاری که مردم حال
حوصله خواندن داشته باشند
خنده تلخی کرد که : به من ربطی ندارد به اسم هر که میخواهی شهرت و اشتهار نوشت بلکه او میل داشت
از تصادم افکار بارقه حقیقت هویدا گردد

در یادداشتهای شخصی هوشنگ معین زاده با بخشی از ماجرای پنهانی و چونگی نخستین چاپ کتاب 23
سال در بیروت آشنا می شویم او می نویسد
روزی یک ایرانی که دوستی ساده ای با من داشت نگران و سراسیمه به سفارت و به دیدار من آمد و گفت
آقای علی دشتی کتابی برای من فرستاده و خواهش کرده که آن را در بیروت چاپ و برایشان به ایران بفرستم
من هم این کار را کرده ام اما پس از چاپ آن بعضی از آخوندهای ایرانی مقیم بیروت به آقای موسی صدر
رییس مجلس اعلی شیعه لبنان مراجعه و از ایشان خواسته اند که جلوی انتشار این کتاب را بگیرند و آن را
توقیف کنند

پرسیدم : مگر کتاب چه ایرادی دارد که می خواهند از انتشار آن جلوگیری کنند؟
گفت: هیچ کتاب سرگذشت پیغمبر اسلام و چگونگی ظهور و گسترش اسلام است که به صورت یک کار
تحقیقی انجام گرفته است

معین زاده ادامه می دهد: قبل از هرگونه اظهار نظر یا تصمیم گیری از ایشان خواستم اگر ممکن است یک
نسخه از کتاب را به من بدهد که ببینم چگونه کتابی است که دوستم از کیف خود کتاب 23 سال را به من داد

وقتی از او علت اینکه نام نویسنده آن چاپ نشده است را پرسیدم با تاسف گفت: اگر آخوندها بفهمند این کتاب
را چه کسی نوشته است دچار مشکلات فراوانی خواهد شد.بعد با خنده گفت: لابد می دانی که آخوندها سر
مرحوم کسروی چه آوردند؟ در دیدار بعدی از دوست خود پرسیدم : شما یقین دارید که این کتاب را آقای
علی دشتی نوشته و برای شما فرستاده است؟ چون هیچ اشاره ای به نام ایشان در کتاب نشده است . در
پاسخ گفت : بلی و شما می توانید با خود ایشان تماس بگیرید . وقتی از او پرسیدم : آخوندهایی که به آقای
موسی صدر مراجعه کرده اند از کجا فهمیده اند این کتاب چاپ شده است؟ گفت: کتاب در چاپخانه یک آخوند
ایرانی که معمولاً کتابهای مذهبی ایران و عراق را چاپ می کند چاپ شده است آنجا پاتوق آخوندهای ایرانی
است خود صاحب چاپخانه هیچ نوع مخالفتی با محتوای کتاب نداشته و ندارد

معین زاده ادامه میدهد: ماجرا را به ایران گزارش کردیم که در عین حال مطمئن بشویم که کتاب از طرف
شادروان علی دشتی برای چاپ به بیروت فرستاده شده است . پاسخ آمد که کتاب مربوط به آقای علی دشتی
است و هیچ ربطی به دولت ایران ندارد سفارت در این باره دخالت نکند

وقتی نزدیک من و آقای موسی صدر آگاه بود خواهش کرد که اگر ممکن است من هوشنگ معین زاده با آقای
موسی صدر صحبت کنم که راه حلی برای این قضیه پیدا کند تا از ضبط این کتاب جلو گیری شود

Mittwoch, 22. Februar 2012

علی دشتی : انقلاب اسلامی

اسطوره انقلاب در اذهان اثر خود را گذاشته بود. هشدار های صمیمانه علی دشتی چون نغمات
دشتستانی در فضای تاریک و پر فریب آن زمان شنیده نمی شد. سالهای طولانی همکاری و
مدارای حکومت شاه با ملایان حوادث سال 1356 و سپس انقلاب اسلامی را در سال 1357 به
دنبال داشت

انقلاب 1357 بی تردید بازتاب تحولات مذهبی سیاسی پنج قرن اخیر ایران و زمینه ساز پیروزی
اسلام سنتی و بدوی و رسیدن آن به قدرت است . عده ای ادعا می کنند که دلیل به قدرت رسیدن
مذهبیون با تفکرات و اپسمانده اسلامی رفورم و اصلاحات شتابزده برای رساندن ایران به دروازه
های تمدن بزرگ از طرف شاه بود.

عده ای دیگر مدعی هستند که اتفاقا اقدامات شاه برای رفورم و اصلاحات با سرعت لازم و بطور
اساسی انجام نگرفته است . برخی معتقدند که در سال 1355 او ضاع اقتصادی ایران به یک بحران
اساسی رسیده بود که می بایست با انقلاب و سرنگونی رژیم مشروطه پایان پذیرد این اندیشه نمی
تواند کاملاً درست باشد. زیرا پس از جنگ جهانی دوم تا کنون خیلی از کشورهای جهان با
مشکلات و بحرانهای اقتصادی عمیقی روبرو شدند و انقلاب به خاتمه نظام حکومتی آنان نیانجامیده
است. مطلعین مسائل ایران در سالها هفتاد میلادی در انتظار هیچ تغییر اساسی در ایران نبودند مگر
از جانب چپ افراطی و رادیکال ایران با سقوط دکتر محمد مصدق در سال 1953محمدرضا شاه
قدرت بیشتری یافت.

پیش از این نوشتیم که شاه چاره ای نداشت و متحدان خارجی و داخلی انتظار دیگری نیز از وی
نداشتند زیرا بعد از سقوط مصدق شخصیت مورد قبول عام نه میان رجال سیاسی و نه در نضت ملی
وجود نداشت . شاه اصلاحاتی را آغاز کرد که طبیعتا سرشتی غربی داشت غربیها مدتها پیش اینگونه
اصلاحات را پشت سر گذاشته بودند . سران مذهبی و جامعه سنتی از درک این اصلاحات وامانده بود
و اهسته اهسته احساس وحشت می کرد که دیگر در دنیای متمدن و مدرن جایگاهی چون گذشته نداشته
باشد مراجع دینی یا باید مدرن و امروزی می شدند و یا چاره ای نداشتند که چون گذشته با رفورم مقابله
و مخالفت ورزند روحانیون و جامعه سنتی راه دوم را رفتند

شاه در مقابل روحانیون و مخالفان سنتی قرار گرفت و این امر دراز مدت نمی توانست به سود حکومت
مشروطه باشد..قدرت شاه بر روی دو ستون قرار گرفته بود ارتش سازمان اطلاعات و امنیت واواک
پشتیبانی غرب و در راس ان امریکا تا سال 1960 هنوز دولتهای اروپایی و همچنین امریکا بطور کلی
با اصلاحات و رفورم در ایران تفاهمی نشان نمی دادند سیاست خارجی امریکا و متحدین غربی او بر
محور سیاست جنگ سرد دور می زد و در مورد ایران این نظر را دنبال می کردند که ایران را به هر
وسیله ای که ممکن است از یک انقلاب سرخ دور نگاه دارند  زیرا مهمترین نیروی تحرک و بقای
تکنولوژی غرب در خلیج فارس بوده و هست با به قدرت رسیدن جان اف کندی سیاست جهانی امریکا
کمی تفییر یافت و طبیعتا سیاست خارجی شاه و دولتهای او نه تنها پشتیبانی می شدند بلکه کمکهای مالی
غرب به شاه و دولتهایش فرصت انجام اصلاحات را می داد

دولت امینی چندان موفقیتی پیدا نکرد و حتا از نظر مالی ایران را ورشکسته اعلام کرد و مجبور شد وام
مدتی از امریکا دریافت کند. در سال 1962 دولت امینی سقوط کرد از این زمان شاه خود برنامه های
اصلاحی و رفورم را به دست گرفت و نخست وزیران منتخب او تنها فرمانبران مطیع او بودند

اصلاحات ارضی روابط سنتی بزرگ مالکان و دهقانان را به هم ریخت . روابط ارباب و رعایتی الزاماً
دستخوش بحران اصلاحات شد. مالکین مجبور به فروش زمینهای اضافی خود شدند و پول دریافتی خود
را در بخش خصوصی و صنعتی سرمایه گذاری کردن . یک میلیون و هفصد هزار دهقان صاحب زمین
شدند.

اصلاحات ارضی با همه ایراداتی که به آن وارد بود در آغاز موفقیت چشمگیری پیدا کرد این اصلاحات در
ده سال اولیه تا حدود ی بدون مشکل قابل تعریفی ادامه پیدا کرد. سیستم زراعی تغییر یافته بود و دولت می
بایست سیاستهای جدیدی برگزیند تا بتوانند اصلاحات انجام شده را به سامان رساند . اما شاه و دولتهای او
بیش از گذشته گرفتار مشکلات سیاست جهانی بودند و توجه بیشتری به صنعتی کردن کشور داشتند
به همین دلیل منابع مالی کمتری در اختیار مجریان برنامه های زراعی قرار گرفت. برنامه صنعتی کردن
کشور زارعین کوچک را بر آن داشت که برای در آمد بیشتر به شهرهای بزرگ روی بیاورند تا در امد
ناچیز خود را با کار در سال 1976 طبق بر اورد مرکز امار ایران نیمی از جعمیت ایران در شهرهای
بزرگ زندگی می کردند .

این دگر گونی اجتماعی غیر قابل کنترل و رشد جعمیت در شهرهای بزرگ مشکلات متعددی را به همراه
می اورد. دولت می بایست رفورم اداری و اجتماعی به وجود بیاورد تا بتواند سهولتهایی در زندگی
مهاجرین در شهر ها ایجاد نماید . دولت توانایی ان را داشت که حتا با قسمتی از در امد نفت اوضاع
اقتصادی و اجتماعی را بهتر نماید

این دگر گونیهای اجتماعی و اقتصادی طبقه متوسط جدیدی را به وجود آورد که معیارها و ارزشها ی
جدیدی را به همراه داشت نظام فرهنگی و سیاسی سنتی دیگر جایگاه گذشته خود را نداشت . اصلاحات
و رفورم از هر جهت تحولات بنیانی را در جامعه ایران می طلبید که به غلط از جانب مخالفان به ویژه
از سوی مذهبیون به عنوان غربزدگی تعبیر می شد. با وجود این با همه نیرو راه خود را پیمود و در
همه جهات زندگی مردم تغییر اتی به وجود می آورد و تضاد خود را با جامعه سنتی اشکار می کرد

ایران نیازمند اصلاحات اساسی و بنیانی در حوزه دموکراسی سیاسی -اقتصادی و از میان برداشتن
فاصله زمانی بین سنت و مدرنیته بود تا از برزخ مشکلات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خارج گردد
که بی تردید به مرور زمان قابل حل بود

اما دولتهای شاه به سبب آلودگی به مفاسد مختلف نه پاسخی منطقی برای مشکلات جامعه ایران داشتند
و نه توانایی اخلاقی و علمی برای پاسخ به این مشکلات. وجود روابط ناسالم اقتصادی و نظامی با
کشورهای بزرگ و عدم تمایل و توانایی شاه به ایجاد اصلاحات سیاسی و اجتماعی و اعطای آزادیهای
متناسب با تغییرات اقتصادی و اجتماعی و از همه مهمتر عدم موفقیت وی در ایجاد آرامش اجتماعیاز
بیش سقوط وی کمک کرد

برخلاف تصور شاه و دولتهای وی کارگران و دهقانان که امیدهای فراوانی به این تحولات بسته بودند
رفته از رویاهای شاه و دولتهای او دور و مذهبیون بهره برداران سنتی از نارضایتیهای جامعه کم در
آمد و بی بهره از تحولات اقتصادی شدند
مهاجران شهرهای بزرگ در حاشیه تهران اصفهان تبریز و شیراز کاشانه های محقر خود را در کنار
کاخها مجلل بنا کردند و سربازان بی جیره و مواجب انقلاب اسلامی علیه حکومت شاه گردیدند
همین پا برهنگان روز مزد بی آینده و نا امید وارد بازار سرمایه و کار گشتند ظاهراً شاه و دولتهای او
فاقد هر گونه پاسخ عملی به مشکلات حلبی آبادها و گودنشینها بودند. فاصله زمامداران و دولتمندان با
نیروهای جدید اجتماعی و سیاسی و همچنین عامه مردم ایران روز به روز بیشتر می شد


تمامی تلاشهای اپوزیسیون برای باز کردن میحط سیاسی و اجتماعی از زمان کودتای 28 مرداد 1332
سر سختانه سرکوب شده بود شاه هر گونه انتقاد از جانب اپوزیسیون را نه تنها نادیده و ناشنیده می
گرفت بلکه به تخطئه آن می پرداخت .تمامی نیروهای پلیسی و امنیتی در اختیار آن می پرداخت . تمامی
نیروهای پلیسی و امنیتی در اختیار یک فکر قرار داشت و آن سرکوب و زیر فشار قرار دادن تفکرات
سوسیالیستی و حتا اندیشه های لیبرال ملی از صحنه گفتگو های سیاسی جامعه بود سیاست شاه و
دولتمداران وی بر گرد محور استحکام شاهنشاهی و متعاقباً بزرگداشت گذشته های کهن تمرکز یافته بود

برگزاری جشنهای تاجگذاری و 2500 ساله شاهنشاهی تلاشی بود برای مشروعیت بخشیدن به رژیم و
غیر مستقیم پیامی بود به متحدان سیاست دولت و سازمان اطلاعات و امنیت کشور ساواک بر گرد
مصالحه با روحانیت دور می زد و این سیاست جز با دادن امتیازاتی به دستگاه روحانیت امکان نداشت
و نیز عملی نبود

هر سازش پنهانی با یکی از روحانیون مشهور دامنه رقابت و دشمنی را بین روحانیون دامن می زد
به همین دلیل هیچ دلیل هیچ مرجعی نمی توانست پشتیبان بلامعارض دولت باشد

شاه بر خلاف وزراء و مشاوران اسلام زده خود می توانست پیش از پانزده خرداد 42 و به ویژه پس از
آن احساس ملت شدن را به ویژه در نیروهای مترقی و پیشرو که آن زمان مشتاقانه پذیرای رفورم و
  اصلاحات بودند و اقدامات شاه را هر چند که کامل نمی شمردند اما مایل به پشتیبانی از آن در برابر
مراجع قشری قرار دهد و بایک همه پرسی آزاد و زیر نظر سازمانهای بین المللی مشروعیت پادشاهی
و اصلاحات را در یافت دارد

پس از پانزده خرداد اکثریت جامعه ایران پشتیبان اصلاحات بود شاه در موقعیتی قرار داشت که می
توانست باب گفتمان سیاسی مذهبی را برای همه کس باز گذارد و میدان مخالفت و یا پشتیبانی را به
نیروهای مذهبی و اندیشمندان عرفی جامعه سپارد و ساست اصلاحات را نه از آن شاه بلکه خواسته
جامعه بشناساند

شاه چاره ای جز بازگشت به اجرای اصول قانون اساسی مشروطیت نداشت و این امر عقب نشینی
شاه را از مواضع تسخیر شده پنجاه سال گذشته می طلبید

شاه می توانست از افراد توانای گروههای مخالف که قادر به ادامه اصلاحات و نیز قادر به
پاسخکویی به توقعات مردم و حفظ نظم در جامعه بودند کمک گیرد . لیکن فرصت از دست رفته
رفته بود و سرعت جریان وقایع و عدم تصمیم گیری و مصلحت اندیشی نتوانست رهبران جبهه
ملی و هواداران مصدق را یاری دهد. آنان نیز مرد روزهای بحران نبودند
مردم تصور می کردند اگر تفییر اساسی نیز انجام گیرد همه نابسامانیهای پیشین بر جای خواهد ماند
و فقط با در هم شکستن هیٌت حاکمه از فساد و هرج و مرج رهایی خواهد یافت


سقوط دولتهای هویدا آموزگار و شریف امامی یکی پس از دیگری شاه را مجبور به اعلام حکومت
نظامی کرد .او طی نطقی ابراز داشت که صدای انقلاب ملت را شنیده است.
اما مخالفان و مذهبیون که میل داشتند چرخ تاریخ را به دوران جاهلیت باز گردانند دیگر اطمینانی به
گفته های شاه و رجال انتخابی وی نداشتند 

Mittwoch, 15. Februar 2012

متحدانه: علیه سی سه سال حاکمیت جمهوری اسلامی اعدام و شکنجه و ترور مبارزه کنیم


چرخه ماشین جنایت و سرکوب جمهوری اسلامی که علیه اعتراضات اجتماعی دوسال اخیر ابعادی
گسترده یافته از بدو روی کار آمدن این رژیم  جمهوری اسلامی تا مقطع کنونی بر خون میلیون نفر
از کارگران زنان معترض ها و دیگر نیروهای انقلابی و معترضین به نظام حاکم در حرکت بوده است

سی سه سال پیش با اوجگیری و تمیق اعتراضات اجتماعی ناتوانی استبداد سلطنتی از مقابله با
انقلاب و سرکوب مبارزات اجتماعی و حفظ نظم مطلوب برای استثمار کارگران و زحمتکشان بر
سرمایه داری جهانی نیز کاملا آشکار گردید

در نبود رهبری طبقه کارگر و زحمتکشان بر مبارزات مردم بخشهایی از بورژوازی در قامت اپوزیسیون
خودنمایی کردند و آگاهانه به مذهب متوسل شدند . چرا که میدانستند با تکیه بر مذهب بهتر
خواهند توانست رسالت ضد انقلابی خود را به پیش برند این بخش از بورژوازی که مورد تایید
کارشناسان و امپریالیستها در نشست گوادالوپ نیز بودند وظیفه حفظ سیستم سرمایه داری و
سرکوب قیام را به عهده گرفتند

پس از آنکه نظام گذشته بزیر کشیده شد برخی از دست اندکاران نظام و نیز افرادی از پیروان دیانت
بهاییت و زنان نگون بخت تن فروش بدون رعایت ابتدایی ترین حقوق انسانی از دم تیغ بی دادگاههای
شرع اسلامی گذرانده می شود و بدین ترتیب اولین پرده اعدام یعنی یکی از غیر انسانی ترین
اقدامات علیه بشریت در هلهله و الله اکبر جلادان نشسته بر سفره نابودی قیام بنمایش گذاشته
می شود

طولی نکشید که با حمله به تحصن اعتراضی کارگران اصفهان و ترور ناصر توفیقیان و دستگیری و
اعدام تقی شهرام و محمد رضا سعادتی در کشتارگاه اوین قدرتمداران جدید پتانسیل خشونت
آمیز خود را که قبلا علیه اعتراضات زنان مبارز نشان داده بودند بیش از پیش آشکار نمودند

با یورش نظامی به کردستان ترکمن صحرا و خوزستان و با دستگیریها ترور و تیر بارانهای گسترده در
این مناطق و سرکوب خونین مبارزات اجتماعی خلقهایی که خواسته ای جز حفظ دستاوردهای قیام
و تعمیق آن نداشتند ضد انقلابیون حاکم نشان دادند برای حفظ نظام سرمایه داری آماده دست زدن
به هر جنایتی هستند

از آن زمان تا به امروز دستگیری شکنجه تجاورز جنسی اعدام سنگسار و ترور همواره در دستور کار
رژیم قرار داشته و همچون سلسله زنجیر هائی بهم بافته شده در آمده اند

اما سال 1360 که رژیم جمهوری اسلامی فاشیستی کارزاری وسیع علیه انقلاب گستراند اولین نقطه
اوج جنایتهای سازمان یافته بود که طی آن روزانه هزار ها تن از معترضین و کارگران و زحمتکشان
و سایر نیروهای انقلابی پس از تحمل سخت ترین شکنجه ها به جوخه های اعدام سپرده شدند

در این کشتار هزاران نفره تمامی سردمداران رژیم یاری رسان یکدیگر بودند و جریاناتی که مبّلغ سازش
طبقاتی اند نیز این جنایات را تایید نمودند

در آستانه نوشیدن جام زهر صلح توسط خمینی در سال 67 با صدور فرمان او ماشین جنایت بار دیگر
سرعت گرفت و نقطه اوج دیگری از جنایات جمهوری اسلامی فاشیستی شروع گردید و هزاران انسان
دیگر در مدت کوتاهی در صف اعدام های دسته جمعی و مخفی رژیم قرار گرفتن و حتا عده ای از
اعضاء و هواداران همان جریانی که تا چندی پیش سر در گریبان رژیم نهاده بودند و در سال 1360
تایید کننده جنایاتش علیه نیروهای انقلابی و کمونیست و سایر آزادیخوا هان بودند

یعنی حزب توده و سازمان فدائیان اکثریت فرخ نکهدار و کشتکر نیز مصون از این موج جوید اعدامها
نما ندند در این موج کشتار ها  باز هم تمامی افراد و جناح های یک صدا و با جان و دل به یاری هم
شتافتند و تاکنون نیز کار بدستان رژیم به نقش و مسئولیت خود در این جنایات هیچ اشاره ای نکرده اند

ابعاد مبارزات و عمق مطالبات سی سه ساله اخیر در بسیاری و مواقع موجب سراسیمگی تمامی
جناحهای رژیم می شد و علی رغم اختلافاتشان همگی در سرکوب این اعتراضات مشارکت می کردند
اکنون و در چند سال اخیر رژیم اسلامی سرمایه دست به جنایات تاریخی تازه ای زد و مردم نیز با
مبارزات خود نشان دادند که برای دادن پاسخی تاریخی به جمهوری اسلامی آماده می شوند

چه خون های ریخته شده در خیابان ها و چه کشتار و شکنجه در سوله های کهریزک و سایر زندان های
مخوف مخفی و علنی گذشته از مقاومت های کنونی پاسخ مناسب خود را ادامه ی مبارزات کارگران
زنان دانشجویان و آزادیخواهان خواهد گرفت

اختلافات و تقابل جناحها جز ترس از مردمی نیست که با سیر حرکت مبارزات رو به جلو خود نشان
داده اند هیچیک از جناحهای رژیم سر سازش ندارند . بیان بخشی از جنایات انجام شده توسط
اشخاصی چون شیخ مهدی کروبی را نیز باید از این منظر دید

در موقیعت کنونی دو جریان در حال حرکت هستند از یک سوی کارگران و مردم زحمتکشی که با
اعتراضات اجتماعی خود به مبارزه علیه کلیت رژیم ادامه میدهند و از سوی دیگر جناحهایی که با جناح
خامنه ای اختلاف دارند و هدفشان حفظ نظام سرمایه داری است

تجارب مختلف و نیز مبارزات جاری نشان داده که اعتراضات اجتماعی هر چقدر هم وسیع باشند و
علیرغم جانفشانی های بسیار اگر تحت رهبری و هدایت طبقه کارگر قرار نگیرد این امکان وجود دارد
تا جناحها و احزاب مختلف بورژوازی هدایت و مهار جنبش را به دست گیرند و با آرایش جدیدی شرایط
مطلوب و مورد نظر سیستم جهانی سرمایه برای استثمار هر چه بیشتر کارگران فراهم نمایند

این تجارب مختلف به ما آموخته که اگر خواهان جامعه ای هستیم عاری از اعدام شکنجه و
سرکوب و کشتار و زندان باید در امر مبارزات اجتماعی مسیری مستقل از احزاب و جریانات بورژوازی
برگزید...تحقق این امر و ایجاد جامعه ای انسانی در گرو تشکل یابی طبقه کارگر و رهبری مبارزات
مردم توسط این طبقه . بر پائی حکومتی شورایی است در آن صورت جامعه ای خواهیم داشت شایسته
شان بشریت آنگاه دیگر فرد یا گروه و حزبی نخواهد توانست از فراز سر جامعه تصمیم گرفته و اهداف و
نظرات خود را به مردم دیکته کند و یا آنها را ابزاری برای صندوقهای رای تلقی نماید بلکه انسانها از
فاعلیت اجتماعی سیاسی کامل بر خوردار گردیده و خواهند توانست ضمن پاسداری از آزادی زنان بیان
اجتماعات تشکل اعتصاب و حفظ حرمت انسانی در جهت نابودی کامل طبقات و دولت حرکت نمایند


Samstag, 11. Februar 2012

هاشمی رفسنجانی : وابستگی بودجه به در آمد نفتی افزایش یافته است

  روزنامه اطلاعات شماره ..2 پنج شنبه 20 بهمن 1390 برابر با 19 فوریه 2012

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در دیدار جمعی از تشکل های کارگری و اعضای خانه کارگر به
مناسب سالگرد دهه فجر انقلاب اسلامی کارگران را سهامداران اصلی انقلاب اسلامی خواند و با اشاره
به نقش غیر قابل انکار این قشر عزیز در قبل و بعد از انقلاب اسلامی گفت . کارگران همان گونه که در
تولید و ارتزاق مردم نقشی اساسی ایفا کرده اند در شکل گیری و پیروزی انقلاب و نظام اسلامی هم ایثار
 گرانه حضور یافتند و ضربه نهایی را با بستن شیرهای نفت بر روی استکبار و رژیم تا بن دندان مسلح
پهلوی وارد کردند

هاشمی رفسنجانی به نقش قشر کارگر در بعد از انقلاب اسلامی در عرصه های دفاع مقدس سازندگی و
پیشرفت و تولید اشاره و تصریح کرد.. این تولید گران نجیب متدین و زحمتکش همواره در مقاطع گوناگون
و حساس کشور احساس وظیفه کرده اند و چشم داشتی هم جز سعادت و آبادانی ایران عزیز نداشته اند

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه به مشکلات واحدهای تولیدی و تولید گران اشاره کرد و آنان
را نیازمند حمایت جدی مسئولین کشور خواند و افزود . تولید صنعت و کشاورزی کشور در حالی حاضر
از کمبود تسهیلات و نقدینگی مواد اولیه قیمت گذاری مصنوعی و تحمیلی رنج می برد به گونه ای که
بسیاری از واحدهای تولیدی کشور تعطیل و یا در آستانه تعطیلی قرار دارند

هاشمی رفسنجانی با اشاره به مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام مبنی بر لزوم کاهش سالانه 10 در
صدی وابستگی بودجه کشور به در آمدهای نفتی گفت : بنابراین بوده که در سال آخر برنامه پنج ساله
پنجم وابستگی بودجه کشور به در آمدهای نفتی حذف و کشور با در آمد های مالیاتی عوارض و تولید
و سایر در آمد ها اداره شود که نه فقط این امر تحقق نیافته بلکه وابستگی به نفت بیش از گذشته هم شده
است

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نفت و منابع زیرزمینی کشور سرمایه ملی و متعلق به نسل فعلی و
آیندگان خواند و با اشاره به در آمدهای بالای نفتی کشور در سالیان اخیر گفت اگر ما نتوانیم به اندازه هر
یک دلار در آمد نفتی و استفاده از ثروت های زیرزمینی به همان اندازه در روی زمین تولید ثروت و
سرمایه کنیم به فرزندان و آیندگان کشور ستم کرده ایم

هاشمی رفسنجانی با تکید بر لزوم استفاده صحیح و کارشناسانه از سرمایه ها و منابع کشور تصریح کرد
اطمینان دارم که اگر سرمایه درست و کارشناسانه به کار گرفته شود بیکار در کشور نخواهیم داشت
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان این که در آستانه 33 سالگی انقلاب مردم وفادار و متدین ایران
انتظار تحقق کامل آرمان های انقلاب اسلامی را دارند
تاکید کرد: امیدواریم خداوند به برکت خون شهیدان و ایثار گران توفیق حرکت در مسیر صحیح و آرمان های
امام را حل و آنچه استحقاق ملت بزرگ ایران است را به همه ما عطا بفرماید

در ابتدای این دیدار آقای علیرضا محجوب دیبر کل خانه کارگر با بزرگداشت سالگرد انقلاب اسلامی از
حمایت های همیشکی هاشمی رفسنجانی از تولید گران کارگران و اقشار ضعیف جامعه تشکر کرد و گفت
آرزومندیم در آستانه فجر انقلاب اسلامی کشور نظام و اقتصاد ما از آفات و بلیات حفظ و صیانت شود
و آنچه آرمان و آرزوهای امام را حل و مردم ایران بوده است محقق گردد

محجوب با اشاره به استقبال روز افزون کارگران از تشکل های کارگری به خصوص خانه کارگر به
مشکلات واحدهای تولید کشور اشاره کرد و گفت : بر اساس آمار منابع رسمی در حال حاضر بیش از 10
هزار واحد تولید بزرگ دچار مشکلاتی نظیر کمبود نقدینگی و اعتبارات مواد اولیه و استهلاک ماشین الات
هستند که این امر گسترش بیش از بیش بیکاری و تولید را در پی دارد دبیر کل خانه کارگر مشکل اساسی
تر تولید و واحدهای تولیدی کشور را واکسینه شدن مسئولین امر به مشکلات واحدهای تولیدی خواند و گفت

به خاطر داریم در گذشته اگر واحد تولیدی بزرگی دچار مشکل می شد مسئولین مربوط به تکاپو می افتادند
تا مشکل را به سرعت حل کنند اما در حال حاضر مشکلات صنایع  به امری عادی برای مسئولین تبدیل
شده است

همچنین خانم سهیلا جلودارزاده با اشاره به فعالیت های اتحادیه سراسری زنان کارگر سهم زنان کارگر
در انقلاب و نظام اسلامی را یاد آور شد و تاکید کرد : علی رغم این که همواره نسبت به زنان به خصوص
زنان کارگر تبعیض روا داشته شده اما دستاوردهای گذشته هم مورد بی مهری قرار می گیرد

عضو شورای مرکزی حزب اسلامی کار به سهم 64 درصدی سهمیه زنان در آموزش عالی کشور اشاره
و تصریح کرد : متأسفانه در حال حاضر بسیاری از دستاوردهای دوران مدیریت پس از جنگ تحمیلی
نظیر قانون کار و سازمان تأمین اجتماعی مورد بی توجهی و بی تدبیری قرار گرفته است

نظرات خودم بر علیه حکومت جمهوری اسلامی فاشیستی

شکست قیام بهمن57  کار آمدن رژیم ضد انقلابی جمهوری اسلامی که در راس ماشین سرکوب
و بوروکراسی  رژیم قرار گرفته بود هیچگونه تغییری بنفع کارگران و سایر زحمتکشان جامعه صورت
نگرفت رژیم ضد قیام جمهوری اسلامی با تکیه بر قوه قهریه و توسل به عوا مفریبی و دسایس
متعدد دستاوردهای جنبش توده ای را یکی پس از دیگری از میان برداشت و کشتار ی از توده های
زحمتکش بعمل آورد که در تاریخ اخیر کشورمان نظیرش را نمی توان سراغ گرفت 

تحت این سرکوب ددمنشانه و سایر اعمال فاشیستی که با سالوسی و خیانت سوسیال رفرمیستها
نیز توام بود بازی سازی سیستم ضربه خورده سرمایه داری وابسته شروع شد
غارتگری سرمایه های بزرگ داخلی و انحصارات امپریالیستی باز هم ادامه یافت سرمایه داری وابسته
با وجود اینکه در اثر قیام توده ها در برخی از بخشهای خود ضرباتی را متحمل شد اما با استفاده از 
موقعیت مناسب و در نتیجه افزایش نرخ سود در بخش تجاری ضربات جزئی را با کسب سودهای چندین
میلیاردی که حتی در رژیم سابق نیز سابقه نداشت جبران نمود 












Mittwoch, 25. Januar 2012

تاریخ اسلام : بنی نضیر؟ اراضی و اموال یهودیان مجددا به دست نماینده خدا غصب می شود . از سیامک ستوده

محمد که اکنون در مدینه با تکیه بر نیروی مسلح خود . به نیرو زورگو ستمگری تبدیل شده است
و هیچ چیز نمی تواند او از پیش برد مطامع زورگویانه اش باز دارد  پس از اموال بنی قٌینُقاع این بار
قصد چپاول بنی نضیر یکی دیگر از قبایل یهود را می کند.و بنی نضیر همان قبیله ای است که
ابوسفیان در راه باز گشت از جنگ احد شب را به مهمانی نزد انان می ماند.و این بار بهانه محمد
عدم پذیرش در خواست او از طرف بنی نضیر برای پرداخت خون بهای دو قتلی است که یکی از
یاران محمد به ناروا انجام داده است .و

داستان از این این قرار است که محمد در ماه صفر 4 ماه پس از جنگ احد به توصیه ابو بن مالک
از روسای اهل نجد یک گروه 42 نفره از مسلمانان را برای ترویج اسلام به آن منطقه می فرستد.
ولی بلافاصله پس از از رسیدن آنها به نجد همه آنها بجز یک نفر که قادر به فرار می شود به دست
عامر بن الطُفیل یکی دیگر از روسای نجد کشته می شوند .فرد فراری که نامش عمرو بن اُمیه بوده در
راه بازگشت دو تن از اعضای قبیله بنی عامر را به اشتباه و به ظن این که از توطئه کنندگان اند می کشد
محمد که به خاطر قرارداد دوستی بنی عامر و به نقلی با آن دو مرد ناچار به پرداخت خونبها به انان می
باشد با گرو هی از افراد خود نزد بنی نضیر می رود تا از انها سهم خون بها بگیرد .البته معلوم نیست که
چرا محمد انتظار دارد بنی نضیر خون بهای قتلی را که افراد وی مرتکب شده اند بپردازند؟
طبری می گوید:و
چون میان بنی عامر و بنی نضیر پیمان بود . در حالی که به نظر نمی آید این موضوع بنی نضیر را مواظف
به پرداخت خون بها سازد . ابن هشام علت را در این می داند که قوم بنی نضیر .. با سید علیه
عهد داشتند

و مقدسی نیز علت را در این می داند که در پیمانی که میان ایشان و پیامبر بود چنین آمده بود که یکدیگر
را مددکاری و یاری و فریاد رسی کنند و طرفین سختی های یکدیگر را متحمل شوند . که در این موارد نیز
معلوم نیست منظور ابن هشام و مجلسی کدام پیمان آست؟ پیمان مدینه ؟ در پیمان مدینه آمده بود هیچ
کس مسئول خطای متحد خود نیست بنابر این معلوم نیست چرا بنی نضیر باید جور خطای یاران محمد را
بکشد . به علاوه طبق قرار داد مدینه هر قبیله می بایست خون بهای خود را خود بپردازد چنان که در
قرارداد نیز قید شده بود که مهاجرین قریش بنابر رسوم خویش خونبها را در میان خود می پردازند و یهودیان
مسئول مخارج خودند و مسلمانان نیز مخارج خود را خود می پردازند از طرف دیگر و مهم تر از همه این است
که با تجاوزات محمد به قبیله بنی قینقاع غارت اموال واداشتن شان به ترک دیار و خانه و زندگی خود و بعد
ترور دلخراش و جنایتکارانه کعب بن اشرف شاعر بنی نضیر از جانب مادری و ابو رافع تاجر یهودی و بدتر از
همه صدور فرمان قتل یهودیان باز هم صحبت کردن از قرار داد و عهد توسط زور گویانه محمد بیانگر چیز دیگری
نیست . کعب این اشرف شاعر بنی نضیر بود و اگر قرار بود به کسی خون بها بدهند این محمد بود که می
بایست به بنی نضیر خون بها می داد . بنابراین چنان که در بالا مشاهده کردیم تناقض گویی مورخین اسلامی
در توضیح علت در خواست خون بها از بنی نضیر دلیل کافی بر بی پایه بودن این در خواست و ساختگی بودن
علل ادعایی مسلمین برای حقانیت آن می باشد

البته مورخین همگی می گویند که سران بنی نضیر پس از آن که محمد از آن ها سهم خون بها می خواهد
قبول کرده و از او می خواهند که پشت در منتظر آنان بماند . ولی اکنون که محمد به یک باجگیر گردن کلفت
و بیرحم تبدیل شده چه کسی می تواند به او نه بگوید . برای همین هنگامی که محمد و یارانش منجمله
ابوبکر عمر علی و اُبیّ که علیرغم واقعه مسجد به خاطر نفوذش محمد هنوز با او محتاطانه رفتار می کند
در کوچه کنار دیوار منتظر می نشینند نضیریان قصد کشتن وی را می کنند . خود این موضوع نشان می دهد
که رابطه یهودیان با محمد در اثر اعمال قانون شکنانه و با توجه به این عوامل می توان گفت که در این جا نیز
مانند مورد بین قینقاع حقیقت عبارت از این بوده که محمد در پی چپاول بنی نضیر مترصد یافتن بهانه ای بوده
است که آن را با به قتل رسیدن دو تن از اعضای بنی عامر به دست می آورد و بدون هیچ دلیلی از بنی نضیر
می خواهد که به خاطر هم پیمانی با او در پرداخت خون بها شریک وی شوند. سران بنی نضیر نیز که درد و
قصد محمد را می دانند به جای کلنجار رفتن با وی شور و مشورت در مورد در خواست وی را بهانه کرده طرح
قتل او را می ریزند

طبری می گوید هنگامی که محمد و یارانش در انتظار تصمیم گیری یهودیان در کوچه پشت به دیوار نشسته
بودند نضیریان با هم خلوت می کنند و می گویند هرگز این مرد را چنین نمی یابند .. کی می تواند از بام این
خانه سنگی بیندازد و او را بکشد و ما را آسوده کند . یکی از یهودیان به نام عمر و بن حجش بن کعب گفت
من این کار می کنم و برفت که سنگ را بیندازد

البته معلوم نیست محمد که در آن جلسه حضور نداشته چگونه از گفتگوهای ان ها مطلع می گردد. چرا که
بلافاصله بر می خیزد و بی آن که به دیگران بگوید صحنه را ترک می کند و به این ترتیب از مهلکه جان سالم
بدر می برد . خود او می گوید که در همان لحظه جبرئیل او را از اصل ماجرا خبر می کند . ولی ما می دانیم
که محمد زمانی به جبرئیل متوسل می شد که یا می خواست مطامع شخصی و نامشروعش را از دیگران
مخفی داشته به حساب او بگذرد و یا گره پاسخ به سئوالی را که خود نمی تواند جواب دهد با توسل به او
باز نماید . بنابر این پاسخ محمد نه تنها معضل ما را حل نمی کند بلکه اساسا ما را به اصالت داستان توطئه
یهودیان بر علیه او مظنون هم می سازد و به این ظن می اندازد که شاید داستان توطئه سوء قصد به جان
محمد اساسا ساختگی و صرفا پیش در آمدی برای توجیه غیبت او و در کل بهانه ای برای حمله به نضریان
بوده است نقل ابو هُریزه از حوادث آن روز نیز این مسئله را تایید می کند . وی می گوید

ما در مسجد بودیم که پیغمبر خدا آمد و گفت : به طرف یهود برویم . لذا ما با او رفتیم تا به بیت المدرس
رسیدیم پیغمبر در آن جا ایستاد و آن ها را صدا زد و گفت : ای جمع یهود! به خدا تسلیم شوید ( اسلام
را بپذیرید ) و شما در امان خواهید بود ! آن ها گفتند : ای ابوالقاسم پیام خدا را دادی پیغمبر خدا سپس
به آن ها گفت من همین را می خواهم اسلام را بپذیرید و در امان خواهید بود. آن ها گفتند : تو پیام خود
را دادی ای ابوالقاسم . آن گاه پیغمبر خدا به آن ها گفت : من همین را می خواهم و برای بار سوم کلامش
را تکرار کرد و ادامه داد: بدانید که زمین از آن خداست و من می خواهم که شما را از این خاک بیرون کنم
بنابراین هرکس از میان شما که مالی دارد باید آن را بفروشد . در غیر این صورت بدانید که این زمین به خدا
تعلق دارد و پیغمبرش

بنابراین بنا به نقل ابو هریره اساسا داستان طور دیگری بوده است . و اما حالت دیگر می تواند این بوده باشد
که محمد از رفتار یهودیان در نگاه داشتن وی در خارج از قلمه به جای دعوت دوستانه او به داخل مشکوکشده
است و از ترس جان خود و برای جلوگیری از عکس العمل و حرکت همرا هانش که می توانسته باعث سر و
صدا و مطلع شدن یهودیان از قصد فرار او گردد بی آن که به دیگران یارانش چیزی بگوید به تنهایی محل را ترک
کرده باشد و بعد برای توجیه ترس و حساسیت بیش از اندازه خود نسبت به حفظ جانش که در فرهنگ شجاع
پرور عرب بدوی منجمله پیروان محمد قابل قبول نبوده داستان ساختگی توطئه بر علیه خود را جعل کرده باشد

خود یاران محمد نیز که از غیبت ناگهانی وی متعجب می شوند پس از آن که او را در مدینه می یابند با تعجب از
او سؤ ال می کنند : یا رسول الله چه حالت افتاد که از پیش یهود بیرون آمدی و ما را خبر نکردی که او داستان
خبر آوردن جبرئیل را برای آن ها بازگو می کند
در ضمن این حادثه در صورتی که درست باشد روحیه محتاط و محافظه کار محمد را نیز بر ملا می سازد . به هر
حال پس از این واقعه محمد که اکنون بهانه خوبی برای غارت اموال بنی نضیر پیدا کرده است باز می گردد و
قلعه بنی نضیر را محاصره می کند طبری می گوید
پس از آن پیمبر با یاران خویش سوی بنی نضیر رفت که در قلعه ها حصاری شدند و پیمبر بگفت تا نخلهایشان را
قطع کنند و آتش بزنند و یهودیان بنگ زدند که محمد تو از تباهکاری منع می کردی و از تباه کاران عیب می گرفتی
پس بریدن و سوزانین نخلها برای چیست؟؟
ابن هشام نیز نقل می کند
و سید علیه السلام بفرمود تا آن درختهای خرما می بریدند و ایشان از سر قلعه آواز می دادند که محمد تو دیگران
می فرمانی که فساد مکنید و خود چرا می کنی
البته محمد قبل از آن که دست به محاصره بنی نضیر بزند توسط محمد بن مسلمه از قبیله اوس متحد بنی نضیر
برای آن ها پیام می دهد که ده روز وقت دارند که اموال و سلاح های خود را به جا گذارده محل زندگی خود را
برای همیشه ترک نمایند
جالب است که وقتی مسلمه پیام محمد را برای آنان می آورد بنی نصیریان که به او اعتراض می کنند که هر گز
فکر نمی کردیم یکی از مردم اوس که متحد بنی نضیر بودند از من برای ما چنین پیامی بیاورد او نیز در جواب می
گوید: دل ها دگر گون شده و اسلام پیمان ها را از میان برده است که اشاره ای است به زیر پا گذاشته شدن
قرار داد مدینه توسط محمد و از میان رفتن آن یعنی همان چیزی که در بالا به آن اشاره شد

به هر حال بنی نضیر از قبول در خواست محمد امتناع می ورزد . چرا که اُبّی مخفیانه برای آنان پیغام می فرستند
که تسلیم نشوید که ما در کنار شمائیم و اگر از قلعه های خود بیرون بیائید محمد همه شما را گردن می زند
در ضمن آن ها را امیدوار می کند و به آن ها می گوید که قبیله دیگر یهود یعنی بنی قریظه و همچنین قبیله
غطفان غطفان همان قبیله ای است که محمد پس از جنگ بدر و قبل از محاطره بنی قنقاع به روایتی آنان را به
همراه بنی سلیم مورد غارت قرار می دهد

متحد آنان به آن ها خواهند پیوست بر این اساس است که حیی بن اخطب سرکرده بنی نضیر تصمیم به مقاومت
می گیرد و برای محمد پیام می فرستد که ما محل خود را ترک نمی کنیم هر چه خواهی بکن
به این ترتیب بنی نضیر محاصره می شود و پس از 15 روز مقاومت وقتی که علی رغم وعده اُبی و غطفان از هیچ
جا به آنان کمک نمی رسد برای حفظ جانشان ناچار به تسلیم می شوند طبری می گوید

وقتی نضیریان با زن و فرزند و مال می رفتند دف و مزمار می زنند و چنان با فجر و گردن فرازی می رفتند که نظیر
آن ندیده بود از بنی نضیر کس مسلمان نشد مگر یامین عمیر و ابوسعدبن و هب که مسلمان شدند و اموالشان
محوظ ماند
آنان از نفرت به حقی که از محمد و ستم گری های وی داشتند قبل از رفتن خانه های خود همه به دست خود
خراب می کردند و درها می شکستند و رخنه ها در آن می کردند از بهر آن که تا مسلمان را از آن راحتی نبود
بعد از آن چون این ها کرده بودند هر چهار پای که در قلعه بود بر گرفتند و زن و فرزند در پیش کردند و بیرون امدند
و بعضی به خیبر رفتند و بعضی به شام و آن جایگاه مقام کردند
طبق اکثر روایات اهل بنی اجازه می یابند که تنها زنان و فرزندان شان را با خود ببرند و مال و سلاح شان از ان
پیمبر شد . هر چند طبق روایتی اموال شان را نیز با خود می برند و به گفته ای محمد به هر سه نفرشان یک
شتر و یک مشک داد یا طبق گفته زهری به آن ها اجازه داد که هر کدام بار یک شتر ببرند اما سلاح نبرند

با غارت بنی نضیر باز هم به ثروت محمد اضافه می شود . او با آوردن آیه ای همه غنائم را به دستور خدا به
شخص خود اختصاص می دهد به این دلیل که کسی برای به دست آوردن آن ها جنگی نکرده است
آن چه را خدا از مال آن ها یهودیان بنی نضیر رسم غنمیت باز داد متعلق به رسول است که شما سپاهیان
اسلام بر آن هیچ اسب و استر نتاختید و آزار نبرد نکشیدید

در میان غنائم منجمله 50 عدد کت مردانه 50 کلاه خود و 340 شمشیر وجود داشت که همه آن ها به محمد
تعلق گرفت به علاوه زمین های بنی نضیر و باقی مانده درختان خرما که چون مانند غنائم دیگر جنگی به خاطر
ان ها رخ نداده بود همگی به محمد فرمانده سپاه فاتح تعلق گرفت که او داوطلبانه آن ها را میان مهاجرین
که اموال خود را در مکه جا گذاشته و منبع در آمدی نداشتند و چند نفر از مسلمانان غیر مهاجر تقسیم می کند
البته وی سهم خود را نیز از زمین های مزبور و البته بهترین قطعات در میان درختان نخل که به گشت جو اختصاص
داشته اندفراموش نمی کند
به تدریج که بر ثروت محمد افزوده می شود تعدادزنان وی نیز فزونی می گیرد . پس از جنگ احد محمد چهار مین
زن خود زینب خزیمه و اکنون پنجمین زن ام سلمه را که هر دو 30 ساله و شوهران شان در جنگهای بدر و احد
کشته شده بودند به عقد خود در می آورد و زندگی فقیرانه اولیه اش رونق بیشتری می گیرد

غارت بنی نضیر و آواره کردن آنان خشم یهودیان و دیگر اعراب را بر علیه محمد بر می انگیزد . شعر شاعر یهود
سماک بن خرشه که از قتل کعب بن اشرف و اخراج بنی نضیر بر افروخته شده است این خشم و نفرت از محمد
را نشان می دهد

از وقتی لاف زدی و برای تو این چیزی جز لاف نیست که کعب بن اشرف را به قتل رساندی و آمدی و او را در
سپیده دم کشتی هم او را که قادر به خیانت و پیوستن به دین زشت تو نبود شاید که شبها و بخت ها برگردند
و انتقام خود را برای حمله به بنی نضیر و اخراج شان و انداختن درختان خرمایشان قبل از برداشت محصول که
نام ان را عدالت و درستی گذارده ای از تو بگیرند
اگر من زنده بمانم با نیزه های آماده و شمشیرهای صیقل یافته
که در داستان جنگجویان حامی شان خواهند بود به ملاقات تو می آئیم آن ها به هنگام رویارویی با دشمن یک
لحظه هم در کشتار شان تردید نخواهند کرد
سخر ابوسفیان و یارانش در کنار مردم می ایستند او مانند شیر کوه ترج که از آشیان خود دفاع می کند هرگز
به هنگام حمله بر دشمن دچار ضعف نمی گردند و همچون فرزند صحرا که با قامتی قدرتمند طعمه اش را در
هم می کوبد محمد برای توجیه عمل ستمگرانه خود سوره الحشر و تمام 24 آیه آن را می آورد و اقدامات خود
را مطابق خواست خدا قلمداد می کند

هرچه در زمین و آسمان هاست همه به تسبیح و ستایش یکتا خدای عالم که مقتدر و حکیم است مشغولند
اوست خدائی که برای نصرت اسلام کافران اهل کتاب را برای اولین بار همگی را از دیارشان بیرون کرد
و در دلشان از سپاه اسلام ترس افکند تا به دست خود و به دست مومنان خانه های خودشان را ویران کردند
ای هوشیاران عالم از این حادثه عبرت گیرند این آوراگی آنها از وطن برای این بود که آنان با خدا و رسول سخت
مخالفت و دشمنی کردند آن چه از درختان خرما را که در دیار یهود بریدید و آن چه را بر پا گذاشتید همه به امر
خدا و برای خواری و سرکوبی جهودان فاسق نابکار بود ای رسول ما آنان که به ظاهر مسلمان شده با خدا
نفاق ورزیدند نبینی که با برادرانشان دشمنان اسلام و همان یهود اهل کتاب که کافر شدند در پیوسته گویند
اگر شما از دیارتان اخراج شدید البته ما هم به همراهی شما خارج خواهیم شد

Montag, 16. Januar 2012

ساعاتی به غروب مانده است ( نوشته از ب.رمزی)

دومین ماه پائیزی درختان برگ هایشان را زرد کرده اند
بلندگوهای نصب شده در چهار گوشه میدان ناگهان به صدا در آمدند
توجه ! توجه !.و
ملت قهرمان و شهید پرور ! تا ساعتی دیگر یکی از اشرار طبق حکم صریح قانون اسلام قصاص شده
و در این میدان در ملاء عام بدار آویخته خواهد شد
جرم او دزدی و قتل مامور نیروی انتظامی است . او مفسد فی الارض است

بعد از چند لحظه از سمت شمال جرثقیلی وارد میدان شده در وسط آن توقف کرد
به دنبال آن تعدای خودروی نیروی انتظامی وارد میدان شدند
فرمانده ماموران از اتومبیل خود پیاده شده به طرف جرثقیل رفت
یکی از ماموران هم دوان دوان به دنبالش ( در حالی که بلند گوی دستی را حمل می کرد )و
فرمانده از جرثقیل بالا رفته روی کفی آن دست به کمر ایستاد
مامور بلند گو بدست نیز خود را به کنارش رساند
کم کم تعداد بی شماری آدم دور میدان حلقه زدند
فرمانده به مامور بغل دستی خود اشاره کرد : سریع باش بلندگو را آماده کن باید کار را سریع تمام
کنیم و بریم

پچ پچ در میان مردم پیچید و هر کسی کنجکاوانه از بغل دستی اش می پرسید
چی شده ؟
چیه دادش چه خبره می دونی چی شده ؟
مثل اینکه یه نفر رو می خواهند دار بزنند
برای چی آدم کشته ؟
نمی دونم مثل اینکه
دیگری که کنار آن دو ایستاده بود بمیان صبحت های آنها پریده و گفت : نه بابا بالاتر از این حرفهاست
یعنی چی؟
مگر نشنیدی تو بلند گو می گفت مفسد فی الارض
مفسد فی الارض دیگه چیه
یعنی روی زمین فساد کرده
آخه چی کار کرده که فساد روی زمین شده اینا که تو حکومتند فساد شون دنیارو برداشته

یکی دیگر از تماشاچی ها پرید وسط که
می بخشید اقا شما نمی فهمید این قانونه که بهتر می فهمه ! و
دیگری جواب داد: و
قانون قانون دیگه
خوب می دونم منظورم کیه ؟؟ چی کاره هست ؟؟
اون یه کتابه !!و
آها کتاب کتاب چطوری می فهمه که ما آدمها نمی فهمیم ؟؟
شما مثل اینکه مشکل دارید؟؟؟
با کی ؟؟
با خودت

نه آقا من با خودم مشکل ندارم شما گفتید قانون بهتر می فهمه من هم پرسیدم قانون کی؟
شما می گین :: یه کتابه

خوب منم می پرسم چطور یه کتاب بهتر از من و شما می فهمه ؟؟
قانون می گه هر کی آدم کشت باید قصاص بشه
دیگری پرسید قصاص یعنی چی ؟؟؟
یعنی اینکه اونم باید کشته بشه جان در برابر جان
چرا باید این کار را کرد؟؟
برای اینکه جلوی جرم و جنایت گرفته بشه جلوی فساد گرفته بشه
این چه قانون مسخره نیه که برای اینکه جلوی قتل گرفته بشه خودش قتل می کنه
پیر مردی که بی اختیار صحبت های آنها را می شنید رو به آنها کرده گفت : و
صد سال پیش نه اینقدر فساد بود نه اینقدر قتل
چطور شده از موقیعکه این کتاب قانون آمده هم فساد زیاد شده و هم قتل ؟؟
فرمانده نیروی انتظامی میکروفون را در دست گرفته چند بار به آن فوت کرد با صدای بلندی که به فریاد
می ماند شروع به صبحت کرد
امروز یکی از اشرار شهر که امنیت شهر رو به هم ریخته طبق قانون مجازات اسلامی در ملاء عام بدار
آویخته میشه تا درس عبرتی باشه برای بقیه
از میان جمعیت یکی فریاد زد : و
مگه بقیه هم می خواهند اشرار بشند؟؟
فرمانده با دست اشاره کرد تا محکوم را بیاورند . و
در حالیکه دست های او را را از پشت بهم بسته بودند از خودروی نیروی انتظامی پیاده کرده و بطرف
جرثقیل هدایتش کردند
جوانی بود حدود بیست و پنج ساله با قدی متوسط

بهمن سال1360
سکوت مرگباری فضای راهرو حاکم بود و سرمای زمستان سنگینی آنرا دو چندان می کرد
شعاع نور ملایمی از سوراخ قفل عبور کرده و در دل تاریکی اطاق پر تو افشانی می کرد که نشان از آغاز
روز را داشت

امروز حس عجیبی در وجودش موج می زد دوست داشت یک بار دیگر تمام خاطر اتش را مرور کند
چشم هایش را بست تا آنجا که حافظه اش یاری می کرد به گذشته برگشت به محله نوروزی به
کوچه باریکی که خانه شان در انتهای آن بود
همیشه یک دوچین بچه در محله در حال بازی کردن بودند . دختر و پسر بچه هایی که مثل خود او از
خانه های تنگ و کوچک بیرون زده بودند تا در هوای آزاد محله بی دغدغه به بازی گرگم به هوا سوک
سوک نون بده کباب ببر و یا گاهی هم بازی فوتبال که همیشه آخرش با شکستن شیشه پنجره ای
همراه بود و با داد وقال پیرزن همسایه و بالاخره از کوچه جمع شدن و یک کتک جانانه از مامان خوردن
بی اختیار به یاد بازی عمو زنجیر باف افتاد دختر ها با پسر ها دست در دست هم حلقه زده با هم
می خواندند
عمو زنجیر باف
بله زنجیر منو بافتی ؟؟
بله
پشت کوه انداختی ؟؟
بله
چی چی آوردی ؟؟
نخود و کشمش
با خودش اندیشید
آره عمو زنجیر باف واقعا زنجیر ها رو بافته بود و امروز به هر جوانی که صدایش را بلند کرده بود تا سهمش
را از نخود و کشمش ها بخواهد یک زنجیر بسته بود
از محله بیرون رفت به یاد روزهایی افتاد که همراه خانواده اش عازم سفر نوروزی می شدند با چه شور
و شوقی سوار بنز 190 پدر می شدند و همه چیز بخوبی پیش می رفت دیدن مناظر کنار جاده استراحت
پدر در توقف کنار جاده و لقمه های خوشمزه ای که مادر برایشان آماده می کرد تا رفع گرسنگی کنند و
باز دو باره راه می افتادند . دیدن شهرهای شمالی بخصوص شهر انزلی برایش خیلی لذت آور بود
مخصوصاً وقتی روی پل می رسیدند از آنجا می توانست کشتی ها و قایق های لنگر انداخته در بندر را ببیند

وقتی از کنار دریا می گذشتند بچه ها اصرار می کردند که
پاپا تورو خدا نگهدار یه آبتنی کنیم
پدر که خود هم برای این کار بی میل نبود اما در مقابله مخالفت جدی مادر تسلیم شده راهش را ادامه
می داد
باید برای سال تحویل همه حمام کرده و لباس های نو آماده کنار سفره هفت سین مادر بزرگ می نشستند
حاج آقا هر سال رسمش بود دست می کرد توی جیب بغل کُتش و به هر کدام از آنها یک اسکناس دو تومانی
نو تاه نشده می داد
باید یکی یکی می رفتند صورت حاج آقا را ماچ می کردند
شب های عید مادر بزرگ نوه هایش را دور خود جمع می کرد تا قصه بگوئید و گاهی هم قصه های ترسناک
بدترین قسمکت مسافرت زمانی بود که به گردنه حیران می رسیدند . جاده ای پیچ در پیچ که تا نوک کوه
امتداد داشت با دره های عمیقی که پوشیده از ابرهای سفید و روان بودند
چقدر او و خواهرش از دیدن این دره های عمیق می ترسیدند چشمها یشان را می بستند تا از انجا عبور کنند
اما امروز در رویا ی خویش دیگر نمی خواست چشم هایش را ببندد می خواست انتهای آنها را ببیند و ابرهای
جاری در میان دره ها را تماشا کند
بوی نم بارانی را که از خاک و علف کنار جاده بر می خواست دو باره حس کند
مزه آش دوغی را که در کلبه های حصیری کنار جاده می فروختند را دوباره بچشد با خود اندیشد که
بر اساس کدام قانون کدام فرمان کدام حق عده ای بخود این اجازه را می دهند که او و هزاران مثل
او را از زندگی محروم کنند به چه جرمی ؟؟؟

Dienstag, 3. Januar 2012

باید به کشوری دل بندند

توده ای که در کشوری میزیند آنجا خانه ایشان است . باید به آن دل بندند به آبادیش کوشند در راه
آزادیش از تلاش باز نایستند و اینها را بایای خود شمارند . پرستش به میهن که گفته می شود
اینها ست . پرستش به میهن بهر کسی بایاست.
کوشش به آبادی زمین بایای ورجاوندی آدمیانرا است. آنگاه یک کشور هر چه آباتر و آراسته تر
بر خورداری مردم از زندگانی بیشتر

توده ای که تکه ای از زمین را به میهنی برگزیده در آن میزیند آن تکه زمین - یا اگر به نامش خوانیم
آن کشور از یک سو خانه ایشانست که در آنجا پا به جهان میگذارند میبالند و بزرگ میگردند به
زناشویی بر میخیزند زندگانی بسر میبرند . از یک سو نیز سرچشمه زیست ایشان است که خوراک
و نوشاک و پوشاک و گستراک و دیگر نیاز اکها را از خاک و آب و هوای آنجا میتوزند
اینست باید به آن کشور دل بندند و گرامیش دارند باید به آبادیش کوشند و بپیرایند و بیارایند باید در راه
آزادیش از تلاش باز نایستند و اگر نیاز افتاد جانبازی دریغ ندارند . باید اینها را بایای خود شمارند
بایا ییکه در نزد خدا پاسخ خواهند بود
بیست میلیون مردم یا بیشتر و کمتر که توده ای پدید آورده اند در یک کشور میزیند این معنایش آنست
که خواسته اند در زندگانی همدست و همدرد باشند و نیروها و کوششهای خود را روی هم ریزند و در
بسیج نیاز اکها و در نبرد با بدیها و بیماریها و گرفتاریها به هم یاوری کند
تو گویی فراهم نشسته اند و پیمانی در میان خود بسته اند که زندگی را با هم بسر برند و در برابر
پیشامدها و دشواریها یک رده ایستند و هر کسی از آنان در کار و کوشش نه تنها در بند خود بلکه در بند
همه باشد . این است معنی توده . ما اینها را در جای خود گفته ایم .. اکنون سخن در آنست که آن کشور خانه
  این توده و سرچشمه  زیست ایشان است که باید ارجش دارند و همدل و همدست به آبادیش کوشند . پرستش
به میهن که گفته می شود اینهاست . میهن ارجمندتر از خانه است و باید گرامیش داشت . پرستش به میهن بهر
کسی بایاست
آن آموز اکهایی که صوفیان داشته اند و نیکی را در خوار داشتن جهان و دامن در چیدن از خوشیها نشان
داده اند ..آن شعرهای بسیاری که خراباتیان ( خیام و حافظ و دیگران )سروده اند و جهان را هیچ و پوچ
شمارده اند آن راهنماییها که کیشها کرده اند و مردمان را از فهلیدن به زندگانی دلسرد گردانیده خشنودی
خدا را در یکرشته کارهای بیهوده و بیخردانهباز نموده اند اینها همه از نادانی و گمراهیست  همه از نشاختن
معنی جهان و زندگانیست . اینها پندار های پستی است که کسانی از خود به یادگار گذارده اند

آفریدگاری که مردمان را آفریده زمین را میهن ایشان گردانیده و آنچه مایه زندگانی و برخورداری است در
آن جا داده . از خوار داشتن جهان و از پوچ شناختن آن و از فهلیدن به کارهای بیهوده و بیخردانه کیشها
جز ویرانی زمین و دشواری زندگانی و بیبهرگی مردمان از خوشی و بر خورداری چه تواند بر خاست ؟؟
چنانکه گفته ایم >>کوشش به آبادی زمین بایای ور جاوندی آدمیان را است و هر توده ای باید در جای خود
به آن فهلیدن . آنگاه این به سود خود ایشان است و یک کشور هر چه آبادتر و آراسته تر بر خور داری مردم
از خوشیهای زندگانی بیشتر