Donnerstag, 23. August 2012

علی دشتی 23 سال : انقلاب اسلامی

صفحه سوم

پذیرفتم و به دیدار آقای موسی صدر رفتم و ماجرا را برایشان شرح دادم . ایشان که در جریان امر قرار
داشت گفت : می دانی این آخوندها ی بیکاری که در بیروت ول هستند دنبال بهانه ای می گردند که سر و
صدا راه بیاندازند و اظهار وجودی بکنند و اگر من در مقامی که هستم اقدامی در این زمینه نکنم فردا همه
جا شایعه خواهند کرد که من در این کار دست داشتم

بخصوص اینکه آنها مدعی هستند این کتاب ضد دین و پیغمبر اسلام نوشته شده است . تنها راه چاره این
است که من برای توقیف این کتاب دو سه روزی این دست و آن دست کنم و در این مدت تو به دوست خود
بگو که کتاب را از چاپخانه تحویل بگیرد و از بیروت خارج کند . تا وقتی که من از دولت لبنان در خواست
توقیف کتاب را می کنم کتاب از این مملکت بیرون رفته باشد

قضیه را با دوست خود در میان گذاشتم و او با خوشحالی و درک موقعیت آقای موسی صدر نظر ایشان را
پذیرفت و خوشبختانه چاپخانه در اسرع وقت کتابها را تحویل دوست ما داد و همان روز نیز انها را به ایران
حمل کردند . کتاب در تیراز هزار نسخه چاپ شده بود بدون هیچگونه نامی از نویسنده و چاپخانه و شهر و
کشوری که کتاب در آنجا به چاپ رسیده بود

علینقی منزوی در اوایل انقلاب به دلیل انتساب کتاب به وی دستگیر و مدتی در زندان و شکنجه و پس از تخلیه
اطلاعاتی مجبور شد با اعلانهای پی در پی در روزنامه های جمهوری اسلامی انتساب کتاب 23 سال را به خود
تکذیب کند و نام نویسنده کتاب را اعلان نماید و بالاخره همه دانستند که علی دشتی نویسنده پر آواز ه کتاب 23
سال است

جواد و هاب زاده دوست قدیمی و از یاران وفادار و صمیمی دشتی پس از سالها که خود شاهد شایعات نا درست
پیرامون نام نویسنده کتاب 23 سال بود بالاخره پس از مرگ علی دشتی برای روشنی آیندگان مجبور گردید در
مقالات و مصاحبه های گوناگونی پرده از رازی بر گیرد که سالها در دل پنهان نگاهداشته بود که خواندنش خالی
از لطف نیست . وی در قسمتی از خاطرات خود از علی دشتی می نویسد

شادروان علی دشتی همه ساله در تابستان و هر بار سه هفته به استراحتگاه بادگشتاین در نزدیکی شهر
سالزبورک در کشور اتریش می آمدند و در آنجا به استراحت و آسایش می پرداختند اصولاً ایشان شیفته طبیعت
بودند و آرامش در طبیعت را دوست داشتند . معتقد بودند که استراحت در طبعیت سبب آرامش روح و طولانی
شدن عمر می شود . ایشان بیماری جسمی نداشتند و با اینکه در سنین بالایی بودند بسیار تندرست به نظر
می رسیدن ساعتها در کنار ایشان در جنگهای اطراف بادگشتاین راهپیمایی می کردیم . در این موارد زنده یاد
دشتی در مقوله های سیاسی و ادبی صبحت می داشت . لحظات دوست داشتنی و فراموش نشدنی بود و بی
اغراق زیباترین و پرخاطره ترین ایام زندگی من به شمار می روند .

هر گاه به آن ایّام می اندیشم سایه ای از غم و اندوه بر جان و روانم سنگینی می کند .. هر زمان که اقامت سه
هفته ای ایشان در بادگشتاین پایان می یافت من زنده یاد دشتی را با خود به شهر مونیخ محل اقامت خود می بردم
ایشان دو سه روزی در هتل کونیگس هوف اقامت می کردند و سپس عازم تهران می شدند


Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen