تهاجمی دیگر از روحانیون
مبارزه ایرانیان برای استقلال آزادی دوباره
سربداران اکثر آن ولایات به سم ستوران ویران گردانیدند و هر گله که در گیاه زار آن مراغی یافتند براندند
و در آن قضیه غنیمتی تمام بدست سربداران افتاد و کارایشان دوامی گرفت و آوازه ایشان به اطراف
واکناف برسید. و
تاریخ این حادثه در دسامبر 1353 بوده و بدینطریق بقایای ایلخانان هلاکوی بدست سربداران واژگون گردید.و
یحیی کرابی بدست برادرزن خودکشته، و قدرت بدست حیدر قصاب افتاد که شاید تحریک قتل از سوی او انجام
گرفته باشد. و
حیدر قصاب ظهرالدین کرابی را، که قتل یحیی کرابی بدست او صورت گرفت عملاً از کار برکنار و خود امور
را بدست گرفت، و با لشگری مرکب از 5000 نفر مرد جنگی اسفر این را محاصره ولی در اردوگاه برعلیه
او توطئه قتل انجام گرفت. این عمل توطئه توسط پهلوان حسن دامغانی که سپهسالار وی بود انجام گرفت
سر حیدر را بدور حصار شهر گرداندند و نصرالله باشتینی که در اسفر این علم طفیان بر افراشته بود
دروازهای قلعه را گشود و طبق رضایت آنها، لطف اله فرزند وجیه الدین مسعود بود، شهریار شد، و
خواجه نصراله باشتینی و پهلوان دامغانی هردو اتابکان لطف اله شدند. و
مبارزه میان سربداران شدت می گرفت و یکی از شاگردان شیخ حسن جوری بنام عزیز مجدی بر علیه
پهلوان حسن دامغانی قیام و قلعه مهم طوس را تسخیر کرد. و
پس از مدتی پهلوان حسن دامغانی طوس را باز پس گرفت و مشهد را هم تصرف کرد، ولی جرات کشتن
درویش عزیز را نداشت، لذا با دادن دو خروار ابریشم خام به وی گفت تو مرد اهل طاعتی من از خدای
میترسم که تو را بکشم بر خیز از ملک من بیرون شو
درویش عزم اصفهان کرد و در این شهر مقیم شد، سپس شخصی بنام علی موید با فرستادن یکی از
طرفداران خود بسوی درویش عزیز و تظاهر بطرفدارای از طریقت حسن جوری درویش عزیز را متقاعد
کرد و بر علیه پهلوان حسن دامغانی شوراند و پس از گرفتن اوضاع بدست خود، باتظاهر، در ایدئولوژیک
روحانیون و توجه دادن مردم بظور حضرت امام عصر ،، در واقع بفکر اقدامات جدی نبود. چندی نگذشت
که بین درویش عزیز و علی موید نیز شکر آب شد. علی موید دستور بقتل عزیز درویشداد، که او و
هفتادنفر از رفقایش بقتل رسیدند، و سر درویش را به سبزوار آوردند و از چهار سو بیاویختند. و
در 778 بار دیگر جناح افراطی سربداران به رهبری دوریش رکن الدین که از شاگردان شیخ حسن جوری
و درویش عزیز بود خروج کردند. علی موید برای خاموش کردن این قیام به دشمن دیرینه خود امیر ولی
روی آورد، و با هم ائتلاف و روی به سبزوار نهادند. و
دوریش در پیکار شکست خورد و گریخت علی موید مجددا در 780 وارد سبزوار گردیده امیر ولی پس
از فرونشاندن شورش باردیگر به علی موید حمله کرد، علی موید به تیمور لنگ متوسل شد و با این عمل
خیانتی بود که بدولت و کشور سربداران نمود. و
آ، یو. یا کوپوفسکی حدس می زند که تیمور در عهد جوانی و دورانی که سپاهی مزدور و همواره جویای
ماجرا بود روابطی با سربداران داشت، و
بهر حال تیمور با علی موید همداستان شد و وی را یاری کرد ولی بهیج وجه در حفظ پایداری دولت سربداران
برنیامد بلکه بهانهای شد که بتواند در امور خراسان مداخله کند. او با لشکریانش به خراسان آمد و امیر ولی
را سرکوب و وارد سبزوار شد. علی موید به پیشوا ز تیمور شتافت و خود را عبد و عبیدا و خواند، او را موقتاً
نگهداشت و در 788 دستور قتل او را صادر کرد. در سال 785 در سبزوار قیامی عمومی صورت گرفت
به رهبری شیخ داود، این قیام بیان کننده آن است که در واقع جنبش بدست نیروهای افراطی درویشان بود.و
بهرحال تیمور با محاصره سبزوار و کشتار وسیعی محاصره را شکست و قیام را موقتا خاموش کرد. پایداری
مردم سبزوار در مقابل یورش سیل آسای قوای تیمور بی نظیر بود، او مردم را زنده زنده لای دیوار گذاشت
پس از مرگ تیمور در 807 هجری سربداران در سبزوار قیام نمودند، لشکریان شاهرخ فرزند تیمور بسختی
توانستند این شورش را خاموش کنند. و
در واقع نهضت سربداران که نیم قرن بطول انجامید جنبشی بود ملی مردمی که بر علیه حاکمان زمان صورت
گرفت، توده های جان برکف و خیل رنجبران بوجود آورندگان آن بودند، که توانستند سلطه مغولان را منهدم
سازند ولی متاسفانه عدم آگاهی در امر سازماندهی و تشکل مردم، و خود خواهی و منافع شخصی کسانی
که در راس قرار می گرفتند، سبب شد که نتوانند حفظ جنبش کنند. و
از آغاز جنبش بر علیه مغولان تا انقراض آن بدست امیر تیمور، هربار فردی بر می خاست و نیروئی برعلیه
دیگری تدارک می دید که خود ناشی از عدم آگاهی مردم باشد در سازماندهی و اینکه جلو گیری شود، و
بروز چنین حوادثی را، دیگر وجود ضعف و امکان رشد خود خواهی، بروز شانس رشد برای چنین کسانی
که بتوانند در راس جریان قرار گیرند، و آنرا بنفع مقاصد قدرت طلبی های فردی بفساد بکشانند، که حاصل
همه اینها ضعف و از هم پاشیدگی نهضتی است که چنین حوادثی را با خود می آورد. و
ولی آنچه بایستی فراموش نشود، دست آوردهای تاریخی و ریشه یابی این نهضت ها است که بایستی مورد
توجه قرار گیرند، چون پیروزی آدمی، شناسائی و تجربه آندوزی از حوادث تاریخی است، که توجه به آن
آدمی را از لغزش های دوباره مصون و بپیروزی نزدیک می دارد. و
گفته شد که شاه اسماعیل توانست پس از 16 سال جنگ استقلال و حاکمیت ملی را مستقر و تمامیت ارضی
ایران را باز یابد، و ایران. پس از 850 سال که از سقوط ساسانیان می گذشت گذشته خود را تجدید نماید
شاه اسماعیل و به همراهش شاه عباس شفته ریزی و ساخت استقلال را بناساختند. روابط سیاسی و بدنبال
آن بازرگانی با ارسال سفیر به کشورهای خارجی آغاز و شکل گرفت. شاه اسماعیل و دیگر پادشاهان صفوی
شیعه را وسیله سیاسی برای استقرار حاکمیت ملی مورد استفاده قرار دادند، و توانستند پس از 120 سال
جنگهای ممتد و پی درپی در سال 1639 م با بستن قرار داد قصر شیرین مرزهای کشور را تثبیت سازند، که
تا زمان فتحعلیشاه به قوت خود باقی بود و توسط چهره هائی چون نادرشاه، کریم خان و آقا محمدخان پاسداری
شد، اگر چه در زمانهائی موقعیت های متزلزلی را بهمراه داشت. لازم بتذکراست، اگر از شاهان مقتدری چون
شاه اسماعیل، شاه عباس، نادرشاه و. .. اینجا و آنجا یاد می شود و بآنهائی درمورد مسائلی داده میشود، و
از وجود حاکمیت ملی و تثبیت آن که ناشی از اقتدار و درایتی باشد که در آنها بوده، و یاد شد. و
یک، بیان آن نیست که آنها، چهره مردمی همیشه و یا در همه حال داشته اند و بجامعه و مردم از سوی ایشان
ستمی روانشده است و با آنها عدالت اجتماعی را مراعات و انسانها را از ستم مصون داشته اند،و
هرگز چون خود انفجارات داخلی و قیامهائی که در زمان آنها صورت گرفته بیان کننده واقعیتی است اجتماعی
ناشی از وجود ستمی که آن حوادث را آبستن شده. و
دو، بهیچ وجه حاکمیت ملی که ناشی از درایت و اقتدار آنها صورت گرفته، عمل آنها را در رابطه با ستمی که
به جامعه روا می داشتند و یا آدمکشی ها و قتل و غارت که در حین لشکرکشی از سوی آنها بعلت های
دیگر روا می شده، تبرئه نمی سازد. و
سه، بارها ذکر آن رفت که پدیده های اجتماعی تاریخی بررسی می شوند، و چه بسا حادثه ای اجتماعی که
در زمانی پذیرفته شود و مورد حمایت جامعه باشد، در حالیکه در زمانی دیگر، مورد انتقاد و حمله قرار
گیرد،.تاریخ و حرکتهای اجتماعی تاریخ، چنین می آموزد که، رابطه بر قرار میشود، آبستن میکند، بخشت
میاندازد، پرورش می دهد، می میراند، و با مرگ آن نوزادی دیگر، که این فرزند را تفاوتی است با آن پدر
و مادر. چون فرزند زمان دیگریست با پایگاه اجتماعی دیگر،اگر چه محصولی است از آن رابطه. این است
سیر تاریخ. ..می شکفد، چون می شکفد، و پروای آن ندارد که کسی به او بنگرد یا ننگرد. و
مبارزه ایرانیان برای استقلال آزادی دوباره
سربداران اکثر آن ولایات به سم ستوران ویران گردانیدند و هر گله که در گیاه زار آن مراغی یافتند براندند
و در آن قضیه غنیمتی تمام بدست سربداران افتاد و کارایشان دوامی گرفت و آوازه ایشان به اطراف
واکناف برسید. و
تاریخ این حادثه در دسامبر 1353 بوده و بدینطریق بقایای ایلخانان هلاکوی بدست سربداران واژگون گردید.و
یحیی کرابی بدست برادرزن خودکشته، و قدرت بدست حیدر قصاب افتاد که شاید تحریک قتل از سوی او انجام
گرفته باشد. و
حیدر قصاب ظهرالدین کرابی را، که قتل یحیی کرابی بدست او صورت گرفت عملاً از کار برکنار و خود امور
را بدست گرفت، و با لشگری مرکب از 5000 نفر مرد جنگی اسفر این را محاصره ولی در اردوگاه برعلیه
او توطئه قتل انجام گرفت. این عمل توطئه توسط پهلوان حسن دامغانی که سپهسالار وی بود انجام گرفت
سر حیدر را بدور حصار شهر گرداندند و نصرالله باشتینی که در اسفر این علم طفیان بر افراشته بود
دروازهای قلعه را گشود و طبق رضایت آنها، لطف اله فرزند وجیه الدین مسعود بود، شهریار شد، و
خواجه نصراله باشتینی و پهلوان دامغانی هردو اتابکان لطف اله شدند. و
مبارزه میان سربداران شدت می گرفت و یکی از شاگردان شیخ حسن جوری بنام عزیز مجدی بر علیه
پهلوان حسن دامغانی قیام و قلعه مهم طوس را تسخیر کرد. و
پس از مدتی پهلوان حسن دامغانی طوس را باز پس گرفت و مشهد را هم تصرف کرد، ولی جرات کشتن
درویش عزیز را نداشت، لذا با دادن دو خروار ابریشم خام به وی گفت تو مرد اهل طاعتی من از خدای
میترسم که تو را بکشم بر خیز از ملک من بیرون شو
درویش عزم اصفهان کرد و در این شهر مقیم شد، سپس شخصی بنام علی موید با فرستادن یکی از
طرفداران خود بسوی درویش عزیز و تظاهر بطرفدارای از طریقت حسن جوری درویش عزیز را متقاعد
کرد و بر علیه پهلوان حسن دامغانی شوراند و پس از گرفتن اوضاع بدست خود، باتظاهر، در ایدئولوژیک
روحانیون و توجه دادن مردم بظور حضرت امام عصر ،، در واقع بفکر اقدامات جدی نبود. چندی نگذشت
که بین درویش عزیز و علی موید نیز شکر آب شد. علی موید دستور بقتل عزیز درویشداد، که او و
هفتادنفر از رفقایش بقتل رسیدند، و سر درویش را به سبزوار آوردند و از چهار سو بیاویختند. و
در 778 بار دیگر جناح افراطی سربداران به رهبری دوریش رکن الدین که از شاگردان شیخ حسن جوری
و درویش عزیز بود خروج کردند. علی موید برای خاموش کردن این قیام به دشمن دیرینه خود امیر ولی
روی آورد، و با هم ائتلاف و روی به سبزوار نهادند. و
دوریش در پیکار شکست خورد و گریخت علی موید مجددا در 780 وارد سبزوار گردیده امیر ولی پس
از فرونشاندن شورش باردیگر به علی موید حمله کرد، علی موید به تیمور لنگ متوسل شد و با این عمل
خیانتی بود که بدولت و کشور سربداران نمود. و
آ، یو. یا کوپوفسکی حدس می زند که تیمور در عهد جوانی و دورانی که سپاهی مزدور و همواره جویای
ماجرا بود روابطی با سربداران داشت، و
بهر حال تیمور با علی موید همداستان شد و وی را یاری کرد ولی بهیج وجه در حفظ پایداری دولت سربداران
برنیامد بلکه بهانهای شد که بتواند در امور خراسان مداخله کند. او با لشکریانش به خراسان آمد و امیر ولی
را سرکوب و وارد سبزوار شد. علی موید به پیشوا ز تیمور شتافت و خود را عبد و عبیدا و خواند، او را موقتاً
نگهداشت و در 788 دستور قتل او را صادر کرد. در سال 785 در سبزوار قیامی عمومی صورت گرفت
به رهبری شیخ داود، این قیام بیان کننده آن است که در واقع جنبش بدست نیروهای افراطی درویشان بود.و
بهرحال تیمور با محاصره سبزوار و کشتار وسیعی محاصره را شکست و قیام را موقتا خاموش کرد. پایداری
مردم سبزوار در مقابل یورش سیل آسای قوای تیمور بی نظیر بود، او مردم را زنده زنده لای دیوار گذاشت
پس از مرگ تیمور در 807 هجری سربداران در سبزوار قیام نمودند، لشکریان شاهرخ فرزند تیمور بسختی
توانستند این شورش را خاموش کنند. و
در واقع نهضت سربداران که نیم قرن بطول انجامید جنبشی بود ملی مردمی که بر علیه حاکمان زمان صورت
گرفت، توده های جان برکف و خیل رنجبران بوجود آورندگان آن بودند، که توانستند سلطه مغولان را منهدم
سازند ولی متاسفانه عدم آگاهی در امر سازماندهی و تشکل مردم، و خود خواهی و منافع شخصی کسانی
که در راس قرار می گرفتند، سبب شد که نتوانند حفظ جنبش کنند. و
از آغاز جنبش بر علیه مغولان تا انقراض آن بدست امیر تیمور، هربار فردی بر می خاست و نیروئی برعلیه
دیگری تدارک می دید که خود ناشی از عدم آگاهی مردم باشد در سازماندهی و اینکه جلو گیری شود، و
بروز چنین حوادثی را، دیگر وجود ضعف و امکان رشد خود خواهی، بروز شانس رشد برای چنین کسانی
که بتوانند در راس جریان قرار گیرند، و آنرا بنفع مقاصد قدرت طلبی های فردی بفساد بکشانند، که حاصل
همه اینها ضعف و از هم پاشیدگی نهضتی است که چنین حوادثی را با خود می آورد. و
ولی آنچه بایستی فراموش نشود، دست آوردهای تاریخی و ریشه یابی این نهضت ها است که بایستی مورد
توجه قرار گیرند، چون پیروزی آدمی، شناسائی و تجربه آندوزی از حوادث تاریخی است، که توجه به آن
آدمی را از لغزش های دوباره مصون و بپیروزی نزدیک می دارد. و
گفته شد که شاه اسماعیل توانست پس از 16 سال جنگ استقلال و حاکمیت ملی را مستقر و تمامیت ارضی
ایران را باز یابد، و ایران. پس از 850 سال که از سقوط ساسانیان می گذشت گذشته خود را تجدید نماید
شاه اسماعیل و به همراهش شاه عباس شفته ریزی و ساخت استقلال را بناساختند. روابط سیاسی و بدنبال
آن بازرگانی با ارسال سفیر به کشورهای خارجی آغاز و شکل گرفت. شاه اسماعیل و دیگر پادشاهان صفوی
شیعه را وسیله سیاسی برای استقرار حاکمیت ملی مورد استفاده قرار دادند، و توانستند پس از 120 سال
جنگهای ممتد و پی درپی در سال 1639 م با بستن قرار داد قصر شیرین مرزهای کشور را تثبیت سازند، که
تا زمان فتحعلیشاه به قوت خود باقی بود و توسط چهره هائی چون نادرشاه، کریم خان و آقا محمدخان پاسداری
شد، اگر چه در زمانهائی موقعیت های متزلزلی را بهمراه داشت. لازم بتذکراست، اگر از شاهان مقتدری چون
شاه اسماعیل، شاه عباس، نادرشاه و. .. اینجا و آنجا یاد می شود و بآنهائی درمورد مسائلی داده میشود، و
از وجود حاکمیت ملی و تثبیت آن که ناشی از اقتدار و درایتی باشد که در آنها بوده، و یاد شد. و
یک، بیان آن نیست که آنها، چهره مردمی همیشه و یا در همه حال داشته اند و بجامعه و مردم از سوی ایشان
ستمی روانشده است و با آنها عدالت اجتماعی را مراعات و انسانها را از ستم مصون داشته اند،و
هرگز چون خود انفجارات داخلی و قیامهائی که در زمان آنها صورت گرفته بیان کننده واقعیتی است اجتماعی
ناشی از وجود ستمی که آن حوادث را آبستن شده. و
دو، بهیچ وجه حاکمیت ملی که ناشی از درایت و اقتدار آنها صورت گرفته، عمل آنها را در رابطه با ستمی که
به جامعه روا می داشتند و یا آدمکشی ها و قتل و غارت که در حین لشکرکشی از سوی آنها بعلت های
دیگر روا می شده، تبرئه نمی سازد. و
سه، بارها ذکر آن رفت که پدیده های اجتماعی تاریخی بررسی می شوند، و چه بسا حادثه ای اجتماعی که
در زمانی پذیرفته شود و مورد حمایت جامعه باشد، در حالیکه در زمانی دیگر، مورد انتقاد و حمله قرار
گیرد،.تاریخ و حرکتهای اجتماعی تاریخ، چنین می آموزد که، رابطه بر قرار میشود، آبستن میکند، بخشت
میاندازد، پرورش می دهد، می میراند، و با مرگ آن نوزادی دیگر، که این فرزند را تفاوتی است با آن پدر
و مادر. چون فرزند زمان دیگریست با پایگاه اجتماعی دیگر،اگر چه محصولی است از آن رابطه. این است
سیر تاریخ. ..می شکفد، چون می شکفد، و پروای آن ندارد که کسی به او بنگرد یا ننگرد. و

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen