Montag, 8. Dezember 2014

سی دو سال ادامه جنگ دولت آمریکا با کشور عراق

پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای آسیای میانه تحکیم و گسترش یافت و شرایط و امکانات
دست یابی انحصارات آمریکایی بر منابع نفت و گاز منطقه و کنترل آن ها فراهم آمد. و

دولت های آمریکا و انگلیس و دولت های کشور ایران متهم اند که با دروغ سازی  و دست کاری
اخبار و اطلاعات لزوم جنگ را توجیه کرده اند, به ملت های خود و مردم جهان دروغ گفته اند و
به استناد دلایل ساختگی جنگ علیه عراق را به راه انداخته اند. و

جنگ پیشگیرانه ی آمریگا با استناد به گزارش های دوایر اطلاعاتی انتلیجنت سرویس وسیاه به
راه افتاد. در این گزارش ها گفته می شد که عراق دارای اسلحه ی کشتار جعمی اسلحه ی شیمایی
و بیولوژیک است, مقداری زیاد اورانیوم از نیجریه خریداری کرده است و با بن لادن و سازمان
القاعده همکاری و رابطه دارد. .و

طرفه این که دولت آمریکا برای جلب موافقت شورای امنیت با جنگ علیه عراق این مدارک جعلی
را به شورای امنیت هم ارایه داد و البته در آن جا نیز ساختگی بودن اسناد خاطرنشان شده بود . و

اما امروز روشن شده است که اطلاعات نام برده دروغ و عامداً دستکاری. و جعل شده اند. طبق
اسنادی که پس از جنگ انتشار یافته است پیش از جنگ هیچ گونه گزارش و خبر معتبری حاکی
از این که عراق سلاح های شیمیایی و بیولوژیک دارد و یا در کار تهیه ی این سلاح ها است و یا
اصولاً دارای تجهیزات لازم برای تولید این سلاح ها می باشد. وجود نداشته است. و

به این ترتیب این امر که آمریکا و انگلیس و دولت کشور ایران با دستکاری اطلاعات و جعل اخبار
و اسناد و دلایل دروغین و ساختگی به جنگ علیه عراق دست زده اند, امروز واقعیتی انکار ناپذیر
است. با آگاهی مردم از این دروغ و فریب موجی از خشم و اعتراض در این سه کشور علیه
دولت های نظامی آمریکا و انگلیس و دولت ایران برانگیخته شد. و

به هر حال بدون نیل به هدف های اعلام شده در کشور عراق حمله به کشور عراق به بهانه ی
سلاح های کشتار جعمی و تروریسم و با وعده ی آزادی مردم کشور عراق که هنوز هم جنگ
ادامه داشته و داره در دستور کار قرار گرفت. و

هدف  دولت های آمریکا از لشکر کشی به کشور عراق جنگ علیه کشور عراق  و به طور کلی از
دخالت ها و تجاوزهای نظامی استقرار یا تحکیم سلطه ی خویش به مثابه ی یگانه ابرقدرت و تأمین
منافع انحصارات فراملیتی است. و
این سیاست نو - امپراتوری و منطق سلطه جویانه در اساس ادامه ی سیاست امپریالیستی دهه های
پیشین, یعنی سیاست جنگ تجاوز کودتا و مداخله است. این سیاست و جنگ ها تجاوزات و کودتا
برخلاف ادعاهای فریب کارانه ی گذشته و حال در هیچ کشوری به آزادی مردم استقرار دموکراسی
منتهی نشده و نتیجه ای جز کشتار مردم , ویرانی شهرها, غارت ثروت های ملی و تحمیل رژیم های
دست نشانده و استبداد ی نداشته است. و

یکی دیگر از بهانه های لشکرکشی نظامی به کشور عراق جنگ علیه ی کشور عراق و تهدیدهای
آمریکا علیه ی برخی از کشور ها, ادعای [مبارزه با تروریسم] است. این توجیه همان گونه که نتایج
یک سال گذشته نشان می دهد توجیهی پوچ و بی اساس است. لشکرکشی نظامی و تجاوزهای نظامی
و به کارگیری ماشین جنگی هم به لحاظ منطقی و هم طبق تجربه نه فقط تروریسم را ریشه کن
نمی سازد بلکه آن را گسترش می دهد . تروریسم را بدون توجه به ریشه های آن و بدون تلاش در
راستای از بین بردن این ریشه ها نمی توان ریشه کن ساخت و نمی توان تضعیف کرد. و

 ابزارهای نظامی کشور آمریکا به هر بهانه ای بر روی مردم عراقی ها شلیک می شوند  و
خانه های مردم آن کشور نامبرده به آتش کشیده می شوند و دنیای مردم مبارز آزادیخواه و گروهای
سیاسی آزادیخواه نظاره گر این جنایت های و تحقیر ها است در چنین جهانی وجود و رشد تروریسم
به هیچ وجه پدیده ای غیر عادی نیست. تا زمانی که این شرایط و این مناسبات بر جهان حاکم است
سیاست جنگ و تجاوز نظامی به کشورها نه فقط تروریسم را از بین نمی برد بلکه به آن وسعت
می بخشد.و

امید بستن به دولت های آمریکا برای آزادی یک ملت در واقع چیزی جز هموار کردن راه دخالت های
سلطه گر و مشارکت مستقیم یا غیر مستقیم در ویرانی کشور جز تحقیر یک ملت و سلب حقوق آن
نیست. و  آزادی مردم و تحول دمکراتیک در یک جامعه کار خود مردم است و نمی توان به جای مردم
و برای مردم آلترناتیو مردم سالاری ساخت. آن چه به ویژه به دخالت دولت آمریکا مربوط می شود
تمامی تجارب تا کنونی و تجربه اخیر در کشور عراق نشان می دهد که دخالت دولت آمریکا نه فقط
آزادی نمی آورد بلکه استقلال کشور را نیز از بین می برد. به دست آزادی براندازی حکومت و تحول
در یک کشور کار و حق مردم آن کشور است. و

تجربه کشور عراق نتایج جنگ و اوضاع کنونی آن کشور بدون تردید پندی آموزنده است و بود و
هشدار دهنده به تمامی ساده لوحانی بود که در توهم دست یابی به آزادی از طریق کمک دولت آمریکا
و مداخله آن بود. و

در ماه های گذشته  پیش از آغاز جنگ تروریسم علیه کشور عراق جهان با صحنه ی نمایش اقتدار
ابرقدرتی روبه رو گردید که برای خود هیچ محدودیتی نمی شناخت و هیچ چیز نمی توانست او را مهار
کند. نه برای اعتراضات میلیون ها انسان و مخالفت دولت های دوست و سازمان ملل اهمیتی قایل بود و
نه به حقوق و تعهدات بین المللی اعتنایی داشت. ابرقدرتی که با تکیه بر توانایی های بی مانند نظامی
اقتصادی و فنی خود با تفرعنی وقیحانه از جهانیان می خواست به اراده و تصمیم او گردن گذارند و
منطق و زبان او را یعنی منطق و زبان زور و جنگ را بپذیرند؛ که می خواست به جهان القا کند و در
عمل نشان دهد که دارای قدرتی نامحدود است و هیچ مرزی نمی شناسد و می تواند به هر کاری دست
زند و هر مانعی را از میان بر دارد. و

آمریکا با تصمیم و اقدام یک جانبه در جنگ با عراق و نمایش قدر قدرتی و بی نیازی خود قبل از
آغاز جنگ امروز ناگزیر باید بهای یکه تازی افسار گسیخته و بی اعتنایی به سازمان ملل و
کشورهای دوست و متحد را بپردازد. و


Freitag, 5. Dezember 2014

Das erste Vierteljahrhundert

Glanz und Elend der Vereinten Nationen: Leistungen und Fehlschläge der
Weltorganisation.
Das erste Vierteljahrhundert.
Die funktionale Methode, Die funktionale Methode der Rüstungskontrolle läuft auf
Maßnahmen und Vorkehrungen hinaus, die ihrer Natur nach das Problem der
Staaten Gleichheit relativ am wenigsten berühren.

Unter der Überschrift Verminderung des Kriegsrisikos hat der Amerika nichts
Grundriss Entwurf für einen Abrüstungsvertrag vom 18.04.1962 eine Reihe von
Vorschlägen aufgeführt, die dem Zweck dienen, die Gefahr eines Krieges aus
Versehen, aus Fehlkalkulation, aus Mangel an Nachrichtenverbindungen oder als
Folge eines Überraschungsangriffs zu begegnen.
Es handelt sich um die folgenden Maßnahmen, die naturgemäß in erster Linie für
die Anfangsstufe des Abrüstungsprozesses gedacht sind.
1- Voranmeldung Militärischer Bewegungen und Manöver.
2- Ortsfeste Beobachtungsposten an vereinbaren Plätzen Häfen,
3- Zusätzliche Beobachtung Vorkehrungen ein Amerikanische Arbeitspapier für
die Genfer Konferenz vom 12. Dezember 1962, nennt Luftbeobachtung, bewegliche
Boden Beobachtung Gruppen und
4- Austausch von Amerikanische Militärmissionen zwischen Staaten oder Staaten
Gruppen.

Das hierarchische Problem
In engen Zusammenhang damit stehen Probleme, die sich aus gewissen Politisch
Wirtschaftlichen Wandlungen der Letzten 20 Jahr ergeben und die nicht so sehr den
geographischen Geltungsbereich der Allianz, als viel mehr Ihre Führungsstruktur
Berühren.

Die alle Jahren Konferenz der NATO-Außen Verteidigungsminister in Genfer
ergänzte Später diese Schritte durch weitere Maßnahmen, die vor allem umfassen
Sollten.

Im Jahr 1980 blicken die Vereinten Nationen auf ein Vierteljahrhundert ihrer Existenz
Zurück Trotz aller Krisen, Schwierigkeiten und Fehlschläge, trotz aller Unzufriedenheit
und Kritik haben sie sich behauptet.
Jedes Jahr tritt die Vollversammlung zusammen und wird für einige Wochen und
Monaten zum Genfer einer öffentlichen Diskussion über die aktuellen Probleme der
Weltpolitik Auch die Außenminister der Groß- und Supermächte halten es für
Angebracht, auf diesen Versammlungen Wenigstens für einige Tage zu erscheinen
und zu ihnen zu Sprechen.

Bei jeder Internationalen Krise Pflegt der Sicherheitsrat von irgendeiner Seite angerufen
zu werden und er bemüht sich, Einfluss auf den Gang der Ereignisse zu nehmen.

Bedeutet das alles, dass sich die Vereinten Nationen als weltweite Sicherheit
Organisation bewährt haben und dass es ihnen gelungen ist, ihrer Aufgabe der Sicherung
und Bewahrung des Friedens gerecht zu werden?

Oder handelt es sich um bloßen Schein, um Leere Betriebsamkeit, um hohle Worte
und wirkungslose Gesten?

Weder die eine noch die andere Frage Lässt sich mit einem simplen Ja oder Nein
Beantworten.
Die Wahrheit ist, wie in den meisten Fällen, Kompliziert und vielschichtig:

Es hat Zahlreiche Internationale Krisenfälle in den vergangenen 34 Jahren gegeben,
in denen sich die Vereinten Nationen als machtlos erwiesen haben und, mit oder ohne
Resolutionen und Appelle, unfähig waren, den Gang der Ereignisse wirksam zu
beeinflussen.

Es hat viele andere Fälle gegeben, in denen sie eine nützliche Rolle gespielt und zur
Verhütung oder Beendigung von Konflikten beigetragen haben- zum mindesten als
eine Maschinerie, die es einem oder beiden Streitteilen erlaubte, sich mit geringerem
Prestigeverlust, als dies sonst der Fall gewesen wäre, aus einer aussichtslosen
Affäre herauszuziehen.

Es gibt aber auch Kaum einen einzigen Beispielsfall, in dem sie entscheidend und
Maßgeblich eine Krise gemeistert und den Frieden gerettet hätten,



Donnerstag, 4. Dezember 2014

Das Staatensystem Integration und Zersplitterung

Tendenzen der Integration
Bei einem Vergleich des weltpolitischen Iran von heute mit dem vor hundert
Jahren fällt sofort ein bemerkenswerter Unterschied ins Auge:

Nationalstaaten, die im Wesentlichen nur zwei Formen der Verbindung mit
Anderen Gemeinwesen kennen:
Entweder die Imperialistisch Unterwerfung und Angliederung Kolonialer oder
Halb-kolonialer Gebiete (in der Formen des der Kolonie, der Interessensphäre,
des Pachtvertrages USA-Interessen oder die Lose Verbindung mit anderen
gleichrangigen Nationalstaaten in der Formen des Bündnisvertrages).

Eine übernationale Organisation der Völkergemeinschaft Iraner existiert nicht,
Es gab nur das, was man das Iranische Kulturerbe nannte- eine Völkerfamilie,
die nicht durch Vertrags Paragraphen und Statuten, derjenigen  im gemeinsamen
Mitglied nur Bindungen auferlegte, die sich aus den überlieferten Spielregeln
von USA- ergaben.

Das heutige System der internationalen Staatenwelt ist anderer Art:
Fast alle Nationalstaaten sind Mitglieder der Verschiedenartigsten regionalen
( oder auf anderen Kriterien aufgebauten) Zusammenschlüsse ;
Die Völkergemeinschaft als Ganzes hat sich in Gestalt der Vereinten Nationen
eine voll ausgebaute Organisation und in der Charta der Vereinten Nationen
eine geschriebene Verfassung gegeben.

Im Laufe der 90 Jahr ist jedoch immer deutlicher erkennbar geworden,dass
man das Bild der heutigen Welt zu sehr vereinfachen würde, wenn man nur
die Tendenz zur Integration und zum großräumigen Zusammenschluss am
Werke sieht: es fehlt nicht an gegenläufigen Entwicklungstendenzen.


Dienstag, 2. Dezember 2014

شرایط کنونی جامعه ایران و بن بست حاکمیت

شرایط کنونی جامعه ایران و بن بست حاکمیت رژیم مافیا ایران اسناد و اعترافات گردانندگان
 پروژه ی خشونت و گفتگو های ستاد بحران نشان می دهد که به اقرار آن ها 75 درصد مردم
.و 70 درصد سپاه و ارتش و نیروهای انتظامی با باند حاکم مخالفند
.حرکت مردم و جوانان به جریانی فعال و رو به رشد تبدیل شده است
قوه مجریه و قوه ی مقننه با اصلاح طلبان به دست نیروهای مخالف یا رقیب آن ها یعنی 
.اصلاح طلب افتاده است
میان مطبوعات منتقد و مردم شبکه ی اطلاعاتی منسجم و گسترده ای وجود دارد و 
.روشنفکران و دانشجویان به نیروی مقاوم تهدید کننده ای علیه نظام تبدیل شده اند
از نظر ستاد بحران مجموعه ی این شرایط ولایت فقیه رهبر آن ها را در معرض خطری
 .جدید قرار داده است و بنابراین باید هر چه زودتر آن را تغییر داد
با وجود این متخصصان سرکوب و خشونت آگاهند که دیگر به سادگی نمی توان شرایط
 .نام برده را دگر گون ساخت
این امر را بیش از هر چیز در اعترافات و استراتژی آن ها می توان مشاهده کرد
با این که اقدام نظامی و توسل به سرکوب عمومی معمولاً آخرین راه حل نیروهای 
استبدادی در حال زوال است ولی حکام جمهوری اسلامی ایران و حتا برنامه ریزان
خشونت گرای آن در عین حال می دانند که در شرایط کنونی با توجه به ساختاری 
توازن نیروها مقاومت مردم و مخالفت اکثریت بزرگ نیروهای نظامی و انتظامی این
.راه حل نه عملی است و نه کارایی لازم را دارد

Das Wahlrecht für Frauen

Im Ersten Weltkrieg übernahmen viele Frauen Traditionelle Männerarbeit
und erwiesen sich so als den Männern ebenbürtig.
Dennoch wurde das Frauenwahlrecht in einigen Ländern erst viel Später
eingeführt: So 1918 in Deutschland, 1920 in den USA, 1928 in
Großbritannien und 1944 in Frankreich.
in Iran immer noch nicht die Frauenwahlrecht hatten.

Ayatollah Khomeini ( 1900-1989 ) war das Oberhaupt der religösen
Revolution im Iran.
Nach dem Sturz des Schah gelangte er 1979 an die Macht und bildete
den Iran zu einem streng Ideologie Staat um.

Donnerstag, 27. November 2014

اعتدال به منزله ی روشی خاص در ارتباط با ضرورت انجام برخی اصلاحات

اعتدال از واژه هایی رایج است که در سال های اخیر در صحنه ی سیاسی ایران به فراوانی به جا
و نا به جا به منظور توجیه سیاست هایی معین به کار گرفته می شود. اعتدال به منزله ی روشی
خاص در ارتباط با ضرورت انجام برخی اصلاحات و ایجاد تغییراتی در ساختار قدرت سیاسی و
مناسبات آن با مردم توسط بخش هایی از نیروهای وابسته به نظام جمهوری اسلامی ایران و
پاره ای جریانات اپوزیسیون خارج از نظام مطرح گردید. و

نا ممکن شدن ادامه ی حاکمیت به روال گذشته از یک سو و دامنه ی فساد و جنایات مافیای حاکم
جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر علاوه بر گسترش نارضایی و مخالفت مردم در نیمه ی
سال های 1392 مقاومت و چاره اندیشی بخش هایی قابل توجه از نیروهای درون نظام به ویژه
نسل جوان تر و غیر آلوده یا کمتر آلوده ی آن را بر انگیخت. و

لزوم تغییرات به طور طبیعی مسایلی از قبیل چگونگی تغییرات محدوده ی آن و شیوه ها و وسایل
تحقق آن را نیز مطرح ساخت. از همان ابتدا دو دسته در برابر هم قرار گرفتند. گروهی که انجام
اصلاحات جدی در چارچوب نظام را ممکن می دانستند و گروهی که با استناد به ماهیت و ساختار
نظام و ابزارهای مشروعیت دهنده و نگهدارنده ی آن ( قانون اساسی, نهاد رهبری قوه قضاییه) و
اهرم اقتصادی وسایل ارتباط جمعی و قوای سرکوب رسمی که در شهر اصفهان به تازگی مشاهده
داشته اید گروه اسید پاش و غیر رسمی انجام اصلاحات اساسی در چارچوب نظام ایران را توهم
می پنداشتند و بر این باور بودند که تحول دمکراتیک بدون دگر گونی ساختارهای موجود ممکن
نیست. و

با توجه به این نگرش های متفاوت و متضاد طبعاً سیوه ها و ابزارهای رسیدن به هدف نیز
نمی توانست یک سان باشد. کسانی که به تغییرات در محدوده ی نظام دل بسته بودند راه حل را در
سر عقل آمدن باند حاکم جمهوری اسلامی ایران و یا بخش هایی از آن در جلب نظر و حمایت رهبر
در مصلحت اندیشی و کنار آمدن با حاکمیت در پند و اندرز و هشدار دادن در زمینه ی عواقب ادامه ی
وضع کنونی و اقداماتی از این دست می دانستند که همه ی این ها نیز می بایستی در فضایی آرام بدون
تندروی و اقدامات تحریک آمیز انجام می گرفت به سخن دیگر از دیدگاه آن ها لازمه ی پیشبرد این
روند حفظ آرامش و استفاده از سیاست و روش های معتدل بود. و

در میان این هواداران و مبلغان اعتدال کسانی نیز یافت می شدند که ظاهراً یا واقعاً خواهان دولتی
لاییک و جدایی ایدئولوژیک ولایت فقیه رهبر ایران از نظام جمهوری اسلامی ایران هستند, معهذا این
روش های معتدل را ابزاری مؤثر برای کشاندن نیروهای حاکم به پذیرش و رعایت آزادی ها و حقوق
مردم و ماّلاً دستیابی به تحول در جهت دمکراسی تلقی می کردند. و

به کارگیری این شیوه های اعتدال و تبلیغ پیرامون آن که در عین حال همواره با تبلیغ علیه تندروها
همراه بوده است, چند سال قبل از 1388 در دوران ریاست جمهوری خاتمی آغاز گردید و در چند سال
گذشته در شکل توجیه سیاست لایه های راست و میانه ی گروه های سیاسی ا1388 و در عمل به
صورت تسلیم در برابر تجاوزات و خود کامگی های باند جمهوری اسلامی ایران ادامه یافت . و

پیروان اعتدال در توجیه روش خود می گویند که تندروی شعارهای تند  تظاهرات غیرمجاز اعتراضات
خیابانی اقداماتی تحریک آمیزاند که واکنش خشونت آمیز نیروهای حاکم را سبب می شوند و به بحران
و تنش در جامعه دامن می زنند. بنابراین باید از هر حرف و عملی که ممکن است حاکمیت را تحریک
کند اجتناب ورزید . آن ها همچنین تبلیغ می کنند که مردم از قهر و خشونت و انقلاب بیزار می باشند
و خواستار تحول مسالمت آمیزاند و سیاست اعتدال آن ها در راستای این خواست مردم و ابزار این تحول
مسالمت آمیز است. و

یک- در بررسی نظری ادعاها و توجیهات اعتدال آن چه قبل از هر چیز به چشم می خورد نا مشخص
بودن خود واژه ی اعتدال است. اعتدال  در عمل چیست؟
حدود آن کدام است؟
چه کسی این حدود را تعیین می کند؟
چگونه و بر اساس چه معیار و مقیاسی می توان خروج از قلمرو این اعتدال و ورود به عرصه ی
تندروی را تمیز داد؟
آیا هر کس بنا بر تشخیص سیاسی خود یا با حرکت از وضعیت روانی یا درجه ی تعادل خلق و خوی
خویش باید این واژه ی مقدس و در عین حال کلی و نامشخص را تعریف کند یا طبق دستور دیگران؟
در این صورت این دیگران کیانند؟
و بالاخره این که چه کسی درجه ی تحمل حکومتگران را معین می کند؟
نکته مهم که در بحث اعتدال گرایان به کلی نادیده گرفته می شود این واقعیت است که ما درگیر یک
مبارزه ی سیاسی هستیم و در این مبارزه دو نیرو متخاصم در برابر یکدیگر قرار دارند و سرنوشت
این مبارزه از طریق تصادم و مقابله ی جدی تعیین می شود و نه از راه دوستی و کسب اجازه از طرف
مقابل برای چگونگی اقدام و پیشروی و تعیین حد و مرز آن . و

این مبارزه در مرحله ی تاریخی و اوضاع سیاسی- اجتماعی معینی جریان دارد بنابراین چگونگی
سیاست و عمل کرد ما را ناگزیر این شرایط و اوضاع و نوسانات و تغییرات آن معیین می کند و نه میل
و اراده ی این و آن . و هر یک از دو جانب مبارزه به طور اجتناب ناپذیر باید با توجه به مجموعه ی
اوضاع جاری عمل کند و بی اعتنایی به آن حاصلی جز شکست نخواهد داشت. و

یک جانب این مبارزه نیروی استبداد حاکم است که در این در گیری به هر حال کاهش قدرت خویش
تقسیم و یا زوال آن را می بیند و به همین جهت به طور طبیعی و صرف نظر از شیوهای عمل مخالفان
یا منتقدان در برابر آن مقاومت می ورزد.و هیچ قدرت استبدادی در هیچ زمانی به آسانی و هر گز با تمنا
و اعتدال مخالفان به محدود شدن قدرت خویش تن نداده است. و

برای وادار ساختن قدرت حاکم به عقب نشینی باید در هر زمان با توجه به اوضاع جاری و ساختار تعادل
سیاسی موجود خواست ها و مطالباتی معین را مطرح ساخت و با اتخاذ سیاست های مناسب و به کارگیری
ابزارها و اشکال متنوع و مؤثر فشار برای تحمیل این خواست ها و متحقق ساختن آن ها تلاش کرد. و

واقع بینی و سیاست و روش درست چیزی جز رعایت این اصول نیست. صرف نظر از این که شعارها
خواست ها و فعالیت های عملی جهت تحقق آن ها برای نیروهای حاکم بی آزار باشد یا آزار دهنده و
تحریک کننده نمی توان نادیده گرفت که طرح و تحقق مطالبات مردم و مخالفان و حتا منتقدان به طور
عینی در راستای تضعیف نیروهای حاکم و خدشه دار ساختن قدرت انحصاری آن ها است. و

هر اقدامی در گرفتن حقی از اقتدار گرایان خود کامه عملاً در جهت سلب اختیار یا محدود ساختن
فرمانروایی آن ها است, خواه هدف اقدام کنندگان محدود کردن این اقتدار و خواه حذف آن باشد. و
از سوی دیگر رسیدن به هر یک از هدف های نام برده تنها از طریق مبارزه آن هم مبارزه ای پیگیر
ممکن خواهد بود و سیاست اعتدال توصیه شده چیزی جز خشت بر آب زدن نیست. و

زیرا از دیدگاه نیروهای مسلط هر گونه خواست و عمل شما برای محدود کردن قدرت آن غیر قابل
تحمل و اقدامی تحریک آمیز به شمار می رود و هرچند آرام و با نرمش طرح و انجام شود بی پاسخ
نخواهد ماند. مگر این که بر اساس واژه های کلی و کشدار اعتدال و حدنگهداری و پرهیز از تندروی تا
آن جا پیش روید که نقش آتش نشان را برای حاکمیت ایفا کنید. و

دو- شک نیست که در پاره ای موارد اقدامات نسنجیده و افراطی می تواند عامل واکنش تند و خشونت
آمیز نیروهای حاکم و قوای سرکوب آن باشد. اما با استناد به چنین مواردی نه می توان حکم کلی صادر
کرد و نه می توان دلایل و ریشه های خشونت را توضیح داد که اساساً از ماهیت نیروهای حاکم ناشی
می شود و نه از تحریک ها طی چندین سال گذشته حکومت جمهوری اسلامی ایران کشور ما میدان
 یک ایدئولوژی و تاخت و ایدئولوژیک خشونت افسار گسیخته ی جمهوری اسلامی ایران بوده است. و

حداقل از اوایل سال های 1359 تا نیمه ی سال 1392 قوای سرکوب رسمی و غیر رسمی
جمهوری اسلامی ایران بدون اقدامات تند و تحریک آمیز مردم یا گروه های سیاسی برای تحکیم سلطه ی
خود فضای خفقان را با کشتار شکنجه زندان و اسید پاشان و جنایت های تکان دهنده بر سرتاسر ایران
غالب کردند. در حیات جمهوری اسلامی ایران خشونت همواره ابزار اصلی حفظ نظام و نمایش اقتدار آن
بوده استو این خشونت به اشکال گوناگون و به طور مستمر هم در گذشته و هم امروز اعمال شده است و
می شود. و

به طوری که موجودیت این رژیم بدون اعمال خشونت اصولاً قابل تصور نیست. این مردم نبوده اند که
با مقاومت با تندروی خود خشونت رژیم را سبب شده اند بلکه این رژیم است که برای ادامه ی سلطه ی
خویش نیازمند اعمال خشونت است و در نتیجه عامل تولید و باز تولید بی وقفه ی خشونت بوده است. به
کار گیری خشونت را نه فقط با نرمش اعتدال گرایان نمی توان مانع شد بلکه حتا با تبدیل کشور به
گورستان خفقان و سکوت نیز نمی توان از آن در امان ماند. و

راه مهار این خشونت نه روش های توصیه شده ی اعتدال گرایان بلکه درست به عکس مقاومت گسترده ی
مردم است. هر چه دامنه ی این مقاومت گسترده تر و اشکال آن متنوع تر باشد به همان نسبت امکان مهار
خشونت نظام بیشتر است. و

گرفتن امتیاز از رژیم ایران و وادار ساختن آن به عقب نشینی هایی معین نیز نه از طریق اعتدال کذایی
بلکه تنها از طریق مقاومت و مبارزه امکان پذیر خواهد بود . در حقیقت آن روش اعتدال که طبق نظام
باشد و به آن آزار نرساند چیزی جز تسلیم در برابر آن نیست. و

با شیوه هایی پیشنهادی اعتدال گرایان نه فقط حقوق و آزادی های مردم بلکه کسب ناچیز ترین مطالبات
نیز به سخنی میسر میگردد. در تاریخ مبارزه علیه رژیم هایی استبدادی در هیچ جای جهان با روش های
اعتدال و آرامش دستاوردی حاصل نشد ه است. و

پیروزی های بزرگ و کوچک مردم در هر زمان و در هر جا فقط با ایستادگی و دامن زدن به جنبش
مقاومت عمومی در خیابان ها و دانشگاه ها و کارخانه ها - که از نظر اعتدال گرایان تحریک کننده
می باشد- به دست آمده اند . و





Dienstag, 25. November 2014

نتیجه ی این بازی ها و کشمکش ها چیزی جز سرگرم کردن خود و دیگران

نتیجه ی این بازی ها و کشمکش ها چیزی جز سرگرم کردن خود و دیگران گذراندن وقت پا در
هوا نگهداشتن همه چیز و از این ستون به آن ستون کردن نیست. و
چنین وضعیتی به هر حال قابل دوام نخواهد بود. بحران فراگیر موجود با این گونه سیاست ها نه
تمدیل که تعمیق و تشدید می شود. بحران منحصر به اردوی اصلاح طلبان نیست, بلکه سراپای نظام
.را گرفته است . جبهه ی حاکم بیش از نیروهای اصلاح طلب در بحران و استیصال است
استراتژی بازدارندگی فعال جریان اصلاح طلبی استراتژی بحران و حادثه آفرینی بستن مطبوعات
بی مصرف کردن نهادهای انتخابی سیاست رعب و سرکوب چماق قوه ی قضاییه شورای نگهبان و
 مجمع تشخیص مصلحت هیچ کدام نتوانست روند انفرادی و فروپاشی را متوقف سازد بلکه به عکس
به شتاب بخشید.و
تدابیر فوق به جای تحکیم نظام پایه های آن را متزلزلتر  ساخت. حاصل اعمال فشار علیه نیروهای
اصلاطلب و تضعیف آن ها برخلاف تصورات اقتدارگرایان وارد آوردن ضربه بر کل نظام و
رویگردانی بیشتر مردم از آن بود. به قول آقای روحانی رئیس جمهور ایران و هشدار او اصلاح طلبان
حایل میان مردم و نظام بودند. تا رفتن آن اقتدار گرایان در برابر مردم قرار خواهند گرفت و این خطری
بزرگ برای نظام است. و

جبهه حاکم هیچ امکان و راهی برای خروج از شرایط قفل شده ی کنونی ندارد. هم اکنون در کشور
ایران در کنار قدرت مطلقه ی ولایت فقیه رهبر ایران قدرت های مطلقه ی متعدد در زمینه های مختلف
عمل می کنند. و

با وجود این همه قدر قدرتان در کشور ایران دولت و حکومتی وجود ندارد. آن چه وجود دارد هرج مرج
.و فساد است. هر کس کار خودش را می کند, همه چیز در چارچوب سیاست امروز به فردا جریان دارد
رژیم جمهوری اسلامی ایران نه تنها با بحران سیاسی - اقتصادی و نیروگاه اتمی بلکه همچنین با بحران
ایدئولوژیک مواجه است. و

پایه های ایدئولوژیک مشروعیت و توجیه نظام یعنی روحانیت و نظریه حکومت دینی فرو ریخته است
اکثریت بزرگ مراجع تقلید مجتهدان و روحانیان هر روز بیشتر با دستگاه حاکم و اساس نظریه ی ولایت
فقیه رهبر ایران به مخالفت بر می خیزند. و

پرچم مرگ بر آمریکا که هم پرچم ایدئولوژیک نظام و هم پوشش روابط پنهانی پر فساد بود, با توجه به
شرایط جهانی و منطقه ای و روند ناگزیر عادی سازی رابطه با آمریکا رنگ باخته بر زمین می افتد
با ریزش پایه های نظام و انفراد آن در جامعه و در نهادهای دولتی از جمله در درون نیروهای نظامی
و انتظامی امکان سرکوب و کشتار وسیع به مثابه راه حل هر روز کمتر و حتا ناممکن می گردد. از
سوی دیگر با توجه به تجربه ی یک سال و دوسال رئیس جمهور ایران این امر که مردم به دنبال
حسن روحانی رئیس جمهور دیگری بروند اگر غیر ممکن نباشد اما بسیار غیر محتمل است . و

در چنین شرایطی مجموعه ی نظام درمانده و ناتوان در تلاش عبث یافتن راه حل است. در میان جناح
مسلط به رغم ادامه ی سرکوب ها و تهدیدها و نمایش قدرت هر روز تعدادی بیشتر از لزوم عقب نشینی
در زمینه ی داخلی و در عرصه ی جهانی سخن می گویند .و

نیروهای میانی در تلاش به وجود آوردن اتحادهای جدید و تقویت لایه های معتدل به این در و آن در
می زنند . آقای حسن روحانی رئیس جمهور ایران به مثابه ی سخنگوی بخشی از اصلاح طلبان در
جسجوی راه حل است ولی ظاهراً راه حلی نمی یابد و هم فکران او ناتوان از یافتن راه حل در انتظار
معجزه مهره سوخته و فاسد و خائنی چون ولایت فقیه رهبر ایران در تکاپوی هموار ساختن این
راه حل غیر قابل عبوراند. این کوشش در بازسازی گذشته و امید بستن به مهره هایی که تاریخ
مصرف شان گذشته است و یا در یافتن راه های میانی خود بهترین گواه درماندگی و بسته بودن
راه های خروج از بن بست است. و

وقتی نتیجه و سرنوشت شانس تاریخی در سال 1388 وضعیت امروز است فرجام تلاش های کنونی
تلاش به دنبال این آزمایش شکست خورده آن هم در وضعیت بحرانی و از هم گسیخته ی موجود روشن
است. و

بی جهت نیست که آقای حسن روحانی رئیس جمهور ایران و اصلاح طلبان به جای تکرار تجربه های
شکست خورده و بازی در همان زمین در پی راه حل های واقعی اند و به جای رفتن به کوره راه های
نافرجام راه نشان می دهند. رهایی از توهم دولت ایدئولوژی پایان دادن به جمهوری اسلامی ایران و
استقرار نظام دمکراتیک و مردم سالار. و

مطالبات مردم در زمینه های سیاسی اقتصادی و اجتماعی مستقل از بازی ها و تلاش های فوق به طور
اجتناب ناپذیر عامل پویایی و گسترش مبارزه در میان اقشار مختلف مردم است. نیاز به تأمین این
مطالبات و از میان برداشتن نظام حاکم به مثابه ی مانع اصلی آن به رغم تلاش های بازدارنده سبب
جوشش از پایین حرکت خودجوش و خود سازمان ده در میان گروها سیاسی آزادیخوه و کارگران و
سرانجام سازمان یابی جنبش عمومی است. و

نیروهای سیاسی آزادیخواه باید ضمن دامن زدن به این گروها سیاسی آزادیخوه و پا به پای آن در راه
یافتن یک محور عمومی و استراتژیک و در راه ارایه ی بدیل سیاسی - اجتماعی آینده و همگانی ساختن
بحث پیرامون آن بکوشند. و