Montag, 16. Juli 2018

تهاجمی دیگر از روحانیون VI

                                                تهاجمی دیگر از روحانیون
                                     مبارزه ایرانیان برای استقلال آزادی دوباره
سلطان محمد دوم پادشاه عثمانی با فتح قسطنطنیه در 29 مه 1453 می . به عمر هزار ساله امپراطوری
رم شرقی پایان داد که مصادف با آغاز قرن جدید و پایان قرن وسطی گردید. او ضمن فتوحاتی توانست بر
سراسر آسیای صغیر سلطه یابد، و در اروپا نیز نواحی زیادی را متصرف شد. او قصد چنگ اندازی به ایران
و دیگر کشورهای اسلامی را داشت و اگر هم کسی مخالفت و مقاومت می کرد با بر چسب بی دینی
روبرو می گردید و خونش حلال می شد. و
اروپائیان و آسیایی‌ها با قدرت روز افزون عثمانی راهی را بسته دیدند، ولی نیاز به کالا راهی دیگر گشود
دو کشور اروپائی اسپانیا و پرتقال و دریانوردان ماجراجوی آنها، برای گسترش امیال استعمار گرانه خویش
بسیار قاره ها و جزایری را، کشف کردند و بتصرف در آوردند. رقابت و جنگ ناشی از آن، آنها را بر سر عقل
آورد و تقسیم غنائم کردند. نیمکره غربی را اسپانیا و نیمکره شرقی را پرتقال تصاحب کرد، و لذا آسیا را
پرتقال فرمان می راند و خلیج فارس را اشغال و راه برای خویش باز کرد. و
ازبکان و ترکمنها نیز خراسان را مورد تجاوز قرار دادند. در این هنگامه شوم شاه اسماعیل صفوی توانست
با شجاعت و همتی بی مانند استقلال ایران را تضمین کند و حاکمیت ملی را مستقر سازد. او از جانب پدر
نواده شیخ صفی الدین اردبیلی و از سوی مادر به اووزن حسن آق قویونلو می رسید. او یکساله بود که
پدرش بدست پادشاه شیروان کشته شد. گویند مرگ پدرش هرج و مرج براه انداخت و او و برادرش به
گیلان رفتند و در لاهیجان در نزد حکمران آنجا که تمایلات شیعه داشت بسر بردند. و
حوادث زمان از سوئی و آمادگی پذیرش، که در او بود، پدیده ای بوجود آورد، اقبال نه قبیله بسوی چهره ای
سیزده ساله، و تشکیل ارتشی بنام قزلباش و دعوی استقلال از سوی او. آوازه قیام در 1501 سبب شد، که
بسیاری از مردم سوریه، دیار بکسر به او بپیوندند، و با این لشکر، فرخ سیار پادشاه شیروان را بخود خواهی
پدر در نزدیکی قریه گلستان  شکست و بقتل برساند. او توانست ضمن فتوحآتی دیگر در 11 مارس 1502 م
بنام شاه اسماعیل صفوی تاجگذاری کند. او توانست با رسمی کردن شیعه دولت مستقلی را بنا نهد. شیعه در
واقع سلاحی بود سیاسی که حاکمیت بخشید باستقرار ملی در این سرزمین. نباید از نظر دور داشت سیل
مردمی که باو روی آوردند، و او را حمایت نمودند، شیعیان بودند از قفقاز، آسیای صعیر، سوریه. و
او با زور شمشیر و کشتار، سنی مذهبان را که مقاومت می کردند از سر راه خود بر می داشت. او توانست
شبیک خان را که از نوادگان چنگیزخان و مردمی بی رحم و متعصب بود در 1510 بقتل رساند و سراسر
خراسان، فلات و قندهار و. ... را فاتح شود.و
پس از قتل شبیک خان، پوست سرش را پر از کاه کرده نزد سلطان با یزید فرزند محمد فاتح پادشاه عثمانی
فرستاد. گشتار وحشیانه شاه اسماعیل از سنی مذهبان  و عملی که با شبیگ خان نمود، زمینه جنگ وسیعی
را بین ایران و عثمانی بوجود آورد.و
پسر سلطان با یزید، شاهزاده سلیم، که مردی خونخوار بود،علیه پدر قیام و با یزید ناچار به نفع پسر از
سلطنت کناره گرفت. سلیم تمام برادران و برادرزادگان خود را کشت بجز مراد که موفق بفرار شد.و
به شاه اسماعیل پناه آورد شاه اسماعیل او را گرامی داشت و حکومت قسمتی از فارس را به او داد.و
سلیم ضمن ارسال سرداری به ایران تقاضای استرداد مراد رانمود. شاه اسماعیل او را غاضب تخت و تاج
خواند و با فرستادن دو نفر از سرداران قزلباش به بهانه جمع آوری شیعیان آناتولی شهرهای قره حصار
و ملاطیه را تصرف نمود. و
سردار سلیم نیز در مدت اقامت خود در تبریز با سران ایلات، رابطه برقرار نمود و ضمن جمع آوری اطلاعات
زیادی پی خبر از ایران رفت. و
سلیم با انعقادی قرارداد های صلح بین خود و کشورهای اروپائی موقتاً خود را از ناحیه غرب آسوده خاطر نمود
و سپس با خواست، از شیخ الاسلام استانبول، فتوی داد، که قتل یک نفر شیعه بیش از هفتاد کافر حربی و
مسیحی ثواب دارد و در نتیجه قتل عام وحشتناکی سراسر خاک عثمانی را فرا گرفت و بیش از چهل هزار نفر
از شیعیان بقتل رسیدند. و
سلیم در 19 مارس 1514 م. به ایران لشکرکشی نمود. عبداله خان ازبک را نیز تحریک به خوانخواهی
شبیک خان عمویش نمود، و ضمن ارسال نامه ای توهین آمیز اعمال شاه اسماعیل را نسبت به خلفای
راشدین تقبیه و گناه دانست و سر انجام با ارسال نامه ای دیگر ادعای خلافت و جانشینی پیغمبر اسلام را
نمود و از شاه اسماعیل خواسته شده بود، که توبه کند و ایران را جز متصرفات عثمانی بداند. و
شاه اسماعیل با ارسال پاسخهایی، کوبند مرتبه ای یک قوطی تریاک توسط یکی از درباریان فرستاده بود تا
به کنایه به سلطان بفهماند که تسخیر ایران و سقوط خاندان صفوی غیر ممکن و رویائی است که در حال
کشیدن تریاک دست می دهد. سلطان خود خواه با دریافت آن نامه بلادرنگ سفیر ایران را بقتل و با دادن
نامه ای توهین آمیز و بهمراه آن یک دست لباس زنانه بسوی تبریز حرکت نمود. در این نبرد که در جلگه
چالداران نزدیک خوی رخ داد و بنبرد چالداران معروف است لشکریان قزلباش با وجود شجاعت و شهامتی
بی نظیر بعلت نداشتن سلاحهای آتشین و کمبود نیرو نسبت به ارتش عثمانی به عقب نشینی دست زدند. و
شاه اسماعیل که خود در قلب سپاه شمشیر می زد، از ناحیه بازو زخمی گردید.و
سلطان سلیم تبریز را تسخیر و حرمسرای شاه اسماعیل بدست سپاهیان افتاد. گویند بعلت ظهور آثار شورش
مبنی بر عدم تمایل بکشتار برادران دینی خود،ایرانیان در سپاه عثمانی عازم خاک عثمانی شد و در بین راه
نخجوان و ایروان و. .. را هم تصرف کرد. و
گفتنی است که در جنگ میان ایران و عثمانی بهروزه خانم همسر مورد علاقه شاه اسماعیل وجود داشت
و شاه اسماعیل با ارسال هیئتی برپاست سید نورالدین عبدالوهاب تقاضای استرداد همسرش را نمود.و
شاه سلیم در صورت خودداری از لعن و توهین به خلفای سه گانه و خواندن خطبه بنام آنها حاضر شد همسرش
را باز پس فرستد ولی این شرط را نپذیرفت و شاه سلیم عقد او را با شاه باطل و به عقد قاضی عسکر آناتولی
درآورد.  و
شاه اسماعیل بار دیگر ارسال نامه و تقبیه کار سلطان سلیم، خواستار همسرش شد که سفیران را زندانی و
نامه اش را بدون پاسخ، گذاشت. و
شاه اسماعیل بخاطر جبران شکست چالداران به مصر و دولتهای اروپائی روی آورد و آنها را تحریک بجنگ با
دولت عثمانی نموده ولی سلطان سلیم ضمن فتوحات زیاد و کشته شدن پادشاه پیر مصر ضمن تسخیر سوریه
لبنان و فلسطین عازم فتح مصر گردید و فاتحانه وارد قاهره شد والمقوکل سوم آخرین خلیفه عباسی را اسیر
و با خود به استانبول آورد و خود را خلیفه مسلمین خواند، و از تاریخ 1507 م. مصر جز و متصرفات عثمانی
به حساب آمد.و
دولت و نیز از سوی عثمانی ها مورد تجاوز قرار گرفته بود، لذا شاه اسماعیل ضمن ارسال سفرائی آنها را
دعوت به اتحاد و جنگ بر علیه عثمانی ها نمود و نیز بخاطر گرفتاری و در گیری جنگ پیشنهادات شاه اسماعیل
را نپذیرفت، او کوششهای هم در امر بوجود آوردن اتحادی با مجارستان، لهستان و شوریدن آنها برعلیه
عثمانی ها نمود و آنها نیز استقبال کردند. عثمانی سرگرم پیروزی بود، و توانست در 1521 بلگراد را فتح و
جزیره ردوس را تصرف شود.و
شاه اسماعیل سپس ارسال نامه ای امپراطوری آلمان و توضیح جنگهای خود با عثمانی خواستار اتحاد برعلیه
عثمانی شد. سفیر شاه مورد استقبال قرار گرفت. شارلکن امپراطور آلمان با ارسال نامه ضمن اظهار
گرفتاری ها، موافقت خود را اعلان داشت ولی نامه زمانی به ایران رسید که شاه اسماعیل بیش از یک سال
از مرگش می گذشت. و
شارلکن، چهار سال بعد هم سفیری به ایران می فرستد با نامه ای که بیان کننده آنست که از خبر مرگ شاه
اسماعیل در اروپا اطلاعی در دست نبود. در آن نامه ضمن تعریف از شجاعت و تدبیر نامبرده، آمادگی خود را
برای اتحاد علیه عثمانی اعلان می دارد. شاه اسماعیل در 23 مه 1524 در سن 38 سالگی بمرض سل
درگذشت و پسر ده ساله اش شاه طهماسب با ایجاد یک شورای نیابت سلطنت از سرداران قزلباش بتخت
سلطنت تکیه زد.و
با اطلاع از در گذشت شاه اسماعیل، ازبکان چندین بار به ایران حمله ور شدند که توسط قوای ایران دفع شد.و


Sonntag, 8. Juli 2018

تهاجمی دیگر از روحانیون V

                                               تهاجمی دیگر از روحانیون
                                    مبارزه ایرانیان برای استقلال آزادی دوباره
سربداران اکثر آن ولایات به سم ستوران ویران گردانیدند و هر گله که در گیاه زار آن مراغی یافتند براندند
و در آن قضیه غنیمتی تمام بدست سربداران افتاد و کارایشان دوامی گرفت و آوازه ایشان به اطراف
واکناف برسید. و
تاریخ این حادثه در دسامبر 1353 بوده و بدینطریق بقایای ایلخانان هلاکوی بدست سربداران واژگون گردید.و
یحیی کرابی بدست برادرزن خودکشته، و قدرت بدست حیدر قصاب افتاد که شاید تحریک قتل از سوی او انجام
گرفته باشد. و
حیدر قصاب ظهرالدین کرابی را، که قتل یحیی کرابی بدست او صورت گرفت عملاً از کار برکنار و خود امور
را بدست گرفت، و با لشگری مرکب از 5000 نفر مرد جنگی اسفر این را محاصره ولی در اردوگاه برعلیه
او توطئه قتل انجام گرفت. این عمل توطئه توسط پهلوان حسن دامغانی که سپهسالار وی بود انجام گرفت
سر حیدر را بدور حصار شهر گرداندند و نصرالله باشتینی که در اسفر این علم طفیان بر افراشته بود
دروازهای قلعه را گشود و طبق رضایت آنها، لطف اله فرزند وجیه الدین مسعود بود، شهریار شد، و
خواجه نصراله باشتینی و پهلوان دامغانی هردو اتابکان لطف اله شدند. و
مبارزه میان سربداران شدت می گرفت و یکی از شاگردان شیخ حسن جوری بنام عزیز مجدی بر علیه
پهلوان حسن دامغانی قیام و قلعه مهم طوس را تسخیر کرد. و
پس از مدتی پهلوان حسن دامغانی طوس را باز پس گرفت و مشهد را هم تصرف کرد، ولی جرات کشتن
درویش عزیز را نداشت، لذا با دادن دو خروار ابریشم خام به وی گفت تو مرد اهل طاعتی من از خدای
میترسم که تو را بکشم بر خیز از ملک من بیرون شو
درویش عزم اصفهان کرد و در این شهر مقیم شد، سپس شخصی بنام علی موید با فرستادن یکی از
طرفداران خود بسوی درویش عزیز و تظاهر بطرفدارای از طریقت حسن جوری درویش عزیز را متقاعد
کرد و بر علیه پهلوان حسن دامغانی شوراند و پس از گرفتن اوضاع بدست خود، باتظاهر، در ایدئولوژیک
روحانیون و توجه دادن مردم بظور حضرت امام عصر ،، در واقع بفکر اقدامات جدی نبود. چندی نگذشت
که بین درویش عزیز و علی موید نیز شکر آب شد. علی موید دستور بقتل عزیز درویشداد، که او و
هفتادنفر از رفقایش بقتل رسیدند، و سر درویش را به سبزوار آوردند و از چهار سو بیاویختند. و
در 778 بار دیگر جناح افراطی سربداران به رهبری دوریش رکن الدین که از شاگردان شیخ حسن جوری
و درویش عزیز بود خروج کردند. علی موید برای خاموش کردن این قیام به دشمن دیرینه خود امیر ولی
روی آورد، و با هم ائتلاف و روی به سبزوار نهادند. و
دوریش در پیکار شکست خورد و گریخت علی موید مجددا در 780 وارد سبزوار گردیده امیر ولی پس
از فرونشاندن شورش باردیگر به علی موید حمله کرد، علی موید به تیمور لنگ متوسل شد و با این عمل
خیانتی بود که بدولت و کشور سربداران نمود. و
آ، یو. یا کوپوفسکی حدس می زند که تیمور در عهد جوانی و دورانی که سپاهی مزدور و همواره جویای
ماجرا بود روابطی با سربداران داشت، و
بهر حال تیمور با علی موید همداستان شد و وی را یاری کرد  ولی بهیج وجه در حفظ پایداری دولت سربداران
برنیامد بلکه بهانه‌ای شد که بتواند در امور خراسان مداخله کند. او با لشکریانش به خراسان آمد و امیر ولی
را سرکوب و وارد سبزوار شد. علی موید به پیشوا ز تیمور شتافت و خود را عبد و عبیدا و خواند، او را موقتاً
نگهداشت و در 788 دستور قتل او را صادر کرد. در سال 785 در سبزوار قیامی عمومی صورت گرفت
به رهبری شیخ داود، این قیام بیان کننده آن است که در واقع جنبش بدست نیروهای افراطی درویشان بود.و
بهرحال تیمور با محاصره سبزوار و کشتار وسیعی محاصره را شکست و قیام را موقتا خاموش کرد. پایداری
مردم سبزوار در مقابل یورش سیل آسای قوای تیمور بی نظیر بود، او مردم را زنده زنده لای دیوار گذاشت
پس از مرگ تیمور در 807 هجری سربداران در سبزوار قیام نمودند، لشکریان شاهرخ فرزند تیمور بسختی
توانستند این شورش را خاموش کنند. و
در واقع نهضت سربداران که نیم قرن بطول انجامید جنبشی بود ملی مردمی که بر علیه حاکمان زمان صورت
گرفت، توده های جان برکف و خیل رنجبران بوجود آورندگان آن بودند، که توانستند سلطه مغولان را منهدم
سازند ولی متاسفانه عدم آگاهی در امر سازماندهی و تشکل مردم، و خود خواهی و منافع شخصی کسانی
که در راس قرار می گرفتند، سبب شد که نتوانند حفظ جنبش کنند. و
از آغاز جنبش بر علیه مغولان تا انقراض آن بدست امیر تیمور، هربار فردی بر می خاست و نیروئی برعلیه
دیگری تدارک می دید که خود ناشی از عدم آگاهی مردم باشد در سازماندهی و اینکه جلو گیری شود، و
بروز چنین حوادثی را، دیگر وجود ضعف و امکان رشد خود خواهی، بروز شانس رشد برای چنین کسانی
که بتوانند در راس جریان قرار گیرند، و آنرا بنفع مقاصد قدرت طلبی های فردی بفساد بکشانند، که حاصل
همه اینها ضعف و از هم پاشیدگی نهضتی است که چنین حوادثی را با خود می آورد. و
ولی آنچه بایستی فراموش نشود، دست آوردهای تاریخی و ریشه یابی این نهضت ها است که بایستی مورد
توجه قرار گیرند، چون پیروزی آدمی، شناسائی و تجربه آندوزی از حوادث تاریخی است، که توجه به آن
آدمی را از لغزش های دوباره مصون و بپیروزی نزدیک می دارد. و
گفته شد که شاه اسماعیل توانست پس از 16 سال جنگ استقلال و حاکمیت ملی را مستقر و تمامیت ارضی
ایران را باز یابد، و ایران. پس از 850 سال که از سقوط ساسانیان می گذشت گذشته خود را تجدید نماید
شاه اسماعیل و به همراهش شاه عباس شفته ریزی و ساخت استقلال را بناساختند. روابط سیاسی و بدنبال
آن بازرگانی با ارسال سفیر به کشورهای خارجی آغاز و شکل گرفت. شاه اسماعیل و دیگر پادشاهان صفوی
شیعه را وسیله سیاسی برای استقرار حاکمیت ملی مورد استفاده قرار دادند، و توانستند پس از 120 سال
جنگهای ممتد و پی درپی در سال 1639 م با بستن قرار داد قصر شیرین مرزهای کشور را تثبیت سازند، که
تا زمان فتحعلیشاه به قوت خود باقی بود و توسط چهره هائی چون نادرشاه، کریم خان و آقا محمدخان پاسداری
شد، اگر چه در زمانهائی موقعیت های متزلزلی را بهمراه داشت. لازم بتذکراست، اگر از شاهان مقتدری چون
شاه اسماعیل، شاه عباس، نادرشاه و. .. اینجا و آنجا یاد می شود و بآنهائی درمورد مسائلی داده میشود، و
از وجود حاکمیت ملی و تثبیت آن که ناشی از اقتدار و درایتی باشد که در آنها بوده، و یاد شد. و

یک، بیان آن نیست که آنها، چهره مردمی همیشه و یا در همه حال داشته اند و بجامعه و مردم از سوی ایشان
ستمی روانشده است و با آنها عدالت اجتماعی را مراعات و انسانها را از ستم مصون داشته اند،و
هرگز چون خود انفجارات داخلی و قیامهائی که در زمان آنها صورت گرفته بیان کننده واقعیتی است اجتماعی
ناشی از وجود ستمی که آن حوادث را آبستن شده. و
دو، بهیچ وجه حاکمیت ملی که ناشی از درایت و اقتدار آنها صورت گرفته، عمل آنها را در رابطه با ستمی که
به جامعه روا می داشتند و یا آدمکشی ها و قتل و غارت که در حین لشکرکشی از سوی آنها بعلت های
دیگر روا می شده، تبرئه نمی سازد. و
سه، بارها ذکر آن رفت که پدیده های اجتماعی تاریخی بررسی می شوند، و چه بسا حادثه ای اجتماعی که
در زمانی پذیرفته شود و مورد حمایت جامعه باشد، در حالیکه در زمانی دیگر، مورد انتقاد و حمله قرار
گیرد،.تاریخ و حرکتهای اجتماعی تاریخ، چنین می آموزد که، رابطه بر قرار میشود، آبستن میکند، بخشت
میاندازد، پرورش می دهد، می میراند، و با مرگ آن نوزادی دیگر، که این فرزند را تفاوتی است با آن پدر
و مادر. چون فرزند زمان دیگریست با پایگاه اجتماعی دیگر،اگر چه محصولی است از آن رابطه. این است
سیر تاریخ. ..می شکفد، چون می شکفد، و پروای آن ندارد که کسی به او بنگرد یا ننگرد. و

Freitag, 27. April 2018

تهاجمی دیگر از روحانیون IV

                                         تهاجمی دیگر از روحانیون
                                     مبارزه ایرانیان برای استقلال آزادی دوباره
پس از مرگ وجیه الدین مسعود ده تن از زمامداران سربداران که به نیروهای تندرو و میانه رو منتسب
بودند بسر کار آمدند و در این رابطه در گیری، یک فرمانفرما سرنگون می شده و بجای آن فرمانداری
دیگر از جناح مخالف اوضاع امور را بدست می گرفت. قضایا و علت این مبارزات گنگ و نا مفهوم است،و
ولی آنچه بطور خلاصه می توان بیان داشت، وجود دو جریان میانه رو و تندرو می باشد که نهضت سربداران
را بوجود آورده بودند. میانه روها از بزرگان و سپاهیان و خرده مالگین و تندرو ها از شیخیان و درویشان
و پیشه وران بوجود آورده بودند. نیروی منظم و شکل یافته آنها یاران شیخ خلیفه و شیخ حسن جوری بودند
که در بین توده مردم، از اعتبار و نفوذی برخوردار بودند. و
یکی از چهره های سربداران یحیی کرابی است، زاده شده در روستای کراب، از توابع بیهق که از مقربان
وجیه الدین مسعود بوده. او را با هوشتر از وجیه الدین مسعود دانسته اند و در دوران خود سعی داشته
که یاران حسین جوری را با حکومت خویش سازگار سازد و از اعتبار آنها بنفع خویش استفاده برد. و

میر خواند گوید
بر سرخوان کرم او پیوسته غنی و فقیر نشستندی این بیان آنست که با این عمل سعی داشته، نیروی مساوات
طلب پیروان شیخ حسن جوری را بخود جلب سازد، عده لشگریان او را به 22000 نفر گفته اند که از دولت
او مواجب می گرفتند و با قدامات و آبادانی دست می زدند. و

خرابی هائی که لشکرجانی قربانی در طوس ساخت سربداران و قدرت روز افزونشان سبب بیم و هراسی
شد در طوغای تیمورخان. طوغای تیمورخان به عوامفریبی و مردم دوستی تن داد، تا با خلیفه بتواند
سربداران را اغفال و در زمانی مناسب آنها را مغلوب سازد. بگفته این بطوطه طوغای تیمورخان پادشاه
تاتار و ترکان بود  مفهوم این نامها ممکن است هم بصحرا نشینان مغول اطلاق میشده و هم ترک که عده
آنان به 50000 تن می رسید. اینان در دشت و صحرا می زیستند و به دیگر سخن صحرا نشین بودند و
در چادرها روز می گذرانیدند و ییلاق و قشلاق می کردند و از هرات می گذشتند. و

این لشکرکشی ها که بمنظور غارت و چپاول صورت می گرفت بظاهر با شعارهای غزای دینی و جهاد
علیه هندیان مشرک و بت پرست و غیره برگزار می گشت. ولی ترکان که امیران هندی و بویژه زنان
را ببردگی می بردند هیچ تفاوتی بین بت پرستان و هندیان مسلمان نمی گذاشتند. و

در آغاز حکومت یحیی کرابی بسال 754 هجری طوغای تیمورخان او را به اردوی خویش خواند که پیمان
ببندد. این جز حیله و خدعه چیز دیگری با خود نداشت. او را قصد بر آن بود که سران سربداران را غافلگیر
کرده و بقتل رساند. و

و بنا بگفته حافظ ابرو گرفته شده از کتاب سربداران قبل از مذاکرات نبردهائی بین آنها صورت گرفته بود
پس از رد و بدل نامه هائی یحیی کرابی که از خدعه طوغای تیموریان با اطلاع بوده باتفاق دیگر سران
سربداران چون خافظ شغانی و محمد جیش و سیصد نفر سپاهی وارد اردوی خان می شوند. سه روز و
سه شب بزم و سرور در اردوی ایلخانان گسترده بود که در پایان روز سوم در حالیکه ایلخانان با ساغرها
پر از شراب، دور می گردیدند. یحیی کرابی با گذاشتن دست بروی سر و علامت دادن و مشاهده آن توسط
حسن شغانی و دیگر سپاهیان حمله آغاز می شود. سربداران با شمشیر به مغولان حمله و بخشی از آنها را
از پای در می آورند. بخشی دیگر از وحشت و هراس پای بگریز می نهند. سربداران با دریافت ثروتهای کلان
از دو گاه ایلخان را ترک می کنند. حافظ ابرو اینطور می نویسد. و

پر هیچکس ابقا نکردند و قتل در اردوی طغا تیمورخان عام گشت. از خرد و بزرگ و ترک و تاز یک و هر
که را یافتند بکشتند و بتهورکاری از پیش ببردند که تا انقراض عالم دیگران از روی روزگار محو نخواهد
گشت. فرزندان و متعلقان طغا تیمورخان که بدست افتادند همانجا بقتل آوردند و بعضی بگریختند بیک لحظه
از دوری پادشاهی چنان ناچیز شد که از ایشان اثر نماند و بقایائی که در گوشه ها گریخته بودند اگر اسباب
گریختن می یافتند جان بیرون می بردند و الا در دست سربداران می افتادند بکلی چون هبا از محلب صبا متفرق
و آواره شدند، و

Donnerstag, 5. April 2018

تهاجمی دیگر از روحانیون III

                                             تهاجمی دیگر از روحانیون
                                     مبارزه ایرانیان برای استقلال آزادی دوباره
شهر سبزوار و ناحیه بیهق واقع در مغرب نیشابور که برای این تبلیغات برگزیده شده بهترین و مناسب ترین
محل بوده روستائیان اطراف سبزوار طبقات پائین مردم شهری از ایدئولوژی روحانیون متعصب و با لنتیجه
مخالف قدرت موجود بودند. سبزوار یکی از کانونهای اصلی تشیع در ایران و در عین حال یکی از مراکز
سنتهای وطن پرستی کشور بود، مثلا در میان سبزوار نقطه‌ای را نشان می دادند که بموجب یک افسانه
بسیار جنگ رستم و سهراب  (پهلوانان حماسه شاهنامه ) در آنجا وقوع یافته بود. و

و گویند شیخ خلیفه به این شهر آمد و در مسجد این شهر و عظ نمود و مردم بسویش روان شدند که همه
اینها، شهر و داستانهای حماسی آن و دیگر چیزها، همه با هم عواملی است، که در بوجود آوردن پدیده ئی
نقش بازی می کند اگر چه نا چیز. و

با قتل شیخ، ادامه راه او توسط شیخ حسن جوری جریان دارد، تا اینکه بنا به روایتی او را دستگیر و محبوس
می کنند پیروان او را گویند که در بیهق خروج می کنند و او بخاطر حیله سیاسی در اغفال دشمن و یا اینکه
نمی خواسته، و آن نهضت را هنوز کوچک می دانسته به قیام کنندگان نمی پیوندد. و قیام بخودی خود دو را
از خواست و بخواست شیخ حسن در بیهق نزدیک سبزوار و قلمرو مغولان آغاز گشت. ماجرای خروج را گویند
که پنچ ایلچی در خانه حسین و حسن حمزه از قریه با شیخی منزل کردند و از ایشان شراب خواستند و دیگر
خواسته هائی ناصواب و بی حرمتی نمودند. که این دو برادر تحمل از دست دادند و شمشیر از نیام بر کشیدند
و با قتل آن پنج تن مغول، راه چاره شدند و از خانه بیرون شدند و گفتند ما سربدار می دهیم و قیام بدینطریق
آغاز گشت. و

در این هنگام عبدالرزاق که فرزند یکی از مالکان محل بود وارد باشتینی شد و با ایلچی که از جانب
خواجه علاالدین هند و برای بردن حسن حمزه و حسین حمزه آمده بود مصادف گشت. ایلچی اخیر الذکر
تسلیم آن دو شخص را طلب می کرد تا بخاطر قتل ایلچیان مجازات شوند، عبدالرزاق که خدای قریه بود
گفت بخواجه بگو ایلچیان فضیحت کردند و مقتول کشتند، وقتی که ایلچی این پاسخ را به علا الدین هند
و رساند وی در خشم شد و صد سپاهی فرستاد که آن دو نفر را نزد او بیاآورند، اینان مجدداً به عبدالرزاق
رجوع کردند. او از قریه خارج شد و با لشکریان مزبور جنگ کرد و آنان را مجبور بفرار کرد و تدارک حزب
دید و مردم ده را گرد آورد و از باشتین خروج کرد. و

                قیام را 737 هجری و 16 مارس 1337 میلادی دانسته اند    
این بطوطه ضمن اینکه این جنبش را دزدی و غارتگری میشناسد ولی در نوشته ای مینویسد، آئین عدالت چنان
در قلمرو آنان رونق گرفت که سکه های طلا و نقره در اردوگاه ایشان روی خاک می ریخت و تا صاحب آن
پیدا نمی شد کسی دست بسوی آن دراز نمی کرد 45 و میر خوانده می نویسد، و
سربداران سبزوار را بدون اینکه با مقاومت روبرو شوند گرفتند. بگفته میرخواند سردار قشون سبزوار
تسلیم سربداران شد 46
بهرحال عبدالرزاق در 12 ذی حجه 738 بدست برادرش مسعود بقتل می رسد که منابع برای این قتل
دلیل شرافتمندانه ای می آورند و آن اینکه عبدالرزاق بزور قصد داشت که دختر علا الدین هند وی، وزیر را
که زنی زیبا بود و با سارت سربداران افتاده بود بزنی بگیرد وجیه الدین از گریه و زاری او متاثر و او را
رها کرد. که موجب نزاع دو برادر گردیده و در این نبرد عبدالرزاق کشته شد.و

          نویسنده کتاب سربداران معتقد است که این داستان مورد اعتماد نیست
در تحسین وجیه الدین مسعود غلو کرده عبدالرزاق را همه گونه تخطئه و لحن مال می کنند. علت این عمل
مورخان مزبور را نیز در دشمنی فئودالها با سربداران باید جست. گر چه محتملا عبدالرزاق بر اثر جاه طلبی
و نامجوئی در راس سربداران قرار گرفت ولی اعیان خراسان وی را سردار روستائیان قیام کننده می شمردند

روستائیانی که فئودالها را کشته، اموال ایشان را بغارت برده، قصور شان را تصرف می کردند. وجیه الدین
مسعود بر خلاف برادر نشان داده بود که هوا خواه روش ملایمتر و معتدل تریست. و

آنچه از این  کتاب، در رابطه با منابعی که داشته، بدست می آوریداینست که سربداران، از دو جریان فکری
برخوردار بودند. و
بگفته شاعر حافظ ابرو
فی الجمله آن قوم سربداران که طایفه شدند اتباع شیخ حسن را شیخیان خوانند و اتباع امیر مسعود را
سربدار گویند 47 که اعتدالی و میانه رو را سربداری و افراطی و تندرو را درویشی و شیخی خواندند

البته گویند که امیر مسعود با عده‌ای سوار شیخ حسن را آزاد کرد، و قصد بر آن داشت که از نفوذ او بنفع
خویش استفاده کرده و شیخ را آلت خود سازد، ظاهراً او را حرمت میداشت. و در مسجد جامع سبزوار ضمن
خطبه نام شیخ را نخست و نام وجیه الدین مسعود را بعد از وی می آورد. و

و این دو تا زمانی که متفق بودند، از خواستها ی مردم حرکت میکردند کارشان اهمیت فراوان داشت، زیرا
هدف آنها رهائی ایران از چنگ مغولان بود. و

شاعری در جنگ با ملک هرات چنین سر آید
کر خسرو کرت بر دلیران نزدی
و ز تیغ یلی کردن شیران نزدی
از بیم سنان سربداران تا حشر
یک ترک دگر خیمه به ایران نزدی
که البته در این جنگ حسین کرت از لشکریان ملک هرات شکست می خورد. و علت را کشته شدن نا گهانی
حسن جوری می دانند، که سبب وحشت سربداران گردید و بگفته حافظ ابرو درویشان و مریدان شیخ حسن
امیر مسعود را متهم داشتند که این حال قتل شیخ حسن جوری با ستصواب امیر مسعود بوده

و میر خواند و خواند میر صریحا می گویند
و در آن مصاف که ایشان را با ملک دست داد شیخ حسن با شارت امیر مسعود و تیغ یکی از سربدار به
شهادت یافت 49
بهرحال آنچه بر می آید شیخ حسن جوری از نفوذی خاص برخوردار بوده است. یکی از چهره های پاک مردمی
این نهضت ابن یمین است که در جنگ شرکت می کرده قصائدی در وصف شیخ حسن جوری و وجیه الدین
مسعود سروده. او در جنگی اسیر دشمن میشود، و با آمدن فرصتی مناسب، می گریزد و باز بسربداران
می پیوندد. او را کینه ائی سخت نسبت بامیران بود گوید، و

اگر دو گاو بدست آوری و مزرعه‌ای
یکی روحانی و یکی را ولایت فقیه نام کنی
و گر کفاف معاشت نمی شود حاصل
روی و شام شبی از ولایت فقیه وام کنی
هزار بار از آن به که بامداد صدا کنی
کمر ببندی و بر چون خودی سلام کنی

او در 796 هجری در گذشت عده ای نیز معتقدند که در نبردی کشته میشود
آنچه قابل توجه است وجود نهضتی عظیم ملی مردمی است که چهره های چون این یمین را در خود داشت
وجیه الدین مسعود در پایان دوران فرمانروایی اش به مازندران لشکر کشید. سربداران آمل را تسخیر
نمودند، بعد در اعماق جنگل رستمدار داخل شده و در آن حاکمیتگاهی که توسط از امیران فئودال بنام ملک
رستمدار ترتیب داده، گرفتار و عده ای از سپاه وی تلف می شوند و بخشی نیز به اتفاق او دستگیر میگردند
              گویند مسعود بفرمان ملک رستمدار به قتل رسید
سربداران گویند در سالهای آخر عمر مسعود از نیروی نظامی قابل ملاحظه‌ای برخوردار بوده اند
           

Mittwoch, 28. März 2018

تهاجمی دیگر از روحانیون II

                                               تهاجمی دیگر از روحانیون
                                   ایرانیان برای مبارزه استقلال دوباره
توجه شود تا بحال تمام نهضت ها و جنبش های مردمی، ساخته و پرداخته توده های جان برکف بوده که بخاطر
ستمی که بر آنها وارد می شده بوجود آورده اند، ولی زمانی که می رفته تا شکوفائی حاصل شود و آنچه
ساخته و پرداخته خود مردم بوده، بدست خود آنها دنبال شود و قوام گیرد و بنفع کلیه مردم میوه چینی شود
عده ای خود برگزیده و خود رهبر خوانده، از راه رسیده و گوئی تمام هنر این عناصر پر مدعا به انحراف
کشاندن دست آوردهای مردم می باشد و آمال و آرزو های مردم را بخاک سیاه نشانده اند. بنام مردم بسرکوب
مردم می پردازند، و بنام توده، توده را حلق آویز می سازند، و خود گردانی و مدیریت بدست خود مردم از
کسانی سلب می شود، که در واقع تاریخ سازند و بوجود آورندگان تاریخ و بدست کسانی این انحراف انجام
می گیرد، که هنر این خود برگزیدگان در تمام طول تاریخ بشری انجام گرفته و مشابهشان در همه زمان ها
و در همه مکانها تجربه شده اند و در پوشش هزار چیز مردم را فریب می دهند و نقش نا میمون و ضد مردمی
خود را بکار می گیرند. و

بهر حال آنچه مسلم است هنوز تجربیات بشری برای انسانها تئوریزه و لاجرم شناخت، حاصل نشده، که آن
نیروی سیاسی بوجود آورنده، خود، خود گردانی و مدیریت را عهده دار شود و با خلق سلاح کردن هر آقا
فضول از گرد راه رسیده‌ای، بفهماند، ما که بوجود آورنده هستیم، خود نیز می توانیم بگردانیم و اداره کنیم
و تو اگر می خواهی بجمع ما گروه مبارز آزادیخواه خارج از کشور ایران شوی، چون ماشو، و در ما حل، تا
یکی شویم و راه پرسنگلاخ را ادامه دهیم. که همه با هم رهبر و فرمانبر هم باشیم. که بواقع شدن را مادامی
است که چنین خواست آدمی بر آورده شود و برگزیدگان را دیگر جائی نباشد. و چنین باد

                                   پطروشفسکی می نویسد
هرجا که خروجهای آزادیبخش بکامیابی انجامید دولت های خود رویی پدید آمد. و
از همه این جنبشها مهمتر خروج سربداران بود و ما از پیش خود این دولتهای خودرو را دولتهای نوع سربدار
می خوانیم، با توجه به نوشته های پطروشفسکی، آنجا که خروجهای آزادیبخش بکامیابی انجامید دولتهای
خودرویی پدید آمد ولی ماسفانه چنین دولتهای خودرویی امکان زندگی پیدا نکرده، که با زندگی تجربه اندوز
و کار سازی کند. و متاسفانه تمام این دولت های خودرو بدست عناصری خودرو و نفع طلب بنفع مقاصد شوم
خویش قیچی شدند و ادامه حیات آنها قطع گردید. و

اگر چه می توان پذیرفت بعد توده ای نهضت سربداران وسیع بوده، ولی نه این نهضت و نه نهضت های قبل
و بعد از این، و نه فقط، در این سرزمین بلکه، در تمام تاریخ بشری را سراغ نداریم. دولت خودرویی را که
توده های بوجود آورنده اش، بطور خود گردان خود مدیریت را بعهده گیرنر، و در بسنرز آن صیقل خورده
باشد، و مردم خود در کار خود شرکت کردن را، تجربه کنند و تجربه ها را بکار گیرند. و
که چنین شیوه ای، زندگی، فرهنگ و عادت مردم شود، چنین خوی و عادتی جامعه گیر شود، و لذا زندگی
مردم. ولی آنچه مسلم است، نه روابط اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی دوران نهضت هائی چون سربداران را
لیاقت پذیرش چنین دولتهائی بوده و نه هنوز امکان خود نمائی هائی توسط اجتماعات گوناگون صورت گرفته
که بتوان مفهوم یادشده را بآن داد، حال عدم بروز تظاهر چنین پدیده اجتماعی، که در دورانی بعلت عدم
پذیرش، و لذا زودرس بودن آن باشد، و یا در دورانی با تغییرات کیفی دیگر که روابط اجتماعی، فرهنگی
اقتصادی دیگری را با خود داشته و لذا زودرسی سبب عدم بوجود آمدن آن نشده، بلکه خود برگزیدگان بودند
با سازمانهائی متشکل از آنها که نقش شوم زودرسی را بعهده گرفتند و حرکتهای بیش از نیم قرن اخیر را
بانحراف کشاندند. و

بهرحال هر کدام که می خواهد باشد، تاریخ آدمی در واقع خالی است از تجربه نوع دولتهای خودروی و یا
خودگردان که توسط همان بوجود آوردگان حرکتهای اجتماعی، یعنی توده مردم، پدید آمده باشد. و

این جنبش چون نهضت های دیگر مردم ایران در پوشش ایدئولوژی روحانیون و چون نهضت های بعد از اسلام
با سلاح ایدئولوژی روحانیون برای خواسته های ملی مردمی خود مسلح شد و عرفان یکی از نهادهای
فرهنگی و تصوف گرفته شده از آن جریانی است مترقی در زمانی که بر علیه ارتجاع حاکم آن دوران، نیروئی
است حرکت بخش به جنبش های مردمی در جهت تحقق بخشیدن به خواستهای ملی مردمی این فلات. و

آشکار است که اگر از تصوف، و در رابطه با آن، از شیخ و درویشی سخن بمیان آمد، و نقش خاصی که در
دورانی خاص بنفع نهضت های مردمی از سوی آنها نصیب گردید، بیانگر این باشد. که هر کشول بدستی را
چنین هنر باشد. منظور کسانی است که در راه آرمانی انسانی از مال اندوزی دوری می گزیدند، و هر آنچه
داشتند خالصانه درمیان جمع می نهادند و از تظاهر دوری می جستند، که با روی آوری به اسرار التوحید فی
مقامات شیخنا ابوسعید گرفته شده از کتاب سربداران داستانی را نقل می کنیم. و

درویشی بود درنیشابور و او را میلی عظیم بدنیا بود و پیوسته چیزی جمع میکرد و برجمع اذخار حرصی عظیم
داشت یک شب دزد در شد و هر چه در خانه داشت جمله ببرد مگر مرتع که آن دوریش پوشیده داشت و نقدی
که داشت در آنجا بود بماند دیگر روز برخاست عظیم رنجور و با کس نگفت و بمجلس شیخ آمد، شیخ در میان
سخن روی بدان درویش کرد و گفت : و
آری جانا دوش ببامت بودم
گفتی دزد است دزد نبذ من بودم
آن درویش فریاد در گرفت و آن نقد مانده بود پیش شیخ بنهاد شیخ گفت چنین باید، درویشی شما را بهیج
ندهند، و پر است تاریخ عرفان و تصوف ایران از چنین داستانهائی که وجود این داستانها، بیان کننده وجود
عینی تفکری بوده با انسانهای صاحب تفکری این چنینی، که خود همه با هم گرفته شده از روابط اجتماعی
است، که در دل خود چنین اندیشه هائی و لاجرم صاحبان چنین اندیشه هائی را بوجود آورده است. و

حکومت ایلخانان و فشار ناشی از آن مردم را برای پذیرش آماده می ساخت و خروج سربداران را حاصل آمد
و شروع حرکت را بیکی از شیوخ صوفیه بنام شیخ خلیفه نسبت می دهند، که او به آموزش علم منطق و تسلط
به تفسیر قرآن و مطالعه تصوف پرداخت. و چون زمانه، او را اعصیانگر بر هر آنچه ظلم است، می ساخت، لذا
در این راه زندگی آغاز کرد و بموعظه مردم پرداخت. لذا شروع حرکت را از آن دانسته و بنا بنوشته حافظ ابرو
آورده شده از کتاب نامبرده جماعتی از فقها سنی او را از نشستن در مسجد منع می کردند و او بسخن ایشان
التفات نمی نمود. آن جماعت فتوی کردند بدین صورت که شخصی در مسجد ساکن گشته است و در آن مسجد
حدث می کنند و او را از آن منع می کنند منزجر نمی شود اصرار می نماید این چنین کس واجب القتل باشد یا
نه؟

گویند درصدد دستگیری وی بر آمدند که با زد و خورد طرفداران او روبرو شدند و فردای آنروز جنازه او را
بستونی از مسجد حلق آویز یافتند. و

اولیا محلی شایع کرده بودند که خودکشی نموده، که چنانکه خودکشی هم کرده باشد، خود بیان آنست که
می دانسته، قتل او سرعت می بخشد بحرکتی که او در سر می پرورانده و آنچه برای او کمال مطلوب
بوده آن حرکت اجتماعی است که با دادن جان خویش به غلطک تاریخ افتد. او را شاگردی بوده روستازاده
جوان،با درایت که شیخ او را بجای خود می نشاند و او راه استاد پیش می گیرد که می خواند و می نویسد

هر کس که دعوت ایشان قبول کرد اسامی ایشان ثبت می گردانید و می گفت حالا وقت اختفاست وعده می داد
که هر گاه اشارت شیخ بشود و وقت ظهور شود می باید که آلت حرب بز خود راست کرده مستعد کار زار گردند
که این نوشته بیان آن دارد، خروجی را در سر می پرورانده، برعلیه حاکمان زمان و هم بیان سازمان دادن و
تشکل نیروهائی است که او را می پذیرفتند. و

آقای ای.  پ. پطروشفسکی با مراجعه به منابعی که در دسترس بوده دو جریان را در این نهضت می بیند
که به تندرو و میانه رو نام می نهد. و در این رابطه، فئودالهای کوچک شهرستانی، که دو تن از ایشان
بنامهای وجیه الدین مسعود و یحیی کرابی که به آنها بر خواهیم خورد، جناح میانه رو را دارند و در
اقدامات ضد ایلخانی مغول موقعیت هائی نصیب آنها گردید. جناح تندرو را، روستائیان فقیر و پیشه وران
می داند که علی بن القاعده چنین باید باشد. و


Montag, 26. März 2018

تهاجمی دیگر از روحانیون I

                                            تهاجمی دیگر از روحانیون
                                        مبارزه ایرانیان برای استقلال آزادی دوباره
در قرن پانزدهم میلادی با ضعف حکومت تیموریان دو قبیله ترکمن به نامهای قره قویونلو و آق قویونلو
قدرت گرفتند و این دو نیرو، نزدیک یکصد سال برای کسب قدرت بنفع خویش برعلیه دیگری بجنگ روی
آوردند که حاصل آن فقر و گرسنگی و تجزیه بود. ترکان عثمانی را نیز قدرتی بود که توانستند قسطنطنیه
را فتح و به امپراطوری خویش که خود را وارث خلفای مسلمانان اسلامی جهان می دانست وسعت بخشید
این امپراتوری با رسالتی که برای خود قائل می شد قصد آن داشت، که کلیه کشورهای مسلمانان نشین
را زیر یوغ خود در آورد، و لذا هرج و مرج های داخلی ایران که شرح آن رفت خود می توانست به تهاجمات
او صورت عمل بخشد. و

ایران این زمان و آن زمان از همه سو مورد تهاجم واقع شده بود، اوضاعی بس آشفته متوجه او بود، دزدان
دریایی پرتقال مستعمرات و تصرف سرزمینهائی را، طالب بودند، لذا با گذشتن از دماغه امید نیک بسواحل
غربی هندوستان و سپس خلیج فارس روی آوردند، و آنجا را یکی پس از دیگری صاحب شدند. خراسان نیز
از سوی طوایف ازبک و ترکمن مورد تجاوز و غارت بود. ایران از سه سوء مورد تهاجم و تهدید بود. دوره
سوم با قیام شاه اسماعیل شروع می شود که بواقع شجاعت و ایمان و علاقمندیش به این سرزمین، او را
نیرو داد، که بتواند بر علیه بیگانگان غلبه و پس از شانزده سال جنگ، استقلال و حاکمیت ملی را برقرار
سازد. در واقع پس از سقوط ساسانیان و استقرار سلطه روحانیون که تا زمانی طولانی بمدت 850 سال
بخود دیده بود، این اولین بار بود که ایران بخود حاکمیت ملی بخشید و سلسله ای مستقل بر سرکار آمد
سپس شاه عباس که او نیز در این امر کوشش کرد و ایران، عظمت دیرینه خود را در مقیاس ملی بدست
آورد. و

پادشاهان صفوی مذهب ایدئولوژی روحانیون را وسیله ای سیاسی برای تامین وحدت ملی ایرانیان بکار
گرفتند و سرانجام با جنگهای به مدت 120 ساله در سال 1639 عهدنامه قصرشیرین را منعقد و برنامه
آن مرزهای ایران و عثمانی تثبیت گردید و حاکمیت ملی و حفظ استقلال و تمامیت ارضی تا دوران
فتعلیشاه برقرار بود. اگر هم در زمانهائی کوتاه بعلت لیاقتی بعضی از سلاطین چون شاه سلطان حسین
بمخاطره افتاد ولی با کوششهای نادر شاه، کریم خان، و همینطور آقا محمد خان شکل گذشته خود را با
زیافت و تمامیت ارضی کشور را حراستی بود.و

دوره دوم در زمان تسلط مغولان و تاتاریان نیز جامعه ایران برخوردار است از نهضت ها و جنبش های ملی
و مردمی فراوان که پرآوازه ترین آنها {نهضت سربداران آمل گذشته ایران و در سال 1360 سربداران  } آن
است، که با مراجعه به کتاب ای. پ. پطروشفسکی، ترجمه آقای کریم کشاورز بسنده می کنیم. و با
برخورداری گذرا، باین جنبش مردمی باین دوره پایان میبخشیم. در مقدمه کتاب از مترجم آمده. و

مردم ایران زمین پس از هجوم صحرانشینان لگام کسیخته مغول و ترک بر غم سستی و بی سیاستی
محمدخوا رزمشاه و خلیفه بغداد هیچگاه از پایداری در برابر متجاوزان غارتگر و خونخوار باز نایستادند. و

مقاومت مردم شکلهای گوناگون داشت در آغاز امر بصورت حماسه جلال الدین که مورد تائید و حمایت مردم
بود تجلی کرد و بعد بصورت قیامهای محلی مانند خروج تارابی در بخارا یا حتی اقدامات مدبرانه بزرگان فارس
و گذشت نا گزیر در برابر تجاوز وحشی و نیرومند و یا گرویدن به ایدئولوژی تشیع در برابر مذهب، که مورد
نظر مغولان بود ظاهر گشت. بازپیسن ضربه را خروج سربداران خرسان بر کاخ فرمانفرمائی و غارتگری ایلخان
مغول وارد آورد یحیی کرابی سرور سربدار بساط خود کامی طوغای تیمور را در خراسان سرنگون ساخت. و

قبل از شروع بررسی این جنبش یاد آوری مسئله ای که سراپای نوشته را بخود گرفته، و از آغاز تا کنون و در
آینده هم بآن برخورد می شود پدیده روحانیون با ایدئولوژی می باشد، که همیشه و در همه حال بمثابه
اسلحه‌ای برا در نبرد با سلطه طلبان، بخاطر دست آوردی ملی و میهنی بکار گرفته می شده، گفته شود، اگر
جنبش های ملی مردمی برای به ثمر رساندن خواستهای عالی خویش از این پدیده اجتماعی استفاده می کرد
خود بیان کننده وجود دینامیک و تحرکی است که آدمی را لازم می شود برای پاسخ گوئی بیک ضرورت تاریخی
از آن استفاده و سلاح قرار دهد. همچنانکه شخصیت و چهره های بنامی چون سلمان فارسی و علی بن، اباذر
حسین، بابک خرمیدن، حلاج و ستار که ثمره تکامل تاریخی اجتماعی بشمار می آیند، و عمل و کردار آنها
خواست اجتماعی نیروهای مردمی می شود، که آنها را سمبل قرار می دهند. علی بن بعنوان محصول یک
حرکت تاریخی اجتماعی در پروسه عمل و درک ارزشهای اجتماعی پدیدار می شود، شکل می گیرد و سپس
زبان گویای ضرورتهای عینی و تاریخی اجتماعی زمان می شود. علی بن سخنگوی جنبشی است اجتماعی
و جنبش پدید آورنده اوست. هر دو در بستر تاریخی اجتماعی ملتی و یا ملتهای و یا کل بشریت می افتند
و روببالندگی می گذارند. همچنانکه جنبشهای مردمی و میهنی آمریکای لاتین در بستر تاریخی اجتماعی
خود بخشت افتاد و چه گوارا زبان گویای ضرورت های عینی و تاریخی اجتماعی آن گردید. تاریخ نهضت های
مردمی سراسر جهان پر است از این پدیده های حماسه آفرین و چهره های پاک مردمی که سمبل این حوادث
می شود. و

لذا ضرورت تاریخی اجتماعی است که از پدیده ی مردمی و پر تحرک، یک نیرو یا نیروهای اجتماعی در زمانی
و یا زمانهائی برای بثمر رساندن مقاصد عالی خویش، استفاده می کنند و سلاحی است که حل معظلات می کند
ولی این بحث، بیان کننده آن نیست که آیا این پدیده مشخص اجتماعی در تمام طول تاریخ بشری و در کلیه
اجتماعات می تواند پاسخگو باشد یا نه؟ و آیا همیشه و در همه حال برای و کار آئی خود را خواهد داشت یا نه؟
لذا پذیرش این پدیده اجتماعی و سمبل قراردادن این چهره که محصولی است تاریخی اجتماعی در بین این ملت و
یا آن ملت و اگر پدیده ای خاص و یا چهره ای خاص گستردگی جهانی پیدا کرده همه و همه بیان کننده آنست که
پدیده مزبور و یا چهره مورد بحث از آن تحرک و مایه ای برخوردار است که بتواند پاسخگو بضرورت های عینی
و ذهنی اجتماعی و یا اجتماعاتی در فلان مرحله تاریخ بشود و گستردگی زمان مکانی، که آنهم، بستگی بمیزان
کار آئی و کار بردی است در حل معضلات اجتماعات بشری، در اجتماعات و زمانهایی مختلف. که آنهم ناشی از
پروسه تکاملی انسان ها در دورانهای مختلف تاریخ، که خواسته های کاملتری را بوجود می آورند. و

در قرن چهاردهم میلادی فشار روزافزون مغولان، همه را بستوه آورده، رنج حاصل از این فشار بسیج تمام
نیروهای اجتماعی را سبب گردید، که با همبستگی بزندگی خانمان برانداز و سلطه آنان پایان بخشند. گفتنی
است که مالکین، و خرده مالکین نیز از لشگریان مغول بستوه آمدند، و دوشادوش رنجدیده گان و روستائیان
به مبارزه برخاستند، مسئله دیگری که ضرورت شرکت مالکین و خرده مالکین را پیدا می کند و روستائیان و
پیشه وران، آنها را بخود می پذیرند، عدم آشنائی بفنون جنگی است. چنانچه پطروشفسکی می نویسد.و

یک نکته دیگر نیز اقدام مشترک روستائیان و خرده مالکین را علیه اعیان صحرانشین و بزرگان امکان یافته
و توجیه یافته توجیه می نماید، باین معنی که روستائیان قیام کننده، عاده از خود برنامه روشنی نداشتند
محرک و راهنمای ایشان روزگار تحمل ناپذیرشان بود، نفرتی بود که از ستمکاران داشتند بارها روستائیان
فرمان عناصری از طبقه فئودال ها و امیران کوچک محلی را که جدی و سخنور و آشنا بفنون جنگ بودند
می بردند. عناصر یاد شده از اتحاد با توده روستائیان را فقط وسیله‌ای می دانستند برای کنار زدن
فاتحان مغول و ترک و متحدین محلی ایشان تا بدست روستائیان قدرت و حکومت را بدست آورند.و

و همین نردبان قرار دادن توده زحمتکش توسط امیران کوچک محلی برای پیروزی خود در همه جا خودنمایی
می کند. در همین جنبشها می بینیم، که آنها با توده های زحمتکش تا حدودی همکاری می کنند و پس از
کسب پیروزی توسط آنها به آنان پشت پا زده و خود بگرفتن رمق آنها می پردازند. و لاجرم مبارزه بگونه‌ای
دیگر شکل می گیرد و ره طی می کنند. بصورت نبردی داخلی نمایان می گردد، که رنجبران را حرکتی است
 برای نفی هرگونه ستمی و خود زمینه ایست برای رویا روئی با تازه بدوران رسیده هائی که تا دیروز زیر
ستم رنج می بردند، و حال نقش ستمکاران را بعهده گفت گرفته اند و خود آن شده اند که تا دیروز مرده با
شش را می گفتند. و آنجا جنبش ها اصالت توده ای خود را حفظ می کند که بطور خود گردان عمل شود و
رهبران و پیشوایان خود گمارده را جائی نباشد و درست جنبشها وقتی بی ناموس می شوند، که خود
گمارده گانی بنام رهبر، و پیشوا، له له وقیم توده می شوند و مسیر جریان بنیان کنی، و بدنبال آن
سازنده ای را بنفع خود منحرف می سازند. سد می شوند و اجازه نمی دهند این خدایگان رنگ و ارنگ که
توده آنچه را خود آفریده، رشدش دهد، بصورت فعال در آید تمام نیروهای سازنده اجتماعی و بطور وسیع
دور از تحریک هائی که با این باد، و آن مباد ظاهر می شود، دنبال شود و ثمره کار خویش را تا پایان تجربه
کنند.و


Mittwoch, 7. Februar 2018

چه گذشت در کشور ایران V

                                 پیروزی ایدئولوژی روحانیون در ایران
                                واکنش ایرانیان در مقابل ایدئولوژی روحانیون
موسس این جمعیت شگفت انگیز و کسی که با هوش سرشار و فوق‌العاده خود هدف جمعیت را مشخص
و نقشه دقیق پیشرفت آنرا بطور نابغه آسائی ترسیم کرد. شخصی بنام عبدالله ابن میمون، مشهور به
قداح بود. این مرد با هوش پسر فقیهی بنام میمون فرزند دیصیان از مردم کناده بود. و
در افکار و عقاید باطنیه افکار مانویه، ثنویه، و مزدکیه بخوبی نمایان می باشد و حتی چنانکه نوشته اند
یکی از اجداد عبدالله ابن میمون از مو بدان زردتشتی بود. و
این میمون، که همیشه با استقامت به پیشرفت و به موفققیت های معنوی بیش از ظاهری ارزش داد. و
کسانی را که فریب حوادث ظاهری را می خورند و زود رشته خویشتن داری را از دست می دهند کم خرد
و کوتاه بین می شمرد، ، در بین ایرانیانی که بمصر رفته بودند و پس از مدتی با سمت داعی به کشور های
خاور میانه و ایران سفر کرده بودند ابومعین ناصر خسرو و قبادیانی بلخی احمد بن عبدالملک عطاش
و حسن بن الصباح وجود دارند. و
حسن صباح که موسس فرقه صباحیه در ایران است و نسبت او را به قبیله حمیر رسانیده اند، از شخصیت های
مرموز و نیرومند تاریخ ایران است.. و
گفتنئ است که اینها گرفته شده از  کتاب جلد اول فراموشخانه و فراماسونری در ایران، نوشته آقای اسماعیل
رائین می باشد که خود از منابعی چون افتضاحات ماسونی تاریخ جمعیت های سری مجله دانشکده ادبیات تاریخ
تحولات اجتماعی گرفته است. و
دیگر مطلبی که قابل ذکر است، دسته بندی و درجه بندی صباحیان است که آدمی برای ورود بجرگه این فرقه
مدارجی را لازم بوده طی کند، در طی این مدارج شخص شناسائی می شد و آموزش می دید و در مرتبه آخر
که در واقع پذیرش کامل او صورت می گرفته و مورد اعتماد واقع می شده، او می آموخت که تمام تعلیمات
ایدئولوژی بی اساس و اوهام محض است، و اینکه تمام پیامبران مردانی روشنفکر بودند. فدائیان اسماعیلیه
در همه حال از قدرتی خاص برخور دار بودند و شبکه وسیع و فعال آنها درتمام ایران و حتی تاشامات گسترش
داشت تااینکه درسال 654 مطابق 1258 میلادی در برابر یورش هلاکو شکست خورد. خورشاه آفرین خود
و سپس خاندانش یکسال پس از تسلیم بدست هلاکو بقتل رسیدند و قتل عام نسبت به اسماعیلیان در ایران و
مصر و شام صورت گرفت. در واقع جنبش ملی مردمی آنچنانی وجود نداشت، تا دوران مغولان که با گذر از
آن دوران اگر چه کوتاه بآن خواهیم پرداخت. ختم نهضتهای ملی تا دوران مغولان بیان آن نیست که مبارزات
گوناگونی درزمان سلجوقیان و غزنویان صورت نگرفته. مبارزه درتمام دوران در سطوح مختلف چه با حربه
شمشیر و چه قلم و. ... جریان داشته و صورت می گرفته و غنا مییافته.و

تاریخ این سرزمین را بعد از ایدئولوژی روحانیون با حمله و تسلط روحانیون تا کنون می توان به چهار دوره
مشخص تقسیم کرد. و
یک، دوره تسلط روحانیون از 651 میلادی تا 1258 میلادی
دو، دوره تسلط مغولان و تاتاران از 1258 تا 1502 میلادی
سه، آغاز سلسله صفوی 1502 _ 1800 که استعمار شروع به بهره برداری می کند
چهار، 1800 میلادی با دست اندازی استعمار گران و دزدان غارتگر دریائی تا کنون که ادامه همان جریان
شومی است که در زمان صفوی نطفه بسته شد، در 1800 اوائل سلطنت فتحعلیشاه ثمره این همخوابگی
شوم و لعنتی بخشت افتاد و رو به بالندگی نهاد، و اگر چه رو به پیری دارد ولی این پیرکفتار سخت جان
هنوز تنومند است و سخت ریشه دار و بزمین چسبیده، که او را ساده نتوان از جا کند. و
تجربیات تاریخی او در سطح جهان، برخورداری از مکانات وسیع و وجود شرایط مادی که همه و همه او
را شانس به زنده بودن و ادامه حیات می بخشد. و

استعمار گران شکل گرفته و بوجود آمده از کشورهای اروپای غربی که درطول پروسه تکاملی خود، با
بخود کشیدن کشورهای چون آمریکا و دگردیسی روابط تولید بسر مایه داری و رشد تکاملی این دوران
تاریخی که لاجرم تغییر روابطی را در حاکمیت سیاسی خود و روابط فرهنگی آن بوجود آورد و اثر بخشی
این مقوله و نهادهای اجتماعی بر رویهم پدیده ای را بوجود آورد بنام، امپریالیسم، که در واقع پروسه
تکاملی استعمار و روابط استعماری است که امپریالیسم و روابط امپریالیستی دگردیسی یافت، در واقع
او به پیری و مرگ روی آورد ولی در بین راه باتعویض خون و دیگر درمانها، به این پیر علی خامنه ای
ولایت فقیه ایران در سرازیری مرگ جانی تازه بخشیده شد، که اگر که کالبد و بدن یکی است، ولی با جان
گیری تازه و عمری بطولانی ترین دیوهای افسانه ای تاریخ، تا کدام قهرمانی افسانه ای به شیشه عمرش
دست یابد و یکبار برای همیشه با شکستنش دودش در هوای معلق و به آدمی هشدار دهد، که انسانها،
شکست طلسم اسارت و استثمار، و دیری نخواهید پائید که این دود معلق را پایانی است، به سر آغاز
انسانیت که انسانها دوست بدارند یکدیگر را، و در کنار هم انسان وار زندگی کردن را آغاز کنند. و
و زیبائی زندگی، چهره پاک واقعی خود را پدیدار سازد. و

و چنین باد، دوره اول بعد از ایدئولوژی روحانیون و تسلط روحانیون با سقوط امپراتوری وسیع ساسانی
شروع میشود، نطفه شکست ساسانی را در گذشته ها بخاطر استثمار و چپاول حاکمان زمان و سرکوبی
جنبش های مردمی چون مزدک دیدیم جنبش ایدئولوژی روحانیون با سپاه پاسداران کشی روحانیون، ساختمان
امپراطوری ساسانی را در هم ریخت. و
اگر که شکست حاکمان ساسانی خواست مردم این سرزمین بود که جنبش ایدئولوژی روحانیون با خود آورد
ولی جامعه هر گز تسلط اعراب را نپذیرفت و امروز دولت آمریکا به این نتیجه رسیده که شیعه جهان وابسته
به کشور اعراب بشوند، این امر غیر اصلاح ایرانیان می باشد. و ایرانیان هیچوقت و هرگز تسلط اعراب را
نپذیرفتند و غارتگری و دستبرد به دست آوردهای فرهنگی، که توسط قبایل متعصب روحانیون صورت گرفت
در خود آبستن حوادثی شد، که به صورت جنبش های ملی مردمی در آمد و ما در گذشته اگر چه گذرا، و تا
آنجا که قلم و حوصله این نوشته اجازه میداد به کم و کیف آنها پرداختم. در این دوره اگر چه سلسله های
ایرانی چون صفاریان، سامانیان و گیل دیلمیان توانستند در گوشه های جهان و ایران حکومت های ملی را
بنانهند ولی کلیه امیران و حاکمان این سلسله ها پنام و بنا بفرمان خلیفه حکومت میکردند، و بحکومتی
منصوب می گردیدند، اگر چه بعضی از این امیران توانستند بغداد را تسخیر و خلیفه را بخواسته های خود
متوجه سازند. و
دوره دوم باحملات برق آسای چنگیزخان مغول و تصرف بغداد بدست هلاکوخان در سال 1258 و قتل
خلیفه عباسی دوره زندگی اول پایان، و دومی، زندگی آغاز میکند. اروپائیان اگر چه از سیل بنیان کن
ارتش مغول بیم داشتند، ولی خود زمینه ای شد برای بر قراری روباط بازرگانی، سرریز شدن جهانگردان
و میسیونرهای مسیحی. بازار تجارت اروپائیان با ایران و دیگر کشورها آسیائی رونق گرفت و چنین بود
در زمان تسلط تاتاران که با حمله سپاهیان امیرتیمور و اشغال آن صورت گرفت. و