Donnerstag, 19. Juni 2014

گروه آزادیخواه

جواب سئوال اول تان اینست که شما چرا به وسیله چشم خود نمی توانید گروه آزادیخواه را ببینید؟
هر عضو این گروه آزادیخواه یک وظیفه ای آزادی بیان و آزادی سیاسی دارد که فقط می تواند
.وظیفه ی خودش را انجام بدهد

حال که به آن گروه آزادیخواه می گوییم عدم بینش سیاسی وظیفه ی دارد نودیدنی و هدف را وسیله
در جنبش آزادیخواه کیفیت در حرکت سیاسی را خوب اندیشه داشته و با آن رابطه جنبش آزادیخواه
 .که خوده آن گروه نیز مشمول چنین حرکت و اعتراضی باشد

در صورتی که اندیشیدن این گروه به علت ریشه داشتن در جنبش اعتراض و برخاستن از اندیشه
یک کیفیت فیکسه و غیر متحرک دارد , هدف این گروه با خط جنبش آزادیخواه آشناست و از طریق
.زمان در رابطه با جریانات حرکت سیاسی و اجتماعی در جریان بوده است

بنابراین گفتن ماها نمی تواند در رابطه با یک کیفیت عقیدتی و متحرک در فاصله زمان بی زمان باشد
زمان آلودگی اندیشه و کهنه بودن آن مانع آنست که بتواند پابپای یک کیفیت بی زمان و نودیدنی حرکت
کند و با آن گروه جلو برود. فرض کنیم این گروه آزادیخواه با سرعت زیاد در مقابل چشم ماها در
حرکت است- حرکت دورانی و هر لحظه یک بعد و یک رویه جدید از آن موضوع دید و تماس با چشم
ماها واقع می شود. چشم برای اینکه بتواند هر لحظه حرکت آن گروه آزادیخواه و رویه جدید آنرا ببیند
باید پابپای حرکت آن گروه آزادیخوه باشد. یعنی چشم ماها باید آن بآن گروه آزادیخواه در حرکت
.اعتراضی دنبال کند و با آن پیش برود

یعنی ابعاد و رویه های نودیدنی آن چشم را جا می گذارند و می روند . در این صورت چشم نمی تواند
در رابطه مستقیم با رویه های نودیدنی باشد. اندیشه از نظر رابطه با معنویت و ذهنیت و نودیدنی گروه
.دقیقاً چنین وضعیتی را دارد. اندیشیدن سیاست می تواند تصویری از آنچه در حرکت است ثبت کند

آگاهی گروه آزادیخواه بر آن جمع افراد به وسیله بینش سیاسی اجتماعی است, که بنظرم اصطلاحاً آنرا
اندیشیدن سیاست حضوری می گویند, دقیقاً نشود گفت که سیاست حضوری از کجا بر می خیزد

برای پاسخ دادن دقیق به این سئوال گروه های سیاسی باید در هر مورد اندیشیدن سیاست امروزه را
.تجربه کرده باشند . و این امر محال است. از روی حدس و بدون مبنا هم نمی توانند چیزی بگویند

فقط می گویم تو در هر سنی که هستی توصیف های لفظی سیاست را از ذهنت بردار و خودت را ببین
چه تغییری در تو حادث می شود. وصله های تکه تکه کهنه ناشی از توصیف را اگر از ذهنت برداری
ذهن با تمامیت خود حرکت می کند, کهنه گی از آن بر می خیزد, پندارها یعنی شیشه های کبود از آن
.برمی خیزد و بطور عجیبی روشن و شفاف می شود

و در این جمع تو هیچگونه تصوری از خود نداری تا این سئوال برایت مطرح شود که رشد کرده است
..یا نه چه هست و چه نیست در رنج است یا بی رنجی بزرگ است یا کوچک


Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen