Samstag, 27. Oktober 2012

جامعه و سیاست

چنانکه در زندگینامه هانا آرنت اشاره شد او در میان نظامات حکومتی در تاریخ بشر دمکراسی را
بهترین می داند. هر چند که دمکراسی های واقعاً موجود را حتی شایسته این نام نمی دانست و از
انتقاد شدید بر آنها ابا نداشت . به حدی که انتقادات مداوم او همچون وجدانی بیدار و راهنمایی دلسوز
باعث شد که در ایالات متحده او را دختر شوریده ارسطو بنامند

مهمترین ویژگی دمکراسی از نظر آرنت آزادی فردی است که برخلاف همه دیگر نظامات اصولاً
امکان رشد و تکامل جامعه را با استفاده از افکار و آرای نوین ممکن می سازد . اما در همین زمینه
هم انتقاد می کند که در جوامع مدرن روندی ناسالم و خطرناک در حال پیشرفت است و آن اینکه رفته
رفته نظر سیاسی شهروندان بعنوان نظر خصوصی و سلیقه شخصی آنان تلقی می شود

هانا آرنت برای مقابله با این خطر خواستار دخالت مستقیم شهروندان در مسایل سیاسی است و خاطر
نشان می سازد در یونان باستان زندگی خصوصی معنی نداشت و ویژه زنان و بردگان بود که راهی
به زندگی اجتماعی نداشتند . ایده آل آرنت در رابطه با زندگی اجتماعی نیز در پیروی از نیچه شهرهای
یونانی (پلیس)بودند که در آنها شهروندان زندگی فعال خود را در درون جامعه می گذراندند و از فعالیت
سیاسی تا آفرینش هنری در داد و ستد اجتماعی صورت می گرفت

به نظر آرنت برای فیلسوفان یونانی آزادی تنها در پهنه سیاسی تحقق پذیر بود . شاید تصور او از
دمکراسی در یونان باستان از واقعیت بدور بود . اما او می خواست رابطه مستقیم آزادی و فعالیت سیاسی
را نشان دهد. زیرا بدون امکان فعالیت سیاسی از آزادی سخن گفتن معنی ندارد و آزادی شرکت در
انتخابات و یا آزادی بیان بدون تشکل سیاسی تغییر مثبتی در مناسبات موجود ایجاد نمی کند

رفتار اجتماعی آرنت بدین لحاظ هم می تواند نمونه شهامت و شجاهت مدنی قرار گیرد . او در سخنانش
در مجموع از سیستم حکومت ایالات متحده بدین سبب که بجای مشخصات قومی زبانی تاریخی یا سنتی
بر استقلال و آزادی بنا شده پشتیبانی می نمود . هر چند که با حساسیت از هر نوع تمایل ضد دمکراتیک
راسیسم مک کارتیسم جنگ ویتنام واترگیت انتقاد می کرد.و

برای هانا آرنت آزادی اندیشه و بیان پیش شرط آزادی سیاسی است. به همین دلیل او مخالف هرگونه
تئوری سیستماتیک و با لطبع هر گونه ایدئولوژی بود . زیرا همه ایدئولوژی ها در نهایت آزادی را
قربانی می کنند . او در هر زمینه ای آزادی کسب اطلاعات را پیش شرط آزادی سیاسی می دانست.و
زیرا بدون اطلاعات سانسور نشده هر گونه نظر و اندیشه و رای سیاسی بی معنی می شود و بدون
بر آمدن نظرات گوناگون صرفنظر از منافعی که موجود آنها می شوند و برخورد آنها در فضایی آزاد
از فعالیت سالم سیاسی حبری نخواهد بود بدین ترتیب از نظر آرانت شرط اساسی تحقق قانون اساسی
آزادی نه تنها حکومت با قدرت محدود بلکه حکومتی است که حق شهروندان را برای شرکت در مسایل
همگانی جامعه تامین کند

یهودی بودن آرنت باعث شد که او بتواند بعنوان فردی وابسته به یک اقلیت ستم دیده مهمترین مسایل
جوامع مدرن را با دقت و دیدی وسیع بررسی کند

هر انسانی در میحط خانوادگی اجتماعی دینی و ملی مشخصی رشد می کند و بدان دارای هویتی می شود
این هویت او را در کانون تضاد هایی قرار می دهد که باید بتواند آنها را بعنوان یک انسان مسئول و بالغ
هماهنگ کند

هر انسانی بطور تصادفی با تولد در نقطه ای از جهان به خانواده قوم طبقه و ملتی وابسته می گردد و
شخصیت او در داد و ستد معنوی با آنها رشد می کند

وابستگی به یک گروه ملی قومی دینی زمینه رشد شخصیت و تبلور هویت انسان است . ولی بدون درک
دگر اندیشی و فهم دیگرانی که به گروه خودی وابسسته نیستند فکر و احساس انسانی از رشد باز می ماند
به دیگر سخن وابستگی احساسی به گروه خودی بدون مبارزه برای ارزش های جهانی و حقوق بشری
می تواند به رشد فساد و رفتار ناشایست دامن زند

هویت فرهنگی به انسان شخصیت می دهد. از طرف دیگر وظایفی را بر عهده او قرار می دهد که بر آوردن
آنها او را به عضو شایسته خانواده میحط تحصیل و کار محله شهر و کشور بدل می سازد . حال اگر این
وابستگی یک بعدی و یک طرفه باشد می تواند به کمبود شخصیت منجر شود که بدان شخص به آلت دستی
برای یکی از نهادهای یاد شده بدل می شود . اینستکه تقویت عنصر جهانی در ترتیب بهترین راه جلو گیری
از ناهنجاری در هر سطحی از خانوادگی تا ملی است

من در زندگی هیچگاه جعمیتی یا طبقه ای و یا میهنی را می خواهد یهودیان باشند یا طبقه کارگر و یا آلمان
یا فرانسه و یا آمریکا دوست نداشته ام . بدین معنی که شیفته اش باشم زیرا دوست داشتن ومهر ورزیدن
را ویژه دوستان نزدیکان می دانم و بس

آرنت در توضیح این سخن که در وهله نخست غریب می نماید توضیح می دهد

انسان با تولد در نقطه ای از جهان به روابط و وابستگی های اجتماعی مشخصی پیوند می خورد . شهروند
کشوری میشود به فرهنگی دینی و یا ملی وابسته می شود که نشانه خود را بر ای همیشه بر هویت او بجا
می گذارند . از سوی دیگر انسان در زندگی می تواند بنا به منافعی مشترک با دیگران در چهارچوب نهادی
جعمیتی و گروهی همکاری کند . مهم آنستکه همیشه در نظر داشته باشد که انگیزه این همکاری و عضویت
در فلان نهاد و سازمان تنها به سبب همان منافع مشترک است . از طرف دیگر انسان بطور طبیعی به
نزدیکان و دوستان خود مهر می ورزد و می تواند آنان را عاشقانه دوست بدارد حتی اگر در حزب و یا نهاد
دیگری عضو باشند

آرنت تنها چنین برخورد به روابط اجتماعی و وابستگی های گروهی را مفید و سالم می داند و هر نوع دیگر را
زمینه یک سونگری تعصب و رشد نفرت اجتماعی و در نهایت جنایت جعمی می یابد . او می پرسد هر انسانی
وطنی دارد که در آن تولد یافته و آن را بهترین جای دنیا برای زندگی کردن می داند. ولی چرا باید به آن عشق
ورزد؟ عشق احساسی است والا و ارزنده اما یکسونگر و انحصار طلب بر زمینه چنین عشق هایی است که
می توان دیگری را چون هموطن من نیست در میدان جنگ کشت و یا مومن به دینی دیگر را خارج از انسانیت
و واجب القتل دانست

سرزمین انسانیت را چنان بسازیم که هر فرد انسانی از هر خاستگاهی بتواند به شهروندش بدل شود

اشاره شد که هانا آرنت اندیشه خود را درباره انقلاب بعنوان حرکت نوسازی جامعه ابتدا در کتاب در باره
انقلاب و سپس تحت تاثیر جنبش دانشجویی در قهر قدرت بیان داشت

او در این دو اثر از مقایسه انقلاب آمریک 1776 با انقلاب کبیر فرانسه 1789 به نتایج نوینی رسید . آرنت که
هدف انقلاب را تنها در کسب آزادی به معنی آزادی سیاسی می دانست طبعاً انقلاب آمریکا را که بدین لحاظ
موفق ترین انقلاب تاریخ بوده است در جایگاهی والا قرار داد

آرنت انقلاب آمریکا را برتر از انقلاب کبیر فرانسه ارزیابی می کرد . زیرا انقلاب آمریکا کوششی بود برای
بدست آوردن استقلال سیاسی برابری در برابر قانون و ایجاد فضای عمومی سپهر همگانی برای بحث و تبادل
سیاسی در حالیکه انقلاب کبیر فرانسه که از شورش برای نان آغاز شد بزودی پس از دوسال به هدف آنکه
تساوی همه جانبه میان شهروندان را بزور به کرسی بنشاند روح آزادی را حفه کرد

در این مورد باید توجه داشت که تامین آزادی بسیار ساده تر از تامین تساوی مالی است . زیرا تساوی مالی به
تقسیم ثروت می انجامد و به اعمال زور به بخش دارای جامعه منجر می شود. هدفی که روبسپیر خواست عملی
کند ولی با شکست روبرو شد. همین کوشش دوباره در کمون پاریس 1948 و انقلاب روسیه به شکست و جنایت
منجر شد

هانا آرنت با آنکه پیگیرانه از دمکراسی دفاع می کند اما از دمکراسی پارلمانی چندان خشنود نیست و خواستار
شرکت بیواسطه مردم در زندگی سیاسی است . بدین هدف خواستار فضا و مکانی است که شهروندان بتوانند
در آن به تبادل نظر بپردازند . مطلب دیگر مورد توجه آرنت باز هم از توجه به آزادی بر می خیزد و آن دفاع
از خود گردانی در همه سطوح کسی را که در امور همگانی شرکت نکند خوشبخت نمی توان خواند و کسی را که
آزادی در گفتار و رفتار را تجربه نکرده باشد آزادی نمی توان نامید . انکه سهمی از قدرت همگانی نداشته باشد
خوشبخت نیست


Dienstag, 9. Oktober 2012

گذار از فراز سپید رود و جنگل های سرسبز گیلان و سپس دریای خزر


روز آدینه ببستیم ز ری رخت سفر 
بسپردیم ره دیلم و دریا خزر

از بر گیلان راندیم به دریا و که دید 
سفر دریا بی گفت و شنود بندر 

مرکب آرام و هوا روشن و دریا خاموش 
خلوتی بود و سکوتی ز خزر گویا تر 

ما خروشان و دمان در دل آن خاموشی 
راه ما بر سر خاکی که بود کان هنر

آبشوران کهن کز مدد پیر گیلان
دارد اندر دل او آب جاوید مقر

ننموده است گُل سرخ سر از غنچه به در
لیک ما تازه گل سرخ فراوان دیدیم

ویژه روز رژه بر ساحل دریای خزر
بگذشتند ز پیش رخ ما بیست هزار

لعبتانی ز گل و سرو چمن زیباتر
دخترانی همه به لاله فروهشته کمند

پسرانی همه بر سرو نشانیده قمر
دختران سرو قد و لاله رخ و سیم اندام



ز یک نسل و تباریم و ز یک اصل و گهر
خاک او صنعت و آبش هنر و بذرش کار

شجرش علم و شکوفه شرف و میوه ظفر
صبح بر جسته زجا کارگران از پی کار

زیر پا واگن برقی و توکل در سر
مرد دهقان ز سر شوق برد آب به دشت

که شریک است در آن مزرعه جان پرور
کارگر کار کند روز و چو خور چهره نهفت

به نمایش رود جامه کند نو در بر
هیچ مرد و زن بیکار نیابد آنجا

مزد بخشند به میزان توانایی و زور
و آنکه بیمار و ضعیف است پزشکش یاور

هر هنرپیشه و هر عالم و هر دانشور
مزد هر مرد به میزان شعور است و خرد

شغل هر شخص به اندازه هوش است و فکر
ارزش کار فزون ارزش فکر افزون تر

چون رود کار به اندازه و نظم آید پیش
عدل باید که ستمکار شود مانده زکار

اگر این نظم شود در همه عالم جاری
نه تنی فربه بینی نه وجودی لاغر

نه یکی منعم بر خیل فقیران سالار
نه یکی نادان بر مردم دانا سرور


Sonntag, 7. Oktober 2012

انسان میان میمون خدا

واژه تئوری به این توهم دامن می زند که کشف داروین هنوز اثبات نشده است بنابراین همه یاوهسرایان و
پیروان خرافات و افسانه ها همچنان می توانند در انتظار حلقه مفقوده به تصورات دیرین خود پایبند بمانند

در حالیکه آنچه به تئوری داروین معروف شده فرضیه ای نیست که در انتظار اثبات علمی باشد بلکه
توضیحی است برای درک دست آوردهای زیست شناسی علمی

کشف قاره جدید و رسیدن خبرهای عجیب در باره حیوانات و گیاهان غریب در اروپا به موجی از کنجکاوی
دامن زد و یافتن گیاهان و حیوانات ناشناخته بهترین دانشمندان را به کوشش واداشت

هر کدام از این دانشمندان به فراخور نتایج بررسی های خود نظریه هایی در باره چگونگی تکامل گیاهان و
جانوران مطرح ساخته بودند

بنابراین پیش از داروین آگاهی بسیاری در باره گیاهان و جانوران و همچنین تحولات کره زمین جمع آوری
شده بود که پرسشهای بسیاری را برای پژوهش گران مطرح می ساخت

از جمله اینکه چرا انواعی از جانوران و گیاهان از میان رفته و یا برخی دیگر بوجود آمده اند گوناگونی بیشمار
انواع موجودات زنده به کدام دلیلی است و بالاخره دانسته های نوین را با افسانه آفرینش در کتاب مقدس چگونه
می توان توضیح داد؟

داروین کسی نبود که سرسری و یا برای مخالفت با اعتقادات دینداران تئوری پردازی کند بلکه دانشمند نابغه ای
بود که وسواسی غیر قابل تصور و تیزبینی بی نظیر ی داده های جدید دانش زیست شناسی را مورد تعمق قرار
داد و تئوری او جواب داهیانه بر پرسش هایی بود که قرنها ذهن پژوهشگران را بخود مشغول می کرد

او دو دهه در انتشار نتایج پژوهش های خود مردد بود تا آنکه همکار جوانی مطالبینزدیک کشفیات او انتشار داد
و داروین را مجبور به نشر کتاب منشا انواع ساخت

کتابی که پس از کتاب مقدس از بیشترین تأثیر در افکار عمومی برخوردار بوده است. مطالب کتابی برای زیست
شناسان مانند آن بود که تصاویر کتاب های گیاه شناسی و جانور شناسی بیکباره زنده شده و بصورت یک فیلم
افسانه واقعی آفرینش و دگرگونی موجودات زنده را به نمایش می آورد


استقبال پرشور زیست شناسان از تئوری داروین ارباب کلیسا را به مقابله شدید با او وادر ساخت . اما از آن پس
اصولاً کار علمی در زمینه زیست شناسی بدون تئوری داروین غیر ممکن شده بود . چنانکه هیچ زیست شناسی
را نمی توان یافت که هوادار این تئوری نباشد! زیرا به قول دابژانسکی ژنتیک دان مشهور .. هیچ چیز در زیست
شناسی معنای ندارد مگر در پرتو تکامل

بدین ترتیب داروین پس از چند قرن کشاکش میان دانش های جدید و اعتقادات عتیقه کلیسا توانست جدایی دین و علم
را به کرسی بنشاند

بدین معنی که انقلاب علمی ناشی از تئوری تکامل برای دانشمندان دیگر رشته ها نیز آزادیبخش بود و آنان تازه از
آن پس توانستند با تمرکز کامل به کار عملی مشغول شوند بدون آنکه بیم داشته باشند که نتایج کارشان مخالف با
کتابهای کهن مذهبی باشد

چون با این مقدمه با آرای نیچه بازگردیم روشن می شود که او بخوبی در جریان بحث های ناشی از تئوری داروین
قرار داشت و با آنکه داروین در نخستین کتابش سخنی از تکامل انسان بمیان نیاورده بود و تازه در کتاب پیدایش
انسان 1872 م به آن پرداخت در برابر نیچه وظیفه ای قرار داده بود . این وظیفه عبارت از آن بود که تصویر نوینی
از انسان از دیدگاه فلسفی تشریح و تبیین شود . سخن نیچه در این باره برای معاصران او تکان دهنده بود

از کرم به انسان تکامل کرده اید اما هنوز هم بسیاری چیزهای کرم گونه در شما یافت می شود . روز میمون بودید
و هنوز هم از بسیاری از میمون ها میمون تر هستند

نیچه می خواست ببیند اگر انسان تاج اشرفیت مخلوفات را از سر بردارد در مقایسه با دیگر حیوانات از کدام برتری
بر خوردار است ؟

وحشت زده به روشنی ناگهانی می نگریم و می بینیم که در پیرامون مان درندگان می دوند و ما در میانشان تحرک
بسیار انسان در صحراهای زمین شهرسازی و بر پایی کشورها جنگهای پی در پی و انباشت مورچه وار ثروت
و سپس نابود ساختن آنها در هم و بر هم دویدن انسان ها یاد گرفتنشان از هم فریب دادن و پایمال کردن همدیگر
ناله شان در بدبختی و نفیرشان در پیروزی همه و همه ادامه همان ذات حیوانی است که در انسان ادامه یافته

آیا اصرار بر اینکه اشرف مخلوفات هستیم بدین سبب است که در مقایسه با حیوان برنده نخواهیم بود؟

 : نیچه : انسان را دستکم از یک جنبه پست تر از حیوان یافت
می دانیم که حیوانات تنها در زمان کوتاه مشخصی میل به جفتگیری دارند. نیچه انسان را حیوانی می دید که این
مرز زمانی را شکسته و بدین سبب همواره بدنبال کسب لذت است. او به مسخره می گفت انسان در لحظه ای
از مرز حیوان بودن گذشته که مشغول جفت گیری بوده . از اینرو شهوت جنسی می تواند (نه مانند حیوانات
تنها در فصل مشخصی)و  بلکه در هر لحظه بر او غالب گردد

اما نیچه درست با بررسی همین پدیده نامطلوب آنرا محرک انسان شدن می یابد

انسان همواره در پی یافتن منابع لذت است و از آنجا که در جهان امکان ارضای مداوم وجود ندارد عرصه ارضای
جسمی را به عرصه روحی منتقل می کند و همین انتقال است که فکر او را برانگیخته و از او موجودی عاقل و
متمایز از حیوان ساخته است

این تصویر از انسان طرحی است که روانشناسی مدرن در افکنده و هدف اصلی آن تأمین تعادل روحی انسان است
ناگفته پیداست که تأمین تعادل روحی پیش شرط بالا رفتن کار کردو بازدهی مادی و معنوی است

می بینیم که درک و تبیین فلسفی تئوری داروین نه تنها به میمون شمردن بشر منجر نشد که به کمک تفکر تیزبین
نیچه درک بهتر و درست تری از انسان و انسانیت بدست داد

جالب است که دنبال کردن بحث بالا از جنبه دیگری هم انقلابی بوجود آورد

از آنجا که منابع کسب لذت در جهان مادی کمتر از انند که میل همیشگی به لذت را ارضا کنند انسان در پی آن بوده
و هست که به کمک تخیل به احساس لذت دست یابد همین انگیزه موجد تفاوتی عطیم میان حیوان انسان شده است











Donnerstag, 27. September 2012

در خواستی بین المللی : در آستانه جنگ سوم جهانی



گروهای که از کشور آلمان مخالف جنگ هستند اینو نوشتند

من نگرانم این خطر مثل یک تقدیر محتوم بر ما وارد شود
مکن است یک روز صبح اتفاق بیفتد

از خواب بیدار می شویم و می شنویم که حمله انجام شده است
این عین اضهارات ژوزف پی هوار فرمانده کل سابق ستاد نیروهای آمریکاست  که در مصاحبه با 
مجله اکسکیوتیو اینتلیجنس ریویو در باره خطر حمله نظامی به ایران بر زبان آورده است
فقط چند روز بعد نیکلای ماکاروف رئیس کل ستاد نیروهای مسلح روسیه هشدار داد که مکن است
روسیه به یک جنگ اتمی منطقه ای کشانده شود که در ادامه به جنگی تمام عیار گسترش بیابد
 کم نیستند افسران عالی رتبه آمریکائی در باره عواقب احضای ناپذیر

حمله نظامی به ایران مرتب هشدار می دهند .. صاحب نظران بر جسته امور خاورمیانه هم مدت
مدیدی است که اعلام خطر می کنند هر نوع حمله به ایران جنگی جهانی در پی خواهد داشت

وقتی خطر عاجل عظیم وبغایت و حشتناک است و چنان نا منتظر و باور ناکردنی باشد ذهن و روان
انسان از روی غریزه دفاعی میل می کند که آنرا نادیده بگیرد و خود را بفراموشی بزند

در حقیقت هم ایده جنگ سوم جهانی که در آن سلاحهای کشتار جمعی هم بکار خواهند رفت حاکی
از چنین خطری است

جنگ لیبی و اکنون تهدید مستمر سوریه و ایران آنها را نگران کرده است که اتفاقات وحشتناکی در راهند
برای آنها روز های پیش از حمله به عراق تداعی می شود
آنروزها هم تبلیغات مشابهی مثل امروز رواج داشت و آنها به سادگی می گویند که دیگر نمی خواهند
اخبار ناگوار و وحشتناک ببینند یا بشنوند که غیر آنهم چیزی ارائه نمی دهند

برای ما اما فکر کردن آنچه ناکردنی و غیر ممکن می نماید بهتر است . چه فقط وقتی افراد و دولتها بتوانند
عواقب جنگی جهانی را با جزئیات هر چه بیشتر در مخلیه خود به تصور آورند که در آن سلاحهای اتمی
بیولوژیک و شیمیائی بکار خواهند رفت در آنصورت می توان بر سیر رویداد ها تائثیر گذاشت و خطر جنگ را
در آخرین لحظه ها بر طرف کرد

هستند کسانی که معتقدند کاهش جمعیتی که در نتیجه چنین جنگی رخ خواهد داد مطلوب و پسندیده
است .. اما آیا زندگی در چشم باز ماندگان چنین جنگی چگونه تصویر خواهد شد ؟؟
از جمله باز ماندگان باشیم زنده ماندنمان جائی برای خوشحالی خواهد داشت؟
آیا از زنده ماندن خود منز جر نخواهیم شد؟
و در آنصورت ارزو نمی کردیم ای کاش با کشته های جنگ رفته بودیم؟

هدف از این در خواست هشدار به افکار عمومی و به همه صاحب نفوذان است تا از هر اقدامی برای جلو
گیری از وقوع جنگ دریغ نورزند
ما از دولتها می خواهیم از نمونه ویلی سوندال :» وزیر خارجه دانمارک پیروی و آشکارا اعلام کنند که
کشورهاشان تحت هیچ شرایطی در جنگ بر علیه سوریه و ایران شرکت نخواهند کرد

دیگر اینکه تمام دینامیسم زمینه ساز خطر جنگ باید از کار بیفتد یعنی از فروباشی سیستم مالی دوسوی
اتلانتیک و بویژه سیستم ایورو پول اروپائی جلو گیری شود

فاجعه اقتصادی
فاجعه اقتصادی کشورهای اصلی اروپا را تهدید می کند فقط آلمان در خطر نیست ! و دیگران همه سقوط
خواهند کرد
دو مینوی مرگبار ایورو با چنین سر خط هائی در صدر اخبار رسانه ها در واقع فاجعه سراسیمه دارد سر
می رسد !و تازه ترین ترفند تلاش برای تشجیع آلمان به خودکشی است : اینکه آلمان توافق کند تا بانک
مرکزی اروپا دریچه های به اصطلاح اطمینان اما بسیار گشاد پولی را باز کند و تمام قرضه های کشورهای
ورشکسته اروپائی و همچنین تمام اوراق قرضه مسموم و مسئله دار بانکهای خصوصی را بخرد و تضمین
کند

یعنی بانک مرکزی اروپا نقش آخرین اعتبار دهنده را بازی کند: که نشانه نابودی ثبات پولی خواهد شد
در عین اینکه نقض آشکار اساسنامه خود این بانک هم هست ! و بدین ترتیب باید به استقبال سوپر تورم
و و 1923 و ایمار آلمان رفت ! و ولی این بار سوپر تورم نه فقط در یک کشور بلکه در سراسر سیستم
دو سوی آتلانتیک

تغییر رژیم سالهاست که به سیاست مقابله با ملتهای به اصطلاح سرکش در همه جا تبدیل شده است
اما همین سیاست اکنون سلاح آزموده ای است برای برخورد با هر دولت اروپائی که نخواهد سطح رفاه
مردمش را تا پنجاه درصد کاهش دهد و طول عمرشان را با کاهش هزینه های درمانی و اجتماعی پائین
بیاورد

تاکنون دولتهای ایرلند پرتغال یونان ایتالیا و اسپانیا قربانی همین سیاست تغییر رژیم شده اند
نمایندگان انتخابی با تکنوکراتهای انتصابی جایگزین می شوند مثل لوکاس پاپادموس در یونان ماریو مونتی
در ایتالیا و رئیس جدید بانک مرکزی اروپا ماریو دراقی که همه آنها از قضا یا در استخدام مستقیم
گلد مان ساکس بوده اند یا در ارتباط تنگاتنگ با آن کار می کرده اند

خلاف کاریها و دسیسه های این بانک هم اکنون تحت بررسی دادستان کل آمریکاست
در گزارش مشهور آنگلدیس  به کنگره آمریکا درباره علل بحران مالی جاری عبارات زیادی مربوطند به
خلافکاریهای این بانک شاید لازم نباشد که یاد آور شویم مشاورانی که به دولت یونان در سند سازی مالی
برای احراز شرایط ورود به اتحادیه اروپا کمک کردند همه وابسته به گلدمان ساکس بودند

دمکراسی دیگر مد روز اتحادیه اروپا نیست و با دیکتاتوری آشکار بانکداران جایگزین شده است آقای هر
مان ون رومپوی پرزیدنت اتحادیه اروپا می گوید

ما به انتخابات احتیاجی نداریم به رفورم نیاز داریم

اساسا کسی او را انتخاب کرده است ؟ آگاه باشید اگر به همین سیاستهای ریاضتی بر علیه مردم تحت
عنوان کاهش هزینه هائی که ناشی از کمکهای بیسابقه به بانکهای ورشکسته اند ادامه دهیم و آخرین
محملهای حاکمیت خود را واگذاریم بی گمان با شورشهای مردمی روبرو و خواهیم شد
زیرا چیزی به عنوان مردم اروپا وجود ندارد . در اتحادیه اروپا 27 کشور هر یک با زبان فرهنگ و تاریخ خاص
خود عضویت دارند . برای آنها تفویض قدرت به یک بورکراسی فرا ملی اتحادیه اروپا که پیمانها مقررات و
راهکارهایش به زبان مغلق و در واقع نوعی اسپرانتوی خاص بوروکراتهای اتحادیه سروسامان می گیرد
که برای مردم عادی این کشورها قابل فهم نیست به معنای بازگشت به روزگاران پیش از گوتمبرگ و
اختراح چاپ است یعنی زمانیکه فقط علما می توانستند به لاتین بنویسند و بخوانند و توده مردم نمی
توانستند به زبان خودشان چیزی بخوانند

پس در ارتباط با اتحادیه اروپا با یک امپراطوری روبرو هستیم و معضل ما اینست که سیاستمداران پرو اروپا
منطق این امپراطوری را درونی کرده اند
هیچ موقع و جای دیگری مثل حمله به لیبی این حقیقت را بر ملا نکرد وقتی تونی بلر و سرکوزی و کسانی
مثل آنها ترجیع دادند فراموش کنندکه همین چندی پیش بود که چادر مخصوص قذافی در مرکز کشورهایشان
بر سر پا می شد تا قرار دادهای نان و آبدار به امضا برسند . اما از جنگ بر علیه لیبی چه عبرتی گرفته ایم؟؟
جنگی که به گفته بارک اوباما فقط دخالتی انساندوستانه بود اما ضمن آن رئیس دولتی بطرزی سبعانه و بدون
هیچگونه محاکمه ای کشته می شود

لوتار رول در شهر فرانکفورتر الکماینه تحت عنوان درسهای لیبی می نویسد : عملیات هوابرد هواپیماهای
بی سر نشین و موشکهای کروز ترجیحا مناسبترین وسائل دخالتهای نظامی در آینده خواهند بود . این برای
ارتش المان هم درس خوبی است که باید استقرار نیروهای هوابرد را با جتهای جنگنده هلیکوپترهای و
هواپیماهای بی سرنشین در نظر بگیرد وی با اشاره به رویداد های سوریه و ایران ادامه می دهد

وقت تنگ است الویت ما برای مداخله یا حمله ای پیشگیرانه کدام است؟ پرسشی که در مقاله اوبی پاسخ
مانده است این طرز فکر حاکی از طرح عاجلی برای آغاز دورانی سیاه است یگانه شانس بشریت برای ممانت
از فاجعه ای که دارد سر می رسد ترک سخن و جو مقابله و معارضه ایست که همه را فرا گرفته است
در این قرن 21 هیچ معارضه و اختلافی نیست که از راهای دیپلماتیک و صلح آمیز قابل حل نباشد جنگ هرگز
نمی تواند گزینه باشد چون خطر نابودی همه وجود دارد

تجربه اروپائی یعنی ایجاد اتحاد پولی میان ملتهای کاملا متفاوت که به تحقیق منطقه پولی ایده ال را نمایندگی
نمی کرده اند و  در آینده هم بدان دست نخواهند یافت با شکست قرین شده است
مسئولیت و صداقت حکم می کند که به این تجربه اذعان شود و از آن نتایج مطلوبی اتخاذ گردد با اینهمه راه
حل وجود دارد : تمام پیمانهای اروپائی از ماستریخت تا لیسبون باید ملغی شوند
ملتهای اروپا باید حاکمیت خود را بر پول و اقتصاد خود باز یابند
نرخ تبدیل ارزها باید ثابت شود تا از توطئه و بورس بازی بر علیه ارزها و پس اندازهای مردم جلوگیری شود
بی درنگ باید یک سیستم دو مرحله ای بانداری برقرار نمود که در چار چوب آن  فقط بانکهای بارزگانی که در
خدمت رفاه و اقتصاد واقعی اند تحت حمایت دولت قرار می گیرند
بانکهای سرمایه گذاری و بخش بانکداری سایه باید بدون منابع حاصل از مالیات مردم به کارو کاسبی خود
مشغول شون و در آمدهای مجازی و حاصل از بورس بازی آنها باید ملغی شوند یک سیستم اعتباری باید
اقتصاد واقعی و سرمایه گذاریهای مناسب و مطلوب را مطابق معیارهای اقتصادی فیزیکی ف تامین مالی کند
تا زمینه برای پرداخت طلبهای منصفانه و معقول نظام گذشته فراهم گردد

در عوض مقابله و درگیری با روسیه و چین که فقط از اذهان معیوب شیطانی می ترواد باید با آنها و دیگر
کشورها قرار دادهای توسعه پنجاه تا صد ساله در زمینه های انرژی و تامین مواد خام پروژه های کلان زیر
ساختی و آبیاری سرسبز کردن کویر ها و خشکزارها توسعه کشاورزی برای جعمیت ربرو شد جهان
تحقیق و توسعه در تاثیرات هوای کیهانی بر کره زمین و برنامه های فضائی و در یک کلام پروژه هائی که
می تانند اهداف مشترک بشریت باشند منعقد نمائیم
اکنون با خطر نابودی نوع انسانی ربرو هستیم
آیا می توانیم نشان دهیم که به گفته شیلر ما انسانیم و نه موجوادتی وحشی

Dienstag, 25. September 2012

داستان غم انگیز زن جوانی که با هویت غیر واقعی به دار آویخته شد : خبر

دوستان متنی که شما الان مشاهده دارید از چند سال گذشته می باشد
هویت واقعی زن جوانی که هفته گذشته به اتهام قتل نوزاد که پنج روزه اش به دار آویخته شد با مراجعه یکی
از بستگانش به دادسرای جنایی تهران فاش شد

روزنامه حکومتی ایران نوشت : صبح دیروز میان سالی با موهای سفید و دستانی لرزان وارد شعبه اجرای
احکام دادسرای جنایی شد و در حالی که یک جلد شناسنامه و صفحه روزنامه ای در دست داشت

گفت :: من دایی خورشید هستم . همان دختری که صبح چهارشنبه 29 مهر در زندان اعدام شد . قاضی
جابری که با شنیدن نام خورشید تعجب کرده بود گفت : پدر جان تا آنجا که می دانم فردی به این نام در میان
اعدامی ها نداشتیم . بله می دانم . او خودش را سهیلا معرفی کرده بود . به اتهام کشتن بچه اش زندانی شده
اما باید بگویم اسم واقعی اش سهیلا نبوده . اگر هم باور ندارید شناسنامه اش را ببنید وی سپس شناسنامه را
مقابل قاضی گذاشت و گفت : متاسفانه زندگی خورشید حدود 10 سال قبل وقتی پدرش در یک نزاع محلی
کشته شد از هم پاشید و وضعیت زندگی اش به هم خورد بعد هم از خانه فرار کرد

او برایم پیغام گذاشته بود دفترچه خاطراتش را بخوانم تا علت فرارش را بدانم وقتی خورشید از خانه فرار کرد
دنبالش نرفتیم چون ما از یک قوم متعصب و از ساکنان یکی از شهرهای جنوب کشور هستیم و دختری که از
خانه فرار کند دیگر ارزش و اعتباری برای خانواده ندارد

با این حال فرار خورشید از خانه مادرش را پیر و شکسته و خواهرش را مجنون کرد. من که خودم را قبال آنها
مسئول می دیدم خواهرم و سه فرزندش را به شهر محل زندگی خودم بردم و برایشان خانه ای تهیه کرده و سر
پرستی شان را بر عهده گرفتم

در تمام این سال ها آنقدر در گیر مشکلات خود و خواهرم بودم که متاسفانه خورشید را فراموش کردیم . تا اینکه
اردبیهشت امسال خانم مددکار از زندان با ما تماس گرفت و گفت خواهرزاده ام در زندان است و می خواهد با ما
صبحت کند . اما با شنیدن این جمله آنقدر عصبانی شدم که گفتم . اعدام ش کنید و نگذارید آزاد شود

مرد میان سال که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت باور کنید نمی دانم چرا این حرف را زدم اما به خدا
بلافاصله پشیمان شدم و گفتم تلفن را بدهید با او صبحت کنم . وقتی صدایش را شنیدم دلم گرفت . از آن همه
شادابی و نشاط 10 سال قبل هیچ اثری در صدایش نبود . او مثل یک زن جا افتاده صبحت می کرد

گفت دایی اینجا غیر از خانم مددکار هیچ کس هویت واقعی مرا نمی داند . به همه گفته ام کسی را در این دنیا ندارم
اما تو می دانی که من چقدر فامیل دارم اما اینجا تنها و غریبم در این سال ها خیلی سختی کشیدم . اگر می توانی بیا
و برایم کمی پول بیاور گفتم پول می خواهی چه کار ؟ گفت : اینجا فقط غذا مجانی است اما دلم میوه می خواهد

وقتی بقیه هم سلولی هایم میوه یا شیرینی می خورند من هم دلم می خواهد چون 3 سال است که میوه نخورده ام
دایی سیهلا ادامه داد خواهر زاده بیچاره ام به من نگفت قرار است اعدامش کنند و گرنه  هر کاری از دستم بر می آید
برایش انجام می دادم . از آخرین تماس تلفنی مان چند ماه گذشته تا این که صبح 28 مهر یک روز قبل از اعدام
وقتی رفتم خانه خواهرم پسرش گفت . خورشید تلفن کرده و گفته اگر می توانید مامان را به اینجا بیاورید تا ببینمش
دلم خیلی برایش تنگ شده و فقط همین امشب را فرصت دارم اما متاسفانه نتوانستم بیایم

یعنی فکرش را هم نمی کردیم بخواهند اعدامش کنند . اما حالا بشدت ناراحتم خیلی زیاد ای کاش به دیدنش آمده بودیم
باور کنید من تمام ماجرهای زندگی اش را بعد از مرگش و چاپ عکسش در روزنامه ها فهمیدم . او دختری بدبخت
و کوچک ترین فرزند خانواده بود متاسفانه پدرش بعد از بازنشستگی یک دکه کوچک راه انداخت و خورشید را در
نوجوانی وادار می کرد سیگار بفروشد . از همان جا بود که کم کم مسیر زندگی اش عوض شد

خورشید دختر زیبایی بود اما در مسیر درستی قرار نگرفت و در سن کم به خاطر مشکلات خانواده اش به بیراهه
رفت شاید هم مردن برای او بهتر بود چون دیگر راه برگشتی برایش وجود نداشت حالا هم آمده ام تا جسدش را
تحویل بگیرم و آن را به شهرمان ببرم و دفنش کنم

قاضی جابری با شنیدن این حرف گفت : سهیلا شب آخر وصیت کرده به هیچ عنوان جنازه اش را تحویل
خانواده اش ندهیم . وی در ادامه گفت . خواهرزاده شما از زمان دستگیری اش به اتهام قتل پسر 5 روزه اش در
بهزیستی شهریور 85 خود را سیهلا معرفی کرده و تمام مراحل قانونی پرونده با این هویت که البته برای ما جعلی
بودنش محرز بود طی شد

اما از آنجا که می گویند مدد کار زندان از هویت واقعی سهیلا مطلع بوده تلاش خواهیم کرد در صورت اثبات
هویت واقعی اش جسد را به خانواده اش تحویل دهیم



مروری بر زندان های گیلان در دهه ی 60 با تمرکز بر زندانهای رشت و انزلی:منبع خبر از شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران



گیلان و مبارزهی انقلابی
صفحه ای از تاریخ مبارزه ی انقلابی ایران نیست که ورق بخورد و نامی از گیلان و مبارزات مردم آن را نبینیم. به خصوص در تاریخ معاصر ایران، گیلان محل شکل گیری یا غنای بسیاری از مبارزات انقلابی با اندیشه ی چپ و کمونیستی است. از رفت و آمد گروههای مارکسیست از همسایهگان شمالی- قبل از اکتبر 1917- گرفته تا اولین حزب کمونیست ایران و حیدرعمو اوغلی، از جمهوری شورایی گیلان(1) تا حزب توده، از جنبش جنگل تا سیاهکل، از نفوذ مجاهدین خلق تا فعالیت چریکهای فدایی، راه کارگر، پیکار و اتحادیه ی کمونیستها و… در میان کارگران صنعتی، ماهیگیران، دهقانان و قشر دانشجو و محصل و سرزمین گیلان مرکز زاده شدن و بالنده گی اندیشه ی انقلاب و مبارزه ی انقلابی بود. در مبارزات قبل از بهمن 57، بخشهای وسیعی از مردم درگیر مبارزه ی ضدنظام سلطنتی بودند. در  قیام مراکز دولتی و زندانهای شهرهای اصلی گیلان و دهات اطرافاَش توسط جوانان انقلابی تصرف شد. ضعیف بودن باورهای مذهبی در بین اهالی شهری و روستایی باعث رشد سازمانهای انقلابی شد


کمونیستها در دانشگاه و مدارس، کارخانه ها، میان صیادان و کشاورزان و سازمان مجاهدین در اکثر روستاها نیرو جذب میکردند. خانوادههای زیادی بودند که هم مارکسیست داشتند و هم مجاهد! روابط اجتماعی نسبتاً بازتر و کمتر سنتی– به نسبت دیگر شهرها، نزدیکی به همسایه ی شمالی، فرهنگ انقلابی 100ساله ی منطقه تبعید بسیاری از روشنفکران چپ و انقلابی به دهات دور افتاده ی گیلان و این امکان را میداد که اعضای جوانتر خانوادهها حتا در روستاهای پرت نیز به گرایشات و
سازمانهای سیاسی چپ و مارکسیستی یا مذهبی مجاهدین بپیوندند


رژیم اسلامی تازه بر قدرت نشسته، دقیقاً از همان روزهای آغازین پس از قیام بهمن، با استفاده از نیروی ایدئولوژیک نظامی خود (سپاه پاسداران) یورش به دستاوردهای خلق را در این خطه نیز آغاز کرد. وجود پادگانهای نیروی دریایی، انبار اسلحه و مهمات و اسکله های تجاری، صیادی با قابلیت های نظامی رژیم را دستپاچه کرده بود و با تمام توان برای سلطه بر مراکز شهری و روستایی نیرو گسیل میکرد و مزدوران محلی را به کار میگرفت. در همان ماههای آغاز پیروزی قیام بهمن، اعتصاب و قیام صیادان آزاد به خون کشیده شد و پاسداران به روی تظاهرات بزرگ مردم در مهر ماه سال 58 آتش گشودند و با اوضاعی که مابین57-60 در کل کشور میگذشت، سالهای تیرباران و اعدام آغاز شد. در میان شهرها و روستاهای گیلان در برخی موارد بیش از نیمی از جمعیت آنها به خصوص در روستاها و حومه ی شهرها عزادار جانباخته گانشان هستند. روستاهایی مانند؛ آبکنار شهرهایی مثل انزلی، لاهیجان، رودسر، لنگرود و رضوانشهر دربر گيرنده ی نام های جاودان و یادآور نبرد بهترین فرزندان این خطه با ضد انقلاب است. رژیم، انقلاب را در گیلان هم مانند سایر نقاط در خون غلتاند، انقلابیون را به بند کشید، خانواده های زیادی را داغدار و در حسرت تحویل اجساد فرزندانشان فرو برد، بیدادگاهه ایش را برقرار ساخت، حضور نظامی و مقرهای سپاهِ خود را تا دور دستترین روستاها و عمق جنگلها تثبیت کرد و با کشتار، زندان، تبعید و نسل57 ضربهای کاری به ریشه ی عمیق انقلاب در گیلان زد.


یادداشت زیر بعطور خاص بر شرایط زندانهای رشت و انزلی متمرکز است و آماری از زندان رشت ارائه خواهد داد(2) که در طول دهه ی خونین60، تعداد زیادی زندانی سیاسی را در خود جای داده بود. سعی ما بر این است که فقط بخشی از مهمترین وجوه این جنایت ذکر شود و مجال کافی برای بررسی تمام ابعاد آن در این مختصر، ممکن نیست. بنابراین تلاش میکنیم تا مشخصات آمرین کشتارها، زندانهای اصلی، ترکیب زندانها، وقوع جنایت، محل دفن جانباخته گان را به همراه پارهای جزئیات ذکر کنیم.


زندانهای اصلی محل بازداشت و حبس زندانیان سیاسی در گیلان؛ زندانهای انزلی، آستارا، لاهیجان، فومن، رودسر، زندان مرکزی رشت بند 1 و 2 نیروی دریایی و بعدها لاکان بودند. تا اوایل سال 62 در زندان انزلی شکنجه(به غیر از به تخت بستن و با کابل به کف پا و پشت زندانی زدن) اعمال نمی‌شده و زندانیان را برای شکنجه به زندان چالوس می‌بردند. زندان چالوس شکنجه‌گاه منطقه ی 3 بود که شامل استان های گیلان و مازندران می‌شد. امّا در سال 62 به طور مستقیم زندانیان را در زندان بندر انزلی و سایر جاها شکنجه می‌کردند.

با ورود به سال 60 و اوج گرفتن بحران رژیم در درون و بیرون، رژیم به تعیین تکلیف با مخالفین به ویژه سازمانهای انقلابی چپ و سازمان مجاهدین خلق شد. حمله ی رژیم به چهره های شناخته شده ی انقلابی شدت گرفت و تیرباران، درگیریهای خیابانی و لیست های اعدامیان مردم را در بُهت فرو برد. گروه گروه وارد زندانها میشدند و بسیاری در همان ابتدای امر اعدام شدند. زندانیانی که در زندانها حکم گرفتند و ماندند، از گرایشات سیاسی مختلف بودند. حداقل اینکه اطلاعات موجود از زندان انزلی حکایت از وجود گرایشات مختلف دارد که البته اکثریت با سازمان مجاهدین و سازمان اقلیت و راه کارگر بود. روابط زندانیان با هم در زندان انزلی تا حدی با سایر زندانهای بزرگتر فرق میکرد و زندانیان سعی داشتند علیرغم مخالفتهای سازمانی و سیاسی و با یکدیگر، در برابر دستگاه سرکوب رژیم متحد باشند و در کنار هم. از نیمه دوم سال65 که زندانیان شهرهای مختلف گیلان را در زندان نیروی دریایی رشت جای دادند، زندانیانی تبعیدی که از زندانهای دیگر مانند گوهر دشت و می آمدند و تجربه ی حط کشی میان گروه های سیاسی را در آن زندانها دیده بودند در ارتباط با مناسبات میان زندانیان چپ و مجاهد زندان انزلی شاهد فضایی متفاوت بودند

تابستان 67 

در زندان رشت(بند1نیروی دریایی) وضعیت به گونه ای بود که همه ی زندانیانی که از بند بیرون برده شدند(از زندانیان تواب گرفته تا منفعل و زندانیان سرموضع) دیگر کسی به بند باز نگشت. هیئت مرگ از روی پاسخ به سوالات یا مواضع زندانیان، زندانی را برای فرستادن پای اعدام انتخاب نمیکردند. به عبارت دیگر هیات مرگ قبل از دیدار با زندانیان، از روی بازخوانی پرونده ها، انتخاب خود را کرده بود. از مجموع 120 زندانی بند 1، بیش از 95 زندانی به بیرون از بند فرا خوانده شدند که به استثناء 2 مورد هیچ کدام دیگر به بند باز نگشتند. یکی از این دو مورد هم بعد از یک هفته مجدداً از بند بیرون برده شد و دیگر باز نگشت


هیئت مرگ در رشت از مقامات محلی بود. چهارنفر، شامل نماینده ای دادستانی، نماینده ای اطلاعات، بازجوی پرونده و عبدالهی که رییس زندان بود
طی سالهای سرکوب و اعدامهای دهه ی60 در بندر انزلی سید احمد قتیل زاد حاکم شرع و اهل بابل بود که علیرغم صدور احکام برای زندانیان سیاسی در صادر کردن احکام اعدام و سنگسار برای زندانیان غیرسیاسی هم شهرت داشت، ابوطالب کوشا دادستان که از سال 65 رمضان پور دادستان غرب گیلان(انزلی و آستارا) شد، فرخ بلندکیش فرماندهی سپاه انزلی در زمان قیام صیادان آزاد و صادر کننده ی فرمان آتش مستقیم به حرکت اعتراض ی50 هزار نفر ی مردم انزلی در 23 – 24 مهرماه سال 58. وی سپس به سمت یکی از فرماندهان کل مرکز شکنجه منطقه 3 گیلان و مازندران در چالوس منصوب شد. حسن خسته بند نماینده مجلس- از جاسوسان فعال وزارت اطلاعات که در دستگیری چهره های انقلابی نقش مهمی ایفا کرد و مدتی مسئول اتاق بازرگانی ایران در جمهوری آذربایجان و قفقاز نیز بود.

مسئولین زندان انزلی و سر بازجویان شکنجه گر و تیرخلاص زنها؛ حسین موید عابدی(حسین فاشیست)،علی یکتادوست، جعفرپور رزّاز، رضا رزان (موسوی)، حسینی(یوسفی)
در قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 67، مانند اکثر زندانها، سوالاتی که از زندانیان پرسیده بودند، کاملاً تفتیش‌ عقاید بود. مانند اینکه: نظر شما راجع به جنگ چیست؟ در مورد مجاهدین چه نظری دارید؟ راجع به جمهوری اسلامی چگونه فكر میكنید؟ حمله ی اخیر مجاهدین را قبول دارید یا نه؟ و سوالاتی نظیر  
یا مارکسیسم را قبول داری؟ آیا حاضری سازماناَت را محکوم کنی؟
آیا مسلمان هستی یا اسلام را قبول داری؟ و …
در بند 1 نیروی دریایی رشت، بیرون بردن زندانیان از بند، از شامگاه 8 مرداد شروع گردید. اولین گروه ی که برای اعدام کردن از زندان خارج کردند، در این تاریخ بود. در همان سه روز اول قریب به اتفاق زندانیانی که در این کشتار جمعی جان باختند، از بند خارج شدند. دو نفر دیگر هم تقریبا با یک هفته فاصله، برای اعدام برده شدند. البته گویا زندانیان روزهایی را در بیرون از بند بوده و سپس اعدام و گشته اند. نکته ی قابل توضیح این است که 90 نفر از زندانیان بند، از زمستان 65 به علت خودداری از پوشیدن لباس فرمِ زندان، از همه ی حقوق قانونی خود، از جمله رفتن به ملاقات محروم بودند و طبیعتاً چه پیش از کشتار و چه افراد باقی مانده تا یک سال پس از کشتار، یعنی تا مرداد 68، همچنان ملاقات نداشتند. اما آن تعدادی که در اعتصاب شرکت نداشتند و به ملاقات میرفتند، قبل از شروع کشتار ابتدا برای یک ماه و سپس با یک ماه تمدید، در مجموع دو ماه ملاقاتشان قطع شد.
تمامی زندانیانی که از بند1 نیروی دریایی رشت جان باختند، محکومیت حبس داشتند. تعدادی نیز بودند که دو هفته قبل از شروع کشتار، تقلیلِ حکم یافته و حتا رسماً هم  آنها را  گشته بود ه اند. آنها در شرف آزادی بودند. 


شش تن از زندانیانی که در بند 1 زندان نیروی دریایی رشت اعدام شدند، کمونیست بودند. 3 نفر از هواداران سازمان راه کارگر و 3 نفر هم از هواداران سازمان اقلیت. حدود 90 جانباخته ی دیگر، اکثراً از سازمان مجاهدین بودند. ضمناً در تابستان بیرحم شصت و هفت، حدود 70 نفر نیز در بند 2 زندان نیروی دریایی رشت و تعدادی هم در بند بازداشتگاه این زندان به دار آویخته شدند.  


شیوه ی به کار رفته در اعدام های تابستان 67 شیوه ی حلق آویز زندانیان با طناب بود. بعدها مشخص شد که در محوطه ی زندان نیروی دریایی رشت، از چاله سرویسِ تعویضِ روغنِ یک تعمیرگاه اتومبیل برای اعدام زندانیان استفاده کرده بودند.


تا یک سال بعد از کشتار زندانیان سیاسی، معدود زندانیان باقی مانده در زندان رشت هنوز در شک و گمان اعدام دوستان و رفقایشان بودند زیرا آنها بعد از آن کاملاً قرنطینه بودند و مسئولان زندان هم مدام وعدهی انتقال آنها را به زندانهای دیگر را میدادند، از جمله زندان لاکان که در سال69 توسط همین بازمانده گان بند1زندان نیروی دریایی رشت افتتاح شد. این زندان –لاکان- از نظر شکل ساختمان، دقیقاً کپی زندان قزل حصار بود. در مجموع با توجه به اینکه بعد از کشتار، زندانیان باقی مانده هنوز در اعتصاب لباس فرم بودند و از طرفی تا یک سال هم ملاقات نداشتند، مجموعه ی این شرایط باعث شده بود که از گسترده گی ابعاد فاجعه بیخبر باشند.
حکایت گورهای جمعی نشانهدار و بی نشانه

با وجودی که اطلاعات محدودی از دیگر شهرهای استان در دست داریم اما آخرین دریافت ها از  اعدام های جمعی، تا ماه های بعد از تابستان آن سال حکایت میکند. در بهمن ماه 67 در اطراف شهر چالوس چندين گور جمعی مملو از اجساد جانباخته گان توسط روستاييان و اهالی محلی كشف شد. ماجرا این گونه بود که رهگذرانی كه از كنار جاده ی تهران چالوس تا نزديكی گورهای مذكور در رفت و آمد بودند تعداد بسيار زيادی دمپايی آغشته به خون دیدند و توجه آنها به محل يكی از این گورها جلب شد.


پس از جستوجوی بیشتر، فاجعه سخن گفت! این گورهای جمعی، محل دفن زندانيان اعدام شده بود. اين مورد از شتابزده گی عوامل رژیم در تخليه و دفن اجساد اعدام‌ شده گان حكايت میکرد. در اسفندماه سال67 که اعدام زندانيان سياسی در شهرهای اصفهان، تبريز، اهواز، بابل، لاهيجان، بندر انزلی و زنجان کماکان ادامه داشت، طی همين روزها 10 نفر از زندانيان سياسی در ميدان شهرداری چالوس در ملاءعام به‌ دار آويخته شدند. در لاهيجان 40 نفر از جوانان مبارز كه همه گی دوران محكوميت خود را میگذراندند، تيرباران شدند. 18تن در آستارا به جوخه‌های اعدام سپرده شده‌اند. در رودسر و كلاچای به ‌دنبال كشف10جسد متعلق به زندانيان سياسی در دو گور جمعی در شهرهای كلاچای و رودسر، درگيریهايی ميان اهالی و پاسداران رخ داد.

جانباخته گان سال67 در استان گیلان را در محل های زیر دفن کرده اند شهر رشت گورستان قديمی رشت در جاده ی رشت به لاهيجان در گوشه پرتی از قبرستان تازه آباد، انزلی: در محله ی کُلیوِر انزلی در قبرستانی به نام آقا پیر، لاهيجان: گورستان قديمی سيد مرتضی، کاشف غربی منطقه کاروان سرا بار و چند محل ديگر. لنگرود: گورستان وادی شهر، قسمت انتهای ضلع غربی، پشت غسال خانه ی معروف به مشهدی اسماعيل باغ و گورستان های اطراف چمخاله و روستای چاف و رودسر: قبرستان قديم در منطقه ی پرتِ آن به خاک سپرده شدند.(3) همچنین بنا به نشان هایی که اهالی محلی داده اند، پاسداران يك گور بزرگ ‌جمعی در نزديكی جاده ی صومعه سرا-كسماء، حفر و تنها در يك شب چند كاميون جنازه در آن دفن كردند

Sonntag, 2. September 2012

رأی صاحب نظران پیرامون علی دشتی و آثارش

سعیدی سیرجانی شاهد آخرین روزهای زندگی دشتی در آستین مرقع بانثری زیبا و در عین حال با
رندی و کنایه خاطرات تلخ خود را از سرنوشت علی دشتی و روزهای پیری و گرفتاریش را در
چنگ شکنجه گران جمهوری اسلامی آخوندی فاشیستی بنگارش آورده است

دو سفر اجباری اخیر کنایه ای به دستگیری و زندانی و شکنجه شدن علی دشتی است پیرمرد را خسته
و فرسوده کرده بود .از سفر اول که باز آمد حکیمانه صبر و سکوت پیشه کرد و از جوانی که نادانسته
و شاید هم شناخته و دانسته سیلی بر صورت استخوانیش نواخته بود شکایتی نداشت . شکوه اش از
توهین نابجایی بود که به او و پسر خوانده اش روا داشته بودند. اما سفر دوم مرد را به کلی در هم شکسته
بود. حقیقت را بخواهید به عنوان جسد بیجانی بازش آورده بودند که به خاکش بسپاریم . برادران میر و به
تعبیر خودش دو فرشته نازنین پرستاریش کردند و به جبران شکستگی ها پرداختند . دریغاً که برای
شکست روح مرهمی نساخته اند . پیرمرد از سفر شکایت ها داشت که معنی بهشت و دوزخ را تازه فهمیدم
در مسافرت دوم پی بردم که سفر اولم در باغ بهشت بوده است

مرد از خلق و خوی رفقا آگاه بود و از سرنوشت خویش بیمناک از قدرت رفیقان با خبر بود و از کینه
جویی و فساوتشان هم گفتم مرد علی دشتی عاشق زندگی و زیبایی و حقیقت بود و بازی زمانه را بنگر که
در هر سه مورد چه به روز و روزگاریش آوردند . مردی که به زیستن عشق می ورزید بر اثر دو سفر
ناخواسته سالیان اخیر چنان از جان و جهان بیزار شده بود که به انتظار مرگی ناگهانی دقیقه شماری
می کرد

یکی ماهی پیش از مرگش روزی که خلوتی دست داده بود با مقدمه چینی مفصلی در مورد آشنایی کوتاه مدت
و پر کیفیتمان و اینکه اهل تعقل و منطقم پنداشته از من خواهشی کرد که مو بر تنم راست شد و عرق سردی
پیشانیم را پوشاند

مرد از من کپسول سیانور خواسته بود . سکوتی کردم و قولی دادم بی آنکه عواقب این تعهد را سنجیده باشم
آن هم چه عواقب جانکاهی که در طول یک ماه ده سال پیرم کرد .اگر در عمر خویش گرفتار جدال درونی
تعقل و عاطفه شده باشید به عظمت رنج من آگاهید و نیازی به بازگفتن نیست.. از آن پس مطالبه های مکرر
او بود وعده های امروز و فردای من به خلاف سابق می کوشیدم کمتر به دیدنش بروم و هر بار انبان فریب
و دروغی پیش چشمان هوشیار و دقیقه یابش خالی کنم و با وعده فردایی از چنگ اصرارش خلاص شوم و
روزی که تک و تنها کنار سنگ غسالخانه ایستاده و شاهد شستشوی پیکر نحیفش بودم روح او را دیدم که
بالای پیکر بیجانش می چرخد و با همان حرکت معهود دست می گوید

نازنین من دیدی چطور قالت گذاشتم و رفتم ؟ . چه تلخ و دردناک است بازیهای مسخره سرنوشت سرانجام
او را در خواب دیدم که از تختخوابش فرو می آید عینکش را از میز کنار دستش بر می دارد و بر چشم می
گذارد دمپایی هایش را می پوشد و به طرف صندلی من می آید . انگشتان ظریفش را لای موهای سرم فرو
می کند و با خنده شیرین معنی داری می پرسد : توی چه فکری بودی ؟ نکند باز هم داشتی به گذشته پر افتخار
 ما فکر می کردی؟ می بینی چه ملت حق شناس و فرهنگ دوستی داریم ؟ می بینی به تصدیق استاد جلاالدین
همایی علی دشتی یکی از مفاخر ادبی و پدر نثر تازه فارسی ایران زمین بشمار می رود

استادان و ادب شناسانی چون دکتر لطفعلی صورتگر بدیع الزمان فروزانفر دکتر مهدی محقق استاد امیر
فیروز کوهی انجوی شیرازی دکتر رحمت مصطفوی دکتر رعدی آذرخشی دکتر پروین گنابادی رهی معیری
جیب یغمایی سعیدی سیرجانی دکتر احسان یار شاطر دکتر جلال متینی و شجاع الدین شفا و بیشمار اندیشمندان
دیگر که همگی از ناموران و عالمان در اسلام تاریخ و ادب ایران بشمار میروند زنده یاد علی دشتی را یکی
از مبرزترین نویسندگان عصر کنونی و از مفاجر ادبی ایران می شناسند و هنر نویسندگی او را ستوده اند

استا بدیع الزمان فروزانفر عالم در اسلام و ادبیات عرفانی با خواندن کتاب دمی با خیام در وصف علی دشتی
می سراید

ای آنکه سخن ز کلک تو یافت نظام
آزاده بع گوهری و مردی به تمام
با لطف تو این جهان ز آثار تو مست
خواهم که بسر برم دمی با خیام

ایرج میرزا در آغاز مثنوی معروف زهره و منوچهر در وصف دشتی می سراید
گاه قلم در کف دشتی دهم
بر قلمش روی بهشتی دهم

میرزاده عشقی خالق انقلاب ادبی در صدر سه تابلو ایده آل که ترکیب بندی مسمط است علی دشتی را عزیز
عشقی خطاب کرده و می سراید

عزیز عشقی دشتی تو خوب حال مرا
شناختی و از آن خوبتر خیال مرا
تو بهتر از خود من دانی ایده آل مرا
تمام مایه بدبختی و ملال مرا
که من ز مردم این مملکت نیم خوشبین
من ایده آل خود ایدر به آسمان گفتم
من ایده آل نک از قول دیگران گفتم
هر آنچه را که بخواهد دل تو آن گفتم
که ایده آل یکی مرد مرزبان گفتم
خدا نصیب کند ایده آل ان مسکین