Mittwoch, 27. Juni 2012

ترورهای فدائیان اسلام : احمد کسروی و علی دشتی صفحه شانزده

دنباله صفحه پانزده

کسروی و دشتی به فاصله سی و شش سال هر دو قربانی عقاید ظالمانه حکومت اسلامی شدند.یکی
هنگامی که فداییان اسلام برای رسیدن به حکومت اسلامی عملیات تروریستی خود را آغاز کرده بودند
و دیگری هنگامی که اخلاف فداییان اسلام بر تخت حکومت اسلام جلوس کردند

کسروی با روشن بینی بی همتایی شرایطی را که قدرت به دست روحانیت شیعه بیفتد تصویر کرده بود
شرایطی که در آن طبیعتاً جایی برای امثال وی و دشتی نمی تواند وجود داشته باشد

ولی بیاییم مفتون و شیفته افکار شخصیت هشدارهای خردمندانه میهنی و پیشگوییهای اتفاق افتاده کسروی
نشویم و بر قضیه کتاب سوزی و یا برخی از اندیشه های او از جمله در مورد زنان شعر و شاعران تاخت
و تاز بی باکانه به دگر اندیشان صحه نگذاریم.
عقاید مذهبی و سیاسی دیگران را احترام گزاریم و در فضایی انسانی به نقد تفکرات خود و دیگران بپردازیم

شاهنشاه جوان ایران را ملامت نکنیم هر چند که به قول کسروی اعلیحضرت درس خوانده اند و اروپا
دیده اند و از همه چیز آگاهند . حداقل این واقعیت را بپذیریم که در آن دوران محمد رضا شاه جوانی 25
ساله بود و تجربه زمامداری نداشت . این را می دانیم که محمد رضا شاه تا کودتای 28 مرداد دخالت چندانی
در انتخاب نخست وزیران نداشت و دولتهای پس از شهریور بیست تا 28 مرداد 32 از استقلال فراوانی
برخوردار بودند

حسن نیّت را کنار بگذاریم محمد رضا شاه در رویدادهای پس از 28 مرداد دیگر جوانی بی تجربه نبود
شاه و همه رجال سیاسی و اجتماعی در آزاد گذاشتن دست روحانیت در پخش افکار واپسگرا و شرکت
پیدا و پنهان آنان در بازیهای سیاسی مقصر بودند . به ویژه شاه متوجه نبود دخالت روحانیون در امر
سیاست تا چه اندازه مخرب است و در آینده می تواند تخت سلطنت وی را وسیله همان ملایان به زیر
کشد 

Donnerstag, 21. Juni 2012

ترورهای فدائیان اسلام : احمد کسروی و علی دشتی صفحه پانزده

دنباله صفحه چهارده
چه شاه و چه نخست وزیر حق ندارند توده را فراموش کنند و تنها در پی پیشرفت کار خود باشند
اگر با ملایان مماشاات خواهد شد پس مشروطه را رها کنند و مردم را از این دو دلی و سرگردانی
بیرون آورند . مشروطه را رها  کنند و بیش از این آبروی دموکراسی را نبرند

بیش از همه روی سخنم با شاهنشاه جوان ایران است اعلیحضرت درس خوانده اند و اروپا دیده اند
و از همه چیز آگاهند . چرا از سود توده خود ناآگاهی می نمایند؟!و
چرا راهی را که توانند رفت نمی روند؟!وو
یک واژه سیاست ما را قانع نخواهند گردانید . این واژه را وزیران بدخواه از خود تراشیده به گوش
اعلیحضرت رسانیده اند

آن کدام سیاستی است که بدبختی بیست میلیون جمعیت کشور در سال 1324 خورشیدی توده را می
خواهد؟!و آن کدام همسایه است که با این آشکاری با ما دشمنی می نماید؟ !و من سیاستی نمی شناسم
که ما را به چنین زبونی و بیچارگی ناچار گرداند.

اگر هم چنان سیاستی هست ما ناچار از پذیرفتن آن نیستیم . در جهان هیچ نیرویی نیست که بتواند ما
را به غوطه خوردن در میان آلودگی های قرون وسطی و بیرون نیامدن از توی آنها ناچار سازد
باز می گویم : این عنوان را وزیران بدخواه خائن از خود ساخته اند. خودشان این توده را همیشه
درمانده و بیچاره می خواهند و چنین بهانه ای هم پدید آورده اند

امروز ایران در میان موج های دو دریای بزرگ متلاطم افتاده و بهترین سیاست چه برای ما و چه
برای دیگران همان است که ما از این گرفتار ی ها رها گردیم و توده نیرومندی باشیم و در میان
آن دو دریا دیواری پدید آوریم و از بهم خوردن باز داریم

آقای دشتی در گفته های خود قانون اساسی را به رخ ما کشیده و می دانیم که دیگران نیز خواهند کشید
بسیار نیک قانون اساسی مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران گردانیده ولی مذهب شیعی که با حکومت
مشروطه که پایه و بنیاد آن قانونست نمی سازد چه باید کرد؟

آیا باید همچنان ایستاد و تماشاکرد؟ آیا باید بیست میلیون توده را فدای اصل قانون اساسی گردانید؟؟
این سخن شما در پارلمان ایران هواداری به کیش شیعی یا بهتر گوییم به دستگاه ملایان نموده اید
از نیکی های شما شمرده نمی باشد و سالهای سال مایه بدگمانی ها در باره شما خواهد بود

انتقادات کسروی به علی دشتی به آنچه در اینجا آورده ایم پایان نمی گیرد و دریغ و اندوه که مجال نقل
همه هشدار های خردمندانه و شورانگیز کسروی نیست

بی تردید همه افکار این اندیشمند دلیر خالی از انتقاد نیست اما به صمیمی بودن و انسانی اندیشمندن و
میهن دوستی او نمی توان خرده گرفت . در کلام او متوجه مفتونی او به اندیشه هایش می شویم گاهی
چنان با شیفتگی اندیشه های خود را به روی کاغذ می آورد که مجالی برای خواننده خود برای تعمق
بیشتر باقی نمی گذرد . زندگی او چون گل نسترن پیچ در پیچ در خود می خلید و پروایی نداشت از
اینکه گاهی دور اندیشی را به کناری گذارده و شیفته اندیشه های خود گردد

آثار او پیرامون شعر و شاعری بی تردید ذوق بسیاری از شاعران زمان خود را کور کرد

کسروی عاشق بحث و گفتگو بود اما مقابله با او از همه کس بر نمی آمد زیرا  در محدوده مذهب و
تاریخ اطلاعات بسیار و در بحث مهارت و استعدادی استثنایی داشت

اگر در دوران خدمت او در دادگستری نوبنیاد ایران دقت بیشتری کنیم آنگاه در می یابیم که معنی حکومت
قانون و مشروطه را به خوبی و بهتر از دیگران می فهمید

کسروی در جریان محاکمه 53 نفر وکیل مدافع محمد شورشیان یکی از 53 نفر بود

اما پس از شهریور 1320 وکالت رکن الدین مختاری رییس شهربانی بدنام رضاشاه را قبول کرد و
دفاعیات اوآن زمان طنین خاصی در جامعه ایران افکند.

پس از شهریور بیست جمعیتی به نام باهماد آزادگان آزادگان متحد یا پاکدنیان بنیاد نهاد که روزنامه پرچم
سخنگوی آن بود

کسروی روز یکم دیماه را روزبه نامیده بود
 و در این روز جشن کتاب سوزان در خانه خود بر پا می کرد . کتابهایی مانند رباعیات خیام دیوان حافظ
گلستان و بوستان سعدی مثنوی حیله المتقین و مفاتیح الجنان را به آتش می انداخت

جشن کتاب سوزان با سخنرانی کسروی آغاز می شد. وی هر کتابی را که بر می داشت پیش از آنکه به
آتش بخاری خانه خود اندازد پیرامون مفاسد آن کتاب مطالبی بیان می داشت و آنگاه به شعله های سرکش
می سپرد . در این مراسم برخی از یاران او نیز مطالبی در تأیید عقاید کسروی بیان می کردند
طبیعی بود که ادیبان بر او خُرده گیرند و ملایان شایع سازند

که وی در این مراسم قرآن می سوزاند. با هماد آزادگان یک محفل خصوصی نبود> در سراسر ایران
شعباتی باز کرده بود و از همه قشرها و طبقات جامعه ایران در آن شرکت می کردند و کسروی را
پیشوای خود می دانستند . طبیعی بود که ملایان در چهره استخوانی و مصمم او دشمن راسخ و دلیر خود
را بیابند










Montag, 18. Juni 2012

ترورهای فدائیان اسلام : احمد کسروی و علی دشتی صفحه چهارده

دنباله صفحه سیزده
در زمان قاجاریه چون پادشاهان آن خاندان ناشلیستی بسیار از خود می نمودند و کشور روز بروز
ناتوان و آشفته می گردید و از آنسوی آوازه مشروطه در کشورهای اروپا و آبادی و نیرومندی آن
کشور ها به ایران رسیده بود

کسانی از خود ملایان از شادروان بهبهانی و طباطبایی و آخوند خراسانی و دیگران پا پیش گزاردند
و خواستار مشروطه شدند ...اینکه مشروطه در ایران به نتیجه نیکی نرسید همین ناسازگاری با کیش
شیعی و برخورد با دستورهای آن می باشد ما در این کشور بوده ایم و می دانیم که ملایان و پیروان
ایشان با مشروطه و قانونهای آن چه رفتاری کرده اند ..نافرمانی به قانون سرپیچیدن از دستور
دولت گریختن از سربازی نپرداختن مالیات گریزانیدن کالا از گمرک قاچاقی گذشتن از مرز نخست
وزیر وزیران نمایندگان مجلس سران اداره ها کارمندان دولت همه از ظلمه اند و همه گناهکارند
پولهایشان حرام است رختهایشان حرام است نانی که خودشان و فرزندانشان می خورند حرام است

عدلیه خلاف شرع است دفترهای رسمی خلاف شرع است نظام وظیفه خلاف شرع است مالیه خلاف
شرع است دبستانها خلاف شرع است دانشکده ها خلاف شرع است هر چه بیرون از دستگاه آخوندی
و شیعیگری است خلاف شرع است .میهن پرستی بت پرستی است گفتگو از سوسیالیسم و کمونیسم
به کلّی حرام است .. اگر بیگانگان به کشور آمدند چون جلو روضه خوانی و زیارت را نمی گیرند
بسیار بهتر که بیایند

می باید بگویم که کیش شیعی پندارهان آن مغز پیروان را چندان بر می گرداندکه جای بازی به هیچ چیز
دیگر نمی گزارد و او را از زمان خود بیرون برده به هزار و سیصد سال پیش می کشاند

یک شیعی که در این زمان است و در میان ماست اگر نیک بجویم در هزار و سیصد سال پیش است در
مدینه است در کربلاست در کوفه است در شام است .آنچه در برابر چشمش دفیله رژه می روند
گشاکش های خلافت و داستان کربلا و جنگ های سلیمان بن صرد و مختار ثقفی است

راست گفته شده که اینان مردگان هزار و سیصد ساله اند که سر از گور در آورده و به میان مردم آمده اند
راست گفته شد که اینها به جهان جز از دید شیعیگری از دیده تولی و تبری دوستی با ولایت علی و بیزاری
سنی گری نمی نگرند. شما اگر پیش یک شیعی سخن از پیشامدهای این زمان برانید مثلاً از این جنگ 
دوم جهانی و از نتیجه های آن گفتگو کنید لذتی نخواهد برد 


ولی اگر بازگردید و سخن از جنگ خیبر و کشته شدن مرجب جهودی و مانند آن برانید خواهید دید چهره اش 
شکفته و با یک لذتی به گفتگو در آید ..جلو خامه را باز نمی گزارم کیش شیعی با زندگانی دموکراسی نمی 
سازد و نتواند ساخت اگر آب و آتش با هم توانند ساخت اینها هم توانند ساخت 


راست است ما می بینیم دولت های ما با ملایان نیک ساخته اند در این سه سال پس از شهریور بیست دیدیم 
که چه پشتیبانی ها به ملایان نمایند و چه نقشه ها برای چیره گردانیدن آنها می کشند ..دیدیم که هنگامی که 
حاجی آقا حسین قمی از نجف آهنگ ایران کرد رادیوی ایران تا مرز عراق به پیشواز او رفت و تو گفتی 
قهرمان لنینگراد را به ایران می آورد . راه پیمایی اورا گام به گام آگاهی داد 


دیدیم که دولت به او رسمیتی داد رسمیتی که ما تاکنون معنایش نفهمیده ایم و پیش نهادهای او را در باره 
چادر و چاقچور به رسمیت پذیرفت و پاسخ رسمی داد. دیدیم که پسر آقای حاجی سید ابوالحسن اصفهانی 
برای گردش به ایران آمد و آقای ساعد نخست وزیر آن زمان به همه فرمانداران و استانداران دستور فرستاد
که پذیرایی های بسیار با شکوه ازو کنند که رونویس نامه ها در دست ما است 




دیدیم در این سه سال رادیوی ایران یک دستگاه ملایی گردید که کم کم روشان باز شد و پارسال و امسال 
روضه هم خواندند و اگر جلوگیری نشود هر آینه سال آینده نوحه هم خواهند خواند و خانواده ها باید 
پیرامون رادیوها دایره پدید آورند و به هوای آن سینه بکویند و ترجیع های نوحه را خوانند . ولی اینها 
سازش های خائنانه ای ست . اینها سازش های آن دسته از وزیرانی ست که بد خواهی آنان با توده و 
کشور از پرده بیرون افتاده




در این کشور یا زندگانی دموکراسی یا کیش شیعی یا سررشته داری توده یا حکومت ملایان یا آن یا 
این هر دو یک جا نتواند.. ما ما که دسته پاک دینان یا آزادگانیم سنجیدیم و با خود اندیشیدیم و به این نتیجه
رسیدیم که باید مشروطه را نگاهداریم و کیش شیعی را رها کنیم 


ایرانیان امروز به نام ایرانیگری می زیند نه به نام مسلمانی از قانون های خود پیروی می کنند نه از قانون 
های اسلام ناچارم در اینجا یاد آوری کنم که چه اعلیحضرت محمد رضا شاه و چه جناب آقای بیات و چه 
هر نخست وزیر دیگری شاه این توده و نخست وزیر این توده اند و این باینده شایسته ایشانست که بیش از 
همه و پیش از همه در پی آسایش و فیروزی این توده باشند





Mittwoch, 13. Juni 2012

ترورهای فدائیان اسلام : احمد کسروی و علی دشتی صفحه سیزده

دنباله صفحه دوازده

کسروی متفکر ایرانی به نخست وزیر می نویسد: ما بیگانه این کشور نیستیم . از جای دیگر به اینجا
نیامده ایم. ما از این توده ایم و نیکی آن را می خواهیم ما به استقلال آرامش و آسایش مردم این کشور
دلبستگی داریم وی می نویسد ما از روی هوس و دشمنی کتاب نمی سوزانیم بلکه این کتابها را به زبان
توده می شناسیم جای بسیار خوشنودیست که آقای دشتی قد برافراشته و در این کشاکش پا به میان
گزارده. آقای دشتی نویسنده زبر دستی ست. اکنون ما خواهش می کنیم ایشان سخن ما را بشنوند و
پاسخهایی به ما دهند.. آنگاه کسروی ابیاتی از دیوان سعدی حافظ و مولوی نقل می کند و به شیوه خود
به بیان آنها می پردازد

گفتار کسروی صمیمی است و از روی نیکخواهی انجام گرفته است . اما خالی از هرگونه احساس
هنر مندانه و شاعرانه است او شعر را نا چیز و ویرانگر می شمارد . کسروی از دشتی انصاف می
جوید : اکنون آقای دشتی به ما پاسخ دهند به این معنی که بگویند آیا بدآموزیها در آن کتابها هست پا
نیست؟ اگر هست آیا زیانمند است یا نیست؟ کسروی به دشتی و دیگران هشدار می دهد که برای
ارعاب او و دیگران نام شرقشناسان را نبرند:ما باید سود و زیان خود را خودمان شناسیم

مهمترین بخش از نامه سرگشاده احمدکسروی به بیات نخست وزیر درباره مذهب است . نخست باید
یادآور شد که در ایران علاوه بر فرقه شیعه فرقه ها و ادیان فراوانی وجود دارد مثلاً دسته بندیهایی که
به نامهای زردشتی مسیحی سنّی علی اللهی صوفی بهایی شیخی کریمخانی اسماعیل و مانند اینها مشهور
هستند . کسروی می گوید : ما از راهش می کوشیم که اینها را از میان برداریم و همه ایرانیان را به یک
راه آوریم آنگاه می پرسد: ایا کار بدی می کنیم؟ اکنون می آییم بر سرمذهب شیعه که آقای دشتی یاد
آوری کرده و آنگاه بیشتر گله ها و شکایتها بر سر آن است . کسروی مرتضی قلی بیات نخست وزیر
را محترمانه به مرزهای امپراتوری هنر نویسندگی خود در عرصه مذهب نزدیک می کند. برای کسی
که قبلاً اثار فراوانی در ردّ این عقاید نوشته است اکنون کار پیش پا افتاده ای به نظر می رسد که دربقیه
نامه سی و دو صفحه ای خود خامه رها کند و داغ دل آشکار سازد

این کیش شیعه با خرد ناسازگار است. با دانش ها ناسازگار است. با تاریخ ناسازگار است. با خود اسلام
ناسازگار است. با زندگانی ناسازگار است . پس از همه اینها با مشروطه با زندگانی دموکراسی که ما با
خونریزی و فداکاری به دست آورده ایم ناسازگار است . ما صد ایراد به این کیش می داریم . ولی اشکال
بزرگ بر سر همان بخش اخیر است. بر سر همان ناسازگاری با مشروطه است

کسروی در اینجا از جناب آقای بیات نخست وزیر ایران پرسشی می کند که هنوز قریب به هفتاد سال
پاسخ آن را خیلی از دست اندرکاران سیاست در داخل و خارج ایران درنیافته اند و راه خود را می روند
در سطور بعدی کسروی از آغاز جنگ سرد و نتایج زیان بارش میگوید و به شاه و سیاستمداران
هشدار های خردمندانه و میهنی را میدهد که ملت ما امروز سر تا پا در لجن زار اسلامی گرفتار است
چقدر آهنگ صدای کسروی صمیمی و آواز او پس از یک انقلاب خونین و هستی بر باد ده اسلامی
شنیدنی و عبرت انگیز است

من تنها آن را با جنابعالی که آقای بیات و خود رییس دولت می باشید به گفتگو می گزارم و خواهشمندم
دولت به ما راهی نماید . خواهشمندم گامی پیش گزارده گره از رشته ما بگشایید

همه می دانند که در کیش شیعه حکومت حق امام است. جز او هر کس دیگری به حکومت بر خیزد
غاصب و جائر و فاجر است و پیروان او همه گناهکارند . در زمان امام حعفر صادق بنیادگزار این
کیش و جانشینان او خنفایی می بودند . شیعیان آنان را غاصب می شناختند و فرمانبرداری از آنان  را
به خود بایا لازم و ضرور نمی شماردند سپس که روزگار گذشته و داستان امام ناپیدا آمده که در اینجا
نیازی به سخن از آن نمی باشد .

باور شیعیان این بوده که در نبودن آن امام حکومت حق علماست . علما جانشینان آن امامند . در نتیجه
این باور است که شیعیان همیشه چه به خنفای اسلامی که در بغداد یا مصر یا در استانبول می بوده اند
و چه به پادشاهان دیگری که در کشورهای اسلامی برمی خاسته اند با دیده دشمنی نگریسته آنان جز
غاصب و جائر نمی شناخته اند

در خود ایران همیشه این گفتگو در میان می بوده که شاهان غاصبند مالیات دادن به آنها حرام است به
سربازی رفتن حرام است ..اینها چیزهایی ست که در خور گفتگو نیست
گفتگو در آن است که ایرانیان که از زمان ضفریه کیش شیعی را پذیرفته بودند و این کشور یکی از
کانونهای بزرگ شیعیگری به شمار می رفت و اکنون هم می رود در چهل سال پیش کسانی از همان
علما و دیگران به جنبش برخاستند و سپس از کشاکشها و خونریزی ها حکومت مشروطه یا دموکراسی
را از توده های اروپایی فراگرفته در این کشور روان گردانیدند که اکنون هم روان است

پیداست که آنچه اندیشه مشروطه خواهی را در ایران پدید آورد آن بود که کیش شیعی و دستورهای آن
نمی توانست کشور را به راه برد و گرنه چه نیاز به مشروطه بودی؟ چرا بایستی علما پیش افتند و
مشروطه خواهند ؟ چرا بایستی فقه حعفری را کنار گزارند و قانونها از فرانسه  و انگلیس آورند؟؟

Donnerstag, 31. Mai 2012

علی دشتی : ترورهای فدائیان اسلام ایران . حقوق شهروندی بهائیان. صفحه دوازده

دنباله صفحه یازده

احمد کسروی و علی دشتی

احمد کسروی مورخ و محقق میهن دوست معروفترین قربانی سیاست بدفرجام حکومت و ملایان است
وی در گفتارها و آثار خود بی باکانه به نهادهای مذهبی و محل تأمل قرار دادن ارزشهای مقبول دینی
و فرهنگی توجه نشان می داد و توجه جامعه ایرانی را به خود جلب می کرد

کسروی با نهضت مشروطیت ایران بزرگ شده بود و به انقلاب مشروطه یاری رسانده بود . تاریخ
ایران و سیر تحولات آن را بهتر از هر کسی می شناخت . گاهی چنان مفتون و سرگرم آرمانها و
آرزوهای میهنی خود می شد که فراموش می کرد دوستدارانش را در یک کشتی بی بادبان بر روی
دریایی بیکران و پر موج به دنبال خود به خطر انداخته است

شاید احساس می کرد انسانهای پیرامون او نیازمند هیجان هستند و برای رسیدن به مقصود می باید
آنها را همواره در توفانی از پرسش و ایراد قرار داد. گاهی آنچنان از فرهنگ مغولی و اسلام بدوی
بیزاری می جست که گویی کسروی متعقل و اندیشمند به یک انسان نامتعادل و تحمل ناپذیر مبدل
می گشت . از نخست وزیران و رجال نامور سیاسی و استادان بی پرده نام می برد و بر آنان خرده
می گرفت که چرا سیاست عدم دخالت دین و روحانیت در حکومت را دنبال نمی کنند
با افسوس به دکتر قاسم غنی استاد دانشکده پزشکی ایراد می گرفت که چرا این پزشک عالیقدر وقت
خود را در نوشتن تاریخ تصوف و تاریخ عصر حافظ به هدر می دهد

روزی اسماعیل امیرخیزی مبارز صدر مشروطیت را در اتوبوس می بیند . امیر خیزی برای کسروی
دوست دیرینه اش تعریف می کند که اخیراٌ محمد قزونی به ایران آمده و رفته بودم به دیدنش . نام شما
به میان آمد یک ربع ساعت از شما و دانش شما تعریف کرد و گفت که آثار آقای کسروی در اروپا در
میان دانشمندان شهرت پیدا کرده و مورد توجه انجمنهای ملّی است. در همان جلسه دکتر قاسم غنی نیز
حضور داشت و از شما توصیف نمود. کسروی می گوید : خواست آقای امیرخیزی از این سخن آن بود
که من آمدن آقای قزوینی را بدانم و به دیدنش روم 82 پاسخ کسروی به رفیق دیرینه اش اسماعیل
امیرخیزی قابل تعمق و بیانگر خاستگاه اجتماعی وی است

بازگویی آن ما را با اندیشه میهنی و انسانی کسروی و آنچه او درس و بر حق می شمرد آشنا می کند
کسروی ادامه می دهد : به دیدنش نخواهم رفت . اگر او از من ستایش می کند من از او بد خواهم گفت
او اگر با خود من دوستی می کند با توده ملت من دشمن است . یک عمر با این توده دشمنی کرده و از
آن راه نان خورده . مکر این آقای قزوینی همان نیست که در پاریس می نشست و نماینده وزارت
فرهنگ می بود که از فلان دیوان شعر عکس بردارد و به ایران فرستد؟!و

کسروی به این داد و ستدهای جاهلانه و مجاملات پوچ التفاتی نمی کرد . در مبارزه با خرافات سود
ملّت را می دید و در اندیشه تقویت حکومت مشروطه ایران بود . به سیاستمدارانی چون ذکاءالملک
فروغی ساعد مراغه ای سهام السطان بیات و عبدالحسن هژیر و دیگر ناموران سیاسی و اجتماعی
ایران در کمال روشنی و منطقی خرده می گرفت . چنین به نظر می رسد که کسروی پس از شهریور
بیست تنها نگهبان دستاوردهای اجتماعی و سیاسی دوران رضا شاه بود .

بدون آنکه از نقد اعمال ناشایست دوران رضا شاه خسته گردد و او غمگین و از خود بی خود می شد
از اینکه دوباره زنان به زیر چادر روند و یا ملایان در اداره کشور شریک شاه و حکومت گردند

در 29 آبان 1323 مرتضی قلی بیات سهام السطان به نخست وزیری انتخاب شد. وی در 4 آذر در
مجلس شورای ملّی حاضر گشت و نطق مفصلی پیرامون برنامه دولت ایراد کرد و کابینه خود را
معرفی و تقاضای رأی اعتماد نمود. در همین جلسه علی دشتی به دولت مرتضی قلی بیات تذکراتی
داد و راهنماییهای کرد از جمله گفت

تمام چیزهایی که باید به شهوات مردم دهنه بزند از بین رفته است سپس اشاره ای به فصاحت و اعجاز
آثار سعدی حافظ و مولوی کرد و انگاه چنین ادامه سخن داد بدبختانه امروز در این کشور دسته ای پیدا
شده اند که می گویند اینها را باید سوزاند اشاره به آثار احمد کسروی است اینها همگی علامت عصیان
است مذهب جعفری مذهب رسمی است و قانون اساسی هم آن را تصریح نموده است

حالا یک عده پیدا شده اند که بر ضد این مذهب چیز می نویسند و انتشار می دهند . تمام اینها علائم
آنارشی و هرج و مرج است آیا نباید به این روح تمرّد و عصیان که در همه چیز پیدا شده خاتمه داد؟

باور نمی توان کرد این سخنان از آن کسی ست که 25 سال بعد کتاب فاخر 23 سال را نوشته است
چنین می نماید که علی دشتی بر خلاف گذشته با سیاست رضاشاه زدایی و سیاست جنگ سرد هماهنگ
و همراه شده بود .

دشتی و کسروی یکدیگر را می شناختند . کسروی در روزنامه شفق سرخ مقالاتی منتشر کرده بود بی
تردید سخنانی نظیر سخنرانی دشتی به  برافروختن آتش کینه علیه کسروی کمک می کرد

کسروی بلافاصله پس از سخنرانی دشتی نامه ای سرگشاده به جناب آقای بیات نخست وزیر ایران نوشت
و پاسخ بسیار سختی به علی دشتی داد که یکی از اسناد مهم تاریخ تحولات مذهبی و سیاسی ایران به شمار
می رود . کسروی با دلیری می نویسد

پیداست که بازگشت این سخنان به ماست ما که دسته ای هستیم و به نام آزادگان یا پاکدنیان شناخته شده ایم
آن کسانی که کتابها را می سوزانند ماییم سپس کسروی به جایگاه دشتی در سیاست اشاره می کند آقای دشتی
در میان نمایندگان از سردستگان سیاسی ست و جای گفتگو نیست که گفته های ایشان در اندیشه جنابعالی جا
برای خود باز خواهد کرد . کسروی به نخست وزیر ایران می نویسد : جای گفتگو نیست که جنابعالی می
خواهید بدانید پاکدنیان کیستند و چه می گویند و این کتابسوزان چیست؟ او می داند که دولتمردان فرصت
خواندن آثار او را ندارند . نه آن زمانی که منتظر وکالت و وزارت هستند و نه آن زمانی که بر صندلی وکالت
و وزارت تکیه زده اند.

با این همه کسروی نام برخی از آثار خود را می برد و متذکر می شود که از دو حال بیرون نیست یا دولت
متوسل به زور می شود و یا با کسروی و طرفدارانش از راه منطق قانون روبرو خواهد شد . کسروی
یادآوری می کند که با زور نمی توان جلوی اندیشه های نو را گرفت . همچنانکه امپراتوران و پادشاهان
اروپا نتوانستند جلوی افکار آزادیخواهی را بگیرند.

آنگاه مثالی دیگر می آورد اگر زور توانستی جلو آمیغ اندیشه را گیرد خانواده رُمانوف توانستی سیل
سرسیالیسم را باز گرداند. در همین ایران کشاکش مشروطه و دربار فراموش نگردیده و نتیجه آن را
همه می دانیم

Freitag, 25. Mai 2012

علی دشتی : ترورهای فدائیان اسلام ایران . حقوق شهروندی بهائیان. صفحه یازده

دنباله صفحه ده
حقوق شهروندی بهئیان
منتظری در آواخر عمر از ترس نکیر و منکر و فشار قبر در تأیید حقوق شهروندی بهائیان ایران فتوایی
منتشر کرد که باعث رضایت برخی و هم چنین خشم ایرانیان شد
حقوق شهروندی بهائیان از دید آیت الله منتظری چیزی جز در راستای احکام اهل ذمه در فقه اسلام و
شرایط زندگی کفار و مشرکین در کشور اسلامی نیست . اهل ذمه حقوق مساوی با مسلمانان ندارند بلکه
طبق شرایطی جان و مال و ناموس آنان در امان حاکم اسلامی است و باید به حاکم اسلامی جزیه بپردازند
در سالهای اغازین اسلام یهودیان و مسیحان با پرداخت خراج و جزیه به حاکم اسلامی اجازه داشتند در
سرزمینهای اسلامی طبق شرایطی که در احکام اهل ذمه امده است زندگی حقیرانه و ذلیلانه ای داشته باشند

احکام اهل ذمه بعدها برای زردتشتیان هم البته با تفاسیر و اجتهاد فقها قابل اجراء گردید و امروز دامنه
اجرای حکم اهل ذمه گسترش یافته است و نسبت به مؤمنین ادیان دیگر قابل اجراءهست

اهل دمه علاوه بر پرداخت جزیه که میتواند طبق فرمان حاکم اسلامی کمر شکن باشد حتا حق ندارد بر مرک
خویشاوند خود بلند بگرید . شخص ذمی حق ندارد خانه ای بهتر و یا مرکبی هم طراز مسلمان داشته باشد
اهل ذمه حق ندارد دعا و نیایشهای دینی خود را در خانه خودش با صدای بلند بخواند که مبادا بگوش مسلمانی
برسد ..ذمی حق ندارد به شخص مسلمان عقاید خود را ابراز نماید زیرا اینکار تبلیغات ضد اسلامی ست و
مخالف احکام اهل ذمه است اهل ذمه مجاز نیستند که فرزندانشان را آنگونه تربیت کنند که دین آنها از آنان
خواسته است و انتظار میرود .. اهل ذمه حق ندارند در سرزمین اسلامی معبد و عبادتگاه بسازند
اهل ذمه اگر همه احکام مندرج در فقه اسلامی را پیرامون اهل ذمه ندانسته اجرا ننماید طبق احکام اسلامی کافر
حربی محسوب می شوند و قتل آنان واجب است اگر بخواهم احکام اهل ذمه را در این جا مشروحاً بیاورم
آنوقت متوجه خواهیم شد که چه اندازه فتوای آیت الله منتظری مزورانه و سالوس منشانه است

و اگر عده ای از مسلمانان مزور بظاهر اصلاح طلب از آن پشتیبانی می کنند سببش این است که بخوبی شرایط
اهل ذمه را می دانند

باید از مسلمانان آزادیخواه و مدافع حقوق بشر و هم چنین از بهائیان دعوت کرد که بحث حقوق شهروندی همه
ایرانیان را بکلی از احکام فقه اسلامی و یا هر عقیده دینی منفک نمایند
تا بلکه همه ایرانیان از شر احکام عصر جاهلیت اسلامی رها شوند و به یک دموکراسی پارلمانی و تساوی
کامل حقوق شهروندی نائل گردند

مبارزه برای پاکسازی ایران از وجود فرقه ضاله و منحرف بهایی آرام آرام تبدیل به جنبش ضد پادشاهی و
حکومت مشروطه و ضد اندیشه آزادیخواهی و دموکراسی خواهی شد
و نهایتاً در طول چند دهه تبدیل به مبارزه برای سرنگونی سلطنت پهلوی در ایران گردید

حضور دو امیر عالیرتبه ارتش و حضور واعظ بدنام و گماشته مشهور محمد تقی فلسفی در خراب کردن
خطیرة القدس بهاییان نشانه رضایت شاه و دولتهای وی برای تعقیب و سرکوب بهاییان و نمایشی مستهجن و
خارج از دور اندیشی سیاسی برای جلب توجه ملایان بود

پس از آن برای رضایت ملایان ساواک انجمن خیریه حجتیه مهدویه را به وجود آورد که شعب ان زیر نظر
ساواک در سراسر کشور ایجاد شد و به فعالیتهای مذهبی و آموزش خبرگیری و خبررسانی و ایجاد آشوب
در میان اقلیتهای دینی مشغول و رفته رفته انجمن حجتیه بر خلاف نظر بنیانگذارانش خود شکارگاه هیئتهای
مؤتلفه اسلامی و سازمان مجاهدین خلق گردید 

Donnerstag, 24. Mai 2012

علی دشتی : ترورهای فدائیان اسلام ایران . صفحه ده

دنباله صفحه نهُ
آن وقت کاری که من کردم این بود که تمام طبقات و اصناف نجف آباد را دعوت کردم همه علیه بهائیت
اعلامیه دادند مثلاً نانواها نوشتند ما به بهایی ها نان نمی فروشیم راننده ها امضاء کردند که ما دیگر
سوارشان نمی کنیم .. خلاصه کاری کردیم که از نجف آباد تا اصفهان که کرایه ماشین یک تومان بود
یک بهایی التماس می کرد پنجاه تومان بدهد و او را نمی بردند البته همه این نبردن ها هم از روی ایمان
نبود خیلی ها از دیگران و از جو عمومی جامعه می ترسیدند .. بالاخره با این حرکت آنها بهائیان در نجف
آباد متلاشی شدند بعد از این قضیه متفرق شدند و در همه جا از چشم مردم خود را مخفی می کردند بعد این
قضیه را ما به اصفهان هم کشاندیم در آنجا هم سرو صدای گسترده ای علیه بهائیت بر پا شد بالاخره پس
از مدتی مشخص شد که مؤسس و محرک این جریان من هستم 78 ..و

با توطئه های کریه و پلید فقیه عادل آیت الله منتظری غارت و چپاول و آوارکی بهائیان نجف آباد آغاز شد
و شاه و دولت مشروطه هیچ کاری انجام نداد و حتا مأمورین دولتی در خدمت این دسیسه گر عمامه ای قرار
گرفتند . بدستور مغز متفکر و تئوریسین ولایت فقیه حسینعلی منتظری مرکز بهائیان نجف آباد را به آتش
کشیدند . منتظری در خاطراتش اعتراف می کند که استاد و مرجع تقلیدش آیت الله بروجردی کاملاً در جریان
فتنه گریهایی من بودند و از فعالیتهای من خوشحال بودند

منتظری به سبب دسیسه ملایانی شنیع تر از خودش به مقام نیابت شیطان خمینی نرسید و حتا از مراد و
پیشوای خود در تاریخ 6. 1 . 1368. نامه ای سراسر توهین و تهدید آمیز دریافت کرد که در تاریخ
روحانیت مبارز برای همیشه جاوید خواهد ماند. خمینی بدون ذکر عنوان آیت اللهی منتظری را مورد خطاب
قرار میدهد و می نویسد

جناب آقای منتظری با دلی پر خون و قلبی شکسته چند کلمه برایتان می نویسم تا مردم روزی در حریان امر
قرار گیرند. شما صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست داده اید از این پس به طلابی که پول
برای شما می آورند بگویید به قم منزل برادرم آقای پسندیده و یا در تهران به خانه خودم جماران مراجعه کنند
به حمدالله از این پس شما مسئله مالی هم از صدقه سر انقلاب اسلامی و چپاول و غارت اموال مسلمین و غیر
مسلمین ندارید

آنگاه حضرت امام نایب خود را ابله می خواند و به زبان آخوندی خطاب به منتظری می نویسد از آنجا که ساده
لوح هستید در خانه خود زندانی هستید تا شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد و آنگاه شیطان خمینی در آخر
نامه تحقیر آمیز خود خطاب به منتظری علت خشم و غضب خود را می نویسد که شما موجب خیانتی بزرگ
به سربازان گمنام امام زمان روحی له الفدا منظور سران و مأمورین ساواما و واوک و خونهای پاک شهدای
اسلام و انقلاب کردید ..

برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید شاید خدا کمکتان کند
نایب معزول شده اما شیطان خمینی حضرت آیت الله العضمی حسینعلی منتظری در جواب این نامه توهین آمیز
در کمال حقارت و بیچارگی می نویسد

به من اجازه فرمائید هم چون گذشته یک طلبه کوچک و حقیر در حوزه علمیه به تدریس و فعالیتهای علمی زیر
سایه رهبری حکیمانه حضرتعالی اشتغال داشته باشم ..79