Donnerstag, 1. Juni 2017

عشق اشعار حافط

دل بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بال بکند
عتاب یار پر چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آنکه خدمت  جام جهان نما بکند
طبیب عشق ولایت فقیه دمست و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند کرا دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
مگر دلالت این دولتش صبا بکند
حافط

Mittwoch, 31. Mai 2017

آخرین سنگر پنتاگون و کاخ سفید

                                     حوادث ماه های اخیر گذشته ایران  برای انقلاب سفید
                                            پیچدگی و ابهام  هر دم فزونی می گیرد
                                                          آیا هرگز نخواهیمت شناخت؟
گمان رایج این است که دولت آمریکا از زمان جان کندی شاه را برای انجام یک سلسله اصلاحات
اقتصادی و سیاسی تحت فشار قرار داد. اما به گمانم به استناد اسناد تاریخی می توان گفت که
واقعیت تاریخی چنین نیست. از اواسط دهه ی سی خورشیدی, یعنی درست پنج سال پیش از آغاز
دوران ریاست جمهوری کندی, سیاست گذاران آمریکا نگران ثبات درازمدت ایران شدند. و

در سال 1337, سازمان اطلاعاتی جاسوسی سیا, در دست کم دو گزارش مختلف, به ایران نتیجه
رسید که محمد رضا پهلوی از اتخاذ و اجرای تصمیمات لازم و مبرم در جهت اصلاحات اجتماعی
عاجز است. 1
در هشتم اسفند 1336, تیمسار ولی الله قره نی, همراه سی و هشت نفر دیگر, به جرم توطئه ی کوتا
علیه شاه بازداشت شدند. 2 دولت ایران در نخستین بیانیه های رسمی خود در این مورد دولت خارجی
ناشناخته ای را مسئول کودتا معرفی کرد. در آن زمان, ظاهراً ناظران سیاسی همه می دانستند که این
دولت خارجی جز دولت ایالات متحده ی آمریکا نیست. البته چند و چون ابعاد درگیری دولت آمریکا
در کودتای قره نی هنوز روشن نیست. اما به استناد اسناد وزارت امور خارجه ی آمریکا می توان به
قطع ادعا کرد که قره نی قبل از کودتا با سفارت آمریکا در ایران تماس داشت. برای مثال, او در
هفدهم بهمن همان سال به سفارت رفت و توصیه کرد که وزیر خارجه ی وقت آمریکا
جان فاستر دالس از شاه بخواهد که سلطنت کند, نه حکومت. بهه بهه؟

در تلاشی گسترده و به هم پیوسته, دولت آمریکا, صندوق بین المللی پول, بانک جهانی, بانک
بین المللی نو سازی و توسعه, و دانشگاه هاروارد, با کمک مالی بنیاد فورد, طرح سیاستی نو را در
ایران در انداختند. می خواستند ساختار اقتصادی کشور ایران را دگرگون کنند. منادی برنامه ریزی
درازمدت اقتصادی بودند و سیاست انقباض اقتصادی را توصیه می کردند. در عین حال, می خواستند
اندکی هم از قدرت شاه بکاهند. یکی از پیامدهای شاید ناخواسته ی این تلاش ها این بود که
در سال1344 امیر عباس هویدا نخست وزیر ایران شد. اندیشه ها و نظریه هایی که او در طی
سال های صدارتش دنبال می کرد همه شباهت هایی اساسی به ارکان همین سیاست چند جانبه ی آمریکا
داشت. و

و البته از بیم ان که مبادا قدرت پالاینده ی این اصلاحات ثباتی سیاسی ایران را کفایت نکند, یا حتی این
امنیت را به خطر بیندازد, سازمان های امنیتی آمریکا در سال 1336 به تأسیس ساواک هم کمک
کرده اند. در سال های بعد, ساواک به همکاری سازمان های اطلاعاتی دیگری چون موساد, ام آی 6 و
برخی از سازمان های پلیسی اروپای شرقی هم مستظهر شد و به تدریج دامنه ی فعالیتش فزونی گرفت
تقویت ساواک در واقع تضمینی بود علیه رواج هرج و مرج یا کمونیسم در ایران. و4

در اواسط دهه ی سی خورشیدی, در اوج جنگ سرد, کمتر کشوری به اندازه ی ایران اهمیت استراتژیک
و اقتصادی داشت. در این عرصه, قبل از هر چیز, مسئله نفت از اهمیتی حیاتی برخوردار بود. و
در 22 ژوئن 1953, برادران دالس, که یکی وزیر خارجه و دیگری رئیس سیا بود, جلسه ای در دفتر
وزیر امور خارجه تشکیل دادند. دستور کار جلسه تصویب جزئیات کار ارسال یکی از مأموران سیا به
ایران بود. نام واقعی این مأمور کرمیت روزولت و نام عملیاتی اش باران ساز بود. رسالتش هم برانداختن
دولت مصدق و بازگرداندن شاه به قدرت بود. نام عملیاتی شاه پیشاهنگ بود. 5 کودتا با موفقیت به انجام
رسید. شاه به قدرت بازگشت. مصدق حبس شد. از مهم ترین پیامدهای این کودتا این بود که کنسرسیومی
از شرکت های نفتی بر نفت ایران حاکمیت پیدا کرد. اسناد محرمانه ای که چندی پیش دریاب چند و چون
کودتا در روزنامه ی نیویوریک تایمز منتشر شد آشکارا نشان می دهد که آمریکا قبل از تصویب جزئیات
طرح کودتا می خواست از انگلیس تضمین بگیرد که بعد از پایان عملیات سهمی از نفت ایران به
شرکت های آمریکایی تعلق خواهد گرفت. تاریخچه ی روابط ایران و آمریکا, که توسط وزارت امور
خارجه  آمریکا تدوین شده همین واقعیت را به زبانی دیگر بیان می کند و می نویسد؛ شیرهای نفت ایران
باز شد و همزمان با آن کمک های آمریکا هم به ایران سرازیر گشت. و

شاه ایران تا واپسین دم حیاتش بر این باور بود که فشار آمریکا برای اصلاحات اجتماعی در اواخر دهه ی
سی و اوایل دهه ی چهل و نیز خود انقلاب اسلامی چیزی جز پیامد تلاش های او برای تضعیف قدرت
شرکت های نفتی نبوده است. در پاسخ به تاریخ, که آخرین کتاب اوست و لحن آن گاه به دون کیشوت
می ماند, می نویسد: و
تاریخ نفت پر ماجراترین فصل تحولات اقتصادی و سیاسی بسیاری از ملل عالم در حال حاضر است
 فصلی مملو از تحریکات و توطئه ها, نشیب و فرازها, دگرگونی های سیاسی و اقتصادی, سوء قصدها و
کودتا ها و انقلاب های خونین, حوادثی که در سال های اخیر بر میهن من می گذشت و ماجراهایی که
امروز ایران با آن مواجه است, همچنین حوادث منطقه ی خاورمیانه بدون بررسی دقیق مسئله نفت قابل
فهم و تجزیه و تحلیل نیست. و

به محض آن که ایران حاکمیت مطلق ثروت های زیرزمینی خود را به دست آورد, بعضی از وسایل ارتباط
جمعی دنیا مبارزه ای وسیع علیه کشور آغاز کردند و مرا پادشاهی مستبد خواندند. فعالیت های ضد ایرانی
سازمان های به اصطلاح دانشجویی در خارج از کشور تشویق شد. این مبارزه در سال 1337 اغاز شد. در
سال 1341 به اوج خود رسید, ولی هرگز از بین نرفت. و گرچه پس از انقلاب شاه و مردم در ایران در این
سال, در مقابل پیشرفت ها و تحولات ایران تا حد زیادی دشمنان ما ناچار به سکوت شدند. اما دوباره مبارزه
تبلیغاتی خود را در سال 1354 از سر گرفتند.7 محمد رضا پهلوی, پاسخ به تاریخ, به کوشش شهریار
تهران 1357, و

البته حتی اگر روایت یکسره حق به جانب شاه از تاریخ را نپذیریم, باز هم قاعدتاً در این نکته شکی نمی توان
که یکی از محورهای سیاست معاصر ایران همین مسئله نفت بود. ایران یکی از مهم ترین کشورهای تولید
کننده ی نفت است. به علاوه خلیج فارس شاهرگ نفت جهان و آبراه اصلی صدور نفت به غرب به شمار
می رود. در یک کلام؛ امنیت سواحل ایران, ضامن امنیت صدور نفت خلیج فارس به دیگر نقاط جهان است

در تابستان سال 1337, کودتای خونین عراق شاه ایران را وحشتزده و غافلگیر کرد و بی گمان او را به
بازاندیشی درباب موقعیت شخصی خویش وادشت. 8 در عین حال, از همان زمانع شاه سخت نگران تجاوز
عراق به کشور ایران بود. همان طور که از یکی از گزارش های سیاع مورخ 12 ماه مه 1966 بر می آید
شاه ناسیونالیسم عرب را, که از سوی ناصر در مصر هم تقویت می شد, خطر عمده ای برای ایران
می دانست. 9 در اواخر دهه ی سی و در تمام طول دهه ی چهل, این واهمه های شاه, به خصوص در نظر
مخالفانش, و حتی به گمان برخی از حامیانش در آمریکا, نشان ترس های جنون آمیزش بود. اما امروز که
تجربه ی جنگ ویرانگر ایران و عراق را پشت سر گذاشته ایم؛ چاره ای جز اذعان این واقعیت نداریم که
آن واهمه ها بی جا نبود و از قضا بر اساس پیش بینی دقیق و درست و حتی پیامرانه ای آینده استوار بود. و

سوای خطر تجاوز عراق, ایران با شوروی نیز مرزی مشترک و طولانی داشت. شاه همواره نگران دخالت
و دسیسه های شوروی در ایران بود. در واقع یکی از ارکان سیاست خارجی ایران در آن دوران این گمان
بود که دولت شوروی, به تأسی از سیاست دیرینه ی تزارها, مترصد فرصتی است تا دولت ایران را براندازد
و حکومتی دست نشانده در آن جا به قدرت برساند و سرانجام به رویای دیرینه ی دستیابی به بندری در
آب های آزاد خلیج فارس جامه ی تحقق بپوشاند. جان فاستر دالس, در تدارک سفر نهم تیر در سال 1337
شاه به آمریکا, یادداشتی برای آیزنهاور نوشت. در آن آمده بود, شاه معتقد است ایران به ارتش نیرومندتری
محتاج است.. تا بتواند علیه تجاوزات شوروی مقاومت کند. در مذاکراتی که در ماه ژوانویه با او داشتم
کوشیدم متقاعدش کنم که سدّ اصلی علیه تجاوز شوروی در آن منطقه قدرت بازدارنده ی ایالات متحده است

این تلاش دوسویه ی مقامات آمریکایی, یعنی تقلیل مخارج تسلیحاتی رژیم شاه از یک سو و متقاعد کردن
شاه که به جای تقویت ارتش ایران, به قدرت قاهره ی آمریکا تکیه کند, از سویدیگر, در ظرف ده سال آینده
ادامه داشت و با فراز و فرودهایی فراوان و تنش هایی متناوب همراه بود. در اساس شاه هرگز زیر بار حرف
آمریکایی ها نرفت و لاجرم در دوران ریاست جمهوری کندی و جانسون, این مسئله در کانون اختلافاتی بود
که گه گاه میان شاه و دولت آمریکا رخ می نمود. این تنش ها در دوران نیکسون به پایان رسید. او سرانجام
با شاه هم رأی شد. می گفت از این پس شاه خواهد توانست به هر حدی که مایل است اسلحه خریداری کند . به
قول معروف, او برای خرید اسلحه به شاه چک سفید داد و دستش را یکسره باز گذاشت تا با استفاده از
در آمد روز افزون نفت, تسلیحات مطلوب خود را از آمریکا خریداری کند. البته در سال 1337, محور اصلی
بود. پس از چندی  Containment سیاست خارجی امریکا در قبال شوروی, مفهوم استراتژیک محاصره
آمریکا, بعد از کسب موافقت انگلستان, به ایران اطلاع داد که" از پیوستن ایران به یک پیمان دفاعی
منطقه ای با ترکیه و پاکستان و عراق استقبال خواهد کرد و در صورت ایجاد چنین پیمانیب, آمریکا اماده
است به تقویت نیروهای دفاعی ایران کمک کند. 12 ایران پس از دریافت پنجاه میلیون دلار کمک از آمریکا
بالمآل به آن چه پیمان سنتو نام گرفت پیوست. هویدا در دورانی که دبیر اول سفارت ایران در ترکیه بود با
امور پیمان سنتو سروکار پیدا کرد. و در واقع پیوستن به این پیمان گام مهمی در سیاست خارجی ایران
محسوب می شد. دویست سالی می شد که ایران کوشیده بود در جدال غرب و شرق دست کم در ظاهر بی
طرف بماند. اما با پیوستن به سنتو, ایران عملاً این بی طرفی را واگذاشت و به جبهه غرب پیوست. و

در سال 1958 (1337), علی رغم روابط به ظاهر دوستانه میان شاه آیزنهاور نشانه هایی از تنش
روزافزون در روابط ایران و امریکا پدیدار شد. در سپتامبر ( شهریور) آن سال, شورای امنیت ملی آمریکا
جلسه ای برای رسیدگی به گزارش امنیتی ویژه 13 سازمان سیا تشکیل داد. در آن گزارش آمده بود که
رژیم کنونی [ در ایران] به احتمال زیاد دوام چندانی نخواهد داشت. در نتیجه, سپتامبر تا نوامبر, سیاست
آمریکا در ایران مورد ارزیابی مجدد قرار گرفت, هدف اصلی این ارزیابی, بررسی چگونگی ایجاد
اصلاحات لازم در ایران بود. مقامات آمریکایی می خواستند بدانند چگونه می توانند شاه را وا دارند که
بدون از دست دادن حامیان محافظه کار خود, به برخی از خواست های طبقه ی متوسط که به گمان آمریکا
مهم ترین نیروی مخالف او بود تن در دهد.. این مقامات به این نتیجه رسیدند که اگر شاه حاضر به قبول این
پیشنهادات نشد, آن گاه آمریکا باید از طریق ایجاد و گسترش تماس های مناسب با گروه های در حال رشد
غیر کمونیستی, از لازم خمینی و یاران او در حماس که نظم عملیات چریکی داشتند از همبستگی خود با
شاه ایران بکاهد. 14 در واقع, در اوایل دهه ی چهل, مرکز نقل سیاست آمریکا در ایران ایجاد وحدت میان
شاه و طبقه ی متوسط بود. می خواستند احزاب و نهادهای لازم برای بسیج نخبگان نوخاسته ی تکنوکرات
را تدارک کنند.. از این طریق در عین حال قصد داشتند که زیر پای احزاب سنتی مخالف شاه را هم خالی
کنند. در همین سال ها, منصور, با همکاری نزدیک هویدا, می خواست آمریکایی ها را متقاعد کند که او
بهتر از هرکس دیگری از پس ایجاد چنین بدیلی برخواهد آمد. و

شاه در رویارویی با واقعیات متغیر سیاسی دهه چهل, سیاستمداری قابل و با انعطاف از آب در آمد. از سوی
در مقابل خواست های آمریکا و انگلیس نرمش نشان می داد و از سویی دیگر هر روز هم برقدرت خویش
می افزود. برای نمونه, با طرح ایجاد سازمان برنامه موافقت کرد. همان جا بود که هسته ی کوچکی متشکل
از چند اقتصاددان ایرانی, و یگ گروه مشاور بنیاد فوردمخارجشان را تأمین می کرد, می کوشیدند سیاست
برنامه ریزی اقتصادی درازمدت را در ایران به مرحله ی اجرا در آورند.15 می خواستند از این راه
برنامه ریزی اقتصادی را در ایران نهادی و آن  را از کف یک نفر بیرون کنند. شاه به ظاهر این سیاست
را پذیرفت, ولی در عین حال, در ظرف چند سال بعد, تصمیم گیری های اقتصادی را چنان در دست خود
متمرکز کرد که موافقت او برای تمام سرمایه گذاری های عمده ی بخش داخلی و خارجی لازم بود. به علاوه
مسئولان برنامه ریزی کشور حتی به ارقام مربوط به در آمد سالانه ی دولت هم دسترسی نداشتند. برای
یافتن ارقام تقریبی این در آمد, مدیر عامل سازمان برنامه چاره ای جز استفاده از روابط خصوصی خود در
شرکت نفت و کنسرسیوم نداشت.16

با افزایش فشار امریکایی ها برای انجام اصلاحات, در اواسط دهه ی پنجاه شاه به فعالیت شورای عالی
اقتصاد علاقه ی بیشتری نشان داد. شاه, نخست وزیرع مدیر عامل سازمان برنامه, رئیس بانک مرکزی و
شماری از وزرا عضو این شورا بودند. در سال 1337, حسنعلی منصور به عنوان دبیر این شورا منصوب
شد. تدارک صورت جلسه و نظارت بر کار اجرای مصوبات شورا و نیز توصیه ی راه حل هایی برای
مسائل اقتصادی کشور از جمله وظایف او بود. بالمآل منصور از شورای عالی اقتصاد به عنوان وسیله ای
برای کسب شهرت شخصی استفاده کرد. و

اما منصور اهل شکیبایی نبود و دبیری شورای عالی اقتصاد بلند پروازی هایش را کفایت نمی کرد. دیری
نپایید که او خود گروهی متشکل از تکنوکرات ها و مدیران ایرانی تشکیل داد. کار این گروه مطالعه ی
مسائل اجتماعی و اقتصادی ایران بود. در عین حال می خواستند راه حل هایی برای این مشکلات بیابند. و
منصور برای تشکیل این گروه از هویدا کمک خواست. در ایران نیز, چون اروپا, این دو دوستانی نزدیک
و جدا نشدنی بودند. لاجرم هویدا نه تنها اشتیاق به گروه منصور پیوستع بلکه بلافاصله به مهم ترین
 نظریه پرداز آن بدل شد. براساس گزارش سیا, ریشه ی گروه دوره ای بود که منصور, در سال 1338
به راه انداخته بود. وجه اشتراک نه عضو اولیه ی گروه همان تعلقات حرفه ای و اجتماعی شان بود. همه
جوان بودند. متوسط سن شان سی وهفت سال بود. اصلاح طلبانی بودند که می خواستند در چهارچوب
رژیم شاه کار کنند. در عین حال, همه در پی منافع شخصی خود هم بودند. هشت نفرشان تحصیل کرده
خارج بودند. چهارنفرشان فارغ التحصیل فرانسه بودند. بعد از حدود دوسالع دوره ی منصور به شکل
کانون مترقی در آمد. هدف آن کندوکاو در زمینه ی مسائل سیاسی و اقتصادی مملکت بود. شمار اعضای
آن به تدریج به حدود دویست نفر رسید. اکثریت این افراد کسانی بودند که با منصور یا هویدا پیوندی
حرفه ای شخصی داشتند. و

شور و شوق هویدا برای دوره ی منصور ریشه های عملی و نظری داشت. ستاره ی سیاسی منصور در
حال صعود بود و هویدا هم امید و آینده ی خود را به این ستاره بسته بود. در عین حال, هویدا از چشم انداز
نظری نیز اهمیت گروهی از نوع کانون مترقی را نیک می دانست. به خوبی متوجه بود که چنین گروهی
می تواند در درازمدت نقشی اساسی در سیاست ایران بازی کند. در عین حال, به ضرورت تشکیل فوری
آن نیز وقوف داشت. او خود اندکی پس از پیوستن به شرکت نفت, از منادیان اصلی نظریه ی ایرانی کردن
صنعت نفت شده بود. در مذاکرات با کنسرسیوم, به کرّات بر ضرورت استفاده از مدیران و تکنیسین های
ایرانی, به جای مدیران و تکنیسین خارجی, تأکید می کرد. در عین حال, با نسل جوان مدیران و
تکنیسین ها و حسابداران ایرانی تحصیل کرده ی غرب که در شرکت نفت کار می کردند همدل و همسنگر
شد. اینان به امید ایجاد تحول در ایران به میهن شان بازگشته بودند. اما عرصه اداری بر این گروه تنگ
بود. کنسرسیوم همواره موانعی بر سر راه رشد و بر آمد نشان می گذاشت. هویدا با صبر و حوصله به سنگ
صبور این دسته از تکنوکرات های ناراضی بدل شد. آنها را اغلب به دفتر خود دعوت می کرد. به در
دل هاشان گوش فرا می داد و از آنان می خواست تا برای تقویت روحیه ی همبستگی و کار در کار گران
شرکت نفت راه حل هایی پیشنهاد کنند.18

معمای هویدا
نویسنده: دکتر عباس میلانی

Mittwoch, 17. Mai 2017

کمیته 300 باشگاه رم صفحه شش

ارتش سرخ به پیروزی های پی در پی دست می یافتند و آنان را از منطقۀ نفت خیز باکو عقب
می راندند و اقدامات سیانی رایلی را به سود منافع نفتی بریتانیا و آمریکا [ به ویژه منافع نفتی
راکفلر] مورد تهدید قرار می دادند, لوید جرج, که پیش از آن در سال 1917, با کرنسکی در
توطئه ای مشارکت کرده بود, با یک به اصطلاح شهروند آمریکایی به نام ویلیام بولیت که
جاسوس راکفلر و سرمایه داران وال استریت به شمار می رفت, برای حفظ منافع دو کشور
سرمایه دار به همکاری پرداخت. و

در ژانویۀ 1919, ژنرال پیتر دنکین توانست بلشویک ها را در گرجستان, ارمنستان, آذربایجان
و ترکمنستان [ همه مناطق نفت خیز ]شکست داده و پسانتر, آنان را از سراسر منطقۀ قفقاز بیرون
رانده و تا دروازه مسکو پیشروی کند. در این مرحله بود بولیت و لوید جرج, پشت ارتش سفید
روسیه را خالی کرده و خط تدارکاتی سلاح و مهمات و اعتبارات مالی را قطع کردند. با اشاره از
سوی لوید جرج که در ماه سپتامبر برای ام. ای. 6 فرستاده شد, نیروهای بریتانیایی و آمریکایی در
ماه اکتبر 1919, ارجانگل را محاصره کرده و از مورمانسک بیرون رفتند. و

در اینجا, باید توجه خواننده را به زمان بندی دقیق این عملیات جلب کرد. این نیروی ترکیبی ظاهری
جدای از درگیری ملایمی که در ارچانگل و پاره ای نقاط دیگر, با نیروهای بلشویک به نمایش گذارد
تنها حرکت اش, رژه رفتن در بندر ولادی وستوک بود. این رژه از آن جهت برای پشتیبانی از لنین
اهمیت داشت که با شعار وی در باره سربازان توسعه خواه که در صدد تصرف سرزمین مادری
روسیه بودند, همخوانی داشت. در 14 نوامبر 1920, هنگامی که آخرین و مهم ترین بخش
سیاست پردازی و نیرنگ, به گونه, موفقیت آمیزی به کار گرفته شد, بدون آنکه مردم بریتانیا و آمریکا
کمترین آگاهی از ماجراها داشته باشند, همه چیز به خوبی به پایانخود رسیده بود. در زمان کنونی
چنین شیوه ای با به صحنه آمدن کمونیست سابق, بوریس یلتسین, به عنوان یک قهرمان مردمی که در
راستای نجات روسیه و جلوگیری از بازگشت دوباره کمونیسم بپاخاسته, تکرار شد. امروز نیز مانند
سال 1917, مردم آمریکا از آنچه در روسیه می گذرد, آگاهی چندانی ندارد. و

ژرفای این توطئه, بیش از ظاهر آن بود. هنگامی که لنین بر آن شد که تا امور زیر نفوذ
بروس لاکهارت را در اختیار خود بگیرد, ماجرای سوء قصد به جان او پیش آمد. بروس لاکهارت
بازداشت و پسانتر با ماکسیم لیتوینوف جاسوس بلشویک ها معاوضه شد. اما دادگاهی در مسکو, او
را به طور غیابی به مرگ محکوم کرد. بدین ترتیب, ام. ای. 6, نقش های خود را مانند روزگار
کنونی, در نهایت ظرافت و مهارت بازی کرد. و

گفتنی است مرگ لنین در اثر سفلیس مغزی روی داد و نه جراحاتی که به دست دوراکاپلن بر او وارد
شد. و

شاید در اینجا اشاره بیشتری به عملیات سرهنگ هیل بی مناسبت نباشد. اسنادی که در وایت هال لندن
مورد مطالعۀ نویسنده قرار گرفت, مطالب گسترده تری از کوشش های هیل, نسل دوم مأموران
 ام. ای 5 را نشان می داد. در ظاهر پدر سرهنگ هیل در زمان تزار نیکلای دوم, در دایرۀ بازرگانان
یهودی و در پیوند باسالونیکا, بسیار فعال بوده است. و

جرج پسر هیل بزرگ در لندن زندگی می کرد. او عضو ام. ای. 5 و مأمور بود تا وال استریت و در
 میان بانکداران وام دهنده برای جمع آوری وجوه به نفع بلشویک ها اقدام کند. وجوه مزبور را ماکسیم
گورکی به عنوان شخصیت ممتازی در تأتر لندن برای بلشویک ها می فرستاد. در سال 1916ع هیل
ارتقاء مقام پیدا کرد و به ام.ای. 6 انتقال یافت. در سازمان تازه, از سوی سرمانسفلید کامنیگ, محل
مأموریت وی سالونیکا تعیین شد. و

هیل, از سالونیکا, اطلاعات جاسوسی مربوط به پیشرفت توطئه بلشویک ها, در مورد انقلاب آینده را
که در آن زمان ده سال از آماده سازی بود که پسانتر, کشورهای آنان بتوانند علیه صدام برخیزند. و

از بخت بد رئیس جمهور آمریکا, موشک در فاصله 15-20 متری هتل بر زمین نشست و به جای
تخریب هتل, شیشه های آن را تا طبقۀ سوم خرد کرد و موجب مرگ یک زن مأمور پذیرش هتل شد
در این عملیات به هیچ یک از سران کشورهای عربی آسیبی نرسید. این ناکامی پنتاگون و کاخ سفید با
عنوان مسیر موشک توسط دفاع ضدهوایی عراق منحرف شد, آن چنان خنده آور و کودکانه بود که
سازمان جاسوسی فرانسه در اصل گزارش, که ایا وسیلۀ یک سازمان خصوصی غیر نظامی یا پنتاگون
مخابره شده, تردید نشان داد. و

ارتش روسیه که از راه ماهواره های  خود, اطلاعات درست و دقیقی را به دست آورده بود, به دولت
ایالات متحده نادرست بودن اطلاعات انتشار یافته را اطلاع داد و اظهار داشت آماده اثبات آن است. و
ستیزه جویی بوش, به پرتاب 40 موشک انجامید که هر یک از آنها یک میلیون دلار برای مالیات
دهندگان آمریکایی هزینه در برداشت. این رقم, افزون بر 40 میلیون دلار عملیات پنهان علیه جان
صدام است. از این روی, یک نظام پیگیری باید وجود داشته باشد تا از اعمالی مانند آنچه بوش در
آخرین روزهای زمامداری خود انجام داد, جلوگیری کند. گاهی اوقات عملیات پنهان, به دست خود
دولت, علیه مردم خودش به کار گرفته می شود. برای نمونه, می توان به پرونده الجرهیس و راکفلرها
اشاره کرد. همان گونه که شرکت های نفتی گفته اند آنها هیچ تعهد ویژه ای نسبت به آمریکا ندارند. و
درستی این بیان را می توان در موافقت نامه هایی که میان بلشویک ها و داوید راکفلر و شرکت های
نفتی بریتانیا به امضاء رسیده, مشاهده کرد. و

آن چه نصیب ایالات متحده شد, پیشبرد سوسیالیسم و کمونیسم و دادن پاداش به بلشویک ها برای
امتیازاتی بود که به راکفلر و آرمند همردادند. و بدین ترتیب, صنعت نفت نشان داد که نمی تواند به
منافع ایالات متحده پایبند باشد. و

درسال 1936, آلجرهیس به وسیلۀ فرانسیسبی, سیر داماد رئیس جمهور ویلسون, به خدمت وزارت
خارجه ایالات متحده فرا خوانده شد. مؤسسۀ سلطنتی روابط بین المللی و شورای روابط خارجی
برین باور بودند که هیس فرد قابل استفاده ای است و بدون توجه به مصالح ایالات متحده, آنچه به
او گفته شود, انجام خواهد داد. و

روشن است که در این داوری, خوبی و بدی او نسبت به کشورش, ایالات متحده در مد نظر قرار
نداشت. و

واقعیت این است که هیس در درجه نخست, مورد علاقۀ راکفلر قرار داشت نه داماد ویلسون. اما
راکفلر در اینجا خود را در سایه قرار داد داماد ویلسون از سوی او, مهار هیس را به دست گرفت. و
هنگامی که داماد ویلسون خود را به هیس نزدیک می کرد, او مدت ها بود که در خدمت سازمان
جاسوسی شوروی سابق قرار گرفته بود. استاد او در دانشگاه هاروارد به خوبی از این موضوع آگاه
بود. و

پس از آنکه هیس به مقام معاون سرپرستی روابط سیاسی وزارت خارجه ارتقاء یافت, شخصی به نام
لوین, جاسوسی وی را برای اتحاد جماهیر شوروی افشا کرد. مراتب به معاون وزیر امورخارجه
مسؤول امور امنیتی گزارش داده شد و او داستان را برای روزولت, رئیس جمهور وقت آمریکا بیان
داشت. و

                به رغم انتظار او روزولت اقدامی جدی علیه هیس انجام نداد
معاون وزارت خارجه به نام برلی, اطلاعات خود را به دین آچسن وزیر خارجه هم ارائه داشت. امادر
وضع هیس دگرگونی ویژه ای پدید نیامد. در برابر, روزولت که از طرفداران جدی راکفلر بود, هیس
را ارتقاء مقام داد. در سال 1944, هیس به مقام بالاتری, به عنوان معاون ویژه مدید امور خاور دور
منصوب شد. در این مقام بود که هیس فرصت خدمت به طرح های توسعه خواهی شوروی در آسیا را
به دست آورد. و

هنگامی که هیس در اوج معروفیت خود قرار داشت, پلیس فدرال آمریکا یک پرونده اتهامی از وی, در
دست رسیدگی داشت. او همچنین از سوی ایگور گوزانسکی, جاسوس امور نظامی اتحاد شوروی در
کانادا, رد اعتماد شده بود. مقامات وزارت امور خارجه و روزولت هر دو از رابطۀ هیس با شوروی
آگاه بودند. اما هیچ یک اقدامی در اخراج او به عمل نیاوردند. نا گفته روشن است که حس تجاوزگری
راکفلر, هیس را حفظ کرده بود. و

هنگامی که راکفلر سرگرم طرح ریزی تأسیس سازمان ملل بود, میان او و استالین, موافقتی به عمل آمد
که براساس آن , در ازاء تحویل نفت شوروی به شرکت های متعلق به راکفلر, سازمان ملل از دخالت در
امور آن کشور منع می شد. بر همین روال, دخالت شوروی در عربستان و ایران نیز ممنوع شد. مردی
که در این زمان نمایندگی راکفلر در سازمان ملل را بر عهده داشت, الجر هیس بود. و

رئیس مستقیم او نلسون راکفلر بود که او به نوبۀ خود, فاستر دالس, وزیر امورخارجه ایالات متحده را
زیر نفوذ خود داشت. روزولت رئیس جمهور, دالس وزیر امورخارجه, پلیس فدارال ایالات متحده و
خود راکفلر همگی از ارتباط هیس با اتحاد شوروی آگاهی داشتند. و

آنچنان که در شرکت نفت استاندارد اویل تصمیم گیری شده بود, اهرم های مهار سازمان ملل از دست
آمریکاییان بیرون گذارده شد و در عوض به دبیرکلع اختیار کامل با انتصاب افراد, بنابر سلیقۀ خودش
واگذار شد. هم او, هیس را به عنوان عضو ویژه ستاد صندوق خیریۀ بنیاد کارنگی برای صلح جهانی
با حقوقی معادل 20 هزار دلار که در آن زمان در آمدهنگفتی بود به کار گماشت. شاید غرض از این
انتصاب, قرار دادن مقام هیس فراتر از قانون بود. و

با بررسی دقیق وضعیت هیس, آشکار می شود که او در واقع فراتر از قانون هم قرار داشت. چه, او
توانست به رغم خیانتکاری هایش از چنگ قانون بگریزد. وی دست آخر به علت گواهی دروغ, و نه
به دلیل خیانت, متهم شد. با این همه, قدرتمندان باز هم به یاری او شتافتند. و

دادگاه عالی ایالات متحده او را تبرئه کرد و هزینه دادرسی معادل یکصد هزار دلار از سوی راکفلر
پرداخت شد. و

هیس ضمن آنکه به عضویت کمیتۀ اجرایی برای همبستگی با سازمان ملل درآمده بود, ریاست اجرائی
مؤسسۀ روابط اقیانوس آرام, عضویت برجستۀ شورای روابط خارجی و ریاست بنیاد خیریۀ کارنگی
از دیگر مشاغل او به شمار می آمد. پرونده هیس نمونۀ روشن دیگری از سیاست پردازی و نیرنگ, از
سوی دولت آمریکا علیه شهروندانش به حساب می آید. و

دولت ایالات متحده, با همکاری عربستان سعودی در سال های اخیر و امروز با انجام عملیات پنهانی
علیه دولت روحانیون ایران, گروهای ناراضی درون و برون مرزی آن کشور را به کار گرفته است
ایالات متحده نسبت به انباشت سلاح از سوی دولت ایران حساس شده و یک نظام ویژه خبرگیری در
مورد ورود و خروج سلاح نظامی از آن کشور را راه اندازی نموده است. و

افزون بر آن, میان دو کشور, برسر کوشش های حزب الله و پناه دادن گروهای مخالف اسرائیل کشمکش
فراوانی وجود دارد. بدین ترتیب, ثبات سیاسی در خاورمیانه با خطر روبرو شده است. و

دولت روحانیون ایران نسبت به ایالات متحده و متحدانش در خاورمیانه مانند عربستان سعودی, مصر و
اسرائیل, دشمنی ژرفی را ابراز داشته است. مشکل این کشورها با دولت روحانیون ایران, برپایۀ یک
نتیجه گیری پیش هنگام است. سازمان جاسوسی اسرائیل, مدعی است دولت روحانیون ایران بسیار
زودتر از پیش بینی سیا, به قدرت هسته ای دست خواهد یافت. و

از سوی دیگر ,  دولت روحانیون ایرانیان هم می گویند این ادعا یک توطئه دیگر از جانب دولت
اسرائیل است که برادر بزرگ خود آمریکا را علیه ما برانگیزد. و

اکنون دولت روحانیون ایران در سراسر اروپا و به ویژه کشور آلمان, دارای شبکه ای از عامل های
اطلاعاتی است. این عامل ها در عربستان نیز کوشا هستند. گفته می شود دولت روحانیون ایران, همچنین
تأمین کنندۀ ملی و تدارکاتی حدود ده اردوگاه از بنیادگرایان در سودان است. در دسامبر 1992, حسنی
مبارک رئیس جمهور گذشته مصر, از وجود این اردوگاه ها به ایالات متحده شکایت کرد. اما, موضوع
این شکایت ها به آگاهی همگان نرسید. و

این اردوگاه از مهمترین اردوگاه های ده گانه نظام روحانیون Iklim-Al-Aswat اردوگاه اقلیم الاصوات
ایران به حساب است. و
ادارۀ آن برعهده سرهنگ سلیمان محمد سلیمان عضو شورای فرماندهی انقلاب جمهوری ایدلوژی
ولایت فقیه و نظام روحانیون است. و
بنیادگرایان کشورهای کنیا, مراکش, مالی و افغانستان در این محل آموزش می بینند. و
این اردوگاه در بندر سودان در دریای سرخ قرار دارد و مهمترین مرکز آموزش  Bilal اردوگاه بلال
بنیادگرایان مصری مخالف حسنی مبارک است. در آخرین مرحله, یکصد و هشت نفر در حال گذراندن
دورۀ آموزشی بودند که شانزده پزشک مصری از جمله آنان اند. و
در نزدیک خار طوم واقع شده است و در سال 1990, مورد شناسایی قرار  Sowaya اردوگاه سوایا
گرفت. در حال کنونی, بنیادگرایان کشورهای الجزیره و تونس با عنوان شبه نظامیان دفاع خلقی در
آنجا آموزش داده می شوند. و
در این اردوگاه, بنیادگرایان افریقایی از کشورهای کنیا, مالی, سودان Wad Medani اردوگاه ودمدنی
و سومالی زیر فرماندهی سرهنگ عبدالمنعم چالکا تعلیم می بینند. و
این اردوگاه, در شمال سودان قرار دارد و اردوگاه اصلی بنیادگرایان  Donkola اردوگاه دونکولا
 و گروهی از مصر و شماری از الجزایر است. و Alnajunmin الناجونمین
در این اردوگاه, اعضاء سازمان آزادی بخش فلسطین, حماس و Jihad Al Hak اردوگاه جهادالحق
جهاد روحانیون اسلامی ایران زیر فرماندهی سرهنگ صدیق الفؤاد, تعلیمات لازم را می گذرانند. و
در این اردوگاه, بین 100 تا 200 نفر از بنیاد گرایان مصری که به  Omduran اردوگاه اوم دوران
گروه خالد اسلامبولی معروفند آموزش می بینند. شبه نظامیان این اردوگاه, به ظاهر از دیگر اردوگاها
ورزیده ترند. و
این اردوگاه, بزرگترین آنهاست که می تواند حدود 1300 Khartum Bahri اردوگاه خارطوم بحری
نفر را در خود جای دهد. تونسی ها الجزایری ها و بنیادگرایان مصری و گروه های مهاجر, زیر
فرماندهی سرهنگ محمد عبدالحافظ, دوره های تعلیماتی را می گذرانند. و
این اردوگاه در جنوب سودان واقع شده و محل آموزش نخبگان نظامی Um Barbaita اردوگاه ام باریتا
در زمینه مواد انفجاری و سلاح نظامی است که توسط متخصصان روحانیون ایرانی و سودانی
 اداره می شود. و

اداره امور اردوگاه ها, از دفاتر کنگره ایدئولوژی ولایت فقیه رهبر ایران نظام جمهوری اسلامی ایران
که در نزدیکی سفارت مصر در خارطوم پایتخت سودان واقع شده, راهبری می شود. این محل به آخرین
وسائل ارتباطی مجهز شده تا کنگره بتواند با رهبران جنبش های بنیادگرای ایدئولوژی ولایت فقیه رهبر
ایران در کشورهای گوناگون تماس برقرار کند. و
گفته می شود مراکز ارتباط دولتی در لندن از طریق قبرس, مکالمات این دفتر با مفتی مصر و شیخ عمر
عبدالرحمان را مورد شنود قرار می دهد. و

سیاست پردازی و نیرنگ
دکتر جان کولمن
ترجمه
دکتر یحیی شمس

Montag, 15. Mai 2017

Regelungen Bewachungsgewerbe

Lernmaterialien für einsteiger im Bewachungsgewerbe.
Welche allgemeinen Vorgaben und Regelungen
werden im Gewerberecht für das Bewachungsgewerbe
Getroffen?

Für das Tätigwerden im Bewachungsgewerbe
(Gründung einer Firma oder Aufnahme einer
Tätigkeit) gilt es, Rechtsvorschriften zu beachten.

Die Voraussetzungen und Bedingungen, die für eine
Tätigkeit im bewachungsgewerbe zu beachten bzw.
zu erfüllen sind, werden geregelt in der:
Gewerbeordnung § 34a (GewO)
und der
Bewachungsverordnung (BewachV)
Warum brachen wir für das Tätigwerden eine Erlaubnis,
und wer erteilt sie?

Alle Personen, die
gewerbsmäßig Leben und Eigentum
fremder Personen
bewachen wollen, brachen eine Erlaubnis der zuständigen
Behörde.

Was ist Bewachung im Sinne der Gewerbeordnungs?

Schutz Von (Personen vor Gefahren für)
Leib,
Leben,
Freiheit,
Schutz von (Sachen fremder Personen gegen)
Abhandenkommen (Verlust)
Beschädigung,
Zerstörung
BDSG Bundesdatenschutzgesetz
Sind Sie als Sicherheitsmitarbeiter verpflichtet, Datenschutz-
bestimmungen gemäß des BDSG einzuhalten?

Ja, denn Sie kommen bei Ihrer Kontrolltätigkeit oft in sensible
Bereiche (z.B. in Geschäftsräume)
oder müssen bei Vorkommnissen gegebenfalls Personalien
aufnehmen (z.B. veranstaltungen und weitere).

Pflicht: (Schutz vor) Verlust
unbefugtem Zugriff
Beschädigungen
Wozu dient das Bundesdatenschutzgesetz?

Schutz der Persönlichkeitsrechte beim Umgang mit
Personenbezogenen Daten, Regelung der Rechtsgrundlagen
bei der Datenverarbeitung

Was sind Personenbezogene Daten?
Personenbezogene Daten sind Name und Vorname in Verbindung mit
Einzelangaben über Persönliche und sachliche
Verhältnisse.

Artikel 104 Rechtsgarantie bei Freiheitsentzug

Es besteht zwischen beiden Artikeln - die Menschenwürde
Betreffend ein direkter Zusammenhang.

Dem Festgehaltenen wird Folgendes garantiert:

Verbot der seelischen und körperlichen Misshandlung
Über Zulässigkeit und Dauer der Freiheitsentziehung entscheidet
nur der Richter
Mitteilung der Gründe der Festnahme
Rechtsbeistand

Artikel 2 Schutz der Persönlichkeit

Jeder hat das Recht auf freie Entfaltung seiner Persönlichkeit,
soweit er nicht die Rechte anderer verletzt und nicht gegen
die verfassungsgemäße Ordnung oder das Sittengesetz
verstößt.

Jedem Menschen wird das Recht der Selbstverwirklichung
gegeben.
Diese darf nicht zulasten anderer personen gehen.
Bestehende Rechtsvorschriften müssen eingehalten werden.

Gestern abend um 8 Uhr in obdachlos Wohnheim ein
Deutsche Bürger im Alte 54 Jahre, Er wollte bei einer bekannte
in Obdachlos wohnheim nähe Ostpark besuchen gehen.
der Sicherheitmitarbeiter ohne Dienstkleitung hatte der besuche
Angriefen Körperlichen Misshandlungen nichts Rechtsvorschriften
eingehalten worden.
Jüngste Sicherheitmitarbeiter hatte keine Gewerbeordnung § 34
(GewO).

Dienstag, 9. Mai 2017

Iranische Geheimdienstoffizier

                Iranische Geheimdienstoffizier und National Security Agency
Am 01.April.1979 ist die Mullahs unter den Schwarzen und Weißen Turbanen
Zeigten sich unter den ideologische den Religiöse Katastrophe Revolutionären
Republik in Iran auf eine undemokratische Art und weise gegründet worden.

Das Referendum damals, vor 37 Jahren in Iran , hat die Iranische Bevölkerung
vor einer Haupt Frage gestellt, nämlich: Politik, ideologische, den  Religiöse
Republik ( Ja oder Nein? ).

Diese Art Durchführung der Volksabstimmung hat keinerlei Politische
Alternativen für mögliche bis Heute künftige Regierungs Formen in Iran
Zugelassen.

Die Iranische Bevölkerung Sollte Völlig alternativlos auf diese Frage eingehen
und ihre Stimme abgeben.
Einige Monate nach der Gründung die ideologische den Religiöse Politik
Republik im Iran kam es zur Geiselnahme der Angestellten der Amerikanischen
Botschaft in Teheran und inder Zeit Beschäftigte Sich Mullahs Regime damit
das Mullahs Ayatollah Velayate Faghih Gott von Iranische Bevölkerung Oberste
Ideologische, Religiöse obrigkeit Fundierte Grundgesetz zu verabschieden:
Erst dann wurde das wahre ideologische Religiöse Gesicht der oberste Ayatollah
Velayate Faghih die ideologische, Religiöse Regimes deutlich Erkennbar.

Der Justizapparat wurde nach ideologische Religiöse Gesetzen umgestellt.
Religiöse ideologische Gerichtshöfe sind in Inranische Gerichtshöfe gerufen
worden, da mit Menschenrechtsgrundsätze seitens der Regierung für Null und
nichts Erklärt werden.

So Erscheint es, ist bereits der umstrittene oberste Mullahs Ayatollah Velayate
Faghih Herrscher auf dem Pfauenthron unter den Schwarzen und Weißen
Turbanen.
Kein Tag vergeht, ohne daß die um Proteste der Bevölkerung die Studentischen
Opposition zu einer kundgebung gegen den oberste Mullahs Ayatollah Velayate
Faghih Herrscher von Iran aufruft.

Sowie Paramilitärische Truppen Pasdaran, und Geheimdienstoffizier wie Basidji
Miliz, und Sicherheitskräfte sind als unterdrückungsmaschinerie das Mullahs
Systems gebildet worden, die Menschenrechts Meinungsfreiheit um Proteste der
Iranische Bevölkerung in keim zu ersticken.

Und das dürfen Wir einfach nichts zulassen, da gegen müssen Wir uns wehren.

Wie hört es sich wohl an, wenn Iranische Geheimdienstoffizier einen Auftrags
Mord mit einen Killer bespricht?
Soll wohl überprüfen, ob Geheimdienstoffizier mit einen killer ihren Job richtig
Machen, vermutete Mullahs Regierung Truppen Pasdaran.
Einem killer bespricht, wie sie es uns aufgetragen haben.
Du hast in jedem fall das Recht, Wissen Sie waren Schwarz und Schwarz
Gekleidet, Trugen Helme und hatten eine Maschinenpistole um den Hals hängen.
Sogar von dort aus könnte er erkennen, wie angespannt ihre körper waren.

Verdammt, Weißt du, was Iranische Truppen Pasdaran und Geheimdienstoffizier
Killer Tragen?
Lass mich raten, leichte Westen?
Genau
und weiß du, was mir scheißegal ist?
Nur wenig trennt auch uns von unbekümmerten Iranisch  Erdöl und Erdgold
Reichtum und dem Tag Mullahs Hände, an dem Wir uns auf uns Selbst und
auf die Gesellschaft um uns herum verlassen müssen.

Ein krieg, eine ökonomische oder ökologische katastrophe- und das gesamte
Sozialennetzwerk, webseite, von yahoo, Google, Twitter, bing, Apple-aus
Regeln National Security Agency NSA- Dekolonisierung und Gesetzen, das
uns alle so schnell zu Passiven Nutznießern des Sozialennetzwerk unsere
Namen und E-mail Adressen an Iranische Geheimdienstoffizier ausverkaufen.

Der letzte große Betrug Fand Nachkriegsordnung in der Dritten Welt:
Regionalkonflikte der kalten krieg im süden: für die imperialen zentren war die
Dritten welt Seit Ende des Zweiten Weltkriegen ein entscheidendes Feld der
System auseinandersetzung: Da bei war auffällig, daß unterschiedliche
Regionen in höchst unterschiedlichem maße in diese Auseinandersetzungen
Einbezogen wurden.
und die unsere Staatlichen Erdöl und Goldreserven mit nahmen, um in London
und Amerika ein Leben in Luxus zu Finanzieren.

Jetzt ist der Feind Iranische Geheimdienstoffizier hatten mit Hilfe Mein
Nachbarn mein nahme und Sozialennetzwerk und E-mail Adresse gekauft.
der Feind ist in mein Wohnung auf der Straße hinter mir, in wohnung von
Mein Freundin.
Mein Freundin hat vor Todesangst Von Schwarzen Nachbarn, und erzitterte
sich von der Schwarzen Männer der sollen nichts uns angreifen.

                  Nun, die Frage ist, ob
und ich bin nun sehr froh, daß ich dies alles gesehen und gehört habe.
Denn ich glaube, das erste, was wir alle miteinander zu lernen haben, ist
Tatsächlich, hinzusehen und zuzuhören.

Es Sehe ich ganz einfach unsere Pflicht, unsere Meinungsfreiheit der Iranische
Männer und Frauen, und Jungen zu schützen und die jenigen zu eliminieren,
die uns Betrügen wollen.

Ein Konflikt ist die Bezeichung für das Bestehen zwei oder mehren
unvereinbaren motiven oder Interesse.
   
                          Das ist ein westliche zug.
Die letzten Eroberer Persiens richteten den größten Schaden an. Seit die
Mullahs unter den Schwarzen und Weißen Turbanen zeigten sich nichts
besorgt, unter den ideologische den Religiöse katastrophe Revolutionären
die schlecht rasierten männer in zerknitterten Anzügen offenen Hemdkragen
nahmen dass Iranische Land besetzten, persischen Wirtschaften Erdöl
und Gold, haben sich die Perser wiederholt für eine große Nation im
niedergang gehalten, trotztdem glaube ich, daß ihre alte überzeugung der
eigenen über legenheit erste im 21. Jahrhundert entgültig ins wanken kam:
damals begannen sie, für rückständig und beschämend unmechanisiert zu
halten.

Dieses Gefühl mußten sie ja bekommen, wenn sie nach dem eben
industrialisierten Europa Politik blickten - das ging Ideologische Politik
Gesicht ausverkauft so weit, daß westliche Besucher der zwanziger Jahre
sehr auf ihre worten achten mußten, damit sie nicht etwa einen verächtlichen
Klang in ihre Gesprächen mit Persern brächten.

Der stolz einer 2500 Jahre alten Zivilisation war mit den zweifeln eines
Offensichtlich in der Entwicklung von der übrigen welt überholten Volkes
in Konflikt geraten.

                           Wer sind die National Security
Anatoli Dobrnin damals  siebenundsechzig Jahre, seit Zweiundzwanzig
Jahren Botschafter der Sowjetunion in den Vereinigten Staaten im Rang
eines Vize-Außenministers erhielt die Nachtricht am 9. Februar 1984
Morgens um drei Uhr fünfzehn. Sein Sekretär weckte ihn mit einem
Telegramm aus Moskau.

Die Experten der National Security Agency hatten von ihrem Sitz in Fort
Meade in Maryland den Funkspruch auf gefangen, ohne ihn entschlüsseln
zu können: Nach ihrer Feststellung stammte die Nachricht weder aus dem
Außenministerium noch aus dem Sekretariat Andrej Gromykos, sondern
aus der internationalen Abteilung des Politbüros.
Dies war ein außergewöhnliches Vorgehen, das zwar ihre diplomatische
Tragweite verringerte, ihr dafür aber umso höhere politische bedeutung
Verlieh.

Dobrynin begab sich sofort in sein auf dem gleichen Stockwerk wie die
Privaträume liegendes Büro und rief über eine Speziallinie mit fünf
Nummern Bob Macfarlane, den Chef des Nationalen Sicherheitsrates im
Weißen Haus an, welcher die Amerikanische Außen- und Verteidigungs-
politik zu Koordinieren hat.

Galore
Martin walker, 1947 in Schottland geboren, ist Schriftsteller, Historiker
und Politischer Journalist.
Ich war als Journalist die meiste Zeit Meines Lebens ein Teil der Freien
Presse, ich glaube an die Meinungsfreiheit als ein sehr hohes Gut, also
Sagte ich: Nein, macht weiter so.
Jeder Extremist ist ein Tyrann, der uns freie Menschen einschüchtern und
drangsalieren will.
und das dürfen wir einfach nicht zulassen, dagegegen müssen wir uns
wehren.

              Wie stehen Sie zu den NSA- Abhörskandalen?
Die Lehre, die ich daraus gezogen habe, lautet: jeder Spioniert jeden aus.
Die Amerikaner hören das Handy von Angela Merkel ab - mithilfe des
britischen Geheimdienstes. Der Bundesnachrichtendienst Spioniert
Europäische Regierungen und Firmen aus- mithilfe der Amerikaner.
Und umgekehrt. (lacht) Auf dem Höhepunkt des Kalten Krieges sagte
der russische Präsident Chruschtschow zu Nixon: Sie haben Spione,
Wir Haben Spione,
Ich vermute, dass wir ziemlich oft die selben Leute bezahlen. Nicht
Zufällig war es während des Kalten Krieges, dass die National
Security Agency diese unvorstellbare Macht bekam, die sie sicher auch
dazu missbrauchte, unbescholtene US- Bürger abzuhören.
Dass genau das heute wieder passiert, finde ich in der Tat skandalös.

Mahmoud Nickpi
Soll ich tatsächlich zu schreiben Seite auf seite, jeden Tag ein paar Seiten
Vielleicht ist es schöner, einfach am Main sitzen und aus dem Weit Main
zu schauen, unter den alten Bäume sitzen.

Donnerstag, 20. April 2017

کمیته 300 باشگاه رم صفحه پنج

اجازه دهید, لحظه ای ادامه مطلب را برای اشاره دیگری متوقف کنم. آیا واقعاً باید بپذیریم که در
جهان امروز, کشور من ایران با وجود روشهای بسیار دقیق و گسترده بازبینی, به ویژه
بازشناسیهای ماهواره ای که در اختیار مجریان قانون در این کشورها قرار دارد, امکان متوقف
ساختن این تجارت مرگ آفرین وجود ندارد؟ چرا مأمورین مجری قانون, پس از کشف یکی از
این آزمایشگاه ها, جرأت ورود بدانجا و تخریب آن را ندارند؟ و اگر این بیان درست است و ما
هنوز توان از میان برداشتن تولید و تجارت هرویین را نداریم, پس بهتر آن نیست که مأموران
مبارزه با مواد مخد خود را مترسک بخوانیم؟ تردد قاچاق مواد مخدر به میزانی آشکار است که
حتی اطفال می توانند مأموران مبارزه با مواد مخدر را به سوی محموله ها راهنمایی نمایند. و

کهن ترین خانواده اشرافی بریتانیا و کهن ترین خانواده های روحانیون ایرانی که در 100 سال
سال گذشته, رهبری تجارت تریاک را برعهده داشتند, و دارند, اکنون هم تولیت آن را برعهده
و خانواده رهبر ایران علی خامنه ای را در Matheson دارند. به طور نمونه, خانواده ماتیوسن
نظر بگیرند. این خانواده ها اشرافی و روحانیون یکی از قطبهای تجارت تریاک و مواد مخدر
است. چند سال پیش, هنگامی که وضع اقتصادی چین و ایران اندکی نا متعادل گردید, وامی به
مبلغ 300 میلیون دلار - در ظاهر برای سرمایه گذاری در املاک - در اختیار این کشورها قرار
داد. در واقع, این سرمایه گذاری, به صورت سرمایه گذاری مشترک دولت های خلق چین و ایران
و بانک ماتیوسن به مصرف رسید. در زمانی که اسناد اداره هند, مربوط به چندین سال پیش را
مرور می کردم, برای نخستین بار به نام ماتیوسن برخورد نمودم. از آن پس, هرگاه و هر کجا به
نام تریاک و هرویین اشاره می شد, در کنارش, در لندن, پکن, ایران, دوبی, و هنگ کنگ نام
ماتیوسن نیز به میان می آمد. مشکل اصلی که در تجارت مواد مخدر به وجود آمده, تهدیدی است
که به سوی حاکمیت ملی نشانه رفته است. نقل قول زیر, نمونه ای از این تهدید جهان شمول است
که از طرف سفیر ونزوئلا در سازمان ملل, بیان شده است: و

مشکل مواد مخدر اکنون می رود که به صورت یک معضل اجتماعی یا بهداشت همگانی خودنمایی
کند. تأثیر این مشکل به گونه ای تازه و غیر قابل حل, در روند حاکمیت ملی و حتی در امنیت ملی
کشور ما انعکاس یافته است. مشکل مواد مخدر در همه جا استقلال ملی را مورد تهدید قرار داده
است. همه جنبه های مواد مخدر از تولید و فروش و مصرف با خدشه دار کردن اخلاق, ایدئولوژی
زندگی سیاسی و ارزشهای جمهوریت, هویت ملی ما را تحت تأثیر قرار داده است. و

این درست شیوه ای است که بانک تسویه حسابهای بین المللی و صندوق بین المللی پول عمل
می کنند.اجازه دهید بدون هیچ تردیدی در همین جا بگویم هر دو این بانکها؛ جز پوششی برای انجام
صافی وجوه حاصل از تجارت مواد مخدر, نقش دیگری ندارند. اگر صندوق بین المللی پول بخواهد
کشوری را به زیر بکشد, با استفاده از امکانات بانک تسویه حسابهای بین لمللی, سرمایه های
سرگردان را از آن کشور خارج می کند. در چنین شرایطی, تفاوت میان سرمایه های سرگردان و
وجوه صافی شده مواد مخدر قابل تشخیص نخواهند بود. و

عملیات بانک تسویه حسابهای بین المللی تماماً براساس سوء نیت استوار است و بر محور شیادی دور
می زند. اگر کشوری به غارت داراییهای خویش به وسیله صندوق بین المللی پول تن در ندهد, آنها
خواهند گفت [بسیاری خوب, با استفاده از دلارهای فراوان مواد مخدر که در اختیار داریم, شما را
انگشت نما خواهیم کرد]. شاید در سایه این روشنگری, فهم دلیل خروج طلا از دایره پولی و جانشین
شدن آن به وسیله دلارهای کاغذی آسان باشد. کشوری که دارای ذخایر پشتوانه ای طلا باشد, به راحتی
نمی توان آن را با پشتوانه دلار کاغذی فریب داد. و

بانک تسویه حسابهای بین المللی در چند سال پیش, جلسه ای در هنگ کنگ تشکیل داد که یکی از
همکارانم در آن شرکت جسته بود. وی پس از آن اظهار داشت که مطالب مطرح شده در جلسه, دقیقاً
در راستای همین سیاست بوده است. اطلاعی که نامبرده در اختیار من قرار داد, حاکی از آن بود که
نمایندگان صندوق بین المللی پول, به اعضاء جلسه اظهار داشته بودند, صندوق با استفاده از دلارهای
مواد مخدر, می تواند پول هر کشوری را تحت تأثیر قرار داده و موجب شتاب فرار سرمایه ها گردد
نماینده بانک اعتباری سویس و عضو کمیتۀ 300, پیش بینی کرده بود که در Rainer-Gut رینرگات
آستانه قرن, تمامی امور اعتباری و مالی کشورها در زیر چتر سازمان واحدی قرار خواهند گرفت. و
علیرغم آنکه آقای زینرگات, توضیح بیشتری در این زمینه ارائه نکرده بود, اما منظور وی بر همگان
آشکار گردید. و

از کلمبیا تا میامی, از مثلث طلایی تا دروازه طلایی, از هنگ کنگ تا نیویورک, از بوگاتا تا
فرانکفورت تا کشور ایران تجارت مواد مخدر و به ویژه تجارت هرویین, داد و ستد بزرگ و پرسودی
را  تشکیل می دهد که به وسیله خانواده های غیر قابل دسترس که حداقل یک نفر آنان در کمیتۀ 300
عضویت دارند, به شیوه از بالا به پایین اداره می شود. و

علیرغم ظاهر آن, تجارت مواد مخدر, داد و ستد کوچه های تنگ و نبش خیابانهای خلوت نیست. ادارۀ
آن مستلزم پول فراوان و مهارت فوق العاده است. ترتیباتی که با راهنمایی و پشتیبانی و نظارت
کمیتۀ 300 به وجود آماده, روند بسیار مطمئنی بدان بخشیده است. طبیعی است چنین مهارتها و
ظرافتهایی را در خیابانهای خلوت و متروهای نیوریوک و متروهای ایران نمی توان یافت. باید اطمینان
حاصل کرد که مصرف کننده و توزیع کننده, در عین حالی که بحش جدایی ناپذیر این تجارت را تشکیل
می دهند, تنها در نقش فروشندگان جزء نیمه وقت قرار گیرند. منظورم از نیمه وقت بودن آنان, این است
که اکثراً به دام می افتند و رقابت, موجبات قتلشان را فراهم می سازد. اماء آیا این اهمیتی دارد؟ مگر
نه آنکه افراد فراوانی وجود دارند که بلافاصله جایگزین آنان می شوند. و

آری خواننده عزیز. آنچه بزرگان تا این درجه بدان علاقه مندند تجارت کوچکی نیست. مواد مخدر
تجارت کثیف و گسترده ای است که یک امپراطوری عظیم را تشکیل می دهد. در سراسر جهان, بنابر
الزامات, این تجارت همواره از بالا به پایین گردش داشته است. در واقع و بدون هیچگونه اغراق در
جهان امروز, مواد مخدر بزرگترین تجارت منحصر به فرد است که سایر فعالیتها را پشت سر گذاشته
است. پشتیبانی عمودی از بالا به پایین  این تجارت, همانند فعالیتهای تروریستی, ناشی از روند پنهانی
آن است. شاید حتی یک فرد خردمند نتواند بپذیرد که وجود افراد بلند پایه و اسامی برجسته دربار
سلطنتی در ادارۀ این تجارت مرگ آفرین - گر چه به ظاهر به دست واسطه هائی صورت می گیرد
از ضروریات است. کشورهای اصلی محل کشت خشخاش و نیزارهای کوکایین عبارتند از برمۀ, شمال
چین, افغانستان, پاکستان, تایلند, لبنان, ترکیه, ایران, پرو, اکوادور, بولیوی. در کلمبیا کشت کوکایین
وجود ندارد. اما در کشورهای همسایۀ آن, پاناما بزرگترین تصفیه خانه کوکایین و مرکز اعتباری این
تجارت تمرکز یافته است از زمانی که ژنرال نوری یگا به وسیله بوش ربوده و زندانی شد, پاناما به
وسیله دیگر همسایگان, به عنوان مهمترین کشور تأمین کننده مالی و سرمایه گذاری در زمینه کوکایین
به مبارزه طلبیده شده است. و

تأمین مالی تجارت هرویین به وسیلۀ بانکهای هنگ کنگ, لندن و پاره ای بانکهای خاورمیانه مانند
بانک بریتانیایی خاورمیانه به عمل می آید. لبنان با شتاب می رود که در این زمینه به صورت سویس
خاورمیانه در آید کشورهای دست اندر کار توزیع و ارسال هرویین عبارتند از هنگ کنگ ترکیه, و
بلغارستان, ایتالیا, موناکو, فرانسه,[تاوسی و جزیره کرت] لبنان و پاکستان. ایالات متحده, بزرگترین
مصرف کننده مواد مخدر است. کوکایین در مقام نخست قرار دارد و در رقابت با هرویین گام برمی دارد
در عین حال اروپای غربی و کشورهای جنوب شرق آسیا, بزرگترین مصرف کنندگان هرویین به شمار
می آیند. در کشورایران در سال 1991 جمعیتی برابر 14 میلیون نفر معتاد به هرویین داشته است. و

هیچ دولتی وجود ندارد که از روند کار مواد مخدر ناآگاه باشد. کمیتۀ 300, از راه شبکه گسترده جهانی
و اقمار خود, افراد قدرتمند هر دولتی را زیر سلطه خود قرار می دهد. در صورت سرپیچی ایران افراد
از دستورات کمیته, ترتیب خلع آنان از مقامشان داده می شود. نمونه های آن را می توان در مورد
دولت پاکستان و الدو مورو در ایتالیا نام برد. به استثناء مالزی که تاکنون مقاومت اندکی از خود نشان
داده سایر کشورهاو افراد, گریزی از چنگال کمیتۀ غول آسای 300 ندارند. مالزی سخت ترین قوانین
منع استعمال مواد مخدر را در تمامی جهان داراست. در این کشور داشتن کمترین مقدار مواد مخدر
با مجازات مرگ روبرو می گردد. و

در بلغارستان, پاره ای از کشورهای کوچک هم در فعالیت مواد مخدر Kintex همانند شرکت کینتکس
مستقیماً دست دارند. کامیونهای شرکت کینتکس با علامت مثلث متحرک بین المللی
وابسته به بازار مشترک, بطور مدام به حمل هرویین به  Routier Triangle Internationale
را بر خود دارند و به شبکه حمل و  TIR کشورهای اروپایی غربی مشغول اند. کامیونهایی که علامت
نقل بازار مشترک وابسته اند, طبق مقررات, از بازدیدهای مرزی معاف می باشند. در ظاهر, این
کامیونها تنها مجاز به حمل مواد غذائی فاسد شدنی هستند . بازرسیهای لازم در این کامیونها, باید در
کشور مبدأ صورت گرفته و مدارک لازم هر محموله در اختیار راننده قرار گیرد. و

مطابق این مقررات و تعهدات که جنبۀ بین المللی نیز دارد, کامیونهای کینتکس محموله های هرویین را
زیر پوشش میوه و سبزی تازه با مدارک تأیید شده, به کشورهای اروپای غربی, و حتی به برخی از
پایگاههای ممنوع الورود ناتو در شمال ایتالیا, حمل می کنند. بدین ترتیب, بلغارستان در زمرۀ یکی از
کشورهای اصلی است که در گسترۀ جهانی در توزیع هرویین نقش اساسی ایفاء می کند. و

یکی از راههای جلوگیری از جابجایی مقدار قابل ملاحظه هرویین در اروپا, توقف فعالیتهای همین
می باشد. طبیعی است, چنین اتفاقی هرگز رخ نخواهد داد. زیرا, مقررات بین المللی TIR کامیونهای
که در بالا بدان اشاره رفت, ساخته و پرداخته شبکه ها و ترتیبات حیرت آوری است که همگی زیر
پوشش کمیتۀ 300 قرار دارند. این ترتیبات, مطمئن ترین و آسانترین راه عبور مواد مخدر به اروپا
غربی را در اختیار کمیته قرار می دهد. با این بیان, قاعدتاً از این پس, باید حمل میوه و سبزیجات تازه
را به فراموشی بسپاریم. یکی از مأموران اطلاعاتی بازنشسته که در ایتالیا TIR به وسیله کامیونهای
معادل مواد مخدر است. و TIR خدمت می کرد اظهار می داشت, نام

گاهی اوقات در روزنامه مطاله می کنید که در فرودگاه کندی, یا در فرودگاه تهران در یک جامه دان
مشکوک, مقداری هرویین به دست آمد, و یا آدم  [ابلهی] به پرداخت جریمه بابت مواد مخدر محکوم
به اعدام شده است. به خاطر بسپارید که این اخبار, تنها سرگرم کننده افکار همگانی و در واقع اخبار
گردوبازی برای فریب دادن است. این اخبار حکم خاک پاشیدن به چشم مردم را دارد تا انان تصور
کنند دولتشان, در مبارزه با مواد مخدر فعالیت خستگی ناپذیر دارد. به طور نمونه, مورد رابطه
یکی از برنامه های مبارزه با مواد مخدر نیکسون را که بدون تأیید French Connection فرانسوی
کمیتۀ 300 به مرحله عمل در آمد به یاد آورید. و

مقدار تریاک یا هرویینی که در یک جستجوی گسترده مأموران مبارزه با مواد مخدر, در یک برنامۀ
در یک نوبت حمل TIR بلندمدت به دست می آید, کمتر از یک چهارم مقداری است که یک کامیون
می کند. برای اندک مقدار هرویینی که در اثر مساعی نیکسون از قاچاقچیان به دست آمد, کمیتۀ 300
وی را به پرداخت بهاء گزافی ناگزیر ساخت. در اینجا واقعاً مقدار هرویین کشف شده, مورد اشاره
نیست.  بلکه بیشتر بحث نتایج اقدامات شخصیتی است که با پشتیبانی کمیته, به کاخ سفید و پایتخت
ولایت فقیه رهبر ایران راه یافته, ولی پیش خود, بدون مشورت آنان, به اقداماتی دست یازیده و حتی
به خود اجازه داده علیه دستورات مستقیم مافوق گامی بردارد. و

ترتیبات تجارت هرویین چیزی شبیه به بیان زیر است. افراد قبایل و حتی ساکنان کوههای تایلند و
ایران و برمه به کشت خشخاش می پردازند. در هنگام برداشت, گرز خشخاش با تیغ یا چاقوی تیزی
خراشیده می شود. از درون خراشها, شیره ای به بیرون سرازیر شده و منجمد می شود. این ماده
تریاک خام نامیده می شود. تریاک خام سپس, به درون کاسه های مدوری منتقل می گردد. افراد قبیله
در ازاء هر یک از این کاسه ها, یک کلیو شمش طلا که به وسیلۀ بانک کردیت سویس ضرب شده
دریافت می دارند. این طلای مسکوک اصطلاحاً به چهار- دهم معروف است. این شمشهای کوچک
تنها به منظور خرید تریاک از افراد قبیله ها ضرب شده اند. شمشهای با وزن معمولی, به وسیله
خریداران عمده دیگر تریاک یا هرویین در بازار هنگ کنگ رد و بدل می شوند. همین شیوه برای
خرید تریاک از قبایل هند و بلوچ که از زمان مغولها به این تجارب اشتغال دارند به کار برده
می شود. در زمانی که به فصل برداشت مواد مخدر معروف است, سیل طلا به بازار هنگ کنگ
سرازیر می شود. و

اخیراً کشور مکزیک به تولید مقدار اندکی هرویین پرداخته است که به نام [قهوه مکزیکی] اشتهار
 دارد. و بیشتر باب طبع هالیوودنشینان است. در اینجا هم تجارت هرویین به وسیلۀ مقامات بلندپایه
که از پشتیبانی ارتش مکزیک برخوردارند, انجام می پذیرد. پاره ای از سازندگان قهوه مکزیکی
سالیانه میلیونها دلار از مشتریان امریکایی خود درآمد دارند. در مواردی که پلیس فدارل مکزیک, از
روی انجام وظیفه, اقداماتی بر ضد قاچاقچیان هرویین به عمل آورد, واحدهای ارتش ناگهان وارد
میدان کارزار شده و افراد پلیس را با خود می برند. و

در سال 1991 تا در سال 2016 نمونه چنین رخدادی را, در یکی از فرودگاههای مناطق کشت
تریاک می توان نام برد. هنگامی که افراد یک جوخه مبارزه با مواد مخدر, فرودگاه را به مناصره
خود درآورده و در صدد بازداشت قاچاقچیان برآمدند, یک واحد از نیروهای ارتش سر رسیدند. و
نیروهای مداخله گر ارتش, به گونه ای منظم تمامی افراد گروه مبارزه با مواده مخدر را به قتل
رساندند. این اقدام موجب تهدیدی جدی از سوی مردم نسبت به رئیس جمهور مکزیک
گردید. زیرا آنان, تحقیقات گسترده ای را در مورد قتل مأموران مبارزه با مواد Goltarin گولتارین
مخدر خواستار بودند. گولتارین در موقعیت سختی قرار گرفت. چرا که از یک طرف توان توقف انجام
تحقیقات را نداشت و از طرف دیگر نمی توانست اقدام ارتش را مورد پرسش قرار دهد. این نخستین
شکافی بود که در مراتب فرماندهی مکزیک به وقوع پیوست و تا درون کمیتۀ 300 انعکاس پیدا کرد. و

تریاک خام منطقۀ مثلث طلایی, برای تصفیه در آزمایشگاههایی که در حاشیه ساحلی فرانسه, از بندر
مارسی تا مونت کارلو گسترده است, به مافیای سیسیل و سپاه پاسداران نظام ایران و فرانسه تحویل داده
می شود. در چهار سال گذشته, ترکیه و لبنان نیز به ایجاد آزمایشگاههای ساخت هرویین پرداخته و
مقدار قابل ملاحظه ای از آن را صادر می کنند. پاکستان نیز اخیراً آزمایشگاههایی را بر پا داشته است
اما از نظر تولید, در گروه فرانسه جای نمی گیرد. و

راه قاچاق تریاک خام منطقۀ هلال طلایی از کشور ایران, ترکیه و لبنان می گذرد. در دوران حکومت
شاه گذشته ایران, تا زمانی که کمیتۀ 300 رودرروی وی قرار نگرفته بود, اجازه ساخت آن را نداد و
لذا ادامه این تجارت در این کشور متوقف گردید. پس از آن, تریاک خام هلال طلایی از طریق لبنان
و با پشتیبانی خانواده گریمالدی راه خود را به سوی مونت کارلو باز کرد. آزمایشگا ههای پاکستان
زیر پوشش آزمایشگاههای دفاعی ارتش, نسبت به دو سال گذشته, سهم بیشتری از تولید هرویین را به
خود اختصاص داده اند. اما در حال حاضر, بهترین هرویین در کنارۀ ساحلی مدیترانه در فرانسه و
ترکیه و ایران تولید می شود. در اینجا هم, بانکها, در تأمین اعتبارات مورد نیاز سازندگان هرویین
نقش عمده ای ایفا می کنند. و

تنها برقرار ساختن یک بازرسی کامل بر تمام کارخانجات تولید کننده استیک اندرید که اصلی ترین
عنصر ساخت هرویین  از تریاک خام است, شریان این تجارت را قطع خواهد کرد. پس از آن, دنبال
کردن بقیه کوششهای در این زمینه, به آسانی امکان پذیر است. موضوع به همین سادگی است که
یادآور شدم. زمانی که خود به ناکامی مأموران مبارزه با مواد مخدر, در یافتن آزمایشگاههای تولید
هرویین می اندیشم, داستان [پلنگ صورتی] پیتر سلرز در خاطرم زنده می شود. حتی کارآگاه نادان
داستان تخیلی این نویسنده هم می تواند, با تعقیب محموله های استیک اندرید تا مقصد نهایی, به کشف
این آزمایشگاهها دست پیدا کند. و

از طرف دیگر, دولتها هم می توانند با تصویب قوانینی, تولید کنندگان استیک اندرید را ناگزیر به ثبت
و گزارش سفارشاتی نمایند که خریداران و موارد مصرف این ماده را نشان می دهد. البته, پیگیری و
انجام همه راه حلهای بالا را هم نباید چندان ساده پنداشت. چرا که قاچاق عمدۀ مواد مخدر تجارت بزرگی
است و چنین تجارت بزرگی, معمولاً به دست خانواده های معتبر و غنی اروپا و مؤسسات لیبرال ایالات
متحده صورت می گیرد. دادوستد مواد مخدر, حتی از حوزۀ عملیات مافیا یا کارتلهای کوکایین کشور
کلمبیا هم خارج است. روشن است که خانواده های اشرافی وبریتانیا و خوانواده های روحانیون ایرانی
و بلندپایگان ایالات متحده هرگز حاضر به اعتراف به نقش خود در ماجراها نیستند. آنان, برای انجام
اعمال کثیف خود همیشه افرادی را به عنوان دریچه اطمینان, در جبهه مقدم فعالیت قرار می دهند. و

به خاطر داشته باشید که [اشرافیت] بریتانیا و روحانیون ایرانی و امریکا, شخصاً دست خویش را به
تجارت تعفن آور تریاک و هرویین آلوده نمی سازدو لردها و لیدیهایی انگلیسی, و خانواده های روحانیون
ایرانی و همینگونه نخبگان آمریکایی, باهوشتر از آنند که خود را آلوده چنین بدنامیی سازند. اما در همین
Bacon بیکن Appleton اپلتون Forbe فورب Delano حال هم توجه کنید که خانواده های دلانو
Shaw شاو Cunningham کانینگ هام Russell راسل  Perkin پرکین Boyleston بوی لستون
بسیاری Codman کودمن Cabot کبوت  Ruunewell ران ول Parkman پارکمن Coolidge کولیج
دیگر, ثروت سرشار خویش را از تجارت تریاک چین و ایران اندوخته اند. و

از آنجا که موضوع بحث کتاب حاضر, اساساً در باب تجارت مواد مخدر نیست, الزاماً نمی توانیم به
بررسی ژرفای بیشتر آن بپردازیم. اما, از نظرپیوند این تجارت با کمیتۀ 300, تأکید بر آن را ضروری
می دانیم. اداره جامعه آمریکا, آن چنانکه گفته شدهع تنها به دست شصت خانواده میسور نیست. بلکه
تعداد انان به بیش از سیصد خانواده می رسد.  بریتانیا هم, به وسیلۀ صد خانواده اداره می شود و
در نظام روحانیون ایرانی  به بیش از چهار صد نفر به حکومت می رسد. و همانگونه که بعداً ملاحظه
خواهیم کرد, خانواده های این چند کشور , از طریق ازدواج, خرید سهام در شرکتها, بانکها و همچنین
از طریق اشرافیت سیاه, فراماسونری, مکتب سنت جان ایدئولوژیک روحانیون ایران و جز آن, وابسته
به یکدیگرند. و
اینان کسانی هستند, که به وسیلۀ مباشران خود, راههای حمل مقدار فراوانی هرویین را از هنگ کنگ
ترکیه, پاکستان و کشور ایران به گونه اطمینان بخشی هموار نموده و با حداقل هزینه به بازار های
ایالات متحده و اروپای غربی می رسانند. و

حمل کوکایین  در مقیاس کمتری صورت می گیرد و در مقایسه با تریاک, اهمیت چندانی ندارد. اکثر
اوقات, محموله هایی که کشف می شوند, به سازمانهای تازه ای که کوشش دارند خود را به جهان قاچاق
مواد مخدر وارد سازند, تعلق دارد. در این رقابت, اطلاعات مربوط به نقطۀ ورود محموله به ایالات
متحده و صاحبان آن, در اختیار مقامات قرار داده می شود و بدین ترتیب محموله کشف و تازه واردین
از صحنه خارج می شوند. محموله های بزرگ, همیشه به مقصد می رسند. دلیل آن هم تمهید مقدمات
دقیق این ماده بسیار گران و قیمتی است.  شایان ذکر است که مأموران اداره مبارزه با مواد مخدر
ایالات متحده, مجاز به ورود به هنگ کنگ نیستند. آنان نمی توانند صورت محموله ها را قبل از ترک
بندر, بازرسی کنند. آدمی به حیرت می افتد. اگر همکاری بین المللی برای ارتقاء سطح تجارت تریاک
تا این میزان مشهود است, چرا رسانه ها کوشش دارند آن را به عنوان ضربت مهلک بر تجارت مواد
مخدر معرفی کنند. تردیدی وجود ندارد که راههای عبور محموله های هرویین, مورد پشتیبانی مقامات
بالا قرار دارند. و