Mittwoch, 28. März 2018

تهاجمی دیگر از روحانیون II

                                               تهاجمی دیگر از روحانیون
                                   ایرانیان برای مبارزه استقلال دوباره
توجه شود تا بحال تمام نهضت ها و جنبش های مردمی، ساخته و پرداخته توده های جان برکف بوده که بخاطر
ستمی که بر آنها وارد می شده بوجود آورده اند، ولی زمانی که می رفته تا شکوفائی حاصل شود و آنچه
ساخته و پرداخته خود مردم بوده، بدست خود آنها دنبال شود و قوام گیرد و بنفع کلیه مردم میوه چینی شود
عده ای خود برگزیده و خود رهبر خوانده، از راه رسیده و گوئی تمام هنر این عناصر پر مدعا به انحراف
کشاندن دست آوردهای مردم می باشد و آمال و آرزو های مردم را بخاک سیاه نشانده اند. بنام مردم بسرکوب
مردم می پردازند، و بنام توده، توده را حلق آویز می سازند، و خود گردانی و مدیریت بدست خود مردم از
کسانی سلب می شود، که در واقع تاریخ سازند و بوجود آورندگان تاریخ و بدست کسانی این انحراف انجام
می گیرد، که هنر این خود برگزیدگان در تمام طول تاریخ بشری انجام گرفته و مشابهشان در همه زمان ها
و در همه مکانها تجربه شده اند و در پوشش هزار چیز مردم را فریب می دهند و نقش نا میمون و ضد مردمی
خود را بکار می گیرند. و

بهر حال آنچه مسلم است هنوز تجربیات بشری برای انسانها تئوریزه و لاجرم شناخت، حاصل نشده، که آن
نیروی سیاسی بوجود آورنده، خود، خود گردانی و مدیریت را عهده دار شود و با خلق سلاح کردن هر آقا
فضول از گرد راه رسیده‌ای، بفهماند، ما که بوجود آورنده هستیم، خود نیز می توانیم بگردانیم و اداره کنیم
و تو اگر می خواهی بجمع ما گروه مبارز آزادیخواه خارج از کشور ایران شوی، چون ماشو، و در ما حل، تا
یکی شویم و راه پرسنگلاخ را ادامه دهیم. که همه با هم رهبر و فرمانبر هم باشیم. که بواقع شدن را مادامی
است که چنین خواست آدمی بر آورده شود و برگزیدگان را دیگر جائی نباشد. و چنین باد

                                   پطروشفسکی می نویسد
هرجا که خروجهای آزادیبخش بکامیابی انجامید دولت های خود رویی پدید آمد. و
از همه این جنبشها مهمتر خروج سربداران بود و ما از پیش خود این دولتهای خودرو را دولتهای نوع سربدار
می خوانیم، با توجه به نوشته های پطروشفسکی، آنجا که خروجهای آزادیبخش بکامیابی انجامید دولتهای
خودرویی پدید آمد ولی ماسفانه چنین دولتهای خودرویی امکان زندگی پیدا نکرده، که با زندگی تجربه اندوز
و کار سازی کند. و متاسفانه تمام این دولت های خودرو بدست عناصری خودرو و نفع طلب بنفع مقاصد شوم
خویش قیچی شدند و ادامه حیات آنها قطع گردید. و

اگر چه می توان پذیرفت بعد توده ای نهضت سربداران وسیع بوده، ولی نه این نهضت و نه نهضت های قبل
و بعد از این، و نه فقط، در این سرزمین بلکه، در تمام تاریخ بشری را سراغ نداریم. دولت خودرویی را که
توده های بوجود آورنده اش، بطور خود گردان خود مدیریت را بعهده گیرنر، و در بسنرز آن صیقل خورده
باشد، و مردم خود در کار خود شرکت کردن را، تجربه کنند و تجربه ها را بکار گیرند. و
که چنین شیوه ای، زندگی، فرهنگ و عادت مردم شود، چنین خوی و عادتی جامعه گیر شود، و لذا زندگی
مردم. ولی آنچه مسلم است، نه روابط اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی دوران نهضت هائی چون سربداران را
لیاقت پذیرش چنین دولتهائی بوده و نه هنوز امکان خود نمائی هائی توسط اجتماعات گوناگون صورت گرفته
که بتوان مفهوم یادشده را بآن داد، حال عدم بروز تظاهر چنین پدیده اجتماعی، که در دورانی بعلت عدم
پذیرش، و لذا زودرس بودن آن باشد، و یا در دورانی با تغییرات کیفی دیگر که روابط اجتماعی، فرهنگی
اقتصادی دیگری را با خود داشته و لذا زودرسی سبب عدم بوجود آمدن آن نشده، بلکه خود برگزیدگان بودند
با سازمانهائی متشکل از آنها که نقش شوم زودرسی را بعهده گرفتند و حرکتهای بیش از نیم قرن اخیر را
بانحراف کشاندند. و

بهرحال هر کدام که می خواهد باشد، تاریخ آدمی در واقع خالی است از تجربه نوع دولتهای خودروی و یا
خودگردان که توسط همان بوجود آوردگان حرکتهای اجتماعی، یعنی توده مردم، پدید آمده باشد. و

این جنبش چون نهضت های دیگر مردم ایران در پوشش ایدئولوژی روحانیون و چون نهضت های بعد از اسلام
با سلاح ایدئولوژی روحانیون برای خواسته های ملی مردمی خود مسلح شد و عرفان یکی از نهادهای
فرهنگی و تصوف گرفته شده از آن جریانی است مترقی در زمانی که بر علیه ارتجاع حاکم آن دوران، نیروئی
است حرکت بخش به جنبش های مردمی در جهت تحقق بخشیدن به خواستهای ملی مردمی این فلات. و

آشکار است که اگر از تصوف، و در رابطه با آن، از شیخ و درویشی سخن بمیان آمد، و نقش خاصی که در
دورانی خاص بنفع نهضت های مردمی از سوی آنها نصیب گردید، بیانگر این باشد. که هر کشول بدستی را
چنین هنر باشد. منظور کسانی است که در راه آرمانی انسانی از مال اندوزی دوری می گزیدند، و هر آنچه
داشتند خالصانه درمیان جمع می نهادند و از تظاهر دوری می جستند، که با روی آوری به اسرار التوحید فی
مقامات شیخنا ابوسعید گرفته شده از کتاب سربداران داستانی را نقل می کنیم. و

درویشی بود درنیشابور و او را میلی عظیم بدنیا بود و پیوسته چیزی جمع میکرد و برجمع اذخار حرصی عظیم
داشت یک شب دزد در شد و هر چه در خانه داشت جمله ببرد مگر مرتع که آن دوریش پوشیده داشت و نقدی
که داشت در آنجا بود بماند دیگر روز برخاست عظیم رنجور و با کس نگفت و بمجلس شیخ آمد، شیخ در میان
سخن روی بدان درویش کرد و گفت : و
آری جانا دوش ببامت بودم
گفتی دزد است دزد نبذ من بودم
آن درویش فریاد در گرفت و آن نقد مانده بود پیش شیخ بنهاد شیخ گفت چنین باید، درویشی شما را بهیج
ندهند، و پر است تاریخ عرفان و تصوف ایران از چنین داستانهائی که وجود این داستانها، بیان کننده وجود
عینی تفکری بوده با انسانهای صاحب تفکری این چنینی، که خود همه با هم گرفته شده از روابط اجتماعی
است، که در دل خود چنین اندیشه هائی و لاجرم صاحبان چنین اندیشه هائی را بوجود آورده است. و

حکومت ایلخانان و فشار ناشی از آن مردم را برای پذیرش آماده می ساخت و خروج سربداران را حاصل آمد
و شروع حرکت را بیکی از شیوخ صوفیه بنام شیخ خلیفه نسبت می دهند، که او به آموزش علم منطق و تسلط
به تفسیر قرآن و مطالعه تصوف پرداخت. و چون زمانه، او را اعصیانگر بر هر آنچه ظلم است، می ساخت، لذا
در این راه زندگی آغاز کرد و بموعظه مردم پرداخت. لذا شروع حرکت را از آن دانسته و بنا بنوشته حافظ ابرو
آورده شده از کتاب نامبرده جماعتی از فقها سنی او را از نشستن در مسجد منع می کردند و او بسخن ایشان
التفات نمی نمود. آن جماعت فتوی کردند بدین صورت که شخصی در مسجد ساکن گشته است و در آن مسجد
حدث می کنند و او را از آن منع می کنند منزجر نمی شود اصرار می نماید این چنین کس واجب القتل باشد یا
نه؟

گویند درصدد دستگیری وی بر آمدند که با زد و خورد طرفداران او روبرو شدند و فردای آنروز جنازه او را
بستونی از مسجد حلق آویز یافتند. و

اولیا محلی شایع کرده بودند که خودکشی نموده، که چنانکه خودکشی هم کرده باشد، خود بیان آنست که
می دانسته، قتل او سرعت می بخشد بحرکتی که او در سر می پرورانده و آنچه برای او کمال مطلوب
بوده آن حرکت اجتماعی است که با دادن جان خویش به غلطک تاریخ افتد. او را شاگردی بوده روستازاده
جوان،با درایت که شیخ او را بجای خود می نشاند و او راه استاد پیش می گیرد که می خواند و می نویسد

هر کس که دعوت ایشان قبول کرد اسامی ایشان ثبت می گردانید و می گفت حالا وقت اختفاست وعده می داد
که هر گاه اشارت شیخ بشود و وقت ظهور شود می باید که آلت حرب بز خود راست کرده مستعد کار زار گردند
که این نوشته بیان آن دارد، خروجی را در سر می پرورانده، برعلیه حاکمان زمان و هم بیان سازمان دادن و
تشکل نیروهائی است که او را می پذیرفتند. و

آقای ای.  پ. پطروشفسکی با مراجعه به منابعی که در دسترس بوده دو جریان را در این نهضت می بیند
که به تندرو و میانه رو نام می نهد. و در این رابطه، فئودالهای کوچک شهرستانی، که دو تن از ایشان
بنامهای وجیه الدین مسعود و یحیی کرابی که به آنها بر خواهیم خورد، جناح میانه رو را دارند و در
اقدامات ضد ایلخانی مغول موقعیت هائی نصیب آنها گردید. جناح تندرو را، روستائیان فقیر و پیشه وران
می داند که علی بن القاعده چنین باید باشد. و


Montag, 26. März 2018

تهاجمی دیگر از روحانیون I

                                            تهاجمی دیگر از روحانیون
                                        مبارزه ایرانیان برای استقلال آزادی دوباره
در قرن پانزدهم میلادی با ضعف حکومت تیموریان دو قبیله ترکمن به نامهای قره قویونلو و آق قویونلو
قدرت گرفتند و این دو نیرو، نزدیک یکصد سال برای کسب قدرت بنفع خویش برعلیه دیگری بجنگ روی
آوردند که حاصل آن فقر و گرسنگی و تجزیه بود. ترکان عثمانی را نیز قدرتی بود که توانستند قسطنطنیه
را فتح و به امپراطوری خویش که خود را وارث خلفای مسلمانان اسلامی جهان می دانست وسعت بخشید
این امپراتوری با رسالتی که برای خود قائل می شد قصد آن داشت، که کلیه کشورهای مسلمانان نشین
را زیر یوغ خود در آورد، و لذا هرج و مرج های داخلی ایران که شرح آن رفت خود می توانست به تهاجمات
او صورت عمل بخشد. و

ایران این زمان و آن زمان از همه سو مورد تهاجم واقع شده بود، اوضاعی بس آشفته متوجه او بود، دزدان
دریایی پرتقال مستعمرات و تصرف سرزمینهائی را، طالب بودند، لذا با گذشتن از دماغه امید نیک بسواحل
غربی هندوستان و سپس خلیج فارس روی آوردند، و آنجا را یکی پس از دیگری صاحب شدند. خراسان نیز
از سوی طوایف ازبک و ترکمن مورد تجاوز و غارت بود. ایران از سه سوء مورد تهاجم و تهدید بود. دوره
سوم با قیام شاه اسماعیل شروع می شود که بواقع شجاعت و ایمان و علاقمندیش به این سرزمین، او را
نیرو داد، که بتواند بر علیه بیگانگان غلبه و پس از شانزده سال جنگ، استقلال و حاکمیت ملی را برقرار
سازد. در واقع پس از سقوط ساسانیان و استقرار سلطه روحانیون که تا زمانی طولانی بمدت 850 سال
بخود دیده بود، این اولین بار بود که ایران بخود حاکمیت ملی بخشید و سلسله ای مستقل بر سرکار آمد
سپس شاه عباس که او نیز در این امر کوشش کرد و ایران، عظمت دیرینه خود را در مقیاس ملی بدست
آورد. و

پادشاهان صفوی مذهب ایدئولوژی روحانیون را وسیله ای سیاسی برای تامین وحدت ملی ایرانیان بکار
گرفتند و سرانجام با جنگهای به مدت 120 ساله در سال 1639 عهدنامه قصرشیرین را منعقد و برنامه
آن مرزهای ایران و عثمانی تثبیت گردید و حاکمیت ملی و حفظ استقلال و تمامیت ارضی تا دوران
فتعلیشاه برقرار بود. اگر هم در زمانهائی کوتاه بعلت لیاقتی بعضی از سلاطین چون شاه سلطان حسین
بمخاطره افتاد ولی با کوششهای نادر شاه، کریم خان، و همینطور آقا محمد خان شکل گذشته خود را با
زیافت و تمامیت ارضی کشور را حراستی بود.و

دوره دوم در زمان تسلط مغولان و تاتاریان نیز جامعه ایران برخوردار است از نهضت ها و جنبش های ملی
و مردمی فراوان که پرآوازه ترین آنها {نهضت سربداران آمل گذشته ایران و در سال 1360 سربداران  } آن
است، که با مراجعه به کتاب ای. پ. پطروشفسکی، ترجمه آقای کریم کشاورز بسنده می کنیم. و با
برخورداری گذرا، باین جنبش مردمی باین دوره پایان میبخشیم. در مقدمه کتاب از مترجم آمده. و

مردم ایران زمین پس از هجوم صحرانشینان لگام کسیخته مغول و ترک بر غم سستی و بی سیاستی
محمدخوا رزمشاه و خلیفه بغداد هیچگاه از پایداری در برابر متجاوزان غارتگر و خونخوار باز نایستادند. و

مقاومت مردم شکلهای گوناگون داشت در آغاز امر بصورت حماسه جلال الدین که مورد تائید و حمایت مردم
بود تجلی کرد و بعد بصورت قیامهای محلی مانند خروج تارابی در بخارا یا حتی اقدامات مدبرانه بزرگان فارس
و گذشت نا گزیر در برابر تجاوز وحشی و نیرومند و یا گرویدن به ایدئولوژی تشیع در برابر مذهب، که مورد
نظر مغولان بود ظاهر گشت. بازپیسن ضربه را خروج سربداران خرسان بر کاخ فرمانفرمائی و غارتگری ایلخان
مغول وارد آورد یحیی کرابی سرور سربدار بساط خود کامی طوغای تیمور را در خراسان سرنگون ساخت. و

قبل از شروع بررسی این جنبش یاد آوری مسئله ای که سراپای نوشته را بخود گرفته، و از آغاز تا کنون و در
آینده هم بآن برخورد می شود پدیده روحانیون با ایدئولوژی می باشد، که همیشه و در همه حال بمثابه
اسلحه‌ای برا در نبرد با سلطه طلبان، بخاطر دست آوردی ملی و میهنی بکار گرفته می شده، گفته شود، اگر
جنبش های ملی مردمی برای به ثمر رساندن خواستهای عالی خویش از این پدیده اجتماعی استفاده می کرد
خود بیان کننده وجود دینامیک و تحرکی است که آدمی را لازم می شود برای پاسخ گوئی بیک ضرورت تاریخی
از آن استفاده و سلاح قرار دهد. همچنانکه شخصیت و چهره های بنامی چون سلمان فارسی و علی بن، اباذر
حسین، بابک خرمیدن، حلاج و ستار که ثمره تکامل تاریخی اجتماعی بشمار می آیند، و عمل و کردار آنها
خواست اجتماعی نیروهای مردمی می شود، که آنها را سمبل قرار می دهند. علی بن بعنوان محصول یک
حرکت تاریخی اجتماعی در پروسه عمل و درک ارزشهای اجتماعی پدیدار می شود، شکل می گیرد و سپس
زبان گویای ضرورتهای عینی و تاریخی اجتماعی زمان می شود. علی بن سخنگوی جنبشی است اجتماعی
و جنبش پدید آورنده اوست. هر دو در بستر تاریخی اجتماعی ملتی و یا ملتهای و یا کل بشریت می افتند
و روببالندگی می گذارند. همچنانکه جنبشهای مردمی و میهنی آمریکای لاتین در بستر تاریخی اجتماعی
خود بخشت افتاد و چه گوارا زبان گویای ضرورت های عینی و تاریخی اجتماعی آن گردید. تاریخ نهضت های
مردمی سراسر جهان پر است از این پدیده های حماسه آفرین و چهره های پاک مردمی که سمبل این حوادث
می شود. و

لذا ضرورت تاریخی اجتماعی است که از پدیده ی مردمی و پر تحرک، یک نیرو یا نیروهای اجتماعی در زمانی
و یا زمانهائی برای بثمر رساندن مقاصد عالی خویش، استفاده می کنند و سلاحی است که حل معظلات می کند
ولی این بحث، بیان کننده آن نیست که آیا این پدیده مشخص اجتماعی در تمام طول تاریخ بشری و در کلیه
اجتماعات می تواند پاسخگو باشد یا نه؟ و آیا همیشه و در همه حال برای و کار آئی خود را خواهد داشت یا نه؟
لذا پذیرش این پدیده اجتماعی و سمبل قراردادن این چهره که محصولی است تاریخی اجتماعی در بین این ملت و
یا آن ملت و اگر پدیده ای خاص و یا چهره ای خاص گستردگی جهانی پیدا کرده همه و همه بیان کننده آنست که
پدیده مزبور و یا چهره مورد بحث از آن تحرک و مایه ای برخوردار است که بتواند پاسخگو بضرورت های عینی
و ذهنی اجتماعی و یا اجتماعاتی در فلان مرحله تاریخ بشود و گستردگی زمان مکانی، که آنهم، بستگی بمیزان
کار آئی و کار بردی است در حل معضلات اجتماعات بشری، در اجتماعات و زمانهایی مختلف. که آنهم ناشی از
پروسه تکاملی انسان ها در دورانهای مختلف تاریخ، که خواسته های کاملتری را بوجود می آورند. و

در قرن چهاردهم میلادی فشار روزافزون مغولان، همه را بستوه آورده، رنج حاصل از این فشار بسیج تمام
نیروهای اجتماعی را سبب گردید، که با همبستگی بزندگی خانمان برانداز و سلطه آنان پایان بخشند. گفتنی
است که مالکین، و خرده مالکین نیز از لشگریان مغول بستوه آمدند، و دوشادوش رنجدیده گان و روستائیان
به مبارزه برخاستند، مسئله دیگری که ضرورت شرکت مالکین و خرده مالکین را پیدا می کند و روستائیان و
پیشه وران، آنها را بخود می پذیرند، عدم آشنائی بفنون جنگی است. چنانچه پطروشفسکی می نویسد.و

یک نکته دیگر نیز اقدام مشترک روستائیان و خرده مالکین را علیه اعیان صحرانشین و بزرگان امکان یافته
و توجیه یافته توجیه می نماید، باین معنی که روستائیان قیام کننده، عاده از خود برنامه روشنی نداشتند
محرک و راهنمای ایشان روزگار تحمل ناپذیرشان بود، نفرتی بود که از ستمکاران داشتند بارها روستائیان
فرمان عناصری از طبقه فئودال ها و امیران کوچک محلی را که جدی و سخنور و آشنا بفنون جنگ بودند
می بردند. عناصر یاد شده از اتحاد با توده روستائیان را فقط وسیله‌ای می دانستند برای کنار زدن
فاتحان مغول و ترک و متحدین محلی ایشان تا بدست روستائیان قدرت و حکومت را بدست آورند.و

و همین نردبان قرار دادن توده زحمتکش توسط امیران کوچک محلی برای پیروزی خود در همه جا خودنمایی
می کند. در همین جنبشها می بینیم، که آنها با توده های زحمتکش تا حدودی همکاری می کنند و پس از
کسب پیروزی توسط آنها به آنان پشت پا زده و خود بگرفتن رمق آنها می پردازند. و لاجرم مبارزه بگونه‌ای
دیگر شکل می گیرد و ره طی می کنند. بصورت نبردی داخلی نمایان می گردد، که رنجبران را حرکتی است
 برای نفی هرگونه ستمی و خود زمینه ایست برای رویا روئی با تازه بدوران رسیده هائی که تا دیروز زیر
ستم رنج می بردند، و حال نقش ستمکاران را بعهده گفت گرفته اند و خود آن شده اند که تا دیروز مرده با
شش را می گفتند. و آنجا جنبش ها اصالت توده ای خود را حفظ می کند که بطور خود گردان عمل شود و
رهبران و پیشوایان خود گمارده را جائی نباشد و درست جنبشها وقتی بی ناموس می شوند، که خود
گمارده گانی بنام رهبر، و پیشوا، له له وقیم توده می شوند و مسیر جریان بنیان کنی، و بدنبال آن
سازنده ای را بنفع خود منحرف می سازند. سد می شوند و اجازه نمی دهند این خدایگان رنگ و ارنگ که
توده آنچه را خود آفریده، رشدش دهد، بصورت فعال در آید تمام نیروهای سازنده اجتماعی و بطور وسیع
دور از تحریک هائی که با این باد، و آن مباد ظاهر می شود، دنبال شود و ثمره کار خویش را تا پایان تجربه
کنند.و


Mittwoch, 7. Februar 2018

چه گذشت در کشور ایران V

                                 پیروزی ایدئولوژی روحانیون در ایران
                                واکنش ایرانیان در مقابل ایدئولوژی روحانیون
موسس این جمعیت شگفت انگیز و کسی که با هوش سرشار و فوق‌العاده خود هدف جمعیت را مشخص
و نقشه دقیق پیشرفت آنرا بطور نابغه آسائی ترسیم کرد. شخصی بنام عبدالله ابن میمون، مشهور به
قداح بود. این مرد با هوش پسر فقیهی بنام میمون فرزند دیصیان از مردم کناده بود. و
در افکار و عقاید باطنیه افکار مانویه، ثنویه، و مزدکیه بخوبی نمایان می باشد و حتی چنانکه نوشته اند
یکی از اجداد عبدالله ابن میمون از مو بدان زردتشتی بود. و
این میمون، که همیشه با استقامت به پیشرفت و به موفققیت های معنوی بیش از ظاهری ارزش داد. و
کسانی را که فریب حوادث ظاهری را می خورند و زود رشته خویشتن داری را از دست می دهند کم خرد
و کوتاه بین می شمرد، ، در بین ایرانیانی که بمصر رفته بودند و پس از مدتی با سمت داعی به کشور های
خاور میانه و ایران سفر کرده بودند ابومعین ناصر خسرو و قبادیانی بلخی احمد بن عبدالملک عطاش
و حسن بن الصباح وجود دارند. و
حسن صباح که موسس فرقه صباحیه در ایران است و نسبت او را به قبیله حمیر رسانیده اند، از شخصیت های
مرموز و نیرومند تاریخ ایران است.. و
گفتنئ است که اینها گرفته شده از  کتاب جلد اول فراموشخانه و فراماسونری در ایران، نوشته آقای اسماعیل
رائین می باشد که خود از منابعی چون افتضاحات ماسونی تاریخ جمعیت های سری مجله دانشکده ادبیات تاریخ
تحولات اجتماعی گرفته است. و
دیگر مطلبی که قابل ذکر است، دسته بندی و درجه بندی صباحیان است که آدمی برای ورود بجرگه این فرقه
مدارجی را لازم بوده طی کند، در طی این مدارج شخص شناسائی می شد و آموزش می دید و در مرتبه آخر
که در واقع پذیرش کامل او صورت می گرفته و مورد اعتماد واقع می شده، او می آموخت که تمام تعلیمات
ایدئولوژی بی اساس و اوهام محض است، و اینکه تمام پیامبران مردانی روشنفکر بودند. فدائیان اسماعیلیه
در همه حال از قدرتی خاص برخور دار بودند و شبکه وسیع و فعال آنها درتمام ایران و حتی تاشامات گسترش
داشت تااینکه درسال 654 مطابق 1258 میلادی در برابر یورش هلاکو شکست خورد. خورشاه آفرین خود
و سپس خاندانش یکسال پس از تسلیم بدست هلاکو بقتل رسیدند و قتل عام نسبت به اسماعیلیان در ایران و
مصر و شام صورت گرفت. در واقع جنبش ملی مردمی آنچنانی وجود نداشت، تا دوران مغولان که با گذر از
آن دوران اگر چه کوتاه بآن خواهیم پرداخت. ختم نهضتهای ملی تا دوران مغولان بیان آن نیست که مبارزات
گوناگونی درزمان سلجوقیان و غزنویان صورت نگرفته. مبارزه درتمام دوران در سطوح مختلف چه با حربه
شمشیر و چه قلم و. ... جریان داشته و صورت می گرفته و غنا مییافته.و

تاریخ این سرزمین را بعد از ایدئولوژی روحانیون با حمله و تسلط روحانیون تا کنون می توان به چهار دوره
مشخص تقسیم کرد. و
یک، دوره تسلط روحانیون از 651 میلادی تا 1258 میلادی
دو، دوره تسلط مغولان و تاتاران از 1258 تا 1502 میلادی
سه، آغاز سلسله صفوی 1502 _ 1800 که استعمار شروع به بهره برداری می کند
چهار، 1800 میلادی با دست اندازی استعمار گران و دزدان غارتگر دریائی تا کنون که ادامه همان جریان
شومی است که در زمان صفوی نطفه بسته شد، در 1800 اوائل سلطنت فتحعلیشاه ثمره این همخوابگی
شوم و لعنتی بخشت افتاد و رو به بالندگی نهاد، و اگر چه رو به پیری دارد ولی این پیرکفتار سخت جان
هنوز تنومند است و سخت ریشه دار و بزمین چسبیده، که او را ساده نتوان از جا کند. و
تجربیات تاریخی او در سطح جهان، برخورداری از مکانات وسیع و وجود شرایط مادی که همه و همه او
را شانس به زنده بودن و ادامه حیات می بخشد. و

استعمار گران شکل گرفته و بوجود آمده از کشورهای اروپای غربی که درطول پروسه تکاملی خود، با
بخود کشیدن کشورهای چون آمریکا و دگردیسی روابط تولید بسر مایه داری و رشد تکاملی این دوران
تاریخی که لاجرم تغییر روابطی را در حاکمیت سیاسی خود و روابط فرهنگی آن بوجود آورد و اثر بخشی
این مقوله و نهادهای اجتماعی بر رویهم پدیده ای را بوجود آورد بنام، امپریالیسم، که در واقع پروسه
تکاملی استعمار و روابط استعماری است که امپریالیسم و روابط امپریالیستی دگردیسی یافت، در واقع
او به پیری و مرگ روی آورد ولی در بین راه باتعویض خون و دیگر درمانها، به این پیر علی خامنه ای
ولایت فقیه ایران در سرازیری مرگ جانی تازه بخشیده شد، که اگر که کالبد و بدن یکی است، ولی با جان
گیری تازه و عمری بطولانی ترین دیوهای افسانه ای تاریخ، تا کدام قهرمانی افسانه ای به شیشه عمرش
دست یابد و یکبار برای همیشه با شکستنش دودش در هوای معلق و به آدمی هشدار دهد، که انسانها،
شکست طلسم اسارت و استثمار، و دیری نخواهید پائید که این دود معلق را پایانی است، به سر آغاز
انسانیت که انسانها دوست بدارند یکدیگر را، و در کنار هم انسان وار زندگی کردن را آغاز کنند. و
و زیبائی زندگی، چهره پاک واقعی خود را پدیدار سازد. و

و چنین باد، دوره اول بعد از ایدئولوژی روحانیون و تسلط روحانیون با سقوط امپراتوری وسیع ساسانی
شروع میشود، نطفه شکست ساسانی را در گذشته ها بخاطر استثمار و چپاول حاکمان زمان و سرکوبی
جنبش های مردمی چون مزدک دیدیم جنبش ایدئولوژی روحانیون با سپاه پاسداران کشی روحانیون، ساختمان
امپراطوری ساسانی را در هم ریخت. و
اگر که شکست حاکمان ساسانی خواست مردم این سرزمین بود که جنبش ایدئولوژی روحانیون با خود آورد
ولی جامعه هر گز تسلط اعراب را نپذیرفت و امروز دولت آمریکا به این نتیجه رسیده که شیعه جهان وابسته
به کشور اعراب بشوند، این امر غیر اصلاح ایرانیان می باشد. و ایرانیان هیچوقت و هرگز تسلط اعراب را
نپذیرفتند و غارتگری و دستبرد به دست آوردهای فرهنگی، که توسط قبایل متعصب روحانیون صورت گرفت
در خود آبستن حوادثی شد، که به صورت جنبش های ملی مردمی در آمد و ما در گذشته اگر چه گذرا، و تا
آنجا که قلم و حوصله این نوشته اجازه میداد به کم و کیف آنها پرداختم. در این دوره اگر چه سلسله های
ایرانی چون صفاریان، سامانیان و گیل دیلمیان توانستند در گوشه های جهان و ایران حکومت های ملی را
بنانهند ولی کلیه امیران و حاکمان این سلسله ها پنام و بنا بفرمان خلیفه حکومت میکردند، و بحکومتی
منصوب می گردیدند، اگر چه بعضی از این امیران توانستند بغداد را تسخیر و خلیفه را بخواسته های خود
متوجه سازند. و
دوره دوم باحملات برق آسای چنگیزخان مغول و تصرف بغداد بدست هلاکوخان در سال 1258 و قتل
خلیفه عباسی دوره زندگی اول پایان، و دومی، زندگی آغاز میکند. اروپائیان اگر چه از سیل بنیان کن
ارتش مغول بیم داشتند، ولی خود زمینه ای شد برای بر قراری روباط بازرگانی، سرریز شدن جهانگردان
و میسیونرهای مسیحی. بازار تجارت اروپائیان با ایران و دیگر کشورها آسیائی رونق گرفت و چنین بود
در زمان تسلط تاتاران که با حمله سپاهیان امیرتیمور و اشغال آن صورت گرفت. و

Dienstag, 6. Februar 2018

چه گذشت در کشور ایران IV

                                             پیروزی ایدئولوژی روحانیون در ایران
                                             واکنش ایرانیان در مقابل ایدئولوژی روحانیون
با آنکه دولت سلجوقی از آغاز کار متوجه خطر این دعوت شده و بردارانی برای برانداختن اسماعیلیه به
الموت و قهستان فرستاده بود، لیکن کاری از پیش نبرد و مرگ ملکشان در 485 هجری 1092 میلادی
خود فرصتی برای صباحیان گشت و چون اندکی پیش از آن نظام الملک که دشمن بزرگ صباحیان بود، در
صحنه نزدیک نهاوند بضرب کارد یکی از اسماعیلیان از پای در آمده بود، شهرت آنان عالمگیر گشت، بعد از
نظام الملک هم دو پسر او احمد در بغداد و فخر الملک در نیشابور بضرب کارد فدائیان حسن از پای در آمدند
و بسیاری دیگر از رجال که در دشمنی با اسماعیلیه تعصب می ورزیدند بکارد آنان کشته شدند و رعبی عظیم
از آنان در دل مخالفان افتاد. و
خواجه نظام الملک یکی از دشمنان بنام و بزرگ این فرقه بود، و در مورد اینها و جنبش های این جنبش قبل از
اینها چون خرم دینان بزشتی یادمی کرد و بآنها توهین روا می داشت، که خود باعث مرگش شد. و
هیچ گروهی شوم تر و بد فعل تر از این قوم نیست که از پس دیوارها بدی این معلکت میسگالند و فساد
ایدئولوژی روحانیون می جویند و گوش به حرف و آوازید نهاده و چشم بچشم زدگی ها اگر نعوذ بالله
دولت قاهره را آسیبی آسمانی رسید، این سگان از بیقوله ها بیرون آیند و براین دولت خروج کنند و دعوی
ایدئولوژی روحانیون کنند و مدد و قوت ایشان بیشتر از روا فض و خرم ایدئولوژی باشد و هر چه ممکن
بود از شر و فساد و بدعت هیچ باقی نگذارند و بقول دعوی مسلمانی کنند و لیکن بعمنا فعل کافران دارند
باطن ایشان برخلاف ظاهر باشد و قول بر خلاف فعل ایدئولوژی روحانیون را هیچ دشمنی بتر از ایشان
نیست و ملک خداوند علی خامنه ای رهبر را هیچ خصمی از ایشان شوم تر نیست. و

گفتنی است که اسماعیلیان بدست فدائیان خویش بسیاری از دشمنان خویش را اینچنین از سر راه
خویش برداشتند، و راه خویش را با توسل بقهر مستحکم کردند از جمله دو پسر خواجه نظام الملک که
یکی در بغداد و دیگری در نیشابور و یا المستر شد بالله خلیفه عباسی را در مراغه و دیکر خلیفه الرا
شد بالله را که در اصفهان کشتند. و
گویند یکی از عللی که سبب شد تا ملکشان از حمله به قلعه الموت و تصرف آن منصرف شود مشاهده
منظره ایست توسط حسن صباح که در پیش فرستاده شاه صورت گرفت، در کتاب فراماسونری آقای
رائین آمده. .و
بطوریکه نویسنده کتاب در افتضاحات فراماسنی می نویسد یکی از علل تسامح ملکشاه در فتح قلعه
الموت مشاهدات مامور اعزامی وی بقلعه بود. او مینویسد ملکشاه یکی از مقربان خود را نزد حسن
فرستاده حسن این فرستاده را با احترام پذیرفت و در ضمن صحبت بدون اینکه او را از نقشه اش آگاه
کند و برا به بلند ترین نقطه برج برد یکی از فدائیان را طلبید به او دستور داد خنجر خود را در قلب
خویش فرو کند، هنوز حرف حسن تمام نشده بود که جنازه فدائی مقتول در زیر پای نماینده سلطان
افتاده، نماینده سلطان که از این عمل وحشت کرده بود، هنوز درحالت بهت و حیرت بود که حسن به
فدائی دیگری دستور داد خودش را از بالای برج به پائین پرتاب نماید. چند ثانیه بعد جسد پاره پاره
شده فدائی دوم در خندق غلطید و سپس حسن دست فرستاده سلطان را گرفته به اطاق محقر خود
برد گفت : این جواب پیامی بود که برآیم آوردید هر چه دیدید برای او حکایت کنید و بگوئید من هفتاد
هزار فدائی از این نوع در اختیار دارم. و

گفته شد که این جنبش با دیگر جنبشهای قبلی وجه اشتراک داشت، به تفاوتهائی که ناشی از تجربه
اندوزی و رشد تکاملی است که بآن گستردگی، طول عمر و تشکل خاصی بخشیده بود. ضمن آوردن
مثال های با مراجعه به اسناد، تکاملی که نسبت بدیگر جنبش ها صورت گرفته بود، نشان دادیم و حال
بیان این مسئله ضروریست که بنا بقول همه مورخان و...نقش این جنبش در بثمر رساندن جریانات فکری
ضد روحانیت ولایت فقیه ایران رشد نهضتی است در جهت استقلال ایران که از دیر باز، آغاز و پویا بود و
تا بدینجا کشیده باز بیان این مطلب لازم است که نیروی اصلی آنرا توده زحمتکش و کسانی که در واقع
زیر ستم حاکمان زمان قرار داشتند، بوجود آورده بودند، و آنان که زیر پوشش جمع می شدند، روحانیون
بودند که خود دست آوردی ایرانی بود و اگر بیشتر جستجو و کاوش می شد تمایلات ما نیان و مزدکیان
و دیگر اندیشه های مردمی، نمایان می گشت، و بخاطر همین خصال ملی و مردمی، پیروان آنها با از
خود گذشتگی و فداکاریهای خاصی، حماسه ها آفریدند، و نقشی اساسی در بارور کردن فرهنگ ملتی
و در رابطه با آن بجمع بشریت ایفا نمودند. و

حال با مراجعه به معنی مآخذ، خواننده را در رابطه قرار میدهیم برای صدق گفتار خویش که :و
یک، گرفتن از گذشته و دادن به آینده این جنبش ها، که خصلت پدیده های اجتماعی است و رشد پروسه
تکامل ملی صورت می گیرد. و
دو، تاثیر این پدیده ها روی عناصر اندیشمند اجتماع که پس از پذیرش و صیقل یافتگی توسط آنها برای
نسلهای بعد پراکنده میشوند، اگر چه انسانهای عادی نیز خود سینه بسینه این نقش عمده را عهده دار
باشد.و
سه، انگیزه این جنبشها و پوششهای که اتخاذ می شود برای بثمر رساندن خواستهای ملی و مردمی
خویش. و
چهار، شیوه های مختلفی را که برگزیدند. و
و، ،. در همه جمعیت های سری ایرانیان، واردین می بایستی دارای صفات شجاعت رازداری خویش داری
و جلوگیری از شهوت نفسانی بوده باشند. و
استاد بزرگوار فردوسی طوسی نیز تحت تاثیر عقاید و افکار شعوبی و دارای مکتب فلسفی معتوله بود و
کار او در تنظیم شاهنامه از کارهای بزرگی است که جهت پیشرفت مسلک خود انجام داده است، برخی از
جمعیتهای سری ایران در دوران ایدئولوژی روحانیون پس از پیشرفت در کار، بقیام مسلحانه دست زدند مانند
جمعیت را وندیان، پیروان ابومسلم خراسانی که موفق شدند مروان آخرین خلیفه اموی را مغلوب سازند و
خلافت را از خاندان اموی منتزع کنند. .و این هدف با انتقال خلافت از خاندانی بخاندان دیگر تامین نمی ش
لذا جمعیتهای سری بار دیگر از آمادگی زمینه سیاسی و اجتماعی و افکار استقلال طلبانه ایرانیان سودجسته
و دنبال کار خود را گرفتند و دسته های جدیدی بنامهای گوناگون بر ضد خلفای بغداد تحریک و تبلیغ می کردند

قیام خرم دینان و نجشب و دسته های مانند آنان که کارهایشان در تاریخ ایدئولوژی ذکر شده هر کدام شعله ای
از اقدامات اینگونه جمعیتهاست. قیامها و طغیانهای برخی از سلاطین محلی در برابر او امر در بار بغداد، در اثر
تشویق و تبلیغ و حمایتی بود که این جمعیتهای از آنان می نمودند و زمینه کار را در افکار عامه آماده می ساختند
در میان جمعیتهای سری پس از ایدئولوژی و بزرگترین و حتی مخوف ترین آنها جمعیت سری باطنیان است که
بنامهای قرامطه اسماعیلیه، دیصیانیه و ملاحده مشهور می باشد. نام باطنیه بر همه آنان اطلاق میشود و در
حقیقت نام عمومی آنهاست. و

Mittwoch, 31. Januar 2018

چه گذشت در کشور ایران III

                                پیروزی ایدئولوژی روحانیون در ایران
                               واکنش ایرانیان در مقابل ایدئولوژی روحانیون
  عوامل اجتماعی زمان با تجربیات از مسائل اجتماعی کذشته جامعه خویش با و آموخت که برای دامن زدن
بیک جنبش وسیع استقلال طلبانه، اجتماعی به سپاهی است کستاخ و بی باک که خطر کند برای آرمانی ملی
و مردمی و چون عوامل اجتماعی و ضرورتهای زمان او را انسانی با هوش، گستاخ، و پاک ساخته بود با این
صفتهای اساسی مردمی، رو به همقطاران عیار خویش کرد و با دلاوری و هوشیاری به شبروی روی آورد. و
ولی هرگز راهزن به آن معنی مطلح نبود. و

بلند همتی و جوانمردی او با دزدی و راهزنی مصطلح بیگانه بود. او از غارتگران و سرمایه داران می گرفت
و به رنجبران به خانواده‌های فقیر می داد و بخیل سپاه خود می افزود. در باره دوران شبرویش داستان های
ظریف و در عین حال حماسی نقل کرده اند که چطور جوانمردانه عمل می کرد، و اگر چیزی بدست می آورد
صمیمانه بین همگان تقسیم می کرد و از آدمکشی دوری می جست و با بدست آوردن اندک اسب، و سلاح و
سپاهی به خدمت صالح بن نصر امیر مطوعه بست در آمد و دیری نپائید که به سیستان و سپس هرات، کرمان
فارس و دیگر بلاد را زیر فرمان گرفت و از چنگ گماشتگان خلیفه بدر آورد. در مورد حماسه های او و
لشکریانش داستان ها گفته اند. و
یعقوب پس از جنگهای طولانی آهنگ نیشابور می کند و پس از پیامی که به نزد محمد طاهر می فرستد. و
او بی اعتنائی می کند، باز فرستاده یی می فرستد. حاجب امیر اجازه نداده، و گفته بود که امیر خواب است
و باز. . تا اینکه خود عزم نیشابور می کند. در نزدیکی نیشابور که می رسد محمد می ترسد و پیغام می دهد
اگر بفرمان امیر المونین آمدی عهد و پیمان عرضه کن تا ولایت به تو سپارم و اگر باز گرد وقتی فرستاده محمد
این پیغام را رساند یعقوب شمشیر زیر مطی بیرون آورد و گفت عهد و لوای من اینست. و
و باز گویند پس از شکستی که از خلیفه خورد در صدد جبران بود، ولی مریض می شود خلیفه معتمد که وجود
او را در جندی شاپور و خوزستان برای بغداد خطر می داند، فرستاده ای بسویش می فرستد و او را به امارات
فارس وعده می دهد. او بیمار بوده ولی فرستاده را بحضور طلبید و در نزدیکی بسترش شمشیری با قدری نان
خشک و پیاز نهاد. وقتی فرستاده، پیام خودش را به او داد، یعقوب روی بدو کرد گفت، بگو که من اکنون بیمارم
اگر بمیرم هر دو از دست یکدیگر راحت یابیم اگر بمانم بین ما جز شمشیر نخواهد بود. در جنگ با خلیفه نیز اگر
من شکست بخورم بدین نان و پیاز که هست قناعت خواهم کرد که البته قلنج و سکسکه کار خود کرد و پس از
شانزده روز بیماری در گذشت. او انسانی بود پایدار و باثبات که او را سندان نام داده اند. در عین گستاخی از
حزم و احتیاط نیز بر خوردار بود. در حین جنگ از بردن وسائل زائد که متداول زمان بود، دوری می جست و از
زندگی ساده ای برخوردار بود. و
در قسمت جنبش زنگیان از حسین بن منصور حلاج سخن به میان آمد. پیشه ور زاده ای که در 244 هجری
مطابق با 858 میلادی در طور تولد یافت. او از نواده های یک ایرانی زردتشتی بنام ابواب شهاب می باشد
حلاج در دوران نوجوانی. از فرهنگ و زمان ملی خود ( فارسی  ) یتیم ماند و این روحانیون زدگی بعدها و
پس از آشنائی با عناصر شعوبی ایرانیان تندرو می توانست در او واکنش سختی دربرابر نهادهای ایدئولوژی
و فرهنگی روحانیون بوجود آورد. و ادامه زندگی حلاج را اینطور در همین کتاب می خوانیم. و

در این سال ناسیونالیسم و حس وطن پرستی که از آغاز حمله روحانیون به ایران جریان داشت باعث استقرار
سلسله ایرانی سامانیان در خراسان گردید. سلسله های دیگر ایرانی مانند صفاریان نیز برای ایجاد یک حکومت
ملی و مستقل با دولت عباسی مبارزه میکردند. و
در سال 260 هجری حکومت زنگیان قیام زنج در اهواز استقرار می یابد و محمد بن یحیی کرئپائی اهوازی
یکی از فرماندهان قیام زنج حاکم آنجا می گردد. عزیمت حلاج به بصره همزمان با اوج گیری قیام زنج و
شورش بردگان بین النهرین و گسترش تبلیغات قرمطیان در این نواحی بود. و

این نهضت همانطور یکه گفته ایم به وسیله ایرانیان تندرو رهبری می شدند و بی شک حلاج که جوان
پرشور بود بخصوص به خاطر ایرانی بودنش نمی توانست از تمام این جریانات دور بر کنار بماند. .و
باز، باید دانست که زن حلاج کرنپائی، و کرنبا محلی بود که در نزدیکی های اهواز قرار داشت.
کرنبائی ها از مردمی بودند که در قیام زنج شرکت مستقیم داشتند و محمد بن یحیی کرنبائی فرمانده
برجسته شورشیان زنج در اهواز و شوش بود. بی شک ایرانی بودن رهبران زنج و وجود نوعی ناسیونالیسم
مترقی در حلاج میتوانست او را بسوی قیام زنج جلب نماید. و
بنظر می رسد که حلاج بوسیله بردارزنش ابوسعید کرنبائی با ایدئولوژی رهبران زنج آشنا شده و به اتهام
فعالیتهای سیاسی و رابطه با عناصر متفکر قیام زنج بخصوص با کرنبائی ها بود که حلاج در ریرا منطقه
فعالیت شورشیان دستگیر شکنجه و زندانی گردیده. و
آنچه آورده شد بیان می دارد که حلاج این انسان پاک صاحب اندیشه و مبارز در رابطه با چه مسائل اجتماعی
شکل و مایه میگیرد. و نشان می دهد که آبشخورش چه چشمه های فیاض اجتماعی بوده اند. و
زندگی حلاج بیان آن دارد که او سخت تحت تاثیر پاک اندیشانی چون مانی و مزدک و رزم آورانی چون بابک
و یعقوب و قیام و جنبشهای پاک توده ای و ملی همچون قیام مقنع و جنبش زنگیان بوده و بهره برده و به
آن غنا بخشید. باشد که از همه این جویبار ها نهری بنیان کن بوجود آمده از تمام جریانات اجتماعی، و به
دست آوردهای انقلابات بشری در روی زمین بدل گردد. و در هم بغلطاند تمام زائدهای ضد بشری و
نامردمی را. که چنین نهر بنیان کن جاری باد. ، و
حلاج جهانبینی دیالکتیک خود را با اشعار نغز و شیوایش بیان می دارد، که با آوردن چند قطعه از آنها و در
آخر با نقل شهادت او، که چطور زنده خاطر می سازد حماسه بابک را پسنده می کنیم او ادامه حرکتهای
اجتماعی، و پروسه تکاملی پدیده ها، و اندیشه و مقوله های اجتماعی، را این چنین بیان میدارد : و
                 
                                     روانه ایم و روانید و پیش ما چه عیان
                                    و لیک جمله نهانیم از شما یک سر
                                    روانه آید و روانیم و نیک می بینیم
           که سایه سایه فرومانده اید پشت اندر
و باور دارد که اگر پدیده ای رو به پیری دارد، و مرگ او سر رسید، در خود پدیده ای نو بوجود میآورد که
در واقع پروسه تکاملی قبلی است.

اقتلونی بکشد مرا ! یا ثقاتم
چیست در قتلم؟  حیاتم
و مماتم در حیاتم
و حیاتم در مماتم

روایات نشان می دهد که جنبش حلاج از سازماندهی و مخفی کاری خاصی بر خوردار بوده، و او یارانش
با کلمات رمز تماس میگرفتند. و
بهرحال او انسانی بود سرکش، با هوش و متفکر و گویند که پس از دستگیری او را محاکمه کردند. این
عمل شورش ببار آورد، او را مدتها در حبس نگهداشتند تا پس از پایان شورش بکارش خاتمه داده شود. در
این مدت بازداشت حماسه ها گفته اند از یارانی چون این عطا که آموزنده است و نیز لحظات آخر زندگی او
را اینگونه روایت کرده اند. و

پس دستش را جدا کردند، حلاج خنده ئی بزد گفتند خنده چیست؟ گفت : دست از آدمی بسته، جداکردن
آسان است. ..پس دو دست بریده خون آلود برروی، در مالید و روی و ساعد را خون آلود کرد. .. گفتند چرا
کردی؟ گفت : خون بسیار از من رفت، دانم که رویم زرد شده باشد، شما پندارید که زردی روی من از ترس
است.  خون بر روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم، که گلگونه مردان، خون ایشان است..پش
چشم هایش بر کندند.. قیامتی از خلق برخاست تذکره اولیا و در این میان شورشیان چندین ساختمان و دکان
را به آتش کشیدند و سر به طغیان برداشتند. در آخر با قطعه ای از شعر حلاج می. سرشک بسنده کنیم
خاکستر ترا
باد سحرگهان
هر جا که برد
مردی از خاک روئید
یکی از جنبشهای که تا قبل از تسلط مغولان بصورت گسترده شکل گرفت و شناسائی آن ضروری است جنبش
اسماعیلیه می باشد. این جنبش چون جنبشهای قبلی از خصوصیاتی که برای آنها برشمردیم بر خوردار بود با
تفاوتهائی در امر سازماندهی و طول عمر که خود نیز ناشی از حاصل حرکت تکاملی و تجربه اندوزی و بار
آوری پدیده ایست که از پیشینیان خود می برد و شکل می گیرد. و
جنبش اسماعیلیه یا ملاحده بزرگترین و متشکل ترین جنبشی است که در قرون وسطی در فلات ایران
پاگرفت و زندگی داشت. دوران عمر او را نزدیک به 400 سال خوانده اند که در بین توده های دهقانی و
رنجبران و روشنفکران استقلال طلب نفوذ داشت. روشنفکران و روشنگران پاک و وطن پرستی چون
فردوسی، ناصرخسرو، ابوعلی سینا، شهید بلخی، ابوریحان بیرونی و..را تحت تاثیر خود قرار داد. جنبش
علاوه برگستردگی در بین اقشار گوناگون این سرزمین، تا حدودی بعدی جهانی یافت. حداقل نوع سازماندهی
و مخفی کاری که در آن حاکم بود در سازمانهای مختلف جهانی از جمله  (فراماسیونرهای  جهانی ) بکار
گرفته شد که مراجعه به کتابهای آقای رائین هر چند مختصر شمه ای از آنرا ذکر می کنیم. در عین حال جنبش
طیفهای مختلفی را در امر مبارزه از مسالمت آمیز تا قهرآمیز بکار می برد و تجربه کرد. آنچه نظر همگان را
به این جنبش جلب کرده چهار چیز است که پیوسته با هم عمل می شده و بردی خاص با خود داشته که عبارتند
از 1، تبلیغ 2، سپاه گیری 3، سازماندهی 4، برخورد قاطع و بی امان با جمهوری اسلامی ایران که تمام
روحیه روحانیون و سپاه پاسداران و بسیج های چماق بدست را فلج کرد. و
در اینمورد نوشته های فراوان می باشد، همگی بر آنند که آنها مخصوصا از زمان حسن صباح در این چهار
مورد که بر شمردیم موفق و پیروز بودند، و رعب و وحشتی در دل حکمرانان زمان پدید آورده بودند
بینظیر که با یاری گرفتن از چند منبع و ذکر آنها خواننده عزیز را در جریان می گذاریم. و
مسیو دوهامبر فرانسوی که در تاریخ اسماعیلیه تحقیق فراوان کرده می نویسد استاد اعظم حسن همیشه
می خواست دشمنانش را با تهدید و تخویف از میدان بدر ببرد او وقتی از تهدید نتیجه نمیگرفت به ترور و
قتل که اساساً برخلاف تمایلاتش بوده دست می زد. و
حسن یکی از غلامان سلطان سنجر را مطیع او امر خویش کرد. تا وقتیکه سلطان خوابیده بود، غلام خنجری
پهلوی بالش سلطان بزمین فرو کند. همینکه سلطان بیدار شد و خنجر را دید بوحشت افتاده اما پیر کوهستان
کاغذی باو نوشت که خیلی کوتاه بود و مضمونش این بود که اگر به سلطان احترام نمی گذاشتم خنجری که
بزمین فرو رفته بود بقلبش فرو میرفت. و
ادامه آن از دکتر ذبیح آله صفا
حسن آنگاه پدوپیغام داده آنکس که کارد بزمین درشت فرو می کند، برسینه نرم سلطان هم تواند نشاند
گویند سلطان سنجر از این عمل او ترسیده و در مورد آنها سکوت کرد، که خود این سکوت ناشی از
ترس بود که به کار آنها رونق داد و بقدرت آنها افزود درکتاب آقای رامین آمده است که

Montag, 29. Januar 2018

چه گذشت در کشور ایران II

                       پیروزی ایدئولوژی روحانیون در ایران
                      واکنش ایرانیان در مقابل ایدئولوژی روحانیون
افشین سردار ایرانی از طرف خلیفه برای سرگوب و قلع و قمع او عازم گشت. بابک در دوران زندگی
برجامعه اش بسیار پیروزی بدست آورد ولی عاقبت افشین با نیرنگ و خدعه او را دستگیر و نزد معتصم
روانه ساخت. خلیفه نیز با کینه توزی زائدالوصفی این چهره پاک و مردمی را بقتل رساند. و
داستان قتل دلاور نام آور. و جسارتی که در حین انجام عمل قتل در پیش خلیفه آز خود نشان داده، همیشه
زنده خاطر مردانی است که شهادت را با جان و دل پذیرا شدند ولی در مقابل استبداد ایدئولوژی زانو نزدند
جاوید چنین حماسه هائی خرم دینان و بابک رهبر آنها نیز از تمایلات آئین مزدکی بهره نبودند و توده های تهی
دست و کشاورز بدنه اصلی آنرا بوجود آورده بودند. و
                               
                                    جرجی زندان می نویسد
از روزی که افشین از سرمن را سامره رفت تا روزی که برگشت هر روز معتصم یکدست خلعت و یک
اسب برای وی می فرستاد و علاوه بر انعامها و خواربار، هر روز که افشین در برابر بابک سواره
می جنگید ده هزار درهم فوق العاده میپرداخت. و
همینکه افشین بسامره رسید معتصم بدست خودشان جواهری بوی آویخت و بیست میلیون درهم انعام
داد و فرمان حکومت سند را برای وی امضاء کرد و شاعران را وا داشت بخدمتش بشتابند و او را مدح
گویند، در باره روح تسلیم ناپذیری بابک با یک نقل قول باین مبحث خاتمه میدهیم. و
در جزامع الحکایات این سیاح می گوید چون بابک خرمی را گرفتند. من و چند کس دیگر موکل او بودیم
 و او رابراه کرده بودیم. گفتند که چون ترا پیش خلیفه برند و از تو پرسد که بابک توئی بگو آری، یا
یا آمیرالمونین، بنده ی توام و گناهکارم و امید وارم که امیرالمومنین مرا عفو کند و از من درگذرد
چون بابک را مقید پیش او بردند گفت، بابک توئی گفت، آری و خاموش شد. وی را بچشم اشارت کردیم
بدست بفشردیم که آنچه ترا تلقین کرده بودیم بازگوی، البته هیچ نگفت. روی ترش نکرده رنگ روی او
نگشت. و
اقدام دیگر ایرانیان برای رهائی خویش را در داستان فضل بن سهیل و حضرت رضا باید دید، که چطور
با هوشیاری، فضل بن سهیل مامون را متقاعد کرد که ولیعهدی حضرت رضا را بپذیرد، اگر چه مامون
بخاطر حفظ موقعیت خود بقتل فضل بن سهیل که ایرانی بود و امام موسی بن جعفر روی آورد. در
تاریخ یعقوبی آمده که فضل بن ربیع وزیر محمدامین پس از آگاهی بر انتصاب امام رضا بعنوان ولایتعهد
به سرداری محمد بن این خالد بر حسن بن سهل حاکم بر گزیده مامون شوریدند و او را از بغداد بیرون
کردند و سپس نزد محمد بن صالح بن منصور رفتند و گفتند. و
ما یاوران دولت شمائیم وبیم داریم که این دولت با نقشه ای که از مجوس ایرانیان را مجوس می نامیدند
بدان راه یافته است از میان برود و مامون برای علی به موسی الرضا بیعت گرفته است پس بیا تا با تو
بیعت کنم چه راستی می ترسیم که این امیر از میان شما بیرون رود. و
گویند پس از مرگ فضل بن سهیل مامون پیش مادرش رفت و او را دلداری و جزع کردن برادر من بجای
او پسرتو باشم و در تمام مدت عمر شرایط فرزندی بجا آورم، ما در فضل جواب داد، ای مامون بر فقدان
فرزندی چون فضل چگونه را ری ننمایم که بسبب مرگ او مرا فرزندی چون تو پیدا شود، مامون با شنیدن
پاسخ دندانشکن این شیر زن ایرانی دیگر حرفی نزد تا مبادا پیش از این موجبات شرمندگی خود را فراهم
سازد. و
گویند فضل بن سهیل وزیر مقتدر و هوشیار مامون، پس از مرگش که از دارائی و ثروتی برخوردار نبود
و تدبیر و دانش را برای هدفهای ملی و کسب استقلال بکار می گرفت. برای به درازا نکشیدن مطالب
بچند جنبش و دست آوردی مردمی و ملی اشاره کنیم و سپس قضیه را، تا صفویه و از آنجا تا به فتحعلیشاه
می رسانیم. حلاج یکی از بزرگان جنبش های ملی مردمی است که صورت گرفته است.و
یکی از جنبش های وسیع ملی و توده ای که ایران پس از ایدئولوژی روحانیون بخود دیده جنبش زنگیان است
که در قرن سوم هجری صورت گرفت. با آوردن مقدمه ای از کتاب احسان طبری برخی بررسی ها درباره
جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران شروع می کنیم. و

قریب هزار سال پس از جنبش بزرگ غلامان برهبری سپار تاکوس که در سالهای 17. 74  ق م  در رم
واقع گردید در آن قریب صدوبیست هزار برده شرکت داشتند و مدت سال بطول انجامید. و
قیام دیگری درنواحی بصره و آبادان و اهواز، آن نیز با شرکت غلامان و به رهبری صاحب الزنج واقع
گردید که در آن بقولی بیش از پانصد هزار غلام شرکت جستند و مدت پانزده سال بطول انجامید مورخین
غربی قیام سپارتاک را بزرگترین جنبش غلامان می شمردند، ظاهراً آنها از جنبش زنگیان در قرن سوم
هجری و از شخصیت صاحب الزنج خیر چندان ندارند یا آنرا آگاهانه مسکوت می گذارند، با آنکه در باره
این واقعه بزرگ درمنابع تاریخی روحانیون و ایرانی مطالبی ثبت است، ایرانیان نیز از این جنبش عظیم
بردگان که در بخشی از خاک میهن آنها گذشته است بی خبرند و نمی دانند که گر چه اجداد صاحب
الزنج سالار قیام زنگیان از روحانیون بوده اند ولی خود وی و پدرش و پدر بزرگش زاده و پرورده ی
خاک ایران و از مردم مضافات شهر ری بوده اند و با این جهت از افتخار ی که از سالاری یک قیام بزرگ
زنجبرآن نصیب صاحب الزنج شده، سهمی نیز به هموطنان ایرانی اش می رسد. و

جنبش زنگیان را بسال 255 قمری و 869 میلادی دانسته اند یعنی بدنبال قیامها و طغیانهائی است
که استثمار مردم ایران که ناشی از سیطره حکومت هائی بود، که بعد از ایدئولوژی روحانیون توسط
روحانیون از ایرانیان می شد. ما تا کنون اگر چه گذرا مشاهده کردیم که چه جنبشهای مردمی و در
عین حال ملی در طی هزاران سال در این فلات که ایرانش خوانند صورت گرفته، و تا حدودی نیز نشان
دادیم که شکل گیری و استخوان بندی این قیامهای ناشی از چه عواملی بوده، که در زمانهایی مختلف
در زیر شعارهای مختلف صورت گرفته یکی از این قیامها جنبش پر ارج و مردمی زنگیان است که در
خود چهرههای ارزشمند و شجاعی چون حسین بن منصور حلاج را پرورانده و با خود داشته است. و

انسان محصولی است اجتماعی، حرکتهای اجتماعی که در روند تکامل، در رابطه با نهادها و عوامل
مختلف صورت می گیرد، و تاثیر پذیری آنها روی هم انسانهای آنزمان را بوجود میآورند. شخصیت این
انسانها درجریان پراتیک  و برداشت و شناسائی ارزشهای اجتماعی زمان و تجربیاتی، توسط تاریخ
اجتماعات، از گذشته به آنها می رسد ضمن مطالعه شکل می گیرد و بصورت ضرورتی برای پاسخ دادن
بمسائل اجتماعی زمان بمیدان کشیده می شود و نقش اجتماعی خود را بیان می دارند. عمل آن انسان
بیان کننده میزان برداشت از روابط اجتماعی آنزمان، میزان شناسائی و شناخت، از تجربیات تاریخی و
تاثیر پذیری همه اینها بروی او، نوع زندگی او می شود، که در عمل خودنشان می دهد.و

روحانیون آن گذشته برقعی رهبر قیام زنج بسیاری از قبایل بین النهرین را با خود متحد ساخت، از
جمله این قبایل قبیله بنی تمیمه بود که حسین بن منصور حلاج مدتها در آن زندگی کرد از نامه ها
و صفت های بدی که بعضی ازمورخین معتبر به رهبر قیام زنج داده اند، چنین برمیاید که این نهضت
نیز مانند اکثر قیامهای ضد روحانیون و ایرانیان هر چند که در پوششی از اصول عقاید ایدئولوژی
خود نمایی می کرد اما شدیدا تحت تاثیر افکار اشتراکی مزدک قرار داشت. و
جنبش زنگیان را بسال 255 و یا 256 دانسته اند و آن را باید یکی از پرشکوه ترین قیامهای
رنجبران بحساب آورد، که در این سرزمین صورت گرفته، بانمائی ملی و ضد روحانیون، و در عین
حال برخاسته و شکل گرفته از خواسته های توده های زجر کشیده و رنجبران که مورد استثمار
حاکمان زمان بوده‌اند. مورخان، از رهبر و توده به قیام برخاسته این جنبش چنین مینویسد و او مردی
 عاقل فاضل و بلیغ و شاعر و فایق بود. و
ریحان که یکی از غلامان سورجیان و نخستین کس از آنها ست که بد و پیوست گوید، من برای غلامان
مولای خویش آرد می بردم و بدست کسان صاحب الزنج افتادم. مرا نزد او بردند، گفتند وی را بامارت
ایدئولوژی روحانیون ده و چون سلام داد پرسید، از کجا میائی و احوال غلامان سورجیان بپرسید و مرا
بگیش خود خواند، بپذیرفته و سپس گفت برو و غلامان هر چند کس توانی فرا ده و بیاور تا ترا امیر
ایشان سازم و مرا سوگند داد که جای بکس نشان ندهم و بامداد بسوی وی رفتم، عده ای از غلامان
دباشین نزد وی آمده بودند و باز، غلامان بصره را دعوت کرد و بسیار کس از ایشان بخاطر رهائی از
سختی بردگی بدو پیوستند و صاحب الزنج برای آنان خطبه خواند و وعده داد که ایشان را خداوند مال
و زمین خواهد کرد و سوگند یاد کرد که به آنان خیانت نکند و درکوشش کوتاهی نورزد. در اینوقت
صاحبان بردگان بیامدند و گفتند برای هر غلام پنج دینار بگیر و او را باز پس ده، غلامان را بفرمود
تا هر یک از مولایان خویش یا وکلای آنان را پانصد شلاق روحانی بزدند و سپس ایشان را رها ساخت
تا به بصره باز گشتند. و
صاحب الزنج و یارانش که دست به قیام زده بودند در طول مبارزه و پس از فتوحات اولیه آوردن غنائم
و اسرا بتدریج خود کمابیش دچار همان معایبی شدند که علیه آن برخاسته بودند. شیوه خلیفه گری و
غلامداری و گردآوردنش مال بین آنان گسترش یافت و بقول صاحب الزنج اندک اندک خود به خداوندان
مال و زمین مبدل شدند. زنگیان ودهقانان قن دلسرد شدند و آن شور هیجان نخستین فرو کش کرد. و

این شورش عظیم را عللی بایست که در هم گوبیده شده باشد و لذا علتی که ذکر شد می تواند نقشی
بسیار اساسی درشکست جنبش آورده باشد. و
جنبش زنگیان را همزمان با قیام صفاریان برهبری یعقوب دانسته اند. صاحب الزنج را نیز گویند برای
اتحاد با یعقوب بر علیه خلیفه گام نخستین را برداشت. ولی یعقوب به این جنبش عظیم توجهی نکرد
و وقتی ابو احمد موفق برا در خلیفه یعقوب را در خوزستان شکست داد و اهواز را گرفت و یعقوب
فراری شد، صاحب الزنج به او پیغام داد که نگریزد و دوباره باز گردد و با هم همدستی کرده به
خلافت ایدئولوژی روحانیون خاتمه دهند ولی یعقوب پاسخ داد قل یا ایها الکافرون. و
اعبد ما تعبدون، بگوای کافران من آنرا که شما می پرستید نمی پرستم ولی بعدها چنانکه از رفتار
روحانیت عبدالله هزار مرد کردی، عامل یعقوب در اهواز پیداست، یعقوب میل مدارا و مماشات با
صاحب الزنج داشته ولی آنهم سرنگرفته وبجائی نرسیده است.و
آنچه یعقوب را بر آن داشته که چنین جوابی به صاحب الزنج دهد معلوم نیست، اگر قیام خود یعقوب
بگونه های مختلف، بهآنها نزدیکی داشت،  با توجه به هوشیاری و کار آئی که در یعقوب بود، او را
چنین جوابی شایسته نبود،چون یعقوب خود عیارزاده ای بود که از میان توده ها بپاخاست و نیروی
لشکریان و سردارانش را نیز اینچنین کسانی بوجود آورده بودند، دیگر انگیزه نقش ملی، بر علیه
خلیفه که در زنگیان نیز چنین بود. سوم الهام گرفتن هر دوی این جنبش ها و سرداران آنها ازگذشته
تاریخ اجتماعی ایران، مزدک ابومسلم، بالاخص بابک خرمدین و حماسه های که آفریدند و اینکه از نظر
زمانی با آنها نزدیک بودند و هر دو را می بایست تجربه باشد، و بهر حال، آدمی نمی بایست از این
شکست ها آسان در کذرد و تجربه نگیرد. و

همزمان با جنبش زنگیان، قیام یعقوب را داریم، که گوشه ای دیگر از فلات ایران را در برگرفته و
گسترش یافت بر علیه خلیفه، یعقوب عیار مردی،که در قرنین سیستان بدنیا آمد و بنابر روایات به
زرنج آمده روشنفکری بیآموزد.  در ایام جوانی و کار آموزی رویگری با عیاران شهر آمیزش و
روابط پیدا میکند و بنا بخصلت جوانمردی و گستاخی که داشت، بلند آوازه می شود و جائی باز
می کند.و

زادگاه او سیستان پر از افسانه ها و قهرمانی هاست. از زال، و رستم و صفات پاکی که از این
قهرمانان در این زاد و بوم بیاد گار مانده. و روابطش با جوانمردان و خوی و سرشت عیاری او
در روابط حاکم و رنجی را که ایرانیان می بردند از زیر سلطه خلیفه بودن و تاثیر پذیری حرکت های
استقلال طلبانه و ضد ستمی که در زمان های قبل و همزمان با او در این فلات جاری بود همه با هم
از او انسانی ساخت کارا و صبور برای پاسخ دادن پیک ضرورت عینی تاریخی و اجتماعی. و

                       

Sonntag, 28. Januar 2018

چه گذشت در کشور ایران

                                      پیروزی ایدئولوژی روحانیون در ایران
                                      واکنش ایرانیان در مقابل ایدئولوژی روحانیون
از زمان ساسانیان، دین زردتشت وسیله‌ای برای حفظ و حراست سلطنت بشمار آمد، در حالیکه زردتشت زمان
هخامنشیان چیزی جز این بود. زردتشت و انسان در رابطه با آن در همه رفتار و کردارش آزاد بود و فقط در
روابط با انجام فرائض دینی اخلاقی اجباری را متوجه خود می دانست. دین بر آن فرمان نمی راند و وحشی
نیز بوجود نمی آورد. در حالیکه زردتشت زمان ساسانی انسان را در مقابل هزاران نیروی مقتدر روبرو
می ساخت که بایستی کارهای خویش را با آنها منطبق سازد.و
مغ ها در تمام زندگی آدمی داخل می شدند و زندگی را پیچیده و مجال مراجعه بعقل را می گرفتند. و
رهبانیت و سلطنت همدیگر را قدرت می بخشیدند و هر دو در چپاول مردم همدیگر را یاری میکردند. و
موبد موبدان علاوه براینکه رهبری روحانیت را بعهده داشت در امر حکومت و سلطنت نیز دخالت می کرد
چنانچه شاه نیز چنین حالت دوگانه ای را با خود داشت و در حمایت موبدان قدرت می گرفت. شاه موبد
موبدان را انتخاب می کرد ولی این منتخب دخالت تام داشت در امر حکومت. در واقع موبدان زمان هخامنشی
خدمت خلق را برگزیده بودند و معبدی وجود نداشت،در حالیکه در زمان ساسانیان، موبدان زنجیر بدست و
پای مردم می زدند و در کوچکترین حوادث روزمره دخالت می کردند. و یاری، دین وسیله ای برای سرکوب
بنفع دولت بر علیه مردم. و
ایرانیان ادیان زیادی داشتند در واقع در زردتشت حل شدند. زردتشت هخامنشی دین حکومتی نبود و نشد و
پیوسته مردم را به کارهای نیک. ..راهنما بود، و بنای آفرینش را براضداد می گذاشت و ناشی از مبارزه
معتد و پیوسته ای میدانست که همواره بین نیکی و بدی در جریان است. بهشت را منزلگاه کسان نیک کردار
و دروخ را جایگاه پلیدان می دانست. زندگی را در امر کشاورزی و اتحاد خانواده گی می دانست و گوشه
نشینی را بیهوده میدانست و خلاصه چیزهای این چنینی، که بهرحال روح می بخشید بزندگی، و روح انسان
دوستی را گسترش می داد. دیگر دینی که جامعه گیر بود مانی بود که گرفته شده ای از مسیح و بودا و
زردتشت را با داشت و رستگاری همگانی را زندگی مطلوب میدانست. و
فلسین شاله جامعه شناس فرانسوی می نویسد : ایران متقدان مذهبی بسیار بزرگ به جهان عرضه داشته
است در آغاز و قبل از هر چیز مفهوم مبارزه عظیم جهانی میان نیک و بد است، و می توان همانطور که
زردتشت گفته است مثلاً آنرا پیکار عدالت و ظلم و یا صلح و جنگ نام نهاد. این عقیده بسیار ارزنده چنین
نتیجه دارد که انسان باید در این نبرد وسیع شرکت کند و زندگی خود را با آن مربوط سازد، این مفهوم
عالی با نیکی سازش دارد و اصول اخلاقی زردتشتی را می سازد که عبارتست از : راستی، دوستی
کار فراوان، سازگاری خانواده گی. و
در کنار دین بزرگ ایران، مهر پرستی به پیشرفت فکر برادری واخوت کمک کرده است، یا حداقل احساس
امید را در میان پیروان خویش گسترش داده است. و

آئین مانوی دارای ارزش عالی است چون ایمان دارد که میان معتقدات کلیه ادیان بزرگ اتحاد و اتفاق
ممکن است. و
                                                   مزدک پسر بامداد
در ابتدا به مانی گروید ولی از آنجا که روحی گستاخ داشت و تجربه کرده بود که رذالت و استثمار ناشی
از آنرا با حرف و پند نامه نتوان حل کرد، و اعتقاد به نبرد و اصل نور ظلمت گرفته شده از زردتشت را
داشت و ستمی را که بجامعه می رفت، در زمان ساسانیان، راه حلش را جنگ بی امان می دانست، و
تقسیم ثروت که ناشی از کار مردم بود، را ضروری می دانست. لذا مزدک و مزدکیان به خاطر سختی
که به زحمت کش کشاورز می رفت قیام کردند. قیام پایه گرفت و ریشه آن همه جا گیر شد، دستگاه
مغان و راهبان و دولتمندان حکومت، به لرزه در آمدند و با هم در ریشه کن کردن آنها همت کردند. و
نهضت از پشتیبانی نیروی عظیمی از خیل رنجبران و بهره دهان برخوردار شد و استثمار گران حکومتی
و راهبان را بفکر انداخت. در نتیجه خسرو انوشیروان دادگر، با خواست کاهنان زردتشتی و مسیحی
مزدک را بقتل رساند و پیروانش را از دم تیغ گذراند. آنچه مزدک و نهضت مزدکیان با خود داشت، برقراری
زناشوئی، تقسیم اموال بین مردم و اعتراض بر علیه حرمسرهای شاهان و انبان سرمایه و مال که توسط
آنها صورت می گرفت، گرچه این نهضت از دم تیغ گذشت ولی خون آنها با خاک در هم میحت، و بعدها خود
نشان داد،که خواهیم دید. و
ساسانیان فربه شده از ناز و نعمتی که ناشی از چپاول و غارت ملتی بود، عمرش بسر میآمد، لذا در مقابل
یورشهای پی در پی سواران ولایت فقیه روحانیون که نیروی ایمانش با ایدئولوژی و گستاخی فتح می
بخشید از پای در آمد. و
روی این شکست و پیروزی رقیب و تولدی دیگر با خود دارد بایستی تعمق کرد. و
فقر ناشی از چپاول توسط درباریان، کاهنان و اعیان و اشراف رشد حرکتی را در دل جامعه آبستن شد
حاصل آن جنبش های بود که در ابتدا بصورت غیر قهرآمیز باپندها و رهنمود های مانی و از خود نشان
داد، اگر چه چاره نبخشید ولی فرزندی گستاخ و سرکش را ثمره داد. مزدکیان به تیغ پناه آوردند و
تقسیم ثروت را ضروری دانستند. این جنبش اگر چه در ابتدا توانست انبارهای غله را تقسیم کند، ولی
در مقابل قدرت لشکریان شاه تاب نیآورد و از دم تیغ گذشتند. و
خون مزدکیان، آنها زمینه را آماده ساخت، و ایدئولوژی روحانیون با صدا و اسلام که با شعاری پاک
مردمئ به نبرد چپاولگران ساسانی می شتافت پذیرا شد. ولی توجه شود اسلام و شعارهای
مردمی اش را، نه روحانیون و کتاب سوزیهایش را، و

                                              سلمان پارسی اولین ایرانی است
سلمان اولین ایرانی است که به ایدئولوژی روحانیون روی آورد و از نزدیک ترین یاران ولایت فقیه
شد. اگر گفته شود که ولایت فقیه بعد از علی سلمان را باور داشت اغراق نیست. سلمان را
درباره اش بسیار گفته اند، ولی آنچه مسلم است تبحری است که او در خندق سازی داشت و اغلب
پیروزی جنگهای ایدئولوژی روحانیون، ناشی از تبحری است، که او به خرج می داد، مخصوصاً در
حفظ و حراست مدینه. گفته اند که او مزدکی بوده و در زمان یورش بمزدکیان جان سالم بدر برد و
به اصحاب پیغمبر در آمد و در بثمر رساندن سقوط ساسانیان نقشی ارزنده بعهده داشت. و
سلمان چهره ای بود آشنا به حقایق علمی و مذهبی، و عالم و دانشمند، که روحانیون با و حسد
می بردند. او و چهره های علمی دیگر زمینه حرکتهای ملی ایرانیان بودند بر علیه استبداد سلطه
روحانیون ولایت فقیه که دامنه و رشد آنها را خواهیم دید. و
ایدئولوژی روحانیون بخاطر آمادگی شرایط اجتماعی ایران، و شعارهای مردمی که با خود حمل
می کرد، رهائی جامعه را از زیر ستم درباریان و کاهنان سبب شد. ولی ولایت فقیه که ارتش
سپاه پاسداران شاید هم نهضت اسلامی را بوجود آورده بود، با ایدئولوژی روحانیون که زبان
فرهنگی اش می بود، پس از پیروزی رابطه سلطه گری را حاکم کرد. تضاد بگونه ای دیگر
خود نشان داد، نطفه بسته شد، نیاز، ضرورت سازمانهای زیر رمی را بوجود آورد. اسیران بیشمار
جنگهای خانمان برانداز محرمانه بتوافق هائی رسیدند، که نتیجه آن تدارک سازمان زیر زمینی بود
و اولین اقدام این سازمان قتل عمر بود که با جرا در آمد.  این ترورسیاسی بدست ابولولو فیروز
از مردم نهاوند صورت گرفت. گویند ابولولو زمانی که اسیران نهاوند را به مدینه می بردند چهره
غمزده کودکان و بزرگان اسیر را نظاره می کرده، حاصل این نگاه کینه ایست که در دل او شکل
گرفت و در مسجد خنجر بدست، با قتل عمر، کارسازی نمود. فراموش نشود که عمر جنگهای علیه
ایران را رهبری می کرد. لاجرم ایران و غارت و تقسیم غنائم و آتش سوزیهای کتابها و. .. توسط
لشکری انجام گرفت که رهبریش بدست عمر بود. جامعه کینه اش بخاطر این آتش سوزی و غارت
و متوجه رهبری این لشکر غارت گر شکل گرفت و آن عمر بود. و
فیروز پس از قتل عمر قصد فرار داشت که بقتل رسید.  گویند پسر عمر پس از انجام گرفتن کار
قسم یاد کرد. .من خلقی را بکشم که ایشان در این کار همداستان بوده اند. منظور فیروز ولایت
فقیه و سپاه پاسداران خلیج پارس بوده. و
عمر کشته شد و عبداله بن عمر از سر خاک پدر بخانه هرمزان رفت و او را بقتل رسانید پس صیغه
غلام سعد ابن ابی و قاص را نیز بقتل رسانید. علی این چهره پاک مردمی گفت که عبداله بحرم این
که مومنی را به نا حق کشته باید کشته شود. و در اینمورد سخت کوش بود، و این سخت کوشش
ناشی از خصلت حق طلبی او باشد. و
نهضتی که در حال شکل گرفتن بود، و در واقع اولین اقدامش را با قتل عمر نشان داد، با پشتیبانی
سلمان فارسی دانشمند ایرانی که از اعضای ارکان اولیه بود و در جانشینی علی حمایت می کرد
مصمم تر علی را پشتیبان شدند، نتیجه آنرا بعد خواهیم دید، که ایرانیان در همه جا ابراز علاقه به
علی و فرزندانش را بیان و محبت این خانواده را جان و دل گرامی داشتند. و

عثمان با پرداخت غرامت خون هرمزان، به پیشنهاد علی توجه نکرد، و عبدالله را آزاد نمود. علی
کم کم بصورت قهرمانئ ملی برای ایرانیان در آمده بود، ایرانیان حمایت از او و علویان را در
رابطه بارهائی خود از زیر سلطه ایدئولوژی ولایت فقیه می دانستند، این رابطه الفت و صمیمیت
رفته  رفته شکل میگرفت. مسئله ای اگر چه بصورت تاکتیک و موقت تکرار شود، آهسته آهسته
زمینه پیدا می کند و سپس زندگی آدمی می شود، و خود بصورت عاملی تعیین کننده در می آید
که دیگر نتوان بآن بی توجه بود. و
خبر ازدواج حسین پسر علی با شهربانو دختر یزد گرد سوم همه جا را پر کرد، و زین العابدین
حاصل این ازدواج شد. توجه شود محبت و علاقه ای که کلیه ایرانیان نسبت به این خانواده دارند
علت مادی آن چیست؟ ! ایرانیان علی را تا حد پرستش می ستایند، و در رابطه با آن دوازده
فرزندانش را، و در بین این دوازده فرزند، حسین و بدنبال آن زین العابدین، ملتی آزاده در
مقابل سلطه ایستاده و نه می گویند. سلطه از قدرت سرکوب کننده خاصی برخوردار است
که رهائی ملت را غیر ممکن ساخته، ملت آرزو و خواستی دارد که بایستی بعمل در آید، و
زمینه سازی میکند، وسیله تهیه می کند و بظرافت، بکارهایی روی می آورد، که آدمی از
تصور آن نیز عاجز است. و
ولی دیالکتیک بما می آموزد که حرکت پیچیده اجتماعات و تکاملی که در بستر تاریخ صورت
میگیرد، و تجمعات و اعتراضات کمیت های گوناگون خود را در مرحله ای ازتاریخ بصورت
کیفیتی نونمایان می سازد. علی کشته میشود، امویان حکومت را بدست می گیرند، تحقیر
عجم و برتری ایدئولوژی ولایت فقیه رشد پیدا میکند،  روحانیون سیادت و روحانی را حق
مسلم خود می دانند، حکومت فقط مخصوص روحانیون میشود (که چند روز گذشته رئیس
جمهور آمریکا همین مطلب را مسلم روحانیون دانست ) قضاوت را روحانیون بخود اختصاص
میدهند. این یک طرف قضیه است. طرف دیگر، ملتی است که تحمل میکند، ولی چاره اندیشی
می کنید، شرایط مادی او را بفکر وا می دارد، زمینه سازی میکند، و در خود آبستن میشود
حوادثی را. و
حسین و فرزندانش در نبردی خونین بدست جلادان خود کامه زمان کشته میشوند، حماسه شور
آفرین کربلا همه جا گیر می شود، و اولین قیام ایرانیان برهبری مختار بر ضد امویان نمایان
می شود. و در این نبرد خونین قاتلان حسین، و فرزندان از جان گذشته اش بسزایی اعمال خویش
می رسند. و
مختار بر کوفه غلبه می کند و عراق و شهرهای بسیار دیگری را حاکم میشود. . در این نبرد
ایرانیان از حیثیتی خاص برخوردار میشوند و شیعه روحانیون دوباره از نوع با این قیام چهره
نشان می دهد. نهضت با دستگیری و قتل مختار شکست خورد، ولی مجموعه تاثیر گذاریهای
عوامل و نهادهای این قیام، و شکست آن، در رحم اجتماع نطفه ای جدید گذاشت، که بخشت
می افتد، و با لندگیش در حماسه های ادبی، فرهنگی، سیاسی است، جنبشهای تاریخ سازی
خود را در زمینه های مختلف نشان می دهند، حماسه های ادبی به زبان عربی از عبدالملک
بن گروان و هشام بن عبد الملک شروع میشود و شکل می گیرد، و پیوند میخورد تا شاعر
پارسی گو و حماسه سرای بزرگ فردوسی و دیگر نویسندگان و مترجمین و دانشمندان
بزرگی، چون ابن مقفع که مایه و حیات بخشید به فرهنگ روحانیون و بدستور منصور
دوانقی خلیفه عباسی کشته شد.و
مردی از این سرزمین، که گناه بزرگش وطن پرستی بود و زنده کردن فرهنگ ملی ملتی
تاریخ ساز را وظیفه خود میدانست و جنگ آوران پاک بیدار دلی چون ابومسلم، بابک خرم دین
حلاج، یعقوب، و دیگر چهره های عزیزی که با قلم و شمشیر خویش زنده نگه داشتند دست
آوردهای ملتی را، ملتی بار آور و تاریخ ساز که در دل فرهنگی وسیعتر و دست آوردهای
غنی تر جامعه بشری، در بستر تاریخ شکل و پا گرفته بود، ملتی که زیاد، از دست آوردهای
غنی انسانی اجتماعات، بهره گرفت و بهره داد و حرکت تکاملی بشریت را غنا بخشید. حال
بطور کوتاه و گذرا سلسله پدیده های را که تا حمله مغول از نظر تاریخی قابل توجه می باشند
مورد بحث قرار می دهیم. و

از جمله پایداریهای فرقه ای بعد از ایدئولوژی روحانیون به آفرید می باشد که دقیقا رنگ زردتشتی
داشت و احساسات ملی را بیدار می ساخت و سر انجام رهبر آن دستگیر و کشته شد. دیگر ابوسلمه
می باشد که بشیوه های مختلف متوسل شد برای ایجاد استقلال سیاسی اجتماعی ایران، سرانجام
بدست خلیفه عباسی کشته شد، قتل دیگر که بدست خلیفه عباسی صورت میگیرد قتل سردار ایرانی
ابومسلم است که بسیار اثر گذاشت، و بسیاری از ایرانیان او را مزدکی دانستند. و
پس از کشته شدن ابو مسلم بدست خلیفه منصور و انتشار خبر آن سنباد مچوس یکی از یاران او علم
طغیان برا فروخت، سنباد در اندک مدتی سپاه بسیار گرد آورد، و پس از دستیابی بخزائن ابومسلم
قصد آن داشت که به ایالت روحانیون نشین حمله و کعبه را منهدم سازد، بسیاری از زرتشتیان، شیعیان
و مزدکیان، او را همراهی نمودند ولی عاقبت در نبردی سردار خلیفه او را بقتل رسانید و بسیاری از
سپاه پاسداران و سپاهیانش قتل عام گشتند. قیام اسحاق ترک و راوندیارن را هم داریم که گویند
راوندیان در ظاهر اظهار تمایل میکردند به منصور ولی در سر هوای قتل او را داشتند و ابومسلم را
محبوب می داشتند. و

بدنبال اینها و دیگر قیام ها، به تلاش برمکیان میرسیم که سعی بر آن داشتند تا بانفوذ در حکومت
سنن و آداب و رسوم ایرانیان را زنده کنند. نفوذ بیحد آنان و دیگر ایرانیان هارون را نگران ساخت
و به بهانه ای پوچ جعفر برمکی را کشت و جنازه اش را در بغداد بدار آویخت و ستم روا داشت
بر تمام خانواده اش نهضت دیگری پا گرفت، نهضت مقنع می باشد که فرقه سپید جا مگان را
بوجود آورد و آئین مزدک را رواج می داد و نزدیک چهارده سال بر پا بود ولی سرانجام چون
محاصره شد خود و یارانش، را به آتش زدند و حودکشی نمودند. و
با مرگ او نهضت خاموش نشد و توده های مردم سالهای سال بنام راه و مبارزه را ادامه دادند.و
او از هوشیاری و استعداد ی بر خوردار بود. دکتر عبدالحسین زرکوب در کتاب دو قرن سکوت
 درمورد او چنین می نویسد : بدینگونه بود روز گار خدای نخشب  یا پیغمبر نقابدار خرسان علی
خامنه ای رهبر ایران و ماه نخشب که یک چند در آسمان ماورالنهر پرتو افشاند،  هر چند طلوع
آن چندان بدرازا نکشید لیکن روزگاری کوتاه مایه امید کسانی شد که جور وبیداد و تحقیر
روحانیون آنها را به عصیان و طغیان رهنمون گشته بود، این سپیدجامگاه پس از مرگ مقنغ نیز
مدتها در ماورالنهر بر آئین او بودند ..و
عوفی نیز در اوایل قرن هفتم هجری می گوید، و امروز در زمین ماورالنهر از متابعان او جمعی
 هستند که دهقنت و کشاورزی می کنند و ایشان را سپیدجامگان خوانند و کیش و اعتقاد خود
پنهان دارند و هیچ کس را بر آن اطلاع نیفتاده است که حقیقت روش ایشان چیست. و

پس از جنبش سنباد، ابو مسلم و المقنع و. . بزرگترین نهضتی که تا اینزمان خود نشان می دهد
خرمدینان میباشد که علیه دین و دولت دست می زدند.  این ندیم آنها را از پیروان مزدکیان میداند
و می نویسد. . و

مزدک به پیروان خود دستور داده بود که همیشه در جستجوی لذات باشند و در خوردنی و نوشیدنی
برخود سختی روا ندارد، دوستی و یاری را پیشه سازند و با استبداد مبارزه نمایند. زنان خانواده‌ها
را مشترک بدانند با اینهمه رفتار و کردار پسندیده آزار کسی برنیایند . و
و باز می نویسد،  خرمدینان که سرخ جامگان معروف شده‌اند از پیروان مزدک اند که در آذربایجان
ری، ارمنستان، دیلم، همدان،دنیور مابین اهواز و اصفهان پراکنده‌اند. و
بهرحال یکی از چهره های پاک و مردمی این جنبش بابک میباشد که از میان توده مردم بپا خاست
طولی نکشید که توده مردم به او اقبال کرد. .و
داستانها گفته اند راجع به بابک و اینکه چطور رهبری این حرکت اجتماعی را بعهده گرفت.و