Sonntag, 25. November 2012

شاهکاری دیگر از سیمین بهبهانی

                                                                                    [ از وب سایت شیوا نظر آرهای در تاریخ 12 دسامبر 2012 ]


قلم چرخید و فرمان را گرفتند
ورق برگشت و ایران را گرفتند

به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات
توجه کرده کیهان را گرفتند

چپ و مذهب گره خوردند و شیخان  
شبانه جای شاهان را گرفتند

همه ازحجره‌ها بیرون خزیدند
به سرعت سقف و ایوان را گرفتند  

گرفتند و گرفتن کارشان شد
هرآنچه خواستند آن را گرفتند

به هر انگیزه و با هر بهانه
مسلمان نا مسلمان را گرفتند

به جرم بدحجابی، بد لباسی
زنان را نیز، مردان را گرفتند

سراغ سفره ها، نفتی نیامد
ولیکن در عوض نان راگرفتند

یکی نان خواست بردندش به زندان  
از آن بیچاره دندان را گرفتند

یکی آفتابه دزدی گشت افشاء
به دست آفتابه داشت آن را گرفتند

یکی خان بود از حیث چپاول
دوتا مستخدم خان را گرفتند

فلان ملا مخالف داشت بسیار
مخالف‌های ایشان را گرفتند

بده مژده به دزدان خزانه
که شاکی‌های آنان را گرفتند

چو شد در آستان قدس دزدی
گداهای خراسان را گرفتند

به جرم اختلاس شرکت نفت
برادرهای دربان را گرفتند

نمیخواهند چون خر را بگیرند
محبت کرده پالان را گرفتند

غذا را آشپز چون شور میکرد
سر سفره نمکدان را گرفتند

چو آمد سقف مهمانخانه پائین
به حکم شرع مهمان را گرفتند

به قم از روی توضیح‌المسائل
همه اغلاط قرآن را گرفتند

به جرم ارتداد از دین اسلام
دوباره شیخ صنعان را گرفتند

به این گله دوتا گرگ خودی زد
خدائی شد که چوپان را گرفتند

به ما درد و مرض دادند بسیار
دلیلش اینکه درمان راگرفتند

مقام رهبری هم شعر میگفت
ز دستش بند تنبان را گرفتند

همه این‌ها جهنم، این خلایق
ز مردم دین و ایمان را گرفتند


Mittwoch, 14. November 2012

اعتراض و تظاهرات برای بزرگداشت 16 آذر 1391

اعتراض و تظاهرات 
برای بزرگداشت شانزده آذر ( 16 آذر 1391 )
روز دانشجو و روز دانش آموز و روز معلمان و روز کارگر
و روز زنان 
این روز را کرامی بداریم و بر علیه جمهوری اسلامی 
آخوندی و سپاه پاسداران و ولایت فقیه استبداد و 
دیکتاتوری بر خیزیم

برای آزادی زندانیان سیاسی رهایی زنان و آزادی
جوانان علیه تحمیل فقر و فلاکت به توده عظیم کارگران
علیه مداخله حکومت و نظامیان در دانشگاه ها
علیه سرکوب و زندان و سنگسار و اعدام بر خیزیم

زنده باد آزادی زنده باد برابری
سرنگون باد جمهوری اسلامی آخوندی ایران

Donnerstag, 1. November 2012

مذهب به مثابه اوتوپی


توماس مونتسر (1489 ـ 1525)
تئولوگ، کشیش پروتستانی و انقلابی جسور در جنگ های دهقانی آلمان
نخست از هواداران مارتین لوتر بود
بعد بر ضد روحانیت وابسته به کلیسای کاتولیک و بر ضد نظام فئودالی به مبارزه برخاست
مارتین لوتر به سبب تمایلات انقلابی ـ اجتماعی رادیکال او

و به دلیل تئولوژی اسپیریتوئالیستی او که آثارش بازتاب می یافت
و به سبب مواعظ پبکارگرانه اش از او فاصله گرفت.
مونتسر بر خلاف مارتین لوتر، به جانبداری از جنبش قهرآمیز رهائی بخش دهقانان برخاست

و به تبلیغ و ترویج ایده های انقلابی همت گماشت


و در صدد ایجاد نظام اجتماعی عادلانه در منطقه خویش بر امد.
امتیازات اجتماعی را لغو کرد، معابد را منحل نمود و از آنها سرپناهی برای
بی خانمانان و گرسنگان ترتیب داد.
اقدامات او در جهت متحد ساختن همه دهقانان به ثمر نرسید.
مونتسر در سال 1525 اسیر شد، مورد شکنجه های وحشتناک قرار گرفت
و در 36 سالگی به دار آویخته شد.

 دکتر ورنر سپمن

 


• مارکس اگرچه انتقاد از مذهب خود را بر پایه انتقاد از مذهب فویرباخ برپا می دارد، که خصلت از خود بیگانه رابطه دنیوی مذهبی را مورد بحث و بررسی قرار می دهد، اما بلحاظ طرح و محتوا از آن پا فراتر می نهد.
• زیرا مارکس خصلت دوگانه تبیین مذهبی را بمثابه عنصر یک سیستم اطاعت روحی ـ اخلاقی می داند، اما همزمان بمثابه بیانگر کشش به مقاومت تحلیل می کند.
• مارکس به توضیح مذهب بر پایه اوضاع اجتماعی مبتنی بر ستم و سرکوب قناعت نمی کند، بلکه در عین حال، عملکرد (فونکسیونالیته) اجتماعی و فردی مذهب را به بحث می کشد.
• او علیرغم در نظر گرفتن دعاوی رهائی بخش تبیین مذهبی، نقش «دولتبر» کلیسا و مذهب را از نظر دور نمی دارد.
• از این رو ست که مارکس «انتقاد از مذهب را بمثابه پیش شرط همه انتقادها» تلقی می کند.
• این مسئله با توجه به کانالیزاسیون دگم های مذهبی و آلت دست قرار گرفتن تمایلات مذهبی در بسیاری از نقاط جهان از اهمیت سیاسی روزمره برخوردار است.
• مذهب علیرغم توانائی اش به «فاصله گیری» خودپو از جهان، برای مارکس همچنان «جهان شناسی وارونه» باقی می ماند.
• زیرا دولت و همبودی که مذهب نسبت به آنها واکنش نشان می دهد، خود «جهانی وارونه اند.»
• و مذهب از این رو، بمثابه «دلیل تسکین و توجیه عام» عمل می کند.
• بنابرین، انتقاد از مذهب، بناگزیر به انتقاد از جامعه بدل می شود:
• «پایان دادن به مذهب ـ به مثابه سعادت واهی برای خلق ـ از طریق در خواست سعادت واقعی برای خلق میسر می شود.
• درخواست ترک توهمات راجع به وضع خود، یعنی درخواست ترک وضعی که به توهم نیاز دارد.
• بنابرین، انتقاد از مذهب، در اصل به معنی انتقاد از جهان ذلت باری است که مذهب هاله مقدس آن است...
• انتقاد از آسمان بدین طریق به انتقاد از زمین بدل می شود، انتقاد از مذهب به انتقاد از حقوق، انتقاد از تئولوژی به انتقاد از سیاست.» (مارکس)

• درست به همین دلیل که انتقاد مارکس از مذهب ـ اصولا ـ زرهی از انتقاد از قدرت در بر دارد، نگاهش به اسرار پشت پرده کلیسا، وسعت دیدش نسبت به فونکسیون مذهبی ها بلحاظ سوبژکتی ـ دورنمائی و اشتغال آن با انگیزه های انسان هائی که نظرات خود را در فرم مذهبی بیان می دارند، از ارج و اهمیت غیرقابل تصوری برخوردار است.

• این شیوه بررسی حاوی یک تئوری دیالک تیکی از سوبژکت است که از سوی مارکس تدوین نگردیده، ولی ذاتی تفکر او بوده، آن سان که در پاساژ مربوط به انتقاد او از مذهب مشاهده می شود.
• علیرغم انتقاد مارکس از نهادها و مؤسسات کلیسائی و قلمداد کردن آنها بمثابه دژهای اوضاع ارتجاعی، مسئله مربوط به نقش «دنیوی ـ حیاتی» تصاویر و الگوهای سمتگیری مذهبی قبل از همه آنها برجسته می شوند.
• این پاساژ انتقاد از مذهب مارکس به مثابه متن استدلالی ایدئولوژیکی ـ تئوریکی نمودار می گردد که همچنان و کماکان اهمیت خود را حفظ می کند، اگرچه چارچوب بازتابی تئوری فرم های شعور اجتماعی مارکس در سال های بعد وسعت بیشتر می گیرد.
• حدس ارنست بلوخ، مبتنی بر این است که «بدون اشتغال پیشین با مذهب و بدنبال آن، انتقاد از مذهب، آموزش از خودبیگانگی و انتقاد کالائی مارکس بدشواری می توانست پدید آید.
• مارکس تمامیت ایدئولوژی بالائی ها را راهی آسمان کرد و به جای محکوم کردن انسان انتزاعی، آنسامبل مناسبات کاپیتالیستی را به تیغ تیز انتقاد سپرد.»
• در سطح تحلیل انتقادی از مذهب با در نظر گرفتن دورنمای سوبژکتی، برای مارکس آمکان آن فراهم آمد که مناسبات دنیوی انسان را در وضعیت از خود بیگانه نیز بمثابه یک گرایش در جهت تعیین سرنوشت خود درک کند:
• کوشش های تفسیری خود او (در فرم «روح اوضاع بی روح») به حوایج تبیینی سوبژکت های روزمره (به مثابه «آه موجود ستمدیده و مظلوم») در واکنش های بطور مذهبی ساختاربندی شده نسبت به شرایط زندگی مبتنی بر ستم و سرکوب (اگرچه الگوهای فرهگی مستعمل از سوی آنها حاکمیت ستیز نیستند) می پیوندند.
• اگرچه انسان ها با پراتیک عقیدتی خود سهمی بر ستم و سرکوب بر خویشتن خویش ادا می کنند، اما این اعمال روزمره به معنی خدمت به قدرت نیستند.
• اگرچه تأثیرات سرکوبگرانه سیستم های معنوی قدرتمند (که در توسعه تاریخی تراکم یافته اند) در روند تبیین مذهبی روزمره از بین نمی روند، اما با این حال ـ اینجا و آنجا ـ فرم عوض می کنند و در بهترین حالت با حوایج تبیینی و اعتراضی مشخص قاطی می شوند.
• و در شرایط تحول تاریخ و بحران اجتماعی می توانند تکانه های اضافی (اگر هم بطرزی مخدوش) به امر مقاومت و سرکشی توده ای وارد کنند و پایگاه ایدئال برای جنبش پدید آورند، به شرط اینکه وعده های سعادت فقط به آخرت محدود نباشند، بلکه در همین جا و هم اکنون طلب شوند، به همان سان که در اولین قرون تاریخ توسعه مسیحیت (یعنی در دوره قبل از تبدیل مسیحیت به کلیسای دولتی) بوده است.

4

• در فهرست طولانی جنبش های اجتماعی که بواسطه الگوهای سمتگیری مذهبی به تبیین اندیشه های خویش می پردازند و جسارت خود را نیز از این الگوها برمی گیرند، در جوار حوادث بیشماری، جنبش های فرقه های مذهبی قرون وسطی، توماس مونتسر، جنگ های دهقانی، حکومت الهی در مونستر آلمان و هم اکنون تئولوژی رهائی بخش قرار دارند.

• (تئولوژی رهائی بخش به تئولوژی ئی اطلاق می شود که شرایط خاص جهان سوم با فقر، گرسنگی، جمعیت بیش از اندازه، استثمار و غیره را به موضوع بحث خویش بدل می سازد و نجات موعود در نجات اخروی خلاصه نمی کند.
• تئولوژی رهائی بخش در آمریکای لاتین فعال است. مترجم)

• این خیزش های تاریخی نه فقط تلاش کلیسای بزرگ را که «نجات و سعادت» را به امید لایزال اخروی تقلیل می دهد، جامه مشخص می پوشانند، بلکه خط مشی مساوات طلبی را تدوین می کنند که به سوسیالیسم نیز تعلق دارد:
• انگلس در سال های آخر عمر گرانبارش می نویسد:
• «تاریخ مسیحیت آغازین با جنبش کارگری مدرن وجوه مشترک شگفت انگیزی دارد. • مسیحیت نیز در آغاز ـ همانند جنبش کارگری مدرن ـ جنبش ستمدیدگان بوده است:
• مسیحیت در آغاز به عنوان مذهب برده ها، آزاد شده ها، فقرا و بی حقوقان وارد صحنه می شود، به مثابه مذهب خلق هائی که یوغ امپراطوری روم را به گرده می کشیدند و یا زیر ضربات وارده تار و مار گشته بودند.
• هم مسیحیت و هم سوسیالیسم کارگری، هر دو نجات عنقریب از بندگی و ذلت را موعظه می کنند.
• مسیحیت این نجات و رهائی را در جهان دیگری (اخری)، پس از مرگ وعده می دهد و سوسیالیسم نجات و رهائی عنقریب را در همین جهان (دنیا) در تحول جامعه می داند.
• هم مسیحیت و هم سوسیالیسم کارگری، هر دو تحت پیگرد و در معرض کینه و نفرت قرار می گیرند.»

• اما با ورود سوسیالیسم به صحنه ورق های بازی از نو قاطی می شود:
• انتظار نجات و رهائی اکنون بر بنیانی عقلائی استوار می گردد:
• به قول مارکس، «پس از آنکه حقیقت اخروی رنگ می بازد و نا پدید می شود»، سوسیالیسم «حقیقت دنیوی را» تحکیم می بخشد.
• اما آنچه که به عنوان میراث خط مشی سنتی مسیحیت باقی می ماند، بی بدیلی فرد انسانی است که بر پایه تصور مبتنی بر انسان گشتن عیسی مسیح استوار گشته و از اعتبار بی چون و چرا برخوردار است.
• گرایش مذهبی بدنبال مؤسسه بندی اش و نقش هرچه بیشر «دولتبرش» امتیاز «جهانگریزی» را از آن خود می کند.
• این گرایش اما اصل سرتاسری مذهب یهودی ـ مسیحی را تشکیل نمی دهد.
• تورات خود نافی این کلیشه است، آنجا که پیامبران را و در کتاب هیوب انسان ها را به خودکوشی فرا می خواند.
• این جوهر کتاب مقدس با تقلیل آن از سوی فلسفه مد روز به «سیستم علائم سمانتیکی» سرسری گرفته می شود.
• چون اگر آن یاوه بی محتوائی نباشد، این فرمولبندی در قاموس ایراسیونالیسم فلسفی معاصر (که سخن پردازش دریدا ـ فیلسوف فرانسوی ـ است) بدان معنی خواهد بود که «متون مقدس» فاقد پیوندی هر چند مخدوش با واقعیت است.
• کتاب مقدس اما در واقع یادآور کشش بنیادی انسانی در جهت اطمینان بخشی به خویش است و سند شورانگیزی در جهت از آن خود کردن میتولوژیکی (اساطیری) جهان است.
• قصه های کتاب مقدس اگرچه ضد و نقیض اند، اما علیرغم آن، از سوئی یادآور کلکتیو بر باد رفتن مناسبات دنیوی و طبیعی «هماهنگ» (قصه بیرون انداختن آدم و حوا از جنت برین) و از سوی دیگر یادآور تحمیل مناسبات جامعه طبقاتی از طریق جاری ساختن سیلی از اشک و خون و ارتکاب قساوت های بی حد و حصر و اعمال شنیع خردستیز، خودستیز و دگرستیز اند.
• به سبب همین رئالیسم سمبولیک، دلیلی برای «فاصله گرفتن» از کتب مقدس وجود ندارد.
• دگم «معصیت آدم و حوا» و «معصیتکاری مادرزادی انسان ها» نیز با چیزی جز تاریخ خونین جامعه طبقاتی در پیوند نیست و جز یادآوری کلکتیو روند خودستیزی عاطفی انسان ها با توسل به کار اجباری خودسرکوبگر نیست.
• دگم «سعادت اخروی» (مژده نجات نهائی) دورنمای تحول «انقلابی ـ فرهنگی» جامعه را در بطن خود حفظ نموده است.
• مرز میان مذهب (و یا تفسیر تئولوژیکی) و سمتگیری عقلائی آنجا کشیده می شود که مسئله زیر مطرح می شود:
• آیا انسان می تواند خود بر این اوضاع انسان ستیز غلبه کند و یا نیازمند «الطاف» موجودی خیالی (الهی) است؟
• باوری که مدعی «ناتوانی انسان از رهاسازی خویش باشد»، در راستای منافع حاکمیت عمل می کند و می تواند آلت دست شود.
• بدیهی است که آمادگی به مقاومت، اگر هم بکمک تصورات و سیستم های سمبولیک مذهبی تبیین شود، نه از مذهب، بلکه از تضادهای اجتماعی نتیجه گرفته می شود.
• «زیرا انسان ساده دل، که چه بسا هزاران بلا بر سرش آورده اند و تحت انواع و اقسام زورگوئی ها قرارش داده اند، نه می تواند و نه می خواهد که بیشتر تحمل کند و برای نشان دادن واکنش قهرآمیز هزاران دلیل دارد.» (مارتین لوتر)
مارتین لوتر (1483 ـ 1883)
فقیه و آموزگار رفرماسیون

• در شورش ها تمایلات ماورای طبیعی به سمتگیری دنیوی رادیکال پیگیر استحاله می یابند.
• «اعمال قهر حق مسلم توده ها ست.
• در تئوری آخرالزمان فصل یازدهم کتاب مقدس تصریح شده است، که مسیح مسئول امور دنیوی است.» (توماس مونتسر)
• انقلابیون به سبب در اختیار نداشتن امکانات تبیینی دیگر، برای توجیه عمل خویش به عناصر تئولوژیکی دست می یازند و از یقین عقیدتی خویش و وعده های مذهبی مبتنی بر نظام اخروی در همین جهان نیرو می گیرند و تهییج می شوند.
• با سیاسی شدن اما از مرکزیت مذهبی پا فراتر می گذارند.
• بعد، هنگامی که سمتگیری اخروی کنار گذاشته می شود، به قول انگلس، معلوم می گردد که «جامه مذهبی تنها به عنوان پرچم و نقاب برای حمله بر نظام اقتصادی کهنه» به خدمت گرفته شده بود.
• اما حداکثر در همین جا، تفاهم آموزش مذهبی قدرتگرا نسبت به انقلابیون خاتمه می یابد:
• «کی گفته، زخم بزنی، بکوبی، بکشی!» (مارتین لوتر)

5

• پس از اشاره شتابزده به مفهوم دیالک تیکی مذهب، به مسئله آغازین برمی گردیم، تا ببینیم که «اوتوپی پول» و زر و زیور ایدئولوژیکی چند لایه فریبا بر خصلت سرمایه داری آیا واقعا ربطی به شعور مذهبی از نقطه نظر مارکس دارد؟
• و یا مشخص تر بگوئیم:
• آیا سخن گفتن از «مذهب پول» بیش از آن که خصلت یک سیستم معنوی ساز واقعی داشته باشد، خصلت استعاری ندارد؟
• بت وارگی پول می تواند با تفکر مذهبی وجه مشترکی داشته باشد، اما بنظر من، کفه ترازو به نفع گشتاورهای متضاد بین آندو سنگینی می کند.
• آن سان که بت پرستی در فرم های کنونی آن را نمی توان بطور اوتوماتیک با مذهب یکی تلقی کرد.
• بویژه اگر ما تحلیل بت پرستی مارکس را با درک او از مذهب مبنا قرار دهیم.

• اما این تمایزات از چه قرارند؟

• من فکر می کنم که با شعور بت پرستانه حالات و احوالی تعیین می شوند و این شعور آنها را تقدیری و سرنوشتی تلقی می کند، بی اعتنا به اینکه آنها را در بست می پذیرد و یا میان آنها «تمایز» قائل می شود.
• معیار تمیز ماهوی ـ قبل از همه ـ توانائی پذیرش چیزهای ماورای تجربی است و توانائی باور به غلبه توهم آمیز بر ناملایمات زمینی است:
• شعور مذهبی بدین طریق، جهان خاص خود را پدید می آورد، جهانی که بر محور تصورات نجات و سعادت دور می زند.

• اوتوپی زشت پول اما بر این مبنا حرکت می کند که می توان در جهان موجود به آسودگی دست یافت.
• امید متمرکز بر پول و ثروت هر چه محکمتر به وضع موجود می چسبد.
• زیرا تفکر بورژوائی در هیچیک از فرم های خود دورنمائی برای «نجات و سعادت» نمی بیند.
• تفکر بورژوائی فقط و فقط در پی تصاحب است.
• تئولوژی قرن بیستم با بی اعتنائی به وعده های نجات و سعادت در موارد بیشماری نسبت به نیازهای جهان بینانه بورژوائی سر تعظیم فرود می آورد.

• فوندامنتالیسم ارتجاعی مذهبی معاصر بر این حال و احوال واکنش نشان می دهد.
• افراط گرائی آن اما از امکان ناپذیری بی چون و چرای حل این تضاد نتیجه گرفته می شود.

• من فکر می کنم که قصه رقص حول گوساله زرین در کتاب مقدس این مسئله را قابل فهمتر مطرح می سازد:
• ثروت فقط یک وسیله یدکی (جانشینی) است.
• انسان ها از جلای طلا دچار کوری شده اند.
• امیدهای نجات و سعادت مبتنی بر ثروت اما توهم آمیز و واهی می مانند.

• هیچ مثال تاریخی در دست نیست که با توسل به اوتوپی واره پول بتوان حاکمیتی را به لرزه در افکند.
• اما با توسل به اوتوپی مذهبی می توان حاکمیت موجود را متزلزل ساخت.
آنجا که سخن بر سر رهائی و خودرهانی است، اوتوپی مذهبی نمی تواند جای دورنمای سوسیالیستی را بگیرد، اما لزومی هم ندارد که سد راه آن باشد

Mittwoch, 31. Oktober 2012

ایجاد تخریب و آشوب به نام جنبش دانشجویی

ایجاد تخریب و آشوب به نام جنبش دانشجویی 
موازی با این تدارک سرکوب اوباش حزب الله در ظاهر دانشجو دست به تظاهرات و راهپیمایی
می زنند از شامگاه چندین سال گذشته برای ماها آشنا می باشد انصار حزب الله با ریش های 
تراشیده شده و لباس های رنگی در پناه نیروهای انتظامی به تخریب اماکن شکستن شیشه ها و 
آتش زدن اتومبیل ها می پردازند 

این دانشجویان نوظهور در چندین سال گذشته نیز با شعارهای مرگ بر خامنه ای و با الفاظی
زشت و رکیک و در حالی که با زنجیر و چماق شیشه های مغازه ها را می شکستند و مردم 
معترض را کتک می زدند در خیابانهای اسلامبول و بازار تهران تظاهرات و راهپیمایی خود
ادامه دادند با این هدف که هم چهره ی جنبش دانشجویی را مخدوش سازند و هم زمینه یورش
به آن و آغاز ضد حمله ی گسترده را فراهم سازند .

و البته قوای سرکوب که در همان زمان بر روی دانشگاه و خیابانهای اطراف و تجمع دانشجویان
گاز اشک آور می ریختند و تیر اندازی می کردند با تظاهرات این اشرار چماقداران که اماکن
عمومی ایستگاهای اتوبوس باجه های تلفن اتومبیل های مردم و آمبولانس ها را به آتش می کشیدند

در کنار ارگان های سرکوب و چماقداران حزب الله ارگان های تبلیغاتی رژیم از نشریات وابسته
به وزارت اطلاعات کیهان جمهوری اسلامی رسالت تا صدا و سیمای نظام نقسشی مهم در تدارک
و آغاز ضد حمله ایفا کردند

روزنامه های مزبور با انعکاس مفصل عملیات خرابکارانه ی انصار حزب الله و نسبت دادن آن 
به دانشجویان جنبش دانشجویی را حرکت اراذل و اوباش و هدف آن را ایجاد آشوب و هرج و 
مرج اجتماعی خواندند

در عین حال از فرصت استفاده کردند جبهه ی چندین سال گذشته و مطبوعات مستقل را به دفاع از مشتی
آشوبگر و محارب با الله متهم ساختند 

در تقسیم کار شبکه ی تبلیغاتی صدا و سیمای رژیم نقشی مهمتر در زمینه سازی ضد حمله ی حاکمین
به عهده داشت

خبرنگاران و عکاسان و فیلم برداران آن وظیفه داشتند از آغاز صحنه سازی تظاهرات دانشجویان خلق 
مبارز آن ها را گام به گام همراهی کنند با تهیه فیلم و گزارش از عملیات تخریب و آشوب و آتش سوزی
کار خود را به نحوی شایسته انجام دادند

گزارش ها و فیلم های آن ها به عنوان سند آشوبگر ی و هرج و مرج طلبی دانشجویان به خوبی مورد 
استفاده قرار گرفت و علاوه بر بخش مکرر از تلویزیون ایران در اختیار خبرگزاری ها نیز قرار داده شد

Samstag, 27. Oktober 2012

جامعه و سیاست

چنانکه در زندگینامه هانا آرنت اشاره شد او در میان نظامات حکومتی در تاریخ بشر دمکراسی را
بهترین می داند. هر چند که دمکراسی های واقعاً موجود را حتی شایسته این نام نمی دانست و از
انتقاد شدید بر آنها ابا نداشت . به حدی که انتقادات مداوم او همچون وجدانی بیدار و راهنمایی دلسوز
باعث شد که در ایالات متحده او را دختر شوریده ارسطو بنامند

مهمترین ویژگی دمکراسی از نظر آرنت آزادی فردی است که برخلاف همه دیگر نظامات اصولاً
امکان رشد و تکامل جامعه را با استفاده از افکار و آرای نوین ممکن می سازد . اما در همین زمینه
هم انتقاد می کند که در جوامع مدرن روندی ناسالم و خطرناک در حال پیشرفت است و آن اینکه رفته
رفته نظر سیاسی شهروندان بعنوان نظر خصوصی و سلیقه شخصی آنان تلقی می شود

هانا آرنت برای مقابله با این خطر خواستار دخالت مستقیم شهروندان در مسایل سیاسی است و خاطر
نشان می سازد در یونان باستان زندگی خصوصی معنی نداشت و ویژه زنان و بردگان بود که راهی
به زندگی اجتماعی نداشتند . ایده آل آرنت در رابطه با زندگی اجتماعی نیز در پیروی از نیچه شهرهای
یونانی (پلیس)بودند که در آنها شهروندان زندگی فعال خود را در درون جامعه می گذراندند و از فعالیت
سیاسی تا آفرینش هنری در داد و ستد اجتماعی صورت می گرفت

به نظر آرنت برای فیلسوفان یونانی آزادی تنها در پهنه سیاسی تحقق پذیر بود . شاید تصور او از
دمکراسی در یونان باستان از واقعیت بدور بود . اما او می خواست رابطه مستقیم آزادی و فعالیت سیاسی
را نشان دهد. زیرا بدون امکان فعالیت سیاسی از آزادی سخن گفتن معنی ندارد و آزادی شرکت در
انتخابات و یا آزادی بیان بدون تشکل سیاسی تغییر مثبتی در مناسبات موجود ایجاد نمی کند

رفتار اجتماعی آرنت بدین لحاظ هم می تواند نمونه شهامت و شجاهت مدنی قرار گیرد . او در سخنانش
در مجموع از سیستم حکومت ایالات متحده بدین سبب که بجای مشخصات قومی زبانی تاریخی یا سنتی
بر استقلال و آزادی بنا شده پشتیبانی می نمود . هر چند که با حساسیت از هر نوع تمایل ضد دمکراتیک
راسیسم مک کارتیسم جنگ ویتنام واترگیت انتقاد می کرد.و

برای هانا آرنت آزادی اندیشه و بیان پیش شرط آزادی سیاسی است. به همین دلیل او مخالف هرگونه
تئوری سیستماتیک و با لطبع هر گونه ایدئولوژی بود . زیرا همه ایدئولوژی ها در نهایت آزادی را
قربانی می کنند . او در هر زمینه ای آزادی کسب اطلاعات را پیش شرط آزادی سیاسی می دانست.و
زیرا بدون اطلاعات سانسور نشده هر گونه نظر و اندیشه و رای سیاسی بی معنی می شود و بدون
بر آمدن نظرات گوناگون صرفنظر از منافعی که موجود آنها می شوند و برخورد آنها در فضایی آزاد
از فعالیت سالم سیاسی حبری نخواهد بود بدین ترتیب از نظر آرانت شرط اساسی تحقق قانون اساسی
آزادی نه تنها حکومت با قدرت محدود بلکه حکومتی است که حق شهروندان را برای شرکت در مسایل
همگانی جامعه تامین کند

یهودی بودن آرنت باعث شد که او بتواند بعنوان فردی وابسته به یک اقلیت ستم دیده مهمترین مسایل
جوامع مدرن را با دقت و دیدی وسیع بررسی کند

هر انسانی در میحط خانوادگی اجتماعی دینی و ملی مشخصی رشد می کند و بدان دارای هویتی می شود
این هویت او را در کانون تضاد هایی قرار می دهد که باید بتواند آنها را بعنوان یک انسان مسئول و بالغ
هماهنگ کند

هر انسانی بطور تصادفی با تولد در نقطه ای از جهان به خانواده قوم طبقه و ملتی وابسته می گردد و
شخصیت او در داد و ستد معنوی با آنها رشد می کند

وابستگی به یک گروه ملی قومی دینی زمینه رشد شخصیت و تبلور هویت انسان است . ولی بدون درک
دگر اندیشی و فهم دیگرانی که به گروه خودی وابسسته نیستند فکر و احساس انسانی از رشد باز می ماند
به دیگر سخن وابستگی احساسی به گروه خودی بدون مبارزه برای ارزش های جهانی و حقوق بشری
می تواند به رشد فساد و رفتار ناشایست دامن زند

هویت فرهنگی به انسان شخصیت می دهد. از طرف دیگر وظایفی را بر عهده او قرار می دهد که بر آوردن
آنها او را به عضو شایسته خانواده میحط تحصیل و کار محله شهر و کشور بدل می سازد . حال اگر این
وابستگی یک بعدی و یک طرفه باشد می تواند به کمبود شخصیت منجر شود که بدان شخص به آلت دستی
برای یکی از نهادهای یاد شده بدل می شود . اینستکه تقویت عنصر جهانی در ترتیب بهترین راه جلو گیری
از ناهنجاری در هر سطحی از خانوادگی تا ملی است

من در زندگی هیچگاه جعمیتی یا طبقه ای و یا میهنی را می خواهد یهودیان باشند یا طبقه کارگر و یا آلمان
یا فرانسه و یا آمریکا دوست نداشته ام . بدین معنی که شیفته اش باشم زیرا دوست داشتن ومهر ورزیدن
را ویژه دوستان نزدیکان می دانم و بس

آرنت در توضیح این سخن که در وهله نخست غریب می نماید توضیح می دهد

انسان با تولد در نقطه ای از جهان به روابط و وابستگی های اجتماعی مشخصی پیوند می خورد . شهروند
کشوری میشود به فرهنگی دینی و یا ملی وابسته می شود که نشانه خود را بر ای همیشه بر هویت او بجا
می گذارند . از سوی دیگر انسان در زندگی می تواند بنا به منافعی مشترک با دیگران در چهارچوب نهادی
جعمیتی و گروهی همکاری کند . مهم آنستکه همیشه در نظر داشته باشد که انگیزه این همکاری و عضویت
در فلان نهاد و سازمان تنها به سبب همان منافع مشترک است . از طرف دیگر انسان بطور طبیعی به
نزدیکان و دوستان خود مهر می ورزد و می تواند آنان را عاشقانه دوست بدارد حتی اگر در حزب و یا نهاد
دیگری عضو باشند

آرنت تنها چنین برخورد به روابط اجتماعی و وابستگی های گروهی را مفید و سالم می داند و هر نوع دیگر را
زمینه یک سونگری تعصب و رشد نفرت اجتماعی و در نهایت جنایت جعمی می یابد . او می پرسد هر انسانی
وطنی دارد که در آن تولد یافته و آن را بهترین جای دنیا برای زندگی کردن می داند. ولی چرا باید به آن عشق
ورزد؟ عشق احساسی است والا و ارزنده اما یکسونگر و انحصار طلب بر زمینه چنین عشق هایی است که
می توان دیگری را چون هموطن من نیست در میدان جنگ کشت و یا مومن به دینی دیگر را خارج از انسانیت
و واجب القتل دانست

سرزمین انسانیت را چنان بسازیم که هر فرد انسانی از هر خاستگاهی بتواند به شهروندش بدل شود

اشاره شد که هانا آرنت اندیشه خود را درباره انقلاب بعنوان حرکت نوسازی جامعه ابتدا در کتاب در باره
انقلاب و سپس تحت تاثیر جنبش دانشجویی در قهر قدرت بیان داشت

او در این دو اثر از مقایسه انقلاب آمریک 1776 با انقلاب کبیر فرانسه 1789 به نتایج نوینی رسید . آرنت که
هدف انقلاب را تنها در کسب آزادی به معنی آزادی سیاسی می دانست طبعاً انقلاب آمریکا را که بدین لحاظ
موفق ترین انقلاب تاریخ بوده است در جایگاهی والا قرار داد

آرنت انقلاب آمریکا را برتر از انقلاب کبیر فرانسه ارزیابی می کرد . زیرا انقلاب آمریکا کوششی بود برای
بدست آوردن استقلال سیاسی برابری در برابر قانون و ایجاد فضای عمومی سپهر همگانی برای بحث و تبادل
سیاسی در حالیکه انقلاب کبیر فرانسه که از شورش برای نان آغاز شد بزودی پس از دوسال به هدف آنکه
تساوی همه جانبه میان شهروندان را بزور به کرسی بنشاند روح آزادی را حفه کرد

در این مورد باید توجه داشت که تامین آزادی بسیار ساده تر از تامین تساوی مالی است . زیرا تساوی مالی به
تقسیم ثروت می انجامد و به اعمال زور به بخش دارای جامعه منجر می شود. هدفی که روبسپیر خواست عملی
کند ولی با شکست روبرو شد. همین کوشش دوباره در کمون پاریس 1948 و انقلاب روسیه به شکست و جنایت
منجر شد

هانا آرنت با آنکه پیگیرانه از دمکراسی دفاع می کند اما از دمکراسی پارلمانی چندان خشنود نیست و خواستار
شرکت بیواسطه مردم در زندگی سیاسی است . بدین هدف خواستار فضا و مکانی است که شهروندان بتوانند
در آن به تبادل نظر بپردازند . مطلب دیگر مورد توجه آرنت باز هم از توجه به آزادی بر می خیزد و آن دفاع
از خود گردانی در همه سطوح کسی را که در امور همگانی شرکت نکند خوشبخت نمی توان خواند و کسی را که
آزادی در گفتار و رفتار را تجربه نکرده باشد آزادی نمی توان نامید . انکه سهمی از قدرت همگانی نداشته باشد
خوشبخت نیست


Dienstag, 9. Oktober 2012

گذار از فراز سپید رود و جنگل های سرسبز گیلان و سپس دریای خزر


روز آدینه ببستیم ز ری رخت سفر 
بسپردیم ره دیلم و دریا خزر

از بر گیلان راندیم به دریا و که دید 
سفر دریا بی گفت و شنود بندر 

مرکب آرام و هوا روشن و دریا خاموش 
خلوتی بود و سکوتی ز خزر گویا تر 

ما خروشان و دمان در دل آن خاموشی 
راه ما بر سر خاکی که بود کان هنر

آبشوران کهن کز مدد پیر گیلان
دارد اندر دل او آب جاوید مقر

ننموده است گُل سرخ سر از غنچه به در
لیک ما تازه گل سرخ فراوان دیدیم

ویژه روز رژه بر ساحل دریای خزر
بگذشتند ز پیش رخ ما بیست هزار

لعبتانی ز گل و سرو چمن زیباتر
دخترانی همه به لاله فروهشته کمند

پسرانی همه بر سرو نشانیده قمر
دختران سرو قد و لاله رخ و سیم اندام



ز یک نسل و تباریم و ز یک اصل و گهر
خاک او صنعت و آبش هنر و بذرش کار

شجرش علم و شکوفه شرف و میوه ظفر
صبح بر جسته زجا کارگران از پی کار

زیر پا واگن برقی و توکل در سر
مرد دهقان ز سر شوق برد آب به دشت

که شریک است در آن مزرعه جان پرور
کارگر کار کند روز و چو خور چهره نهفت

به نمایش رود جامه کند نو در بر
هیچ مرد و زن بیکار نیابد آنجا

مزد بخشند به میزان توانایی و زور
و آنکه بیمار و ضعیف است پزشکش یاور

هر هنرپیشه و هر عالم و هر دانشور
مزد هر مرد به میزان شعور است و خرد

شغل هر شخص به اندازه هوش است و فکر
ارزش کار فزون ارزش فکر افزون تر

چون رود کار به اندازه و نظم آید پیش
عدل باید که ستمکار شود مانده زکار

اگر این نظم شود در همه عالم جاری
نه تنی فربه بینی نه وجودی لاغر

نه یکی منعم بر خیل فقیران سالار
نه یکی نادان بر مردم دانا سرور


Sonntag, 7. Oktober 2012

انسان میان میمون خدا

واژه تئوری به این توهم دامن می زند که کشف داروین هنوز اثبات نشده است بنابراین همه یاوهسرایان و
پیروان خرافات و افسانه ها همچنان می توانند در انتظار حلقه مفقوده به تصورات دیرین خود پایبند بمانند

در حالیکه آنچه به تئوری داروین معروف شده فرضیه ای نیست که در انتظار اثبات علمی باشد بلکه
توضیحی است برای درک دست آوردهای زیست شناسی علمی

کشف قاره جدید و رسیدن خبرهای عجیب در باره حیوانات و گیاهان غریب در اروپا به موجی از کنجکاوی
دامن زد و یافتن گیاهان و حیوانات ناشناخته بهترین دانشمندان را به کوشش واداشت

هر کدام از این دانشمندان به فراخور نتایج بررسی های خود نظریه هایی در باره چگونگی تکامل گیاهان و
جانوران مطرح ساخته بودند

بنابراین پیش از داروین آگاهی بسیاری در باره گیاهان و جانوران و همچنین تحولات کره زمین جمع آوری
شده بود که پرسشهای بسیاری را برای پژوهش گران مطرح می ساخت

از جمله اینکه چرا انواعی از جانوران و گیاهان از میان رفته و یا برخی دیگر بوجود آمده اند گوناگونی بیشمار
انواع موجودات زنده به کدام دلیلی است و بالاخره دانسته های نوین را با افسانه آفرینش در کتاب مقدس چگونه
می توان توضیح داد؟

داروین کسی نبود که سرسری و یا برای مخالفت با اعتقادات دینداران تئوری پردازی کند بلکه دانشمند نابغه ای
بود که وسواسی غیر قابل تصور و تیزبینی بی نظیر ی داده های جدید دانش زیست شناسی را مورد تعمق قرار
داد و تئوری او جواب داهیانه بر پرسش هایی بود که قرنها ذهن پژوهشگران را بخود مشغول می کرد

او دو دهه در انتشار نتایج پژوهش های خود مردد بود تا آنکه همکار جوانی مطالبینزدیک کشفیات او انتشار داد
و داروین را مجبور به نشر کتاب منشا انواع ساخت

کتابی که پس از کتاب مقدس از بیشترین تأثیر در افکار عمومی برخوردار بوده است. مطالب کتابی برای زیست
شناسان مانند آن بود که تصاویر کتاب های گیاه شناسی و جانور شناسی بیکباره زنده شده و بصورت یک فیلم
افسانه واقعی آفرینش و دگرگونی موجودات زنده را به نمایش می آورد


استقبال پرشور زیست شناسان از تئوری داروین ارباب کلیسا را به مقابله شدید با او وادر ساخت . اما از آن پس
اصولاً کار علمی در زمینه زیست شناسی بدون تئوری داروین غیر ممکن شده بود . چنانکه هیچ زیست شناسی
را نمی توان یافت که هوادار این تئوری نباشد! زیرا به قول دابژانسکی ژنتیک دان مشهور .. هیچ چیز در زیست
شناسی معنای ندارد مگر در پرتو تکامل

بدین ترتیب داروین پس از چند قرن کشاکش میان دانش های جدید و اعتقادات عتیقه کلیسا توانست جدایی دین و علم
را به کرسی بنشاند

بدین معنی که انقلاب علمی ناشی از تئوری تکامل برای دانشمندان دیگر رشته ها نیز آزادیبخش بود و آنان تازه از
آن پس توانستند با تمرکز کامل به کار عملی مشغول شوند بدون آنکه بیم داشته باشند که نتایج کارشان مخالف با
کتابهای کهن مذهبی باشد

چون با این مقدمه با آرای نیچه بازگردیم روشن می شود که او بخوبی در جریان بحث های ناشی از تئوری داروین
قرار داشت و با آنکه داروین در نخستین کتابش سخنی از تکامل انسان بمیان نیاورده بود و تازه در کتاب پیدایش
انسان 1872 م به آن پرداخت در برابر نیچه وظیفه ای قرار داده بود . این وظیفه عبارت از آن بود که تصویر نوینی
از انسان از دیدگاه فلسفی تشریح و تبیین شود . سخن نیچه در این باره برای معاصران او تکان دهنده بود

از کرم به انسان تکامل کرده اید اما هنوز هم بسیاری چیزهای کرم گونه در شما یافت می شود . روز میمون بودید
و هنوز هم از بسیاری از میمون ها میمون تر هستند

نیچه می خواست ببیند اگر انسان تاج اشرفیت مخلوفات را از سر بردارد در مقایسه با دیگر حیوانات از کدام برتری
بر خوردار است ؟

وحشت زده به روشنی ناگهانی می نگریم و می بینیم که در پیرامون مان درندگان می دوند و ما در میانشان تحرک
بسیار انسان در صحراهای زمین شهرسازی و بر پایی کشورها جنگهای پی در پی و انباشت مورچه وار ثروت
و سپس نابود ساختن آنها در هم و بر هم دویدن انسان ها یاد گرفتنشان از هم فریب دادن و پایمال کردن همدیگر
ناله شان در بدبختی و نفیرشان در پیروزی همه و همه ادامه همان ذات حیوانی است که در انسان ادامه یافته

آیا اصرار بر اینکه اشرف مخلوفات هستیم بدین سبب است که در مقایسه با حیوان برنده نخواهیم بود؟

 : نیچه : انسان را دستکم از یک جنبه پست تر از حیوان یافت
می دانیم که حیوانات تنها در زمان کوتاه مشخصی میل به جفتگیری دارند. نیچه انسان را حیوانی می دید که این
مرز زمانی را شکسته و بدین سبب همواره بدنبال کسب لذت است. او به مسخره می گفت انسان در لحظه ای
از مرز حیوان بودن گذشته که مشغول جفت گیری بوده . از اینرو شهوت جنسی می تواند (نه مانند حیوانات
تنها در فصل مشخصی)و  بلکه در هر لحظه بر او غالب گردد

اما نیچه درست با بررسی همین پدیده نامطلوب آنرا محرک انسان شدن می یابد

انسان همواره در پی یافتن منابع لذت است و از آنجا که در جهان امکان ارضای مداوم وجود ندارد عرصه ارضای
جسمی را به عرصه روحی منتقل می کند و همین انتقال است که فکر او را برانگیخته و از او موجودی عاقل و
متمایز از حیوان ساخته است

این تصویر از انسان طرحی است که روانشناسی مدرن در افکنده و هدف اصلی آن تأمین تعادل روحی انسان است
ناگفته پیداست که تأمین تعادل روحی پیش شرط بالا رفتن کار کردو بازدهی مادی و معنوی است

می بینیم که درک و تبیین فلسفی تئوری داروین نه تنها به میمون شمردن بشر منجر نشد که به کمک تفکر تیزبین
نیچه درک بهتر و درست تری از انسان و انسانیت بدست داد

جالب است که دنبال کردن بحث بالا از جنبه دیگری هم انقلابی بوجود آورد

از آنجا که منابع کسب لذت در جهان مادی کمتر از انند که میل همیشگی به لذت را ارضا کنند انسان در پی آن بوده
و هست که به کمک تخیل به احساس لذت دست یابد همین انگیزه موجد تفاوتی عطیم میان حیوان انسان شده است