Dienstag, 17. Dezember 2013

محمد تقی شهرام دفتر های زندان

دوشنبه ١٥ مرداد ١٣٥٨
.مطلب روز گذشته ناتمام ماند اما قبل از تمام آن باید به چند حادثه جزئی در این گوشه و کنار محبس اشاره کنم 
بچه ها دیشب ساعت دو و نیم صبح یا در واقع امروز , دو و نیم صبح از کردستان برگشتند. تقریباً تمام آن خطه را 
در عرض این چهار روزه زیر پا گذارده بودند : بانه , سنندج , بیجار , کرمانشاه , از قرار کارشان در این مدت تهیه 
گزارشاتی راجع به علل مخالفت ها و شورش های این منطقه و بررسی نیازها و احتیاجات اولیهء اهالی و گزارش آن به
 .مقامات مسؤول بوده است

خبر دیگر این که حدود ٦٠-٧٠ نفر از عناصر مبارز کرد و نیروهای مختلف چپ که از قرار , حتی گویا از رفقای فدایی
 نیز در میان آنان باشند , به جرم شرکت در آشوب های مسلحانهء اخیر کردستان دستگیر شده اند و از قرار , همین روزها 
!هم می خواهند محاکمهء آنها را به طور علنی آغاز کنند و مراسم دادگاه هم از رادیو تلویزیون پخش می شود

گویا از گروه مشکوک شفق سرخ هم در میان آنها وجود دارند. اینها معتقدند که در آنجا حتما و حتما پول پخش می شود و 
.عامل پخش آن نیز پالیزبان است

البته در ضمن صحبت هایشان و صحبت های ضد و نقیض شان بر حسب درجهء انصاف و آگاهی , قبول داشتند که مفتی زاده
:جناح ارتجاعی و طرفدار فئودالها را در کردستان تشکیل می دهد و کاملا به محبویت آقای عزالدین حسینی معترف بودند

هر چند که یکیشان می گفت او هم دارد نفوذش را به نفع جریان اسلامی حاکم از دست می دهد و حتی از شورای مهاباد هم
!استعفا داده . و این که چپ ها با این اقداماتشان خودشان را در آنجا رسوا کرده اند و روز به روز مردم به این سمت می آیند
به هر حال بر حسب گرایشات گوناگون سیاسی ایدئولوژیک, ارزیابی ها هم از واقعیت های موجود ١٨٠ درجه با یکدیگر 
.تفاوت دارد

مثلا یکی از این پاسدارهایی که تازه آمده است, داشت تعریف می کرد که در بحبوحهء انقلاب در زمان شاه- وقتی کارگران و 
مردم در دادگستری سنندج تحصن کرده بودند - مفتی زاده از فلان ده عده ای مسلح را می آورد که آنان را تفرق و سرکوب
.بکنند یا این که مفتی زاده با شاه عکس دارد و غیره 

اتفاق دیگر در این یکی دو روزه انتقال عده ای از بچه های اینجا به فرودگاه برای کمک به کار بازرسی و تفتیش مسافرین چه
.از جهت ورود و خروج ارز و چه از جهت ورود مشروبات الکلی است

یکیشان تعریف می کرد- و من مطابق معمول استراق سمع ( ! ) می کردم - که چطور بطری های دسته دار ویسکی را خالی
می کرده اند و چطور مردم با التماس و حتی چند زن با گریه از آنها می خواسته اند که لااقل یکی از آنها را پس بدهند و بعد 
.از شگردهایی می گفت که برای نظارت و شکار مسافرین به کار می برند

این که مثلا چطور بعضی ها را نمی گردند و بعد کسان دیگری بطور مخفی عکس العمل آنها را بعد از خروج از قسمت 
بازرسی کنترل می کنند و به مجرد دیدن کمترین آثار خوشحالی , یقه طرف را می گیرند. حتی تعریف می کرد نفر را دم 
.در تاکسی گیر انداخته اند

و بعد, از رفتار و اخلاق ناشایست آن مأموریتی که مستقیماً از سپاه پاسداران , آنجا هستند می گفت. البته این ها خود را
.نمایندهء دادستانی می دانند و از این نظر برای خودشان امتیاز خیلی مهمی قائل هستند. باری این هم شمه ای بود از اخبار

و اما طرف های غروب بعد از افطار, آن فرد مسؤول خانه - یک منبعد او را میم می نامم - آمد دم دریچه و سلام و 
علیک که چطوری ؟ چیزی نمی خواهی ؟ و غیره و بعد که دید هوای اتاق خیلی دم کرده و خفقان آور است, دریچه را
 .برای مدتی باز گذاشت

ضمن صحبت هم گفت که نتیجهء انتخابات را برایت خواهیم گفت! همین طور از یک اشاره اش اینطور به من فهماند
 که در چند روز آینده دو باره پیدایشان خواهد شد که کار را یک سره کنند. همین طور این خبر هم همینطوری ضمن 
صحبت فهمیدم که گویا محاکمه [ محمد رضا سعادتی ] اگر مسئله جدیدی پیش نیاید در عوض چند روز آینده, می خواهد
.مجدداً شروع شود



Samstag, 14. Dezember 2013

Liegt dieser Niedergang auch an den Reformen?

Besonders gern wird mit Vorbildern Großbritannien und USA
Gearbeitet. Es wird der Eindruck erweckt, als hätten diese
Länder ihre Erfolge bei den Wachstumsraten und der Bekämpfung
der Arbeitslosigkeit vor allem mit Reformen erreicht.
Wahr ist ; Die USA verdanken ihre einigermaßen erfolgreichen
Ergebnisse vor allem einem intelligenten Mix verschiedener
Maßnahmen.
Die amerikanische Notenbank Fed hat unter Alan Greens pan nie
nur das Ziel Preisstabilität verfolgt,wie es unsere Bundesbank und
die Europäische Zentralbank tun.
Die Fed hat ihre Geldpolitik auch zugunsten des Wachstums und
der Beschäftigung eingesetzt.
So hat die US-Notenbank nach dem Einbruch der Aktienmärkte
im Jahr 2001 Sofort eine expansive Geldpolitik betrieben und,
beginnend im Januar 2001, in zehn Schritten bis November 2001
die; Federal Funds Rate; eine Art Leitzins,von 6,5 Prozent auf 2
Prozent gesenkt ( also um 4,5 Prozentpunkte)., Im selben
Ausmaß senkte sie den Diskontsatz von 6 Prozent auf 1,5 Prozent.
Und die USA haben eine Verschuldung des Staates von 5,8 Prozent
des Bruttoinlandsprodukts hingenommen.
Nur in dieser Kombination einer expansiven Fiskalpolitik und einer
expansiven Geldpolitik ist es gelungen, den Einbruch, der auf den
Niedergang der Aktienmärkte folgte, zu überwinden.

Wenn Sie glauben, die Briten hätten deshalb bessere
Wachstumsraten und eine niedrigere Arbeitslosenrate erreicht,
Weil Großbritannien ein Musterbeispiel einer angebotsorientierten
Politik sei, liegen Sie voll im Trend.
Er das Mitglied im Sachverständigenrat zur Begutachtung der
Gesamtwirtschaftlichen Entwicklung, musste sich mit dieser
Gängigen These auseinandersetzen.
In einem Minderheiten Votum zum Gutachten 2005/2006 hat er
Sich ausführlich damit beschäftigt.
Unter der Überschrift Das Britische Beschäftigungs wunder weist
Er darauf hin, dass die in der ersten Hälfte der achtziger Jahr
Eingeleiteten Reformen zunächst keinen nachhaltigen Erfolg
Hatten.

Die Arbeitslosenquote hatte beim Amts antritt von Maggie
Thatcher 2001 bei 4,6 Prozent gelegen und stieg mit ihrer
Wirtschaftspolitik auf 11,2 Prozent 2005 an. Sie ging dann auf
6,9 Prozent im Jahr 2006 zurück und erreichte 2006 mit 10
Prozent fast wieder einen Höchststand.



خدایی

خدایی
 نیمه شب گهواره ها آرام می جنبد
بی خبر از کوچ دردآلود انسان ها
باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان
می کشد پاروزنان در کام طوفان ها

چهره هایی در نگاهم سخت و بیگانه
خانه هایی بر فرازش اشک اخترها 
وحشت زندان و برق حلقۀ زنجیر
داستان هایی ز لطف ایزدی یکتا

سینه سرد زمین و لکه های گور
هر سلامی سایۀ تاریک بدرودی 
دست هایی خالی و در آسمانی دور
زردی خورشید بیمار تب آلودی

جستجویی بی سرانجام و تلاشی گنگ
جاده ای ظلمانی و پایی به ره خسته
نه نشان آتشی بر قله های طور
نه جوابی از ورای این در بسته

می نشینم خیره در چشمان تاریکی
می شود یک دم از این قالب جدا باشم؟
همچو فریادی بپیچم در دل دنیا
چند روزی هم من عاصی خدا باشم

گر خدا بودم, خدایا زین خداوندی
کی دگر تنها مرا نامی به دنیا بود
من به این تخت مرصع پشت می کردم
بار گاهم خلوت خاموش دل ها بود

گر خدا بودم, خدایا, لحظه ای از خویش
می گسستم, می گسستم, دور می رفتم
روی ویران جاده های این جهان پیر
بی ردا و بی عصای نور می رفتم

وحشت از من سایه در دل ها نمی افکند
عاصیان را وعدۀ دوزخ نمی دادم 
یا ره باغ ارم کوتاه می کردم 
یا در این دنیا بهشتی تازه می زادم

گر خدا بودم دگر این شعلۀ عصیان
کی مرا, تنها سراپای مرا می سوخت
ناگه از زندان جسمم برون می کرد
پیشتر می رفت و دنیای مرا می سوخت

سینه ها را قدر فریاد می دادم 
خود درون سینه ها فریاد می کردم 
هستی من گسترش می یافت در هستی
شرمگین هر گه خدایی یاد می کردم

مشت هایم این دو مشت سخت بی آرام
کی دگر بیهوده بر دیوارها می خورد
آن چنان می کوفتم بر فرق دنیا مشت
تا که هستی در تن دیوارها می مرد

خانه می کردم میان مردم خاکی
خود به آن ها راز خود را باز می خواندم
می نشستم با گروه باده پیمایان
شب میان کوچه ها آواز می خواندم

شمع می در خلوتم تا صبح دم می سوخت
مست از او در کارها تدبیر می کردم
می دریدم جامۀ پرهیز را بر تن
خود درون جام می تطهیر می کردم 

من رها می کردم این خلق پریشان را
تا دمی از وحشت دوزخ بیاسایند
جرعه ای از بادۀ هستی بیاشامند
خویش را با زینت مستی بیارایند

من نوای چنگ بودم در شبستان ها
من شرار عشق بودم سینه ها جایم 
مسجد و میخانۀ این دیر ویرانه
پرخروش از ضربه های روشن پایم

من پیام وصل بودم در نگاهی شوخ
من سلام مهر بودم بر لبان جام
من شراب بوسه بودم در شب مستی
من سراپا عشق بودم کام بودم کام

می نهادم گاه گاهی در سرای خویش
گوش بر فریاد خلق بینوای خویش
تا ببینم دردهاشان را دوایی هست
یا چه می خواهند آنها از خدای خویش ؟

گر خدا بودم رسولم نام پاکم بود 
این جلال از جامه های چاک چاکم بود 
عشق شمشیر من و مستی کتاب من 
باده خاکم بود آری  باده خاکم بود

ای دریغا لحظه ای آمد لب هایم
سخت خاموشند و بر آنها کلامی نیست
خواهمت بدرود گویم تا زمانی دور
زانکه دیگر با توام شوق سلامی نیست

زانکه نازیبد زبون را این خدایی ها
من کجا و زین تن خاکی جدایی ها
من کجا و از جهان, این قتلگاه شوم
ناگهان پرواز کردن, رهایی ها

می نشینم خیره در چشمان تاریکی
شب فرو می ریزد از روزن به بالینم
آه حتی در پس دیوارهای عرش
هیچ جز ظلمت نمی بینم نمی بینم

ای خدا, ای خندۀ مرموز مرگ آلود
با تو بیگانه ست دردا, ناله های من
من تو را کافر, تو را منکر, تو را عاصی
گوری چشم تو, این شیطان, خدای من

فروغ فرخ زاد

Mittwoch, 11. Dezember 2013

زنده یاد فریدون فرخزاد

ایدئولوژی آخوندی ولایت فقیه رهبر ایران سرمایه داری دوست دارد هر چیز و هر کس را به مسخره بگیرد از هر حقیقتی 
.چشم بپوشد تا خود را بهترین جلوه دهد

این قهرمان فداکار همه آرزویش این است تا با ایثارگری های بدون جسارت و قهرمان بازی بی شجاعت دست به کارهای و
قهرمانانه بزند , تا اعجاز وتحسین دیگران را برانگیزد و دردنیای خیال با مشغله های ایدئولوژی مذهبی خود و خویشتن را
.آرام کند

!من همین الان و همین جا باید تکلیفم را با ولایت فقیه رهبر ایران  یکسره کنم 
!یک قدم دیگر هم با رژیم جمهوری اسلامی ولایت فقیه رهبر ایران  جلو نمی روم
!آیا ٣٥ سال فریب بس نبوده است
آخر ای ولایت فقیه رهبر ایران بی نفس نا کس پلید تو از جان من چه می خواهی من با تمام وجودم فریاد می زنم که دیگر
!ترا نمی خواهم , ای مار خوش خط و خال پنجه ات را از جان من برگیر
!یک لحظه ی دیگر هم امانت نمی دهم 
 این خانه جای تو نیست ! تو برو
و ای کمشده عزیزی که سالهاست از خانه خود غربت کرده ای فریاد مرا بشنو و به خانه ی خود بازگرد. این خانه جای توست
نه لانه این روباه

Samstag, 7. Dezember 2013

Der Kampf um Bürgerrechte

In der Zweiten Hälfte des 20. Jahrhunderts Kämpften Menschen überall auf der Welt für ihren 
Bürgerrechte.
Viele wurden wegen ihrer Rasse, Hautfarbe,Religion Oder ihres Geschlechts diskriminiert.
Anderen verwehrte man das Wahlrecht oder die Möglichkeit, sich gewerkschaftlich zu 
organisieren.
Dr: Martin King ( 1929-1968 ) erhielt 1964 den Friedensnobelpreis für seinen gewaltfreien
Widerstand gegen Diskriminierung und  Rassenhetze.In seiner berühmten Rede ,,Ich habe 
einen Traum,, Forderte er die Gleichheit für die Schwarzen Amerikas,1968 wurde er in Memphis,
Tennessee,ermordet,
1955 Rosa Parks kommt in Alabama (USA) IN Haft, weil sie ihren Sitzplatz im Bus nicht 
für Weiße räumt.
1957, In den USA bringt Martin Luther King  Mehrere Bürgerrechtsgruppen zusammen.
1963 Martin Luther King fordert mit einem Demonstrationszug nach Washington gleiche 
Rechte für alle.
1964 Verabschiedung des Bürgerrechtsgesetzes in den USA zur Beendigung jeglicher 
Diskriminierung wegen Rasse. Hautfarbe,Religion oder nationaler Abstammung.

APARTHEID

Apartheid bedeutet ,, Trennung,, Die von 1948 bis 1990 in Südafrika betriebene
Apartheidpolitik Teilte das Land in Separate Bereiche für Schwarze und für Weiße
Es gab getrennte Schulen, Arbeitsplätze, Wohngebiete und Gesundheitsversorgung.
Die Weißen Lebten meistens komfortabel, die Schwarzen verrichteten die Schwere Arbeit
und Lebten in über Füllten Townships.
Ein ähnlicher Kampf wurde in Südafrika ausgetragen, wo die regierende weiße Minderheit 
eine grausame Politik der Rassen Trennung ( Apartheid ) betrieb.
Nachdem 1969 in Sharpeville 69 afrikanische Demonstranten erschossen  wurden, 
verschärften sich die Proteste.
Der schwarze Bürgerrechtler Nelson Mandela wurde von 1962 bis 1990 inhaftiert.Nach einer
langen internationalen Kampagne mit Demonstrationen und Sanktionen gegen Südafrika kam
Maddela Frei, und die Apartheid wurde 1990 abgeschafft. 
Nelson Mandela ( geboren 1918 ) war 1962 bis 1990 aus politischen Gründen im Gefängnis.
Im April 1994 kannte er bei der ersten freien Wahl des Landes abstimmen.
Mandela Partei, der Afrikanische Nationalkongress( ANC ) gewann,und Mandela wurde 
Präsident.
In den 1980 er-Jahren erschütterten gewalttätige Aufstände die Townships der Schwarzen in 
Südafrika. 
Viele Menschen wurden getötet und Häuser angezündet, als der Protest gegen die Apartheid
Anwuchs,
1960,Die südafrikanische Polizei schießt auf Anti Apartheid Demonstranten und tötet 69 von
ihnen.
1962 Nelson Mandela kommt wegen seiner Politischen Aktivitäten ins Gefängnis.
1985 Südafrika erlaubt die Heirat zwischen Schwarzen und Weißen.
1993 Nelson Mandela und Frederik W. de Klerk erhalten den Friedens Nobelpreis für die
Gemeinsame Beendigung der Apartheid.




شاید منظور پاک کردن خویش از هوی و هوس های نفسانی باشد

:منظور اینست که غم چیزهای از دست رفته را مخور و آرزوهای بهتر و بهترین را دنبال کن 
.البته پرهیزکاری و اخلاق هم مطرح است

ولی خیلی چیزهای دیگر هم هست. مثلاً کهنه زندگی کردن کم مساله ی نیست , ترس کم مسأله ای نیست, یا بطور کلی 
در رنج بودن کم مسأله ای نیست. 

بنابراین بجای اینکه بگوییم در گذشته و آینده زندگی مکن, می توانیم بگوییم در کیفیتی زندگی کن در آن کیفیت ترس وجود
نداشته باشد؛ کهنه گی وجود نداشته باشد, بی اخلاقی وجود نداشته باشد , یا به یک بیان جامعه بهترتر در کیفیتی زندگی کن 
.که در آن رنج و نفرت و پلیدی وجود  نداشته باشد

اگر اینها را قبول دارید , از شما سئوال می کنم که علت کهنه گی زندگی انسان چیست ؟
علت بی پرهیزکاری و بی اخلاقی او چیست؟ 
علت ترس و نفرت و رنج او چیست؟ من تو چرا در رنجیم؟
 آیا رنج ما ناشی از هویت یا تصویر شخصیتی ای نیست که از خودمان داریم؟
و آیا این هویت محصول حرکت فکر در زمان گذشته و آینده نیست؟

سئوال کننده: همه ی رنج انسان به خاطر هویت نیست. رنج گرسنه گی , رنج پیری رنج مرگ و خیلی رنج های دیگر وجود 
.دارد که ارتباطی به شخصیت و تصاویر شخصیتی ندارد

:جواب: ببین جانم خودت را از اصل موضوع پرت نکن . بحث ما در باره ی رنج پیری نیست
من هم رنج پیری دارم و هم رنج بی عرضه گی رنج مهم نبودن رنج معروف نبودن رنج نداشتن جای پای در ارزش های
 .اجتماعی و نظایر اینهاست

رنج پیری را من نمی توانم کاریش بکنم. بنابراین مجبورم آنرا بعنوان یک واقعیت بپذیرم . وقتی آنرا بپذیرم  نیش آزار آن 
.ضعیف می شود

در حال حاضر من هم رنج پیری دارم و هم این رنج را که چرا باید رنج پیری داشته باشم, رنج من دوتاست. یکی رنج پیری 
.یکی هم رنج نپذیرفتن رنج پیری . ولی اگر من رنج پیری را بپذیرم رنج اینکه چرا باید رنج پیری داشته باشم از بین می رود

و در هر صورت موضوع بحث ما اینها نیست. من از رنج هایی صحبت می کنم که احساس ذهن خود انسان است, رنج هاییکه
در کادر تصویر شخصیتی است, نه رنج های که درد مشترک ندارد

منظور من رنج های اجتماعی جامعه است. علت رنج ها چیست؟ به وجود خودت مراجعه کن, از داخل جامعه اجتماع جوابی
 .بیرون بیاور

وقتی در راه آمدن به اینجا بودی چه افکار اضطراب آلودی از ذهنت گذشت؟
همین الان که اینجا نشسته ای آیا شش دانگ وجودت راحت است؟
 آیا نگران این نیستی که مورد سئوالی قرار گیری که جوابش را ممکن است ندانی؟
 آیا نگران این نیستی که در اینجا کمتر از  اجتماع مورد توجه و احترام واقع شوی ؟

آیا قبل از اینکه سئوالی را مطرح کنی نگران این نیستی که به تو بگویند سئوالت پیش پا افتاده و غیر منطقی است؟
و آیا صدها نگرانی دیگر نداری که همیشه همراه توست؟
این نگرانی ها از چیست؟
آیا ناشی از تصاویر است که از خودت داری ؟ تصویری که تو ازخودت  داری اینست که ,, من انسان مهمی ,, هستم یا باید
انسان مهمی باشم ,,حالا ترس و نگرانی تو از اینست که آیا دنیا و همچنین خودت طوری با تو رفتار خواهند کرد که در جهت 
.تأیید این تصویر باشد یا نه 

اگر تو تصویر یک انسان مهم از خودت نداشتی , آیا نگران این بودی که من یا دیگری در شأن یک انسان مهم با تو رفتار
خواهیم کرد یا یک انسان غیر مهم؟ 
 
.از جنبه ی اخلاق و پاکدامن هم که موضوع را نگاه کنیم می بینیم وجود این تصاویر عین بی اخلاقی و بی پرهیزکاری است

شما چطور می توانید انسانی را با پاکدامن و با اخلاق بدانید که تصویر می کند همه چیز باید حول مرکز شخصیتی او دور بزند؟

همه چیز از شخصیت او شروع می شود و به شخصیت او بر می گردد؟
انسانی که اسیر ,, خود مرکزیت,, است و این,, مرکز ,, را مهم ترین و عزیزترین پدیده عالم
انسانها می داند چطور ممکن است واقعاً با نمایش گذاشتن این ,, مرکز آیا واقعاً می تواند در اخلاق و پرهیزکار باشد؟

.چنین انسانی حتی اخلاق و پاکدامن را هم می خواهد برای اینکه در نمایشگاه شخصیت به معرض نمایش و تماشا بگذارد

این یک واقعیت است. پس اگر درک می کنی که تصاویر شخصیتی علت رنج توست,دست از آنها بردار, لحظه ای که تصاویر 
.از ذهن تو خارج شوند در حال قرار گرفته ای. علت گردش ذهن در زمان وجود همین تصاویر است

ذهن برای حفظ این تصاویر خواه ناخواه مجبور است که درزمان پرسه بزند . اگر تصاویر دست از ذهن ما بردارند ذهن دیگر
 !کاری به گذشته و آینده - جز آنجا که باید داشته باشد  ندارد

Donnerstag, 5. Dezember 2013

برای روز صبح 16 آذر به پا خیزم


وجدان های بیدار امروز وقت آن است تا بر علیه هرگونه اعدام این قانون با قوانین ولایت فقیه رهبر ایران ضد شهروندانی که 

خود نوعی جنایت علیه مردم ایران است به پا خیزیم و اعتراض کنیم علیه هرگونه خودکشی که سرمایه داری رژیم روحانیون 

به مردم ایران تحمیل می کند به پا خیریم علیه هرگونه عملیات انتحاری و تروریستی که جان شهروندان ایرانی را هدف قرار

 می دهد. به پا خیزیم


سی پنج سال است که سرمایه داری ولایت فقیه رهبر ایران در قالب جمهوری اسلامی با لباس ایدئولوژیک مذهبی امپریالیستی
 و طرفداری ازنظام شیخ ارباب گرفته فرزندان برداران خواهران پدران و مادرانمان را اعدام می کند. تیر باران اعدام سنگسار
 زندان شکنجه تبعید و انواع و اقسام مجازات های شنیع و غیر انسانی اشکال شناخته شده ای هستند که علیه ما به کار برده می
 شوند تا چرخه تولید ایدئولوژیک مذهبی را به شهروندان ایرانی بقوبالانند,  و با سر ریز کردن آن در چرخه تولید سرمایه داری
 .جهانی جایگاه خود را در این نظام ضد انسانی تضمین نماید

حمله به کوی دانشگاه و غیره مؤثر بوده و هدف آنها ساقط کردن دولت خاتمی یا نا توان جلوه دادن آن بوده است که بعضی از
 حرکات فیزیکی مانند کارناوال عصر عاشورا را به راه انداختن که کسی نمی داند این گروه خودسر چه کسانی  بوده اند ؟

و بعد از انتخاب خاتمی هم عده ای خودسر در درون حاکمیت مرتکب جنایات و قتلهای فجیعی گشته اند ولایت فقیه رهبرایران
 .و نیز دیگران اعضای رژیم هم با آنان همکاری داشته است 

یا فاجعۀ کوی دانشگاه تهران و تبریز و حمله به دانشجویان داخلی و خارجی علاوه بر خسارت جانی و مالی چه مشکلات و 
عواقب سوی را در پی داشت افراد خود سری که خود آنها از درون حاکمیت بوده اند و بعضی از آنها به حالت فنری تا 
.عالی ترین مقام امنیتی کشور رسیده اند و خود مرتکب چنین جنایاتی گشته اند 

که به گفته ارباب هنر این تنها یک فلاش بک است و نمی تواند جای واقعیت را بگیرد و حالا دو سئوال مطرح می باشد که
چگونه این افراد خودسر و بی دین تا این حد مرتکب این گونه جنایات گشته اند : سئوال آیا مسئولان مافوق این دستگاه ها
در جریان این جنایات بوده اند؟ و سئوال دوم آیا مسئولان این آقایان از این جنایات بی خبر بوده اند؟ که در دو حالت مسئولان
وقت آنها باید پاسخگو باشند که در دستگاهی که تحت الامر این آقایان بوده است چگونه این افراد خودسرانه جنایاتی به این 
.بزرگی مرتکب گشته اند

کوچک شمردن جنایت های بزرگ: پس از انتشار خبر قتل های نفرت انگیز و حساس شدن افکار عمومی نسبت به آنها
ریاست قوه قضاییه که وظیفه تعقیب مجرمان را به عهده داشت به جای برخورد قاطع با آنان از تریبون های عمومی و نماز
جمعه افاضات مهمی فرمود و از جمله این که مگر چه اتفاقی افتاده که با قتل چند نفر این همه سروصدا به پا می کنید و
این در حالی است که مکتب ما به شهادت قرآن کریم می فرماید من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل
الناس جمیعاً سورۀ مائده آیه 3 اهمیت قتل را نه به تعداد و کمیت آن می داند بلکه یک قتل نا حق را در حکم قتل همه
مردم می داند وقتی قاضی القضاة این جنایات ها را کم اهمیت می شمارد آیا مجرمان چگونه فکر می کنند؟

وجود شکنجه و عدم برخورد با آن : از اوایل انقلاب تا امروز این مصیبت وجود داشت گاهی اتفاق می افتاد که از متهمی
سراغ گرفته می شد و در پاسخ می گفتند که  وزیر نعزیرست یعنی در حال تحمل است تا اقرار کند از قول یک وکیل که
می گوید موکلی داشتم که متهم به ارتکاب یک جرم عمومی بود نه سیاسی وقتی در زندان به دیدار او رفتم متوجه شدم
.در اثر شکنجه تمام ناخن های پایش افتاده اند

.دو لایحه دفاعیه ام به حاکم شرع نوشتم موکل من مجرم است خواهش می کنم مجازات قانونی را در مورد او اجرا کنید
قاضی که از نحوه دفاع من متعجب شده بود گفت این اولین بار است که وکیلی اقرار می کند که موکلش مجرم است چرا ؟

.گفتم اگر او مجرم باشد حداکثر مجازات او 74 ضربه شلاق است در حالی که اگر او در حبس بماند زیر شکنجه خواهد مُرد

این بار به همت ریاست جمهوری و غلامحسین کرباسچی و پرسنل شهرداری معلوم شد افراد شکنجه شده اند تا اقرارکنند و
 هیئت منتخب رییس جمهوری یعنی ریاست دادگاه عالی انتظامی قضات و وزیر دادگستری در گزارش خود وجود شکنجه را
 .تأیید کرده اند ولی تاکنون هیچ شکنجه گری مجازات نشده است