Mittwoch, 31. Dezember 2014

با یک بار دیدن یک نفر قضاوت نکنیم

اگر از کسی حرفی در مورد دیگران شندید که موضوعش ربطی به شما ندارد از گوینده بخواهید که در آن مورد
.با شما صحبت نکند

.اگر به طور اتفاقی حرفی را شنیدید که موضوعش مربوط به شما نیست, جای دیگری نقل نکنید

اگر کسی خواست حرفی را که شخص سومی در مورد شما زده است نقل کند,اصلاً به حرفش گوش نکنید یا اگر بالااجبار 
مثلاً از روی ادب یا کم روئی- حرفش را شنیدید, زیاد جدی نگیرید و سعی کنید,- به کسانی که می گویند شنیده ام که فلانی
بهمان کار را کرده است و اگر از او بپرسید از که شنیده ای, نمی تواند یا نمی خواهد اسمی را بگوید زیاد اعتماد نکنید 
.بعضی وقتها آدمها برای بیان حرفهای خودشان از همین کلمه شنیده ام که استفاده می کنند

ما همه گرفتار این رفتار و کردار ناخوشایند هستیم. چه قربانی باشیم و مظلوم, چه جانی باشیم و ظالم. با این همه باید در 
.همین جامعه زندگی کنیم و با خوب و بدش بسازیم تا بتوانیم تغییرش دهیم 
نمی دانم شما چه راه رای انتخاب می کنید

Dienstag, 23. Dezember 2014

شکست تئوریک و سیاسی سازمان انقلابی حزب توده در ایران

شکست تئوریک و سیاسی سازمان انقلابی حزب توده در ایران بحران شدیدی در درون این سازمان
بوجود آورد و زمینه را برای انشعابات متعدد دیگر فراهم ساخت. و

رهبران و کادرها سازمان بجای اینکه به بررسی علل اصل بحران بپردازند, رویدادهای مزبور را به
عنوان ضعف های شخصی افراد تلقی کردند و در نتیجه باندبازی و رقابت های شخصی را دامن زدند
از طرف دیگر برای اینکه روحیه افراد ساده سازمان را بطور کاذب حفظ کنند عده ای از اعضای
سازمان و کادرهای خود را برای شرکت در مراسم ستایش از کیش شخصیت مائوتسه دون بطور
توریستی به چین اعزام داشتند. برخی نیز مثل مهدی خانبابا تهرانی در بخش فارسی رادیو پکن استخدام
شدند تا از این طریق به انقلاب ایران خدمت کنند؟!! اسنادو مدارکی که درباره علل انشعابات مختلف در
این سازمان انتشار یافته اند نشان می دهند که برخی طرفدار شیوه مبارزه به سبک کوبا ایجاد
کانون های چریکی بودند و برخی نیز طرفدار خط و مشی چین مبارزه مسلحانه توده ای و دهقانی شدند
بخشی از منشعبین بسرکردگی سیروس نهاوندی جلایر و ایزدپناه سازمان رهائی بخش خلق های ایران
را در ایران بوجود آوردند که از خط و مشی کوبا طرفداری می کردند. و

این افراد میخواستند ضمن شرکت در یک عملیات چریکی سفیر آمریکا را بربایند و به گروگان بگیرند
اما ناکام میشوند و عده ای دستگیر و زندانی میگردند. در آن موقع بما خبر رسیده بود که
سیروس نهاوندی گویا از خویشاوندان دکتر هوشنگ نهاوندی است پس از دیدار و مذاکره با مقامات
امنیتی توافق می کند که با ساواک همکاری کند ساواک برای اینکه اعتماد مبارزان انقلابی را نسبت به
سیروس نهاوندی جلب کند اعلام می کند که او روز سوم آبانماه 1351 از بیمارستان شماره 2 ارتش
فرار کرده است. و

سازمان انقلابی در خارج از کشور نیز از او به عنوان یک قهرمان و مبارز انقلابی یاد می کند به این
ترتیب طبق برنامه ساواک سیروس نهاوندی به عنوان یک قهرمان که از چنگ پلیس فرار کرده است
با هسته های مختلف چریکی در داخل کشور ارتباط برقرار می کند و تعداد کثیری از مبارزان را لو
داده به پلیس معرفی می کند و به این ترتیب تعدای از انقلابیون ایران در تهران و شهرستان ها کشته
میشوند. سیروس نهاوندی پس از انقلاب به خارج از کشور گریخت و هنوز بطور مخفیانه زندگی
می کند. و

گروهی بنام کادرها که در سال 1347 اواخر سال 1968 از سازمان انقلابی انشعاب کرده بودند در
اعلامیه ای که درتیرماه 1348 1969 انتشار دادند سازمان انقلابی و سازمان توفان را همطرازحزب
توده معرفی می کنند و می نویسند دو قلوهای توفان - توده فرزندان یک مادرند و آن اپورتونیسم تاریخی
است که در جنبش کارگری ایران رخنه کرده و در حزب توده- تبلور یافت توده- توفان- مردم است. و

بخشی دیگری از منشعبین سازمان انقلابی حزب توده که سابقا بنام کادرها فعالیت داشتند از این جریان
در سال 1352 جدا شده گروهی تحت نام اتحاد مبارزه در راه ایجاد حزب طبقه کارگر در خارج از
کشور بوجود اوردند. اعضای این گروه اعلام داشتند که با مطالعه و ترجمه برخی آثار مارکسیستی
میخواهند جنبش فکری جدید بوجود آورند. اما روند انشعاب و اتمیزه شدن این سازمان ادامه یافت و
گروه دیگری بنام دانشجویان کمونیست از این جریان انشعاب کرد . باید یاد آور شد که هر انشعاب و
تفرقه با رکیک ترین فحاشی ها و حتی با وارد ساختن اتهام همکاری با پلیس علیه همدیگر تعقیب
می شدند بطوریکه فضای مسمومی در محیط خارج از کشور ایجاد شده بود. و

همزمان با انشعاب کادرها یکی از اعضای رهبری سازمان انقلابی محمود مقدم همراه با چند نفر دیگر
سازمان و محافل انشعابی دیگر را ترک کردند و جلساتی برای مطالعه آثار مارکس برگزار کردند و از
دخالت در امور حاد سیاسی امتناع ورزیدند. به این ترتیب محمود مقدم بخوبی به آثار مارکس تسلط پیدا
کرد و فرد با معلوماتی در این زمینه شده بود. بیژن حکمت و محمود مقدم که از مسئولین و بنیانگذاران
این سازمان بودند. پس از انشعاب . نشریه ای بنام بسیج در خارج از کشور انتشار دادند و سپس هر کدام
مسیر سیاسی جداگانه ای را طی کردند. یکی از افراد که در تمام انشعابات ماهرانه همه را بجان همدیگر
می انداخت مهدی خانبابا تهرانی نام داشت که پس از انشعاب نیز روابط حسنه خود را با کیانوری حفظ
کرده بود. این شخص از طرفی ادعای کمونیستی می کرد و از طرف دیگر با دکتر منشی زاده رهبر
حزب فاشیتی سومکا و محافل توطئه گر دیگر بطور مخفیانه نشست و برخاست داشت. این شخص با
انگیزه ماجراجویانه ای فیروز فولادی را که در گروه اوفعالیت میکرد و در ضمن از اعضای هیئت
تحریریه نامه پارسی در کنفدراسیون بود تشویق کرده بود که با پرویز ثابتی رئیس اداره سوم ساواک
ارتباط برقرار کند. و

فیروز فولادی نیز این ارتباط را برقرار کرده بود و پس از دریافت پول از ساواک مخفیانه به ایران
مسافرت می کند تا وارد مذاکره و گفتگو با مقامات رژیم شاه شود این عملکرد فیروز فولادی در خارج
از کشور برملا میگردد مهدی تهرانی که خودش فیروز فولادی را در این کنداب انداخته بود پیشدستی
می کند و علیه فیروز فولادی تبلیغات وسیعی براه می اندازد . و

این امر موجب شکست سیاسی افسردگی روحی و انزوای کامل او در میان مبارزان خارج از کشور
می گردد فیروز فولادی در آنزمان به ایتالیا رفته بود و ضمن ابراز پشیمانی از اعمال خود با من و یکی
دیگر از دبیران سابق کنفدراسیون تماس گرفت و تشریح کرد مهدی خانبابا تهرانی از او فیروز فولادی
و رفیق ایرانی اش  که در ارتباط با پرویز خوانساری در وزارت خارجه کار می کرد برای مقاصد
شخصی اش بهره برداری می کرده است. و

خانبابا تهرانی که دست پرورده کیانوری و عمیقا تحت تاثیر فرهنگ توده ایستی است. تا کنون در ترویج
فرهنگ لمپنی شایعه پراکنی و اتهام زنی علیه دگراندیشان نقش فعالی ایفا کرده است و فرد بسیار
کارآزموده ای شده است. مهدی تهرانی سازمان انقلابی را متهم می کرد که دچار اراده گرائی کور شده و
می خواهد قزاق بازی و پارتیزان بازی در آورد . و

اما هنگامیکه جنبش چریکی در داخل کشور اوج گرفت همین شخص اخبار و اعلامیه های مربوط به
چریک ها را به بهانه مطالعه کردن از برادر یکی از شهدای سیاهکل دکتر مشیدی در مونیخ دریافت
می کرد اما آنها را در نشریه ای بنام نبرد انتشار می داد و از طریق این نشریه مدعی شده بود که دفتر
اطلاعاتی جنبش آزادیبخش ملی ایران را در خارج از کشور دایر کرده است. و

در حالیکه چریک های داخل کشور ایران از وجود چنین نماینده و دفتر اطلاعاتی بی خبر بودند نشریه
نبرد خیلی زود تعطیل شد چون در این زمان چریک های فدائی خلق با گروهی از مبارزان چپ که در
داخل جبهه ملی ایران بنام گروه اتحاد کمونیستی فعالیت می کردند ارتباط تشکیلاتی برقرار کرده بودند
و نظریات خود را از طریق آنها انتشار می دادند. و

زمانیکه مبارزات چریکی ضربه خوردند و فروکش کردند بازعناصری نظیر مهدی تهرانی بجای اینکه
نقد تئوریک و سیاسی از جنبش چریکی به عمل آورند چون قادر نبودند با شیوه لمپنی با مبارزان انقلابی
برخورد می کردند و آنها را به باد تمسخر می گرفتند. باید توجه داشته باشیم که در جنبش چپ ایران
لمپنیسم علاوه براینکه یک پدیده اقتصادی اجتماعی و فرهنگی در جوامع عقب مانده می باشد از نظیر
سیاسی فرهنگی بوسیله فرهنگ توده ایستی در میان سازمان های چپ ترویج پیدا کرد. و

کسانیکه تجربه همکاری با حزب توده دارند می دانند که بینش و منش لمپنی تا چه اندازه در حزب توده
رایج بود . در این حزب ارتکاب به هر عمل غیر انسانی و شرکت در هر فساد اخلاقی و شارلاتانیسم
بنام کمونیست بودن توجیه می شد. فساد سیاسی و اخلاقی در حزب توده که بوسیله رهبران و فعالین
این حزب ترویج می شدند ضربات شدیدی به هویت چپ در جامعه ایران وارد کرد. متاسفانه این فرهنگ
بوسیله برخی از مدعیان چپ که رابطه ای تاریخی با حزب توده داشتند به نسل بعد انتقال پیدا کرد و
تجدید تولید گردید. به علت استقرار نظام استبدادی در ایران روشنفکران آزاداندیش فرصت و امکان
نداشتند که با این پدیده ی سیاسی - فرهنگی بطرز دمکراتیکی به مبارزه برخیزند و اذهان مردم را
روشن سازند. و

تجربیات و مشاهدات شخصی ام و دیگران نشان می دهند که بینش و منش لمپنی نقش تخریبگرانه بزرگی
در متلاشی ساختن سازمان های چپ و در انزوای سیاسی اجتماعی مبارزان چپ داشته است. رفتار
غیر مسئولانه و لمپن منشانه برخی از فعالان باصظلاح چپ موجب شده است که تعداد زیادی از مبارزان
سیاسی و مردم امکانات مبارزاتی و حتی جان خود را از دست بدهند و لطمات شدیدی نیز به اتحاد نیروهای
ملی دمکراتیک ایران وارد شده است.و

ترویج رفتار و کردار لمپنی باعث شده است که بسیاری از مبارزان سیاسی و مردم دلسرد و سرخورده
شوند و از فعالیت های اجتماعی کناره گیری کنند اغلب اوقات عناصر لمپن برای مطرح کردن شخص
خود میدان دار همه امور می شوند و فرصت طلبانه بنام اپوزیسیون و از طرف دیگران با صاحبان قدرت
شاه و شیخ و بیگانه زد و بند می کنند. و

برخی از رهبران سازمان های سنتی چپ که با این فرهنگ پرورش یافته اند . هنگامی که با دگراندیشان
و سازمان های دمکرات و ملی رابطه برقرار می کنند متوسل به دوز و کلک می شوند و این اعمال خود
را سیاست لنینی نیز می نامند؟ عناصری که با چنین فرهنگ و بینشی پرورش یافته اند هر نوع ارتباط
سیاسی انسانی و اجتماعی را فقط بقصد بهره جوئی تاکتیکی و برای یکبار مصرف طراحی می کنند. و
قادر نیستند که بخاطر مصالح مردم و کشور از خودشان صداقت نشان دهند و افراد صادق را احمق
می دانند. و

افرادی که از سازمان انقلابی حزب توده انشعاب کرده و سازمان توفان را در سال 1344 -1965 بوجود
آورده بودند پس از مدتی همدیگر را تحمل نکرده به محافل مختلفی نظیر سازمان توفان حزب کارگران
دهقانان کارگران مبارز راه آینده و حزب کار تجزیه شدند. بقایای این جریان ها نیز بینش منش حزب توده
را سال ها تجدید تولید می کردند و با سایر جدا شدگان فرهنگ مشترکی را نمایندگی می کردند . و هنوز
برخی از آن افراد حتی در سنین بالا سرسختانه آن صفات را حفظ کرده در محافل مختلف به یدک می کشند. و

سیر تحول- جنبش چپ کشور ایران- و عوامل بحران مداوم آن
از حسن ماسالی

Montag, 22. Dezember 2014

قانون اساسی ایران از گذشته تا امروز

از زمان آشنایی ایرانیان با نهادهای  عرفی و دمکراتیک اندیشه ی تاسیس این نهادها در ایران نیز
همواره بخشی از روشنفکران و اصلاح طلبان ایرانی را به خود مشغول داشته است. و
از مساعی میرزا ملکم خان که در آرزوی دگر گونی دستگاه استبدادی و ایجاد حکومتی متکی به
قانون بود تا کوشش های امیر کبیر و مشیرالدوله که اصلاح ساختارهای سیاسی را مد نظر داشتند
نمونه های تلاش برای تحقق این اندیشه ها است. کوشش اصلاح طلبان ایرانی بیش از هر چیز
متوجه ی اخذ تمدن اروپایی و اشاعه ی آن در ایران بوده است و به شرط اصلی تجدد یعنی تحول
اقتصادی و دگرگونی مناسبات تولیدی که زمینه ی مادی این تجدد و اساس تغییر ذهنیت جامعه و
تحول درونی فرهنگ و سنت حاکم است کمتر داشته اند. و

دمکراسی در غرب با اندیشه های متفکران و آرزوی آنان استقرار نیافت بلکه همان گونه که گفته شد
بر زمینه ی تولید کالایی سرمایه داری به وجود آمد و این شیوه ی جدید تولید بود که در روند گسترش
و تکوین خود مجموعه ی روابط اجتماعی و ذهنیت مردمان را تغییر داد. بنابراین در شرایط غلیه ی
روابط پیشاسرامایه داری در ایران در شرایط سلطه ی سنت ها و ارزش های جامعه ی کهنه در ذهن
مردم ایران و استواری پایگاه های سنت روحانیون و قدرت سیاسی تلاش برای استقرار اندیشه ها و
مناسبات مدرن که محصول شرایط اقتصادی اجتماعی دیگری بود نمی توانست با موفقیتی چندان
روبه رو شود. در جامعه ی آن روز ایران که قریب 80 درصد جمعیت در روستاهای کشور آن هم
در روستاهای پراکنده زندگی می کردند و در آن از کار اجتماعی اثری نبود در جامعه ای که دهقانان
به صاحبان زمین وابسته بودند تحقق ایده ی انسان های آزاد و برابر نیز نمی توانست ممکن گردد. در
آن جامعه ذهنیت مردم از سنت های بومی و مذهبی و از فرهنگ استبدادی ساخته شده بود و مردم به
اتکای این ارزش ها و سنت ها روابط خود را تنظیم و جهان پیرامون را توضیح می دادند و توجیه
می کردند. لذا روشنگری و مساعی اصلاح طلبان ایرانی جهت انتقال ارزش و مناسبات جوامع مدرن
اروپایی به چنین جامعه ای بدون دگرگونی در روابط تولیدی و نتیجتاً در بافت سنتی جامعه طبعاً
نمی توانست از اشاعه ی محدود این مناسبات و قرینه سازی صوری بخشی از روبنای این جوامع
فراتر رود و در عمل نیز نتوانست به استقرار مدرنیته تجدد منتهی گردد. و


در جنبش مشروطیت نیز تلاش اصلاح طلبان برای استقرار حکومت قانون و نیل به پیشرفت و ترقی
اجتماعی به طور عمده مبتنی بر اقتباس از تمدن اروپایی بود و نه توجه به روند تکامل تاریخی آن جوامع
آنان هم کماکان از این امر غافل بودند که عرفی و دمکراتیک شدن یک جامعه زمانی تحقق می یابد که در
بستر یک دگرگونی مناسبات تولیدی و تحول ساختارهای فرهنگی سیاسی جریان یافته باشد و شکل گیرد
بدون چنین شرایطی ارزش ها و نهادهای دمکراتیک نمی توانند در رابطه ای درونی با مردم جامعه قرار
گیرند مردم با روند تجدد گرایی بیگانه می مانند و در رابطه ی خویش با دنیای بیرون کماکان بر نهادهای
سنتی روحانیون و زبان و فکر و عادت های کهنه تکیه می کنند و از آن الهام می گیرند. و

پدیده ی تجددگرایی بدون پیش شرط ها و زمینه ی مادی فوق به هیچ وجه در برابر باورها و ارزش های
سنتی روحانیون کهنه و بازدارنده و نیروهای پاسدار این ارزش ها و باورها قادر به مقاومت نیست و
پیشروی و گسترش آن تنها در چارچوب نوعی سازش با این ارزش ها و مدافعان آن قایل تصور است. و

در واقع سرنوشت جنبش مشروطیت و قانون اساسی محصول آن امری تصادفی یا غیر عادی نبود. در
جریان جنبش مشروطیت زمانی که مسئله ی تغییر دستگاه استبدادی و استقرار سطلنت مشروطه در دستور
کار قرار می گیرد به حکم همان شرایط اقتصادی اجتماعی و سلطه و عمل کرد سنت ها و رحانیون شیعه
و نیروهای اجتماعی کهنه دیواری از مقاومت در برابر پدیده نوپای تجدد گرایی شکل گرفت و در نتیجه دو
نیرو در برابر هم صف آرایی کردند. و

در یک سو روشنفکران تجدد طلب صف کشیدند که به خاطر اشنایی با تمدن و فرهنگ غرب و با شیوه ی
زندگی و مناسبات پیشرفته در این جوامع می خواستند با استفاده از این دستاوردها و اندیشه های مدرن و
انتقال آن به کشور ایران و به طور مشخص با ستقرار حکومت قانون و آزادی و عدالت بر عقب ماندگی
جامعه غلبه کنند و راه های پیشرفت و ترقی کشور را هموار سازند و در سوی دیگر جامعه ای عقب مانده
با روابط تولیدی روحانیون شیعه پیشاسرمایه داری با ساختارهای سیاسی ایدئولوژی فرهنگی کهنه قرار
داشت که سلطنت و روحانیت نماینده ی آن به شمار می رفت. و

روحانیت هم از نفوذ سیاسی ایدئولوژی بر خوردار بود و هم متولی ایدئولوژی و نماینده ذهنیت
عقب مانده ی جامعه و در نتیجه مدافع و پاسدار این ذهنیت و ارزش ها و سنت های کهنه بود. نیتجه این
مصاف از قبل روشن بود. گر چه نخبگان و روشنفکران و تحصیل کرده ها به خاطر موقعیت اجتماعی
مناسب و نقش در دستگاه اداری و به علت وسعت گرفتن دامنه ی مبارزه علیه سلطنت گذشته موفق شدند
ساختارهای سیاسی - حقوقی دولت مدرن مانند تقسیم قوای مملکت تفکیک و استقلال قوه ی مقننه قضاییه
و مجریه و حق انتخاب کردن و انتخاب شدن و پاره ای از حقوق و ازادی های مردم را در قانون اساسی
جای دهند ولی قانون اساسی به دلیل قدرت روحانیت با پذیرش حق ویژه برای روحانیت و امتیاز برای
پیروان شیعه و دادن تقدس به سطلنت فرستگ ها از قانون اساسی یک جامعه ی عرفی و تأمین کننده
آزادی و برابری دور ماند. و

در اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطیت مصوب اکتبر 1907 چنین می خوانیم. .و

مجلس مقدس شورای ملی که به توجه و تایید حضرت امام عصر عجل الله فرجه و بذل مرحمت
اعلیحضرت شاهنشاه اسلام ایدئولوژی خمینی خلدالله سلطانه و مراقبت حجج اسلامیه کثرالله امثالهم و
عامه ملت کشور ایران تأسیس شده است باید در هیچ عصری از اعصار مواد قانونیه آن مخالفتی با قواعد
مقدسه ایدئولوژی خمینی و قوانین موضوعه حضرت خیر الانام صلی الله و اله و سلم نداشته باشد و معین
است که تشخیص قوانین موضوعه با قواعد ایدئولوژی خمینی بر عهده علمای روحانیون اعلام ادام الله
برکات وجود هم بوده و هست لهذا رسماً مقرر است در هر عصری از اعصار هیئتی که کمتر از پنج نفر
نباشد از مجتهدین و فقهای خمینی متدین که مطلع از مقتضیات زمان هم باشند به این طریق که علمای
اعلام و حجج اسلام مرجع تقلید ایدئولوژی خمینی شیعه اسامی بیست نفر از علمای اعلام که دارای صفات
مذکوره باشند معرفی به مجلس شورای ملی بنمایند پنج نفر از آن ها را یا بیشتر به مقتضای عصر
اعضای مجلس شورای ملی بالاتفاق یا به حکم قرعه تعیین کنند و به سمت عضویت بشناسند تا موادی که
در مجلسین عنوان می شود به دقت مذاکره و غوررسی نموده هر یک از آن مواد مصوبه که مخالفت با
قواعد مقدسه ی ایدئولوژی خمینی اسلام داشته باشد درج و رد نمایند که عنوان قانونیت پیدا نکند و رای این
هئیت علما در این باب مطاع و متبع خواهد بود و این ماده تا زمان ظهور حضرت حجته عصر عجا الله
فرجه تغییر پذیر نخواهد بود. و

وجود چنین اصلی به طور آشکار با آزادی عمل نمایندگان مجلس و استقلال قوه ی قانون گذاری و مالاً با
حاکمیت مردم که ظاهداً هدف انقلاب مشروطه بود تناقض آشکار داشت. علاوه بر این در قانون اساسی
با گنجانیدن اصولی دیگر از قبیل ایدئولوژی خمینی رسمی کشور شیعه ی اثنا عشری و یا سوگندنامه ی
نمایندگان مجلس حقوق اساسی شروندان غیر شیعه یا کسانی که به مذهب رسمی باور ندارند به کلی نادیده
گرفته می شود نابرابری  میان پیروان ایدئولوژی خمینی مذاهب مختلف جنبه ی قانونی می یابد. و

به این ترتیب به اقتضای شرایط اقتصادی اجتماعی و به تبع آن سنت و فرهنگ حاکم قانون اساسی آمیزه
و بازتایی شد از سازش میان شریعت سلطنت و مظاهری از روبنای سیاسی حقوقی جامعه ی مدرن که
حقوق و آزادی های مردم را به رسمیت می شناخت. و

در کشور ایران حکومت ایدئولوژی روحانیت پیش از قرن ها با زندگی و فرهنگ و تاریخ مردم در
آمیخته بود. این دو نهاد  همواره دو رکن فرهنگ و حاکمیت سیاسی و به عبارت درست تر دو رکن و دو
پایه ی اساسی فرهنگ استبدادی خمینی و حاکمیت استبدادی را تشکیل می داده اند. و
قلمرو نفوذ و تأثیر رژیم به مثابه ی شکل حکومتی مقدس معمولاً فراتر از قدرت سیاسی بوده است . و

سلطنت سرچشمه ی قدرت و عامل وحدت ملی و سایه ی خدا بر روی زمین تلقی می گردید و روحانیت
ایدئولوژی خمینی و روحانیون شیعه به مثابه مباشر ایدئولوژی خمینی مفسر قانون و حکم خدا رابط میان
خدا و بندگان و پاسدار سنت ها و ارزش هایی به شمار می رفته است که درست یا نادرست به نام
ایدئولوژی خمینی شناخته شده بود .  در نتیجه به اعتبار این نقش و قدرت دینی همواره از قدرت سیاسی
نیز برخوردار شده است. به سخن دیگر هم سلطنت تا قلمرو و تقدس مذهبی امتداد می یافت و هم دست های
روحانیت تا مرزهای قدرت سیاسی گسترده بود. و هم سلطنت و هم روحانیت در طول تاریخ به عنوان
پاسداران قدرت سیاسی حاکم در عین حال پاسدار ارزش های سنتی کهنه و مانع دگرگونی اجتماعی بوده اند

ایدئولوژی خمینی و ولایت فقیه رهبر ایران امروز و روحانیون شیعه و ذهنیت عقب مانده ی جامعه ایران
و نتیجتاً نقش روحانیت در حوادث انقلاب و رهبری آن ناگزیر در جهتی مغایر با ضرورت های رشد و
دموکراسی یعنی در جهت برتری کامل روحانیت و تحکیم پایه ی دیگر استبداد رژیم جمهوری اسلامی
ایران جریان یافت. و این بار قانون اساسی به جای حق نظارت تصریح شده در متمم قانون اساسی
مشروطه به طور کلی حاکمیت فقها و سپس حاکمیت مطلق فقیه را پایه ی ساختار دولت قرار داد. و

و اما سی پنج سال حاکمیت ولایت فقیه رهبر ایران و نیز روحانیون کشور ایران و تجربه ی عملی نظامی
مبتنی بر آمیختگی ایدئولوژی روحانیون خمینی و دولت و دخالت مستقیم و همه جانبه ی روحانیت در حیات
سیاسی کشور ایران در کنار زیان های عظیم و غیر قابل جبران و ابعاد ویرانی و نابودی نیروهای انسانی
و منابع و ثروت کشور در عین حال مردم را از بسیاری بندها و باورها و پندارهای کهنه سنتی روحانیون
آزاد ساخت و شرایطی کاملاً مساعد برای تحقق امر تفکیک حوزه ی ایدئولوژی از دولت و اسقرار
جامعه ی عرفی و حاکمیت مردم به وجود اورد. و







Freitag, 19. Dezember 2014

Weihnachten und einen guten neue Jahr

Ich bedanke Ihr für die Zusammen sind wir in web Zeit Internet.

und Wünschen Ihren und Angehörigen eine Frohe und besinnlich Weihnachtszeit
und einen guten Rutsch ins neue Jahr

Endlich habe ich mir ein Herz gefasst und mich entschlossen, Dir zu schreiben.
Ich besuche zwar schon Seit Längeren die gleiche Zeiten aber Seit Letzter Jahr
bis dem Zeit Kann ich an nicht anderes mehr denken als an Dein und Deine
Wunderschönen Familie besuchen.




Dienstag, 16. Dezember 2014

مسأله من با تو فقط فکر کردن

بعضی از سئوالات و انتقادات هم در ضمن بحث ها خود بخود روشن خواهد شد. و
بارها این سئوال مطرح شده است که:  آیا  شما همه ی ارزش ها و بی ارزشی ها را اعتبار و
قرار دادی می  دانید؟ آیا قایل به وجود ارزش ها و بی ارزشی مطلق و غیر قراردادی نیستیند؟
و اگر ارزش وجود نداشته باشد انسان نسبت به زندگی بی اعتنا و بی تفاوت نمی شود؟

قبلاً هم نوشته ام که اولاً ارزشی می تواند مطلق و معتبر باشد که یک منشأ مافوق و بشری , یعنی
فلسفی داشته باشد. ثانیاً و در هر صورت بحث ما در باره ی خود ارزش یابی ارزشی ها نیست
 بحث درباره ی مبارزه ایست که برای ارزش یابی ارزش ها ایجاد کرده ایم؛ و از این مبارزه است
که برای خود من و گروه مبارز آزادیخواه چندین سال است فعالیت داریم.و

دو تا موضوع در کار است یکی خود واقعیت مطلوب یا نا مطلوب است دیگری تصور مبارزه ی
مانندی است که نسبت به واقعیت می پردازیم. و این تصورات است که ذهن ما را بعنوان جمع اشغال
کرده است ما بین خودمان و تمام جریانات و پدیده های زندگی یکنوع تعلق ایجاد کرده ایم یا درست تر
اینست که بگوییم این تعلق بین ما و مبارزه آن جریانات و پدیده هاست نه خود آنها ما درباره ی این
تعلقات صحبت می کنیم تعلقاتی که یا غرور آمیز است یا خفت آمیز . و

ما از بودن ها داشتن ها و دانستن های خود یک مرکز ذهنی بوجود آورده ایم و آنرا به عنوان من بر مسند
وجود خود نشانده ایم. و این مرکز است که بر ما حکومت می کند. یعنی یکمقدار تصویر بر ما حکومت
می کند . و ما با یک کیفیت تعلق گونه سخت به این تصاویر چسبیده ایم و خود را به اسارت آنها در
آورده ایم. و

پس من نمی گویم نسبت به قضایای زندگی بی اعتنا و بی تفاوت باش. می گویم بین خودت و آن قضایا
رابطه تعلق ارزشی ایجاد کن آنگونه تعلقی که پایه و مبنای من قرار می گیرد و از آن من بوجود می آید
تمام حرف من درباره ی این تعلقات است, نه درباره ی واقعیات نه درباره ی صفات و معنویات واقعی
و غیر اعتباری انسان.و

ببینید من موضوع را خیلی ساده مطرح می کنم ما در باره ی مسایل قابل دیدن زندگی صبحت می کنیم
ما هر روز با ده ها مسأله مواجه می شویم که نمی دانیم با آنها چه کنیم. شما فکر می کنید چرا ما در
رابطه با زندگی یکدل نیستیم؟ چرا همیشه یک قسمت وجودمان با قسمت دیگر در جنگ است و یک
قسمت, قسمت دیگر را رد می کند, محکوم و ملامت می کند؟ تمام اینها به خاطر ارزش هاست
ارزشهایی که از قدرت ماها سرچشمه نگرفته است. اگر گرفته بود اینطور در تضاد با خود نبودیم

شما این را قبول دارید که انرژی انسان محدود است و بنابراین نباید آنرا بیهوده تلف کند؟ این را هم
قبول دارید که بیش ترین انرژی انسان از طریق فکر کردن مصرف می شود؟
فیزیولوژیست ها می گویند مغز بزرگترین منبع تولید و ذخیره انرژیست و فکر بزرگترین مصرف
کننده آنست. توجه داشته باشید که مغز یک پدیده وسیع و بغرنج است با فعالیت های گوناگون که یکی
از مهم ترین فعالیت های آن فکر کردن است. ما بحثی در باره ی منبع تولید نداریم . زیرا چیزی را برای
ما ثابت نمی کند بحث درباره ی مصرف انرژی است. شکی نیست که ما بوسیله ی فکر کردن بیش ترین
انرژی را مصرف می کنیم . و

حالا سئوال اینست که آیا این وسیله ی مصرف کننده سهم انرژی ای را که مغز در اختیارش می گذارد
صیحاً و صرفه جویانه مصرف می کند, یا بیهوده و مسرفانه؟ نمی گویم که فکر باید کم انرژی مصرف
کند . فکر هر چه دلش می خواهد انرژی مصرف کند. فقط می گویم نباید بیهوده و اضافه بر آنچه لازم
است مصرف کند. فکر در وجود ما وظیفه ای دارد که برای اعمال وظیفه اش باید سهمی از مصرف
انرژی هم داشته باشد. ولی چرا باید بیش تر از سهم خودش استفاده کند؟

ما از بس دربند شخصیت و ارزش هستیم تمام سئوالاتی هم که برای ذهنمان مطرح می شود سئوالت
ارزشی است و حول چگونگی ارزش دور می زند. بنابراین سئوالات جدی و اساسی زندگی نمی گردیم
ما مدام به این فکر می کنیم که کجا شخصیت می فروشند کجا موفقیت اجتماعی تقسیم می کنند و نظایر
اینها. ما چه کار به انرژی داریم! فکر بر ما مسلط شده است اختیار مان را از دست مان گرفته است و
ما را بدنبال شخصیت می دواند . ما بطور عجیبی اسیر فکر شده ایم . آنچه من می گویم اینست که بیاید
ما بر فکر مسلط بشویم. و بجای اینکه فکر ما را به هر جا دلش می خواهد ببرد ما فکر را ببریم. و


Samstag, 13. Dezember 2014

قتل های زنجیره ای از طرف فلاحیان و سعید اسلامی

در این مورد تخلّف اول از طرف فلاحیان صورت گرفته که بدون توجه به پرونده گزینشی سعید اسلامی
و عدم صلاحیت نامبرده وی را به عنوان معاون منصوب کرده است و اکنون وی و رژیم جمهوری
اسلامی ایران باید پاسخگو باشد. و

اینک روشن شده بوده است که طراح و برنامه ریز اصلی برای سقوط اتوبوس حامل 22 نفر از
نویسندگان و دگر اندیشان به درّه در مسیر ارمنستان در مردادماه سال 1375 سعید اسلامی معاون وقت
وزارت اطلاعات بوده است. و

در همان زمان این مسئله در محافل سیاسی داخلی و رسانه های خارجی در حد گسترده ای منعکس شد
با توجه به این که این حادثه لطمه جدّی برای اعتبار و حیثیت نظام ما داشت باید طراحان و عاملین آن در
آن زمان مجازات می شدند ولی هیچ برخوردی از طرف وزیر با سعید اسلامی صورت نگرفت و وی
هم چنان در مقام معاونت وزارت باقی ماند. و

این امر قاعده تاً به این معنی است که جناب وزیر شخصاً از قبل در جریان مسئله بوده اند. و کسانی نیز
که اجمالاً در جریان امور وزارت اطلاعات بوده اند معتقدند روابط سعید اسلامی و فلاحیان به قدری
نزدیک بوده که نمی توان پذیرفت این گونه امور بدون اطلاع وزیر صورت می گرفت است. و
به هر حال دو حالت بیشتر در این امر منصور نیست. و

الف: جناب وزیر از قبل در جریان این طرح بوده و موضع با نظر وی برنامه ریزی و طراحّی شده که
در این صورت مختلف اصلی شخص وزیر است و باید تحت پیگرد قضائی قرار گیرد. و

ب: وزیر از قبل در جریان مسئله نبوده و پس از آن از موضوع مطلع شده در این صورت باید
سعید اسلامی پس از ارتکاب به این اقدام عزل و برای مجازات تحویل مقامات قضایی می شد و در این
صورت جنایات بعدی که امروز جامعه ایران شاهد آن است اتفاق نمی افتاد عدم برخورد وزیر وقت با
معاون متخلّفی که این چنین آشکار به حقوق مردم تجاوز کرده بود خود تخلّف مهّمی است که باید تحت
پیگرد قانونی قرار گیرد. و

موارد دیگری از عملکرد سعید اسلامی هم هست که مشمول یکی ازدو بند الف و ب خواهد بود که در
آینده می توان بیشتر به آن پرداخت. و

به طور خلاصه همه قرائن و شواهد نشان می دهد که انحرافات در زمینه های سیاسی - اقتصادی و
اخلاقی در وزارت اطلاعات از زمان وزارت فلاّحیان شروع شده و ثمره تلخی که امروز شاهد آن هستیم
 ثمره بذری است که در آن زمان کاشته شده است. و

مسوولین محترم قضائی که مسئول پرونده قتل ها بوده و هستند باید توجه داشته باشند و بدانند که اقداماتی
که سعید اسلامی در وزارت اطلاعات صورت داده اقداماتی نبوده که وی بتواند به تنهائی روی آن تصمیم
بگیرد و در هر مورد مسلماً افراد دیگری نیز هستند که اطلاعات ذیقیمتی در اختیار دارند و باید اطلاعات
به دست آمده از سعید اسلامی را با اطلاعات آنها تکمیل کرد و نباید سطح مسوولیت افراد مانع از این
بررسی و تحقیق مهم و حیاتی باشد. و

بیست و شش - روزنامه سلام شنبه پنج تیر در سال هفتاد و هشت : شماره دویست و سی و سه



دختر خانمی 21 ساله

دختر خانمی 21 ساله می خواست از محافظین رئیس جمهور ایران حسن روحانی فیلم و عکس بگیرد, مشت خورده

 درعوض تعدادی نهادها جمهوری اسلامی ایران و افراد گوناگون دولتی ولایت فقیه رهبر ایران [ نظیر دادگاهای قضائی
و دادستان دادگاها جمهوری اسلامی ایران] وابسته به دولت ولایت فقیه رهبر ایران نظیر نهادها و روزنامه ها آزادی بیان
.را در کنترل خود دارند
.علاوه بر این, با آنکه در قانون مطبوعات تهمت و افترا و بر چسب زدن ممنوع بوده و شده است

این روشهای ناپسندیده شیوه معمول حملات مطبوعات دولتی بویژه در رابطه با جامعه هنری و روشنفکری است قانون 
مطبوعات همچنین کنترل و سانسور مطبوعات توسط دولت را قاطعانه ممنوع  میسازد ولی این قانون نیز بسادگی نادیده
.گرفته میشود

.به هر صورت بخش بزرگی از مکانیسم کنترل و سانسور دولت خارج از چارچوب قانون و قوانین قضائی قرار دارد
دولت کنترل خود را بطور غیر رسمی از طریق پیشنهادها و توصیه های شفاهی به طرف
 
.مربوطه اعمال می کند و یا بطور غیر مستقیم از طریق تحمیل فشارهای مالی و حملات گروه های مهاجم وارد عمل می شود

افراد جمهوری اسلامی ایران و ولایت فقیه رهبر ایران حتی یکبار نکوشیده است تا افرادی که خود اجرای قانون و قوانین را به
 .دست می گیرند, اموال و دارائی ها را تخریب می کنند و دیگران را به مرگ تهدید می نمایند تحت پیگرد قانونی قرار دهد

در برخی موارد دولت حتی راه این گرو ههای مهاجم تندرو جمهوری اسلامی ایران را ادامه می دهد, انگار که آنها تجسم اراده 
.عموم هستند و نویسندگان و ناشران روزنامه نگاران یا سر دیبران را تعقیب قانونی می کند

رفتار دولت جمهوری اسلامی ایران در زمینه های مختلف آزادی بیان نشانگر این اعتقاد پنهانی است که دولت جمهوری اسلامی 
ایران از طریق نظارت دقیق و محدود کردن  اطلاعات می تواند افکار و اندیشه شهروندان ایران خود را نیز در کنترل خود کند
و سلطه یک رشته ارزشهای  سفارشی را حفظ نماید. و