Dienstag, 10. Juli 2012

ترورهای فدائیان اسلام : علی دشتی « اصلاحات و روحانیت : صفحه نوزده

دنباله صفحه هیجده
یک - دهقانان و کارگران عمیقاً فقیر و در عین حال مذهبی هستند

دو- روشنفکران و تحصیل کردگان رابطه عمیقی با مذهب ندارند و نشانه ای از اینکه به مذهب برای
امور سیاسی روی بیاورند به چشم نمی خورد

سه- برای پیشبرد رفورم به رهبران مذهبی نمی توان امیدی داشت و اصولاً مرجع عالیقدری که مورد
قبول عامه روحانیون باشد وجود ندارد

 چهار- طرفداران احزاب و سازمان های ملّی و مذهبی تشکلی ندارند و نمی توانند به این زودیها تشکیلات
مؤثری به وجود آورند

پنج- سران احزاب و سازمانهای چپ در زندان به سر می برند و عناصر پراکنده چپ مجبور به سکوت
هستند

پس چشم انداز اصلاحات باید در دو سو تأثیر گذارد. از یک سو اصلاحات باید مذهبیون افراطی و ارتجاعی
را از دایره توجه مردم خارج سازد و این کار با اصلاحات ارضی و سپاه دانش و سهیم کردن کارگران در
سود کارخانجات و مبارزه با بیسوادی امکان پذیر می شود و از سوی دیگر پایگاه چپ را می باید با تقویت
بنیة اقتصادی دهقانان و کارگران از بین برد

اما مخالفان شاه تحلیل و تصویر دیگری از واقعه پانزده خرداد و تحولات آن زمان برای خود ترسیم می کردند

یک - استفاده از مردم مذهبی در فعالیتهای سیاسی چشم انداز امیدوار کننده ای دارد

دو - مبارزه علنی امکان پذیر نیست پس باید به مبارزات زیرزمینی و مسلحانه روی آورد

سه- مبارزات ملی مذهبی ها نیاز مند پشتیبانی مراجع تقلید است


چهار - واقعه پانزده خرداد نشان داد که حکومت شاه از جانب مذهبیون آسیب پذیر است 


پنج- عدم تمرکز مرجعیت و تشتت آراء مراجع تقلید و دستگاه روحانیت را در برابر سیل بنیان کن تجدد و 
اصلاحات به نابودی خواهد کشاند پس نیازمند همبستگی بیشتری هستند


شش - نبود احزاب و سازمانهای سیاسی مترقی و غیر وابسته به دولت راه هر گونه مصالحه و آشتی را بین 
مخالفان و دستگاه دولت بسته و جز مبارزه مسلحانه و مخفی چاره ای نمانده است 


عده ای از احزاب و گروههای چپ به جناح دولتی طرفدار اصلاحات چسبیدند . تحلیل آنان بر این محور دور 
می زد که تنها راه رسیدن به یک جامعه سوسیالیستی زمانی امکانپذیر است که بورژوازی و خرده 
بورژوازی رشد اقتصادی قابل توجهی بنمایند تا تضاد طبقاتی ظاهر گردد و توده ها انقلاب سوسیالیستی را 
ناگزیربشمارند 


اما چپ رادیکال که از بطن حزب توده ایران برخاسته بود پس از پانزده خرداد به نتیجه دیگری رسید 
پایگاه اصلی آنان یعنی کارگران و دهقانان به اصلاحات گردن نهاده و به آن دل بسته است و از این رو چاره 
دیگری جز مبارزه مسلحانه وجود ندارد. 


به عقیده رهبران چپ رادیکال شیوه های مسالمت آمیز و سازشکارانه جبهه ملّی حزب توده ایران و ملی مذهبی 
های مخالف شاه انقلاب سوسیالیستی را به عقب می راند و سبب رکود مبارزه می گردد 


تئوریهای جنگهای پارتیزانی چین ویتنام کوبا الجزایر و فلسطین الهام بخش گروها و سازمانهای گوناگون چپ 
رادیکال گردید . برخی از اعضای این سازمانها در کشورهای بیگانه به فرا گرفتن جنگهای پارتیزانی و 
نامنظم مشغول شدند


هر گروهی کوشش می کرد اجتماع ایران را با تئوریها و آموخته های خود تطبیق دهد . بازتاب کلی این بررسیها
و الگوبرداریها به آنجایی رسید که اگر توده خلق و رنجبر از سرنوشت خود بی خبرند و اگر میل و کششی به 
انقلاب دموکراتیک سوسیالیستی نشان نمی دهند این وظیفه نیروهای مبارز است که با جنگ و گریز و مبارزه 
چریکی توده ناراضی اما خاموش را به دنبال خود بکشانند و انقلاب توده ای و خلقی را به پیروزی رسانند 


عده ای از چپ مذهبی چون بنیانگزاران سازمان مجاهدین خلق ایران که خود از تهضت آزادی و انجمن حجتیه 
امده بودند و با تفسیر ها و قرائتهای به ظاهر مدرن از اسلام آشنا بودند پس از بررسیهای طولانی و مطالعات
 و تجربیات شخصی به این  نتیجه رسیدند که احکام اسلام به تنهایی نمی تواند پاسخگوی مشکلات پیچیده 
اقتصادی اجتماعی و سیاسی انسان امروزی باشد


اما خاطره پانزده خرداد و قیام مذهبیون را از خاطر نبرده و چنین نتیجه می گرفتند که مذهب هنوز میان توده 
ایرانی مقبولیت عامه دارد و می توان با بسیج مردم مذهبی و به کار گرفتن اهرم مذهب موتور از کار افتاده 
انقلاب را به حرکت در آورد 


پس برای بسیج عامه که مذهبی یست و تحصیلکردگان که رابطه چندانی با مذهب ندارند می باید ایدئولوژی
جدیدی بنیان نهاد که آمیخته ای از سوسیالیسم علمی و اسلام با تعابیر و تفاسیر علی شریعتی بدون فقه 
جعفری و با چاشنی مبارزه مسلحانه باشد


در مجموع اعضای سازمانهای چپ رادیکال با همه اشتباهاتی که در مسیر مبارزه کردند اما آگاه تر وفادارتر 
و آرمانخواه تر از اعضای مجاهدین خلق ایران بودند با این همه نه سازمانهای چپ رادیکال و نه سازمان 
مجاهدین خلق ایران با همه مبارزات مسلحانه و کشتن و کشته دادن به سبب ماهیت مخفی و زیر زمینی شان 
نتوانستند میان خود و توده ها رابطه ای عمیق برقرار کنند 


بعلاوه این سئوال قابل طرح است که آیا اصولاً سازمانهایی که در خانه های تیمی مخفی هستند و طبیعتاً 
ساختار دموکراتیک ندارند چگونه می توانند رابطه ای با مردم کوچه و بازار داشته باشند؟
و چه کسی می تواند تضمین کند که در آینده و پس از پیروزی انقلاب مورد نظرشان ساختار دموکراتیک 
پیدا خواهند کرد؟
زیرا دموکراسی بدون حضور دائمی و بی وقفه و شرکت فعال و دموکراتیک توده ها در فراگردهای طرح 
و عمل معنی و مفهوم پیدا نخواهد کرد



ترورهای فدائیان اسلام : علی دشتی « اصلاحات و روحانیت : صفحه هیجده

دنباله صفحه هیوده
علی نخعی اظهار می کند که خمینی تصادفاً یکی دو ماه است ترقی غیر منتظره ای نموده و هیچ
چاره ای از برای رفع خطر مخالفتهای آینده ایشان نیست
مگر اینکه یکی از علمای معتدلتر مانند آقای نجفی یا آقای عراقی تقویت شده دست او را از حوزه
قم کوتاه کنند
علی نخعی معروف به افصح المتکلمین به ساواک توصیه می کند
نظر به اینکه اقای ایت الله مرعشی نجفی مثلاً به طرفداری از دربار و دولت معرفی و معروف شده
است تصور نمی کنم تقویت ایشان نتیجه ای داشته باشد و به همین جهت تنها راه حلی که برای عقب
نشاندن نامبردگان به نظر می رسد اینست که اقای ایت الله حاج شیخ عبدالنبی عراقی اراکی که عالمی
معمرتر و موجه تر از سه چهار نفر رقیب و به خودی خود دارای مذاق محافظه کاری است توسط
طرحهای خیلی ماهرانه ای که نتوانند دست تهران را در آن طرحها هویدا ببینند تقویت شود تا مرجعیت
تقلید ایران منحصر به ایشان گردد و در راه اجرای نظر راههایی وجو.د دارد که در صورت لزوم
معروض خواهیم داشت

و در 15 خرداد 1342 به واقع واکنش ارتجاع در برابر رفورم ها و اصلاحات شاه بود
این اصلاحات نخست با شتاب و نیروی انقلابی آغاز شد و اگر با دقت و صمیمیت و بدون عجله دنبال
می شد می توانست نتایج نیکویی به بار آورد.
هر چند که بعداً مواد انقلاب سفید به بیش از بیست ماده رسیده بود و تنها ظاهری فریبنده داشت و با
روح جامعه سنتی و سیاسی ایران سازش نداشت اما نباید فراموش کرد که سبب تحول و ترقی جامعه
مدنی ایران شد و ریشه در فرهنگ سیاسی ایران دوانید بطوری که ارتجاعی ترین انقلاب تاریخ بشریت
با مرتجع تر رهبر نتوانست آنچه را که پس از کودتای 28 مرداد تا سقوط شاه انجام گرفته و در بطن
جامعه ایران رسوخ کرده بود از بین ببرد

با اعلام مواد انقلاب سفید احزاب چپ و راست مخالفت شاه در تنگنای سیاسی شدیدی قرار گرفتند و
عملاً نمی توانستند با این قوانین جنجال برانگیز و مترقی و متجدد مخالفتی نمایند

هرگونه مخالفت با پیشنهادات شاه تهمت ارتجاعی و ضد منافع دهقانان و کارگران و طرفداری از
نظام ارباب و رعیتی را به همراه می داشت
رفراندوم ظاهراً با شش میلیون رأی موافق و دو سه هزار رأی مخالف به تصویب رسید

خمینی که تا آن زمان اشتهاری نداشت و به قول دکتر علی امینی و حاج مهدی عراقی با نام حاج روح
الله در حوزه قمتدریس می کرد و هنوز عنوان آیت اللهی دریافت نکرده بود

در تشویق و تحریک مردم مذهبی علیه اصلاحات ارضی و حقوق زنان چندین اعلامیه تند و زننده
منتشر کرد . خمینی در پی انتشار این اعلامیه ها دستگیر و پس از مدت کوتاهی آزاد شد

دولت علم جای خود را به دولت حسنعلی منصور داد

وی در مهرماه 1343 لایحه قانون عدم مجازات مستشاران و وابستگان نظامی آمریکا در ایران را به
مجلس برد که پس از مباحثات طولانی به تصویب رسید

این لایحه به حق از جانب مخالفان نام کاپیتولاسیون گرفت و به عناصر چپ جبهه ملی و گروهای مذهبی
افراطی مخالف اصلاحات بهانه مناسبی داد تا شاه و همه رفورم های او را که به نام انقلاب شاه و مردم
در رسانه های گروهی تبلیغ می شد زیر سئوال ببرند و لبه تیز حملات خود را مستقیماً متوجه شاه نمایند
و وی را دست نشانده آمریکا و استعمار جهانی بنامند و دخالت شاه را در امور سیاسی کشور غیر قانونی
و مخالف اصول قانون اساسی بشمارند

اصلاحات و رفورم خواسته همه آزادیخوهان بود و اصولاً با قانون اساسی مشروطه ایران مغایرتی نداشت
و از اهداف اساسی انقلاب مشروطیت ایران بود

پس از تصویب قانون عدم مجازات مستشاران و وابستگان نظامی امریکا در ایران مخالفان عامدانه
اصلاحات و رفورم را به بیگانگان نسبت دادند و آن را یک برنامه و طرح غیر ایرانی قلمداد کردند

نسبت دادن رفورم و اصلاحات به آمریکا و صهیونیسم از جانب روحانیت قشری جبهه ملی چپ و راست
اسلامی و چپ رادیکال حقانیت اصلاحات را سئوال آمیز نمود

تبلیغات گروه مخالف کارسازتر بود زیرا رجال سیاسی از اینکه همه چیز را به شاه نسبت دهند خسته
نمی شندند

روحانیون قشری با علم کردن بازگشت به احکام اسلام و اینکه فکر اصلاحات با جامعه شیعی و فرهنگ
بومی ایران غریبه است و گروه های چپ اسلامی و چپ رادیکال با نسبت دادن این اصلاحات به
امپریالیسم آمریکا به بیگانه سازی آن پرداختند

در حالیکه اصلاحات نه با اصول انقلابات مردمی مغایرتی و نه با فکر دموکراسی و نهایتاً مردم سالاری
مخالفتی داشت ..قدم در راه مدر نیزه کردن کشور و رفورم مستمر از بنیان با اندیشه و ایدئولوژی انقلاب
مشروطیت توافق داشت و تحصیل کردگان و نیروهای مترقی تنها و فقط در همان رؤیای انقلاب
مشروطیت مانده بودند و کاری در خور توجه برای نگهبانی آرمانهای انقلاب مشروطیت نمی کردند و
جامعه به فراموشکاری جمعی گرفتار شده بود

واقعه پانزده خرداد 1342 برای شاه و مخالفانش بازتابی یکسان نداشت . شاه متوجه شد که برای ماندن می
باید تن به اصلاحات فوری بدهد پس نیازمند پشتیبانی توده ایرانی بود دولتمردان و نظریه پردازان شاه با
آگاهی بسیار سطحی و ناچیزی که از روند تاریخی اجتماعی ایران داشتند به چند نتیجه شتابزده رسیدند
بر آورد آنان چنین بود




Freitag, 6. Juli 2012

ترورهای فدائیان اسلام : علی دشتی « اصلاحات و روحانیت »

دنباله صفحه شانزده
                                                                         اصلاحات و روحانیت
 فوت آیت آلله بروجردی 22 اسفند 1340 و یک سال بعد فوت آیت الله کاشانی فرصت مناسبی برای
شاه به نظر می رسید تا خود را از شرّ روحانیون رها سازد

پس تلگرافی به آیت الله حکیم کرد تا بلکه حوزه قم را تضعیف و مرجعیت را به کشور عراق منتقل
کند . این کار سبب شد که تمرکز قدرت مذهبی در ایران به پریشانی انجامد و به دنبال آن روحانیون
جوان و افراطی و جویایی نام میدان عمل بیشتری به دست آورند

پس از کودتاه شاه و رجال سیاسی خود را ناگزیر از اصلاحات اجتماعی و اقتصادی یافتند . زیرا
دریافته بودند که تنها با قدرت نظامی ادامه حکومت میسرّ نیست . اما نه ایران اوضاع مالی مناسبی
داشت و نه هم پیمانان خارجی رغبتی به رفورم در ایران نشان می دادند

جان اف کندی به ریاست جمهوری آمریکا رسید و با سیاست دروازه های باز در پی استحکام اوضاع
اقتصادی و سیاسی جهان سوم بر آمد . دولت دکتر علی امینی به پیشنهاد شاه و تأیید دولت کندی بر سر
کار آمد و برنامه اصلاحات ارضی شروع شد. جالب توجه آنکه دکتر علی امینی همان تز دروازه های
باز کندی را برنامه دولت خویش اعلام کرد

اما وی چندان توفیقی در حل بحران کار و اقتصادی کشور نیافت. وی اولین سیاستمداری است که در
به شهر قم با مراجع تقلید به مشاوره نشست و حاج روح الله را هم در آخر ملاقاتی کوتاه کرد از این
زمان خمینی وجهه ای دیگر یافت که بعدها از آن سود برد

پس از علی امینی اسدالله علم به نخست وزیری رسید و برنامه شاه و مردم آغاز شد و انقلاب سفید در
مقابل انقلاب سرخ در زمستان 1341 با اعلام مواد آن ماشین اصلاحات و رفورم از بالا را به کار ا
انداخت

روحانیون و به ویژه خمینی که هنوز بمقام آیت اللهی نرسیده بود با اصلاحات ارضی و به ویژه اعطای
حقوق سیاسی به زنان مخالفت خود را آغاز کردند . شاه در چهارم بهمن 42 به قم رفت و اسناد مالکیت
کشاورزان اطراف قم را شخصاً به آنها داد و در آنجا در لفافه روحانیون را ارتجاع سیاه و کرمهایی
که در کثافت غوطه ورند و بی خبرند و آنهایی که مغزشان هزار سال است تکان نخورده و جامد مانده
است نامیدو به تهران بازگشت

با تأسیس سازمان اوقاف کشور که منبع مالی روحانیت را تهدید می کرد روحانیون را با همه اختلافات
و رقابتهایی که بین خود داشتند بر سر این عقیده متفق نمود که مقام و منزلت آنان در نزد عوام با خطری
جدّی روبرو شده است

این اتفاق و همگامی را در گزارشی می خوانیم که در همان ایام و چند روز پیش از غوغای مخالفت با
اصلاح قانون انتخابات و دادن حق رأی به زنان که بعداً به غائله پانزده خرداد انجامید توسط یکی از
وعاظ تهران به نام علی نخعی معروف به افصح المتکلمین تنظیم شده است

او احتمالاً به توصیه ساواک سفری به قم کرد و با مراجع دینی آن زمان مذاکره و جریان گفتگوهای خود
را با آنان به سازمان اطلاعات و امنیت کشور گزارش داد

علی نخعی گزارش خود را چنین آغاز می کند : حضور محترم جناب آقای سرهنگ نشاط دامت برکاته
محترماً این جانب که به قم مسافرت کرده بودم ملاقاتهایی از آقای حاج شیخ عبدالنبی عراقی آیت الله اراکی
و آقای حاجی شریعتمداری و آقای حاج روح الله خمینی نیز به عوامل آوردم که مقصودشان را از مخالفت
خوانی نسبت به دولت تحقیق نمایم

در فروردین 1342 ماجرای مدرسه فیضیه قم اتفاق افتاده بود علی نخعی عقیده آقای اراکی را راجع به
حوادث قم می پرسد. آیت الله اراکی پاسخ می دهد: به عقیده من هر دو دسته هم مسئولین دولت و هم مراجع
روحانیت تجاورزی کاری کرده اند زیرا مسئولین دولت تکلیفشان انحصاراً اجراحی قانون اساسی می
باشد که دخالت زنان را در رتق و فتق قوه مقننه نفی و نهی نموده و دلیلی موجود نبود

مداخله ایشان را در انتخابات تجویز کنند که دینداران را ناراضی گردانند و در مقابل آنها اقایان هم سنخ
خودم هم متجاوزند

آیت الله اراکی وظیفه روحانیون را تنها و فقط امر به معروف و نهی از منکر می شمارد و مصلحت دولت
را در سکوت می داند

علی نخعی سپس به ملاقات آیت الله شریعتمداری می رود و جویای نظر وی در مورد حقوق بانوان می شود
وی پس از مقدماتی تذکر می دهد که مقامات اجنبی به جهت تأمین نیّتهای استعماری روز افزونشان نمایندگی
نسوان را بهانه نفوذ و رسوخ خود در مجلسهای ایالتی و ولایتی و شورا و سنا قرار داده اند و دیانت تکلیف
فرداً فرد ما را مبارزه با اعادی دشمنان دین مبین نموده طبق قواعد دین نسوان نباید در امور سیاسی و قضایی
اظهار رأی کنند

آیت الله سریعتمداری روحانیون را راسخترین نگهبانان استقلال مملکت می نامد و خود و روحانیون هم سنخ
خود را با الفاظی تحقیر آمیز نسبت به مقام سلطنت حافظ تاج و تخت سلطنتشان می شمارد و نوعاً امثال ما
روحانیتی بوده ایم که مانع از اخراج شاه از مملکت و تسلط طرفداران بالشویک بر دولت می شده ایم و ملک
و مال و مذهبشان را نگاه می داشتیم می داند و در پایان گوشزد می کند که در راه حفظ دینی که به ما سپرده
شده  دفاع خواهیم کرد

علی نخعی در گفتگو با حاج روح الله خمینی متوجه می شود که وی سیاسی تر از آقایان اراکی شریعتمداری
گلپایگانی و نجفی مرعشی در مخالفت با دولت اقدام می کند

خمینی بی پرده به رابط ساواک می گوید: مادام که این دولت علم مصدر کار باشد داخل هیچ قسم مذاکره صلح
و مصالحه ای نخواهیم شد زیرا این دولت ترتیبی با اهل علم معامله کرده است که تماس سران حوزه علمیه
انتحار روحانیت است

ما موقعی که یقین پیدا کردیک که محافل لامذهب بهایی های یهودی الاصل ایران و آمریکا اراده دارند در
خواست تساوی حقوق زن و مرد را آلت تجاوز به حریم مذهب رسمی این مملکت قرار دهند و دین اسلام
را که موجب بقاء استقلال ظاهری این ملک و ملّت است تضعیف کنند به مخالفت برخاستیم

حاج روح الله خمینی سپس به بازگو کردن این واقعیت می پردازد که در مراسلات متعددی دولت را برحذر
داشتیم و در خواست کردیم که مجدداً از زمزمه موهون نمایندگی نسوان در مجلس شورا و سنا که نقض
ظواهر قرآن می باشد دست بردارند






Mittwoch, 27. Juni 2012

ترورهای فدائیان اسلام : احمد کسروی و علی دشتی صفحه شانزده

دنباله صفحه پانزده

کسروی و دشتی به فاصله سی و شش سال هر دو قربانی عقاید ظالمانه حکومت اسلامی شدند.یکی
هنگامی که فداییان اسلام برای رسیدن به حکومت اسلامی عملیات تروریستی خود را آغاز کرده بودند
و دیگری هنگامی که اخلاف فداییان اسلام بر تخت حکومت اسلام جلوس کردند

کسروی با روشن بینی بی همتایی شرایطی را که قدرت به دست روحانیت شیعه بیفتد تصویر کرده بود
شرایطی که در آن طبیعتاً جایی برای امثال وی و دشتی نمی تواند وجود داشته باشد

ولی بیاییم مفتون و شیفته افکار شخصیت هشدارهای خردمندانه میهنی و پیشگوییهای اتفاق افتاده کسروی
نشویم و بر قضیه کتاب سوزی و یا برخی از اندیشه های او از جمله در مورد زنان شعر و شاعران تاخت
و تاز بی باکانه به دگر اندیشان صحه نگذاریم.
عقاید مذهبی و سیاسی دیگران را احترام گزاریم و در فضایی انسانی به نقد تفکرات خود و دیگران بپردازیم

شاهنشاه جوان ایران را ملامت نکنیم هر چند که به قول کسروی اعلیحضرت درس خوانده اند و اروپا
دیده اند و از همه چیز آگاهند . حداقل این واقعیت را بپذیریم که در آن دوران محمد رضا شاه جوانی 25
ساله بود و تجربه زمامداری نداشت . این را می دانیم که محمد رضا شاه تا کودتای 28 مرداد دخالت چندانی
در انتخاب نخست وزیران نداشت و دولتهای پس از شهریور بیست تا 28 مرداد 32 از استقلال فراوانی
برخوردار بودند

حسن نیّت را کنار بگذاریم محمد رضا شاه در رویدادهای پس از 28 مرداد دیگر جوانی بی تجربه نبود
شاه و همه رجال سیاسی و اجتماعی در آزاد گذاشتن دست روحانیت در پخش افکار واپسگرا و شرکت
پیدا و پنهان آنان در بازیهای سیاسی مقصر بودند . به ویژه شاه متوجه نبود دخالت روحانیون در امر
سیاست تا چه اندازه مخرب است و در آینده می تواند تخت سلطنت وی را وسیله همان ملایان به زیر
کشد 

Donnerstag, 21. Juni 2012

ترورهای فدائیان اسلام : احمد کسروی و علی دشتی صفحه پانزده

دنباله صفحه چهارده
چه شاه و چه نخست وزیر حق ندارند توده را فراموش کنند و تنها در پی پیشرفت کار خود باشند
اگر با ملایان مماشاات خواهد شد پس مشروطه را رها کنند و مردم را از این دو دلی و سرگردانی
بیرون آورند . مشروطه را رها  کنند و بیش از این آبروی دموکراسی را نبرند

بیش از همه روی سخنم با شاهنشاه جوان ایران است اعلیحضرت درس خوانده اند و اروپا دیده اند
و از همه چیز آگاهند . چرا از سود توده خود ناآگاهی می نمایند؟!و
چرا راهی را که توانند رفت نمی روند؟!وو
یک واژه سیاست ما را قانع نخواهند گردانید . این واژه را وزیران بدخواه از خود تراشیده به گوش
اعلیحضرت رسانیده اند

آن کدام سیاستی است که بدبختی بیست میلیون جمعیت کشور در سال 1324 خورشیدی توده را می
خواهد؟!و آن کدام همسایه است که با این آشکاری با ما دشمنی می نماید؟ !و من سیاستی نمی شناسم
که ما را به چنین زبونی و بیچارگی ناچار گرداند.

اگر هم چنان سیاستی هست ما ناچار از پذیرفتن آن نیستیم . در جهان هیچ نیرویی نیست که بتواند ما
را به غوطه خوردن در میان آلودگی های قرون وسطی و بیرون نیامدن از توی آنها ناچار سازد
باز می گویم : این عنوان را وزیران بدخواه خائن از خود ساخته اند. خودشان این توده را همیشه
درمانده و بیچاره می خواهند و چنین بهانه ای هم پدید آورده اند

امروز ایران در میان موج های دو دریای بزرگ متلاطم افتاده و بهترین سیاست چه برای ما و چه
برای دیگران همان است که ما از این گرفتار ی ها رها گردیم و توده نیرومندی باشیم و در میان
آن دو دریا دیواری پدید آوریم و از بهم خوردن باز داریم

آقای دشتی در گفته های خود قانون اساسی را به رخ ما کشیده و می دانیم که دیگران نیز خواهند کشید
بسیار نیک قانون اساسی مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران گردانیده ولی مذهب شیعی که با حکومت
مشروطه که پایه و بنیاد آن قانونست نمی سازد چه باید کرد؟

آیا باید همچنان ایستاد و تماشاکرد؟ آیا باید بیست میلیون توده را فدای اصل قانون اساسی گردانید؟؟
این سخن شما در پارلمان ایران هواداری به کیش شیعی یا بهتر گوییم به دستگاه ملایان نموده اید
از نیکی های شما شمرده نمی باشد و سالهای سال مایه بدگمانی ها در باره شما خواهد بود

انتقادات کسروی به علی دشتی به آنچه در اینجا آورده ایم پایان نمی گیرد و دریغ و اندوه که مجال نقل
همه هشدار های خردمندانه و شورانگیز کسروی نیست

بی تردید همه افکار این اندیشمند دلیر خالی از انتقاد نیست اما به صمیمی بودن و انسانی اندیشمندن و
میهن دوستی او نمی توان خرده گرفت . در کلام او متوجه مفتونی او به اندیشه هایش می شویم گاهی
چنان با شیفتگی اندیشه های خود را به روی کاغذ می آورد که مجالی برای خواننده خود برای تعمق
بیشتر باقی نمی گذرد . زندگی او چون گل نسترن پیچ در پیچ در خود می خلید و پروایی نداشت از
اینکه گاهی دور اندیشی را به کناری گذارده و شیفته اندیشه های خود گردد

آثار او پیرامون شعر و شاعری بی تردید ذوق بسیاری از شاعران زمان خود را کور کرد

کسروی عاشق بحث و گفتگو بود اما مقابله با او از همه کس بر نمی آمد زیرا  در محدوده مذهب و
تاریخ اطلاعات بسیار و در بحث مهارت و استعدادی استثنایی داشت

اگر در دوران خدمت او در دادگستری نوبنیاد ایران دقت بیشتری کنیم آنگاه در می یابیم که معنی حکومت
قانون و مشروطه را به خوبی و بهتر از دیگران می فهمید

کسروی در جریان محاکمه 53 نفر وکیل مدافع محمد شورشیان یکی از 53 نفر بود

اما پس از شهریور 1320 وکالت رکن الدین مختاری رییس شهربانی بدنام رضاشاه را قبول کرد و
دفاعیات اوآن زمان طنین خاصی در جامعه ایران افکند.

پس از شهریور بیست جمعیتی به نام باهماد آزادگان آزادگان متحد یا پاکدنیان بنیاد نهاد که روزنامه پرچم
سخنگوی آن بود

کسروی روز یکم دیماه را روزبه نامیده بود
 و در این روز جشن کتاب سوزان در خانه خود بر پا می کرد . کتابهایی مانند رباعیات خیام دیوان حافظ
گلستان و بوستان سعدی مثنوی حیله المتقین و مفاتیح الجنان را به آتش می انداخت

جشن کتاب سوزان با سخنرانی کسروی آغاز می شد. وی هر کتابی را که بر می داشت پیش از آنکه به
آتش بخاری خانه خود اندازد پیرامون مفاسد آن کتاب مطالبی بیان می داشت و آنگاه به شعله های سرکش
می سپرد . در این مراسم برخی از یاران او نیز مطالبی در تأیید عقاید کسروی بیان می کردند
طبیعی بود که ادیبان بر او خُرده گیرند و ملایان شایع سازند

که وی در این مراسم قرآن می سوزاند. با هماد آزادگان یک محفل خصوصی نبود> در سراسر ایران
شعباتی باز کرده بود و از همه قشرها و طبقات جامعه ایران در آن شرکت می کردند و کسروی را
پیشوای خود می دانستند . طبیعی بود که ملایان در چهره استخوانی و مصمم او دشمن راسخ و دلیر خود
را بیابند










Montag, 18. Juni 2012

ترورهای فدائیان اسلام : احمد کسروی و علی دشتی صفحه چهارده

دنباله صفحه سیزده
در زمان قاجاریه چون پادشاهان آن خاندان ناشلیستی بسیار از خود می نمودند و کشور روز بروز
ناتوان و آشفته می گردید و از آنسوی آوازه مشروطه در کشورهای اروپا و آبادی و نیرومندی آن
کشور ها به ایران رسیده بود

کسانی از خود ملایان از شادروان بهبهانی و طباطبایی و آخوند خراسانی و دیگران پا پیش گزاردند
و خواستار مشروطه شدند ...اینکه مشروطه در ایران به نتیجه نیکی نرسید همین ناسازگاری با کیش
شیعی و برخورد با دستورهای آن می باشد ما در این کشور بوده ایم و می دانیم که ملایان و پیروان
ایشان با مشروطه و قانونهای آن چه رفتاری کرده اند ..نافرمانی به قانون سرپیچیدن از دستور
دولت گریختن از سربازی نپرداختن مالیات گریزانیدن کالا از گمرک قاچاقی گذشتن از مرز نخست
وزیر وزیران نمایندگان مجلس سران اداره ها کارمندان دولت همه از ظلمه اند و همه گناهکارند
پولهایشان حرام است رختهایشان حرام است نانی که خودشان و فرزندانشان می خورند حرام است

عدلیه خلاف شرع است دفترهای رسمی خلاف شرع است نظام وظیفه خلاف شرع است مالیه خلاف
شرع است دبستانها خلاف شرع است دانشکده ها خلاف شرع است هر چه بیرون از دستگاه آخوندی
و شیعیگری است خلاف شرع است .میهن پرستی بت پرستی است گفتگو از سوسیالیسم و کمونیسم
به کلّی حرام است .. اگر بیگانگان به کشور آمدند چون جلو روضه خوانی و زیارت را نمی گیرند
بسیار بهتر که بیایند

می باید بگویم که کیش شیعی پندارهان آن مغز پیروان را چندان بر می گرداندکه جای بازی به هیچ چیز
دیگر نمی گزارد و او را از زمان خود بیرون برده به هزار و سیصد سال پیش می کشاند

یک شیعی که در این زمان است و در میان ماست اگر نیک بجویم در هزار و سیصد سال پیش است در
مدینه است در کربلاست در کوفه است در شام است .آنچه در برابر چشمش دفیله رژه می روند
گشاکش های خلافت و داستان کربلا و جنگ های سلیمان بن صرد و مختار ثقفی است

راست گفته شده که اینان مردگان هزار و سیصد ساله اند که سر از گور در آورده و به میان مردم آمده اند
راست گفته شد که اینها به جهان جز از دید شیعیگری از دیده تولی و تبری دوستی با ولایت علی و بیزاری
سنی گری نمی نگرند. شما اگر پیش یک شیعی سخن از پیشامدهای این زمان برانید مثلاً از این جنگ 
دوم جهانی و از نتیجه های آن گفتگو کنید لذتی نخواهد برد 


ولی اگر بازگردید و سخن از جنگ خیبر و کشته شدن مرجب جهودی و مانند آن برانید خواهید دید چهره اش 
شکفته و با یک لذتی به گفتگو در آید ..جلو خامه را باز نمی گزارم کیش شیعی با زندگانی دموکراسی نمی 
سازد و نتواند ساخت اگر آب و آتش با هم توانند ساخت اینها هم توانند ساخت 


راست است ما می بینیم دولت های ما با ملایان نیک ساخته اند در این سه سال پس از شهریور بیست دیدیم 
که چه پشتیبانی ها به ملایان نمایند و چه نقشه ها برای چیره گردانیدن آنها می کشند ..دیدیم که هنگامی که 
حاجی آقا حسین قمی از نجف آهنگ ایران کرد رادیوی ایران تا مرز عراق به پیشواز او رفت و تو گفتی 
قهرمان لنینگراد را به ایران می آورد . راه پیمایی اورا گام به گام آگاهی داد 


دیدیم که دولت به او رسمیتی داد رسمیتی که ما تاکنون معنایش نفهمیده ایم و پیش نهادهای او را در باره 
چادر و چاقچور به رسمیت پذیرفت و پاسخ رسمی داد. دیدیم که پسر آقای حاجی سید ابوالحسن اصفهانی 
برای گردش به ایران آمد و آقای ساعد نخست وزیر آن زمان به همه فرمانداران و استانداران دستور فرستاد
که پذیرایی های بسیار با شکوه ازو کنند که رونویس نامه ها در دست ما است 




دیدیم در این سه سال رادیوی ایران یک دستگاه ملایی گردید که کم کم روشان باز شد و پارسال و امسال 
روضه هم خواندند و اگر جلوگیری نشود هر آینه سال آینده نوحه هم خواهند خواند و خانواده ها باید 
پیرامون رادیوها دایره پدید آورند و به هوای آن سینه بکویند و ترجیع های نوحه را خوانند . ولی اینها 
سازش های خائنانه ای ست . اینها سازش های آن دسته از وزیرانی ست که بد خواهی آنان با توده و 
کشور از پرده بیرون افتاده




در این کشور یا زندگانی دموکراسی یا کیش شیعی یا سررشته داری توده یا حکومت ملایان یا آن یا 
این هر دو یک جا نتواند.. ما ما که دسته پاک دینان یا آزادگانیم سنجیدیم و با خود اندیشیدیم و به این نتیجه
رسیدیم که باید مشروطه را نگاهداریم و کیش شیعی را رها کنیم 


ایرانیان امروز به نام ایرانیگری می زیند نه به نام مسلمانی از قانون های خود پیروی می کنند نه از قانون 
های اسلام ناچارم در اینجا یاد آوری کنم که چه اعلیحضرت محمد رضا شاه و چه جناب آقای بیات و چه 
هر نخست وزیر دیگری شاه این توده و نخست وزیر این توده اند و این باینده شایسته ایشانست که بیش از 
همه و پیش از همه در پی آسایش و فیروزی این توده باشند





Mittwoch, 13. Juni 2012

ترورهای فدائیان اسلام : احمد کسروی و علی دشتی صفحه سیزده

دنباله صفحه دوازده

کسروی متفکر ایرانی به نخست وزیر می نویسد: ما بیگانه این کشور نیستیم . از جای دیگر به اینجا
نیامده ایم. ما از این توده ایم و نیکی آن را می خواهیم ما به استقلال آرامش و آسایش مردم این کشور
دلبستگی داریم وی می نویسد ما از روی هوس و دشمنی کتاب نمی سوزانیم بلکه این کتابها را به زبان
توده می شناسیم جای بسیار خوشنودیست که آقای دشتی قد برافراشته و در این کشاکش پا به میان
گزارده. آقای دشتی نویسنده زبر دستی ست. اکنون ما خواهش می کنیم ایشان سخن ما را بشنوند و
پاسخهایی به ما دهند.. آنگاه کسروی ابیاتی از دیوان سعدی حافظ و مولوی نقل می کند و به شیوه خود
به بیان آنها می پردازد

گفتار کسروی صمیمی است و از روی نیکخواهی انجام گرفته است . اما خالی از هرگونه احساس
هنر مندانه و شاعرانه است او شعر را نا چیز و ویرانگر می شمارد . کسروی از دشتی انصاف می
جوید : اکنون آقای دشتی به ما پاسخ دهند به این معنی که بگویند آیا بدآموزیها در آن کتابها هست پا
نیست؟ اگر هست آیا زیانمند است یا نیست؟ کسروی به دشتی و دیگران هشدار می دهد که برای
ارعاب او و دیگران نام شرقشناسان را نبرند:ما باید سود و زیان خود را خودمان شناسیم

مهمترین بخش از نامه سرگشاده احمدکسروی به بیات نخست وزیر درباره مذهب است . نخست باید
یادآور شد که در ایران علاوه بر فرقه شیعه فرقه ها و ادیان فراوانی وجود دارد مثلاً دسته بندیهایی که
به نامهای زردشتی مسیحی سنّی علی اللهی صوفی بهایی شیخی کریمخانی اسماعیل و مانند اینها مشهور
هستند . کسروی می گوید : ما از راهش می کوشیم که اینها را از میان برداریم و همه ایرانیان را به یک
راه آوریم آنگاه می پرسد: ایا کار بدی می کنیم؟ اکنون می آییم بر سرمذهب شیعه که آقای دشتی یاد
آوری کرده و آنگاه بیشتر گله ها و شکایتها بر سر آن است . کسروی مرتضی قلی بیات نخست وزیر
را محترمانه به مرزهای امپراتوری هنر نویسندگی خود در عرصه مذهب نزدیک می کند. برای کسی
که قبلاً اثار فراوانی در ردّ این عقاید نوشته است اکنون کار پیش پا افتاده ای به نظر می رسد که دربقیه
نامه سی و دو صفحه ای خود خامه رها کند و داغ دل آشکار سازد

این کیش شیعه با خرد ناسازگار است. با دانش ها ناسازگار است. با تاریخ ناسازگار است. با خود اسلام
ناسازگار است. با زندگانی ناسازگار است . پس از همه اینها با مشروطه با زندگانی دموکراسی که ما با
خونریزی و فداکاری به دست آورده ایم ناسازگار است . ما صد ایراد به این کیش می داریم . ولی اشکال
بزرگ بر سر همان بخش اخیر است. بر سر همان ناسازگاری با مشروطه است

کسروی در اینجا از جناب آقای بیات نخست وزیر ایران پرسشی می کند که هنوز قریب به هفتاد سال
پاسخ آن را خیلی از دست اندرکاران سیاست در داخل و خارج ایران درنیافته اند و راه خود را می روند
در سطور بعدی کسروی از آغاز جنگ سرد و نتایج زیان بارش میگوید و به شاه و سیاستمداران
هشدار های خردمندانه و میهنی را میدهد که ملت ما امروز سر تا پا در لجن زار اسلامی گرفتار است
چقدر آهنگ صدای کسروی صمیمی و آواز او پس از یک انقلاب خونین و هستی بر باد ده اسلامی
شنیدنی و عبرت انگیز است

من تنها آن را با جنابعالی که آقای بیات و خود رییس دولت می باشید به گفتگو می گزارم و خواهشمندم
دولت به ما راهی نماید . خواهشمندم گامی پیش گزارده گره از رشته ما بگشایید

همه می دانند که در کیش شیعه حکومت حق امام است. جز او هر کس دیگری به حکومت بر خیزد
غاصب و جائر و فاجر است و پیروان او همه گناهکارند . در زمان امام حعفر صادق بنیادگزار این
کیش و جانشینان او خنفایی می بودند . شیعیان آنان را غاصب می شناختند و فرمانبرداری از آنان  را
به خود بایا لازم و ضرور نمی شماردند سپس که روزگار گذشته و داستان امام ناپیدا آمده که در اینجا
نیازی به سخن از آن نمی باشد .

باور شیعیان این بوده که در نبودن آن امام حکومت حق علماست . علما جانشینان آن امامند . در نتیجه
این باور است که شیعیان همیشه چه به خنفای اسلامی که در بغداد یا مصر یا در استانبول می بوده اند
و چه به پادشاهان دیگری که در کشورهای اسلامی برمی خاسته اند با دیده دشمنی نگریسته آنان جز
غاصب و جائر نمی شناخته اند

در خود ایران همیشه این گفتگو در میان می بوده که شاهان غاصبند مالیات دادن به آنها حرام است به
سربازی رفتن حرام است ..اینها چیزهایی ست که در خور گفتگو نیست
گفتگو در آن است که ایرانیان که از زمان ضفریه کیش شیعی را پذیرفته بودند و این کشور یکی از
کانونهای بزرگ شیعیگری به شمار می رفت و اکنون هم می رود در چهل سال پیش کسانی از همان
علما و دیگران به جنبش برخاستند و سپس از کشاکشها و خونریزی ها حکومت مشروطه یا دموکراسی
را از توده های اروپایی فراگرفته در این کشور روان گردانیدند که اکنون هم روان است

پیداست که آنچه اندیشه مشروطه خواهی را در ایران پدید آورد آن بود که کیش شیعی و دستورهای آن
نمی توانست کشور را به راه برد و گرنه چه نیاز به مشروطه بودی؟ چرا بایستی علما پیش افتند و
مشروطه خواهند ؟ چرا بایستی فقه حعفری را کنار گزارند و قانونها از فرانسه  و انگلیس آورند؟؟