حافظ
دی پیر می فروش که ذکرش بخیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر زیاد
گفتم بباد میدهم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه بادا باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن زدست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
بادت بدست باشد اگر دل نهی هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود بباد
حافظ گرت زپند حکیمان ملامتست
کوته کنیم قصه عمرت دراز باد
حافظ
تو بهارست در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدهد بازو تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی
و عظمت آنگاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتری حال دگرست
حیف باشد که زکار همه غافل باشی
نقد عمرت ببر و غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز درین قصه مشکل باشی
گر چه اگر راهیست پر از بیم زما تا بر دوست
رفتن آسان بود از واقف منزل باشی
حافظ گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
دی پیر می فروش که ذکرش بخیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر زیاد
گفتم بباد میدهم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه بادا باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن زدست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
بادت بدست باشد اگر دل نهی هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود بباد
حافظ گرت زپند حکیمان ملامتست
کوته کنیم قصه عمرت دراز باد
حافظ
تو بهارست در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدهد بازو تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی
و عظمت آنگاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتری حال دگرست
حیف باشد که زکار همه غافل باشی
نقد عمرت ببر و غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز درین قصه مشکل باشی
گر چه اگر راهیست پر از بیم زما تا بر دوست
رفتن آسان بود از واقف منزل باشی
حافظ گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen